در باره بنيان انديشي (۲۲): سرگذشت جبر (قسمت دوم)

سرگذشت جبر (قسمت دوم)

مروري بر مقالات گذشته:

۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
۱۹ - سکوت هزار ساله، براي چه؟
۲۰ - احوال العدد والمعدود
۲۱ - سرگذشت جبر -۱-

سرگذشت جبر (قسمت دوم)

«سانسکريت يک زبان هند- آريائي باستاني ست، اين زبان در عين حال زبان ديني آئينهاي هندو و بودا محسوب ميشود و جزء يکي از ۲۲ زبان رسمي هندوستان است. سانسکريت کلاسيک يک زبان کتابت استاندارد است که مبناي آن را دستور زبان «پانيني» تشکيل ميدهد که در حدود قرن چهارم قبل از ميلاد تنظيم شده است.  تأثير آن بر فرهنگهاي جنوب و جنوب شرق آسيا با نقش زبان لاتين و يوناني در اروپا قابل مقايسه است و تأثير قابل ملاحظه‌اي روي زبانهاي امروزين نپال و هندوستان دارد.

«سانسکريت ماقبل کلاسيک به «سانسکريت وديک» معروف است. زبان ريگ ودا يکي از قديمي‌ترين زبانهاي دنياست و هسته دروني آن قدمتي در حد ۱۵۰۰ سال پيش از ميلاد دارد و يکي از معتبرترين نمونه‌هاي زبانهاي هند- ايراني و گروه زبانهاي هند- اروپائيست.

«مجموعه ادبيات سانسکريت شامل شعر، نمايشنامه، و متون علمي، فني و فلسفي و متون ديني هندوست. زبان سانسکريت هنوز هم به عنوان يک زبان سمبوليک در هندوستان مورد استفاده است. سانسکريت محاوره‌اي هنوز هم در بعضي موسسات سنتي هندوستان مورد استعمال است و کوششهاي زيادي جهت احياي مجدد آن مصروف ميشود». (ويکيپدياي انگليسي، درباره زبان سانسکريت)

به نظر بسياري از دانشمندان زبان شناس، زبان سانسکريت جزء زبانهاي مرده دنياست. اما برخيها ضمن پذيرفتن اين اصل، معتقدند که اين زبان مرده نظير زبان مرده لاتين است. امروزه زبان لاتين مستقيما زبان محاوره هيچ ملتي نيست، اما زبانهاي منشعب و متأثر از آن، گستره فرهنگي وسيعي دارند. حقيقت امر آن است که انحطاط زبان سانسکريت ناشي از ضعف موسسات سياسي حمايت کننده از آن بود. مطالعه آکادميک روي زبان سانسکريت با فعاليتهاي هاينريش روت (۱۶۶۸- ۱۶۲۰) آغاز شد. يکي ديگر از پژوهشگران تاريخ تکوين اين زبان يوهان ارنست هانکس‌لِدِن بود که از سوي ويليام جونز به عنوان بنيانگذار نظريه زبانهاي هند- اروپائي شناخته شده بود. اين پژوهشهاي آکادميک تأثير وافري بر علم زبان‌شناسي اروپا داشت. ويليام جونز در دوم فوريه ۱۷۸۶ خطاب به اعضاي انجمن مطالعات آسيائي کلکته در باره اين زبان نکاتي را ارائه داده بود که مانيفست طرفداران نظريه زبانهاي هند- اروپائي محسوب ميشود:

«زبان سانسکريت، قطع نظر از هر قدمتي که براي آن قائل بشويم، ساختار اعجاب انگيزي دارد. اين زبان کاملتر از زبان يوناني، غني‌تر از زبان لاتين و متکامل‌تر از هر دوي آنهاست. در عين حال اين زبان با هر دو زبان مذکور، چه از منظر افعال و چه از منظر ساختار دستوري شباهيت بسيار زيادي دارد. اين شباهت در حدي است که نميتواند حاصل تصادف باشد، و هر زبان‌شناسي بعد از مطالعه آنها ناگزير به اين نتيجه خواهد رسيد که هر سه زبان از ريشه مشترکي منشعب شده‌اند که شايد اينک ديگر موجود نباشد». (ويکيپدياي انگليسي، در باره زبان سانسکريت)

به گزارش ويکيپدياي انگليسي، تعداد متکلمين اين زبان در زمانه ما بر اساس آمار سال ۲۰۰۱ برابر ۱۴۱۳۵ نفر بوده است. اين رقم در حوزه جغرافيائي هندوستان که جمعيتها معمولا با مقياس ميلياردي سنجيده ميشوند، رقم بسيار ناچيزي است. اما اين نکته فعلا مهم نيست. ما ميکوشيم دقت خود را روي سخنان ويليام جونز متمرکز کنيم، دانشمند رندي که در اوج قدرت استعمار انگلستان در شبه قاره هند در چهارچوب موسساتي ظاهرا علمي اما با ماهيت استعماري از قبيل انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي و انجمن مطالعات آسيائي کلکته فعاليت ميکرد. سخنان وي براي ما پيامهاي پرمعنائي نهفته دارد که بايد آنها را از لابلاي سخنان او کشف بکنيم. وي براي تأکيد روي اهميت زبان سانسکريت آن را با زبان يوناني و لاتين مقايسه ميکند اما آگاهانه درباره زبان عربي سکوت ميکند، با آن که زبان عربي را ميدانسته است. بي‌ترديد وي زباني را کشف کرده بود که جمعيت متکلمين به آن در حد چند هزار نفر بوده است، که با مقياس هندوستان زباني مرده محسوب ميشود. اما وي در همين زبان مرده ظرفيتهائي را مشاهده کرده بود که آن را در ذهن وي تا حد تکيه‌گاه اصلي تمام زبانهاي اروپائي ارتقاء ميداد و وي را به اين نتيجه‌گيري رهنمون ميشد که گويا ظرفيتهاي علمي و فرهنگي زبانهاي وابسته به لاتين و يوناني همگي از سانسکريت يا جد ناپيداي آن نشأت گرفته است. بدون ترديد اگر هم چنين ظرفيتهائي وجود داشته باشند، در زبان روزمره آن چندهزار نفر متکلم  سانسکريت موجود نبوده است. آن چند هزار نفر در زندگي روزمره خود شايد جمعا به حدود چند صد کلمه نياز داشتند. بنابر اين ظرفيتهاي گسترده‌ مورد اشاره ويليام جونز قاعدتا بايستي با مکتوبات قديمي به جا مانده به زبان سانسکريت مربوط بوده باشد.

اما اين مکتوبات قديمي هرگز ارائه نشدند و براي ما روشن نيست که حجم وسيعي از مکتوبات به زبان باستاني سانسکريت که در هر گام بدان اشاره ميکنند، کجاست. حتي قديمي‌ترين نسخه‌هاي غير کامل و پراکنده‌اي که از معروفترين اين نوشته‌ها موسوم به متون ودا و ماهاباراتا و غيره ارائه ميدهند، در بهترين صورت به اندازه همان انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي قدمت دارند.

موسسه جمع آوري و نشر آثار سانسکريت صدها اثر مکتوب سانسکريت را در سايت خود نمايش ميدهد که بعضا شامل ترجمه انگليسي آنها هم ميشود. در اين مجموعه حدود شصت هزار صفحه متن وديک و شايد حدود يک ميليون صفحه مطلب ديگر به زبان سانسکريت وجود دارد. اگر در ميان اين حجم انبوه متون سانسکريت غوطه‌ور بشويد، هرگز متني را نخواهيد يافت که نسخه اصلي آن قدمتي بيشتر از قدمت انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي داشته باشد.

دانشگاه پنسيلوانيا بيش از ۳۰۰۰ نسخه خطي از حوزه هند در اختيار دارد. زبان بيشتر نسخه‌هاي خطي سانسکريت و موضوع آنها عمدتا حول محور مسائل ديني و بويژه هندويسم و بخش بزرگي از آنها در رديف متون وديک است. از اينرو اين مکان براي يک پژوهشگر قدمت زبان سانسکريت و ظرفيتهاي زباني آن مکاني ايده‌آل است، و چون کلکسيونرهاي خصوصي در اينجا نقش چنداني  ندارند و يک دانشگاه بنام بر آن مديريت ميکند، از ديد ما جاذبه خاصي پيدا ميکند. لذا بد نيست ترکيب اسنادي که در اين آرشيو نگهداري ميشود، و ميزان قدمت آنها را به اجمال مرور کنيم:

متون وديک: ۱۸۱۴- ۱۸۶۲ ميلادي
قانون‌نامه‌هاي ديني:۱۷۸۹- ۱۶۰۵ ميلادی
فلسفه: ۱۸۷۹- ۱۶۰۷ ميلادي

اين دانشگاه کهن‌ترين نسخه خطي هندي موجود در آرشيو خود را با تاريخ ۱۵۰۵ ميلادي معرفي ميکند، اگر بتوانيم بر اين ارقام اعتماد کنيم.

لذا به هر طرف که رو مي‌آوريم، با اثر انگشت انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي مواجه ميشويم. آنها بودند که يک زبان قومي کم اهميت با متکلميني در حد چند هزار نفر را به عنوان جد مشترک همه زبانهاي اروپائي  انتخاب کردند و نگران تعداد محدود کلمات آن هم نبودند، زيرا هر آنچه کم داشت، خودشان با روش حدس و گمان «بازسازي» کردند، سپس سابقه علم رياضي، فلسفه و نجوم را نيز براي آن تراشيدند. به نظر من آنها از اين کار دو منظور داشتند. اولا تا آن هنگام همگان تحت تاثير روايت توفان نوح بر اين باور بودند که ريشه تمام زبانهاي دنيا عبري است. از سوي ديگر تمدن علمي يونان که مبناي تمدن اروپائي را تشکيل ميداد، خود عمدتا برآمده از متن تمدن بين‌النهرين بود. دين مسيحيت نيز که روبناي فرهنگي اروپائيان را تشکيل ميداد، منشأ شرقي داشت. لذا اروپا در يک بحران هويتي به سر ميبرد. اروپاي آباد و پيشتاز که اينک قاره‌هاي ناشناخته جهان را به زير سلطه خود درمي‌آورد، فاقد تاريخ تمدن بود و به شدت نيازمند هويتي مستقل بود. در واقع ملتهاي اروپا نياز داشتند که از چهارچوب «ملتهاي مسيحي» صرف و «نسل باقيمانده از توفان نوح» بيرون آمده و هويت زباني و تاريخي خود را بازيابند و اگر چنين هويتي وجود نداشت، دست به اختراع آن بزنند. کشفيات ويليام جونز و همکاران علمي او در هندوستان دريچه اميدي به روي اروپائيان گشوده بود. انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي ديدگاههاي جديد را سرآغاز هويت نوين اروپائيان حساب ميکرد و بودجه وسيعي نيز براي اين نوع تحقيقات مصروف ميشد. اروپا چاره‌اي جز اين نداشت که تاريخ زبان و علم خود را از بين‌النهرين تجريد کند و آن را از عناصر عبري مبري سازد تا به هويت مستقلي برسد. اين هدف با ابداع نظريه زبانهاي هند- اروپائي و معرفي زبان سانسکريت به عنوان زباني با سابقه علمي چندين هزار ساله کاملا تأمين ميشد. تأمين کم و کسريهاي احتمالي اين نظريه نيز در مراحل بعدي کار چندان مشکلي به نظر نميرسيد.

در هند باستان با تمدن درخشان دره هند (۱۹۰۰- ۲۶۰۰ قبل از ميلاد) مواجهيم، آثار به جامانده از تمدن دره هند در حدي است که بعضا ميتوان آن را با تمدن باستاني بين‌النهرين مقايسه کرد. اما اين آثار اطلاعات چنداني در مورد زبان و دست‌آوردهاي علمي آنان به دست نميدهد. باستان‌شناسان عليرغم ميل باطني خود به اين نتيجه رسيده‌اند که تمدن دره هند ارتباطي با تمدن وديک و تمدنهاي وابسته بدان ندارد. بدون ترديد ويليام جونز و سايرون در ارزيابي تمدن هند باستان به تمدن دره رود هند نيز نظر داشته‌اند، اما جرأت نکرده‌اند يا صلاح نديده‌اند که فرهنگ اروپائي را زائيده تمدن دره هند معرفي کنند، زيرا اين تمدن واقعيت وجودي تاريخي داشت و ماهيت بنيانگذاران آن مجهول بود. انتصاب اروپائيان به تمدن دره رود هند ممکن بود در آينده به بي‌هويتي بزرگتر اروپائيان و ورشکستگي بيشتر آنها منجر شود. آنها نيازمند انتصاب خود به تمدني افسانه‌اي بودند تا در دوره‌هاي بعدي بتوانند بميزان دلخواه به آن شاخ و برگ اضافه کنند و کمبودهاي آن را به صورت دلخواه جبران نمايند. از اين رو اروپائيان ريشه تمدن باستاني مفروض خود را در تمدن وديک و شعبه‌هاي آن جستجو کرده‌اند که سرتاپاي آن بر اساس افسانه‌هاي عجيب و قابل گسترش بنا شده‌است.

 

 

مجسمه پادشاه و راهب موسوم به «موهنجو دارو» از دوره متأخر هاراپان مربوط به تمدن دره هند، موزه ملي پاکستان، کراچي

 

«دانشمنداني که در دوره باستان آثاري در حوزه رياضيات تأليف کردند، عبارت بودند از آرياواتا، براهماگوپتا و واسکارا. رياضيون هند در شناخت و معرفي نظام عدد دهدهي، مفهوم صفر، اعداد منفي، حساب و جبر گامهاي بلندي برداشتند. علم مثلثات نيز که در يونان شکل گرفته بود و از طريق نهضت ترجمه در دوره باستان به هندوستان منتقل شده بود، پيشرفت بسياري کرد و به خصوص مفهوم نوين سينوس و کوسينوس در اينجا شکل گرفت. سپس اين مفاهيم رياضي از هندوستان به خاورميانه، چين و اروپا منتشر شد و موجب پيشرفتهاي بعدي در حوزه رياضيات گرديد». (ويکيپدياي انگليسي، در باره رياضيات هند)

اين معرفي کوتاه را داشته باشيد، تا اضافه کنم که زبان رياضيات و علم نجوم ادعائي در هند باستان به صورت منظوم بوده است، يعني مثلا صورت معادله درجه دو و شيوه حل آن همواره به زبان شعر بيان ميشده است!  براي اثبات حضور علم رياضي در هند باستان، چنين استدلال ميشود که گويا در وداها اعداد بسيار بزرگي ذکر شده‌اند که  اعدادي به بزرگي ده به توان دوازده (تريليون) را تشکيل ميدهند.  به عنوان مثال به متن يک دعا به هنگام قرباني کردن حيوانات در زمان پيش از طلوع خورشيد و هنگام طلوع آن و پس از طلوع آن توجه ميکنيم  که گويا مربوط به قرن نهم تا دوازدهم پيش از ميلاد است:

سلام بر ساتا (۱۰۲ يا صد)
سلام بر ساهاسرا (۱۰۳ يا هزار)
سلام بر آيوتا (۱۰۴ يا ده‌هزار)
سلام بر نيوتا (۱۰۵ يا صدهزار)
سلام بر پرايوتا (۱۰۶ يا يک ميليون)
سلام بر آربودا (۱۰۷ يا ده ميليون)
سلام بر نياربودا (۱۰۸ يا صد ميليون)
سلام بر سامودرا (۱۰۹ يا يک ميليارد)
سلام بر ماذيا (۱۰۱۰ يا ده ميليارد)
سلام بر آنتا (۱۰۱۱ يا صد ميليارد)
سلام بر پاراذا (۱۰۱۲ يا يک تريليون).سلام بر سپيده،سلام بر بين الطلوعين،سلام بر آنچه طلوع ميکند.

اگر اينها دليل رواج رياضيات در حد پيشرفته بين جماعتي است که در حال قرباني کردن اسب و تقديم غذا براي خدايان هستند، پرسيدني است که مراد از استعمال اين اعداد نجومي در ادعيه در بين جماعتي عوام با اعتقادات ديني ابتدائي چه بوده است؟ چه تناسبي بين اين اعداد بزرگ و شيوه زندگي روزمره جماعات ابتدائي وجود داشته است؟

يکي از بزرگترين شخصيتهاي رياضي هند باستان به ادعاي محافل علمي جهان شخصي بوده است به نام «آرياواتا» يا «آرياباتا» که گويا در سال ۴۷۶ ميلادي به دنيا آمده بوده است و در مقاله پيشين با شرح حال مختصر او آشنا شديم. رسالات متعددي را در حوزه علم رياضيات و نجوم به وي نسبت داده ميدهند که از آن جمله است شيوه عدد نويسي بر مبناي دهدهي با ارزش مکاني متغير، استفاده از مفهوم "صفر"، تنظيم جدولهاي مثلثاتي، اشاره به عدد پي به عنوان عددي گنگ، محاسبه حاصل سريهاي رياضي تواندار، حل معادله درجه دو، و بسياري مسائل پيچيده ديگر، تماما به زبان شعر! ادعا شده است که ريشه اصطلاحات امروزين «سينوس» و «کوسينوس» در نوشته‌هاي آرياواتا مستطر است. اولين ماهواره هندوستان و يکي از حفره‌هاي قارچي شکل کره ماه به نام او نامگذاري شده‌اند. ضمنا برخيها گزارش از اشارات او در مورد تئوري نسبيت ميدهند و در مواردي تاريخ تولد وي را با احتساب بعضي خطاهائي که گويا در تفسير نوشته‌هاي وي رخ داده است، حدود ۳۲۰۰ سال عقب ميکشند و به حدود ۲۷۰۰ سال قبل از ميلاد منتقل ميکنند.

اينک ميکوشيم از تنها اثر باقيمانده آرياواتا موسوم به "آرياواتيا" شناختي به دست آوريم. متن آرياواتيا که به ما معرفي ميشود، به زبان سانسکريت و شيوه بيان آن شعري است که گويا شامل ۱۲۱ بند ميشود که از آن بين ۳۳ بند مربوط به رياضيات است. قبل از آرياواتا بيان عدد در هند بر اساس کلمه بود ولي گويا وي نخستين بار از حروف صامت براي نشان دادن ارقام و از حروف مصوت براي نشان دادن ارزش مکاني ارقام استفاده کرده است.

گفته ميشود که اين اثر در سال ۸۲۰ ميلادي توسط خوارزمي به عربي ترجمه شده است. همچنين ادعا شده است که فيثاغورث رياضيدان مشهور يوناني از هند ديدار کرده و از مکتب آرياواتا کسب فيض کرده است. يادآوري کنم که ادعاهائي نيز وجود دارد مبني بر اين که فيثاغورث که از مصر ديدار کرده بود، دانش خود را از دانشمندان ايراني حاضر در مصر اخذ نموده بود.

اينک ببينيم، شخصيت آرياواتا توسط چه کساني به جهانيان معرفي شده است و استنادات آنها کدام است و چه هدفي از اين کار داشته‌‌اند؟

 کتاب آرياواتياي آرياواتا نوشته Walter Eugene Clark در سال ۱۹۳۰ به زبان انگليسي منتشر شده است. روي صفحه شناسنامه کتاب ميخوانيم: "آرياواتياي آرياواتا، يک اثر باستاني هندي در باره رياضيات و نجوم، ترجمه و شرح از والتر يوجن کلارک، استاد رشته سانسکريت در دانشگاه هاروارد، چاپ دانشگاه شيکاگو، ۱۹۳۰". در مقدمه کتاب اشاره به کتاب قديميتري ميشود شامل مقدمه و متن اثر آرياواتيا به زبان سانسکريت که گويا در سال ۱۸۷۴ در لايدن منتشر شده است و در مقدمه آن به قلم برهمني موسوم به Bhatadipika Paramadievara ادعا شده است که متن سانسکريت ارائه شده از روي نسخه خطي آرياواتيا موسوم به نسخه دکتر Burnell  (متعلق به سال ۱۸۲۰) و نيز نسخه ديگري متعلق به سال ۱۸۶۳ استنساخ شده است که هر دوي آنها در زمان نشر اثر در اختيار انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي بوده است. هر دو نسخه از زمان نشر آرياواتيا در لايدن بيش از چند سال قدمت ندارد. دکتر بورنل با دستخط خود روي نسخه خطي مربوطه چنين نوشته است: «استنساخ از روي يک نسخه خطي قديمي موجود در کتابخانه چيراککيل راجو، نويسنده اونني پانيکار، سال ۱۸۶۳».

چاپ اين اثر در سال ۱۸۷۴ در لايدن که تصوير نسخه‌اي از آن را توانستيم تهيه کنيم، حکايت از آن دارد که موسسات استعماري علاقه خاصي به اين اثر داشته‌اند و نيرو و همت وافري مصروف آن کرده‌اند. بدون ترديد آنها خيلي بهتر از من و شما ميتوانستند در جستجوي نسخه‌هاي قديمي کتاب آرياواتيا يا بخشهائي از آن کوشش کنند و از حمايت کامل مادي  و معنوي قدرتهاي استعماري نيز کاملا برخوردار بوده‌اند، با اين حال آنها نيز از استناد به نسخه‌اي با قدمت بيش از چند سال (!) عاجز بوده‌اند.

والتر يوجن کلارک در ارزيابي متن لايدن اشاره ميکند که «اگر اين ادعاها درست باشد، و اگر کل اثر داراي اصالت باشد، در آن صورت متن مربوطه را بايد قديمي‌ترين متن هندي در موضوع رياضيات و نجوم شناخت». به نظر ميرسد که والتر يوجن کلارک دسترسي به هيچ متن اصيل و هيچ نسخه خطي نداشته و رساله خود را صرفا بر اساس کتاب لايدن تنظيم نموده است و خود وی نيز در اصالت اثر ترديد داشته است. چگونه ممکن است يک استاد رشته سانسکريت در دانشگاه هاروارد رساله‌اي را در باره قديمي‌ترين متن رياضي به زبان سانسکريت تدوين کند و اصل متن را مشاهده نکرده باشد؟ وي اشاره ميکند که اثرش نواقصي دارد و براي تهيه يک اثر بي‌نقص صرف بيش از يک سال وقت در هندوستان و کار روي نسخه خطي و استفاده از کمک برهمنهاي مطلع ضروري بوده است و مشخصا اذعان ميکند که به عنوان يک استاد رشته سانسکريت از دانشگاه هاروارد، چنين کاري را انجام نداده است.

  

تصويري از صفحات داخلي کتاب آرياواتيا چاپ لايدن، ۱۸۷۴

 ما به هر دری زديم، نتوانستيم به نسخه‌هاي خطي اين اثر که حد اقل چند صد سال قدمت داشته باشد، دسترسي پيدا بکنيم و اميدمان آنجا به يأس تبديل شد که مصحح و شارح کتاب آرياواتيا چاپ لايدن را در سال ۱۸۷۴ يعني زمان چاپ اثر ناتوان تر از خودمان ديديم. يعني اين اثر از روي نسخه‌هائي به قدمت فقط چند سال منتشر شده است.

لذا به دنبال نسخه خطي حتي دست دوم اين اثر رياضي به راه مي‌افتيم، اما هر جا سرميزنيم، نااميد ميشويم و دست خالي برميگرديم. مارا حواله ميدهند به يک نسخه خطي رياضي موسوم به «نسخه خطي بخشعلي» که گويا در حدود سال ۱۸۸۱ در روستاي بخشعلي، در نزديکي شهر پيشاور پاکستان به دست آمده است و گويا مربوط به يکي از شاگردان مکتب آرياواتا و ادامه دهنده راه او بوده است. در سال مذکور پيشاور جزء هندوستان و بخشي از مستعمرات انگلستان بود. اينک هر کس دنبال نسخه‌اي خطي از آثار آرياواتا باشد، در نهايت او را به نسخه بخشعلي حواله خواهند داد که گويا روي پوست درخت نوشته شده است و منسوب به اواخر قرن چهارم ميلادي است. در اين اثر گويا در باره شيوه استخراج جذر و در باره اعداد منفي سخن به ميان آمده است. آخرين آدرسي که از نسخه بخشعلي داريم، مجموعه Bodleian وابسته به کتابخانه دانشگاه آکسفورد است که اين کتابخانه مخزن اصلي اسناد جمع آوري شده يا تدوين شده از سوي انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي را تشکيل ميدهد. در موتور جستجوي گوگل در جواب Bakhshali manuscript حدود ۱۴۰۰۰ مقاله به عنوان پاسخ ظاهر ميشود ولي هيچ يک از آنها، تا جائيکه ما در حد توان خود آزموديم، از جمله دائره المعارف ويکيپدياي انگليسي قادر به ارائه تصوير معتبري از اين نسخه معروف به «بخشعلي» نبودند.

گفته شده است که کتاب آرياواتيا در حدود سال ۸۲۰ ميلادي توسط خوارزمي به عربي ترجمه شده است. اما محافل آکادميک غربي ضمنا خوارزمي را مولف کتاب جبر و مقابله ميدانند که گويا در سال ۸۲۰ ميلادي به زبان عربي «تأليف» شده است ولي نسخه‌اي از آن موجود نيست و گفته ميشود که از بين رفته است. در نسخه‌‌اي که از اين کتاب به زبان عربي در اختيار داريم و در مقالات بعدي مورد بررسي قرار خواهيم داد، شيوه حل معادلات رياضي از جمله قواعد حل معادله درجه دو به تفصيل تشريح شده است. اين کتاب گويا در سال ۱۱۴۵ ميلادي توسط شخصي به نام Robert of Chester به لاتين ترجمه شده است که نسخه منحصر به فرد آن در دانشگاه کمبريج نگهداري ميشود. بسياري از محافل آکادميک غربي کتاب جبر و مقابله خوارزمي را ترجمه‌اي از رساله آرياواتيا مي‌شناسند. در اين کتاب از نشانه‌هاي رياضي استفاده نشده است و معادلات به کمک جملات بيان ميشوند و حتي براي نمايش اعداد نيز به جاي استفاده از نشانه‌هاي رقمي از کلمات استفاده ميشود.

قديمي‌ترين منبع اروپائي که استفاده از نشانه‌هاي عددي به استثناي صفر در آن منعکس است متني است موسوم به Codex Vigilanus با تاريخ کتابت  ۹۷۶ ميلادي که محموعه‌اي از اسناد تاريخي است و در اسپانيا تدوين شده است. عقيده اروپائيان بر آن است که اين نشانه‌ها در حدود سال ۹۰۰ ميلادي توسط مسلمين شمال آفريقا به اسپانيا انتقال داده شده‌اند. راهبي که تدوين کننده اين متن است، ضمن اشاره به ذکاوت ملت هند شيوه عدد نويسي آنها را به عنوان نشانه بارز ذکاوت آنها مورد تأکيد قرار ميدهد و سپس نشانه‌هاي نه‌گانه عددي، بسيار شبيه نشانه‌هاي امروزي را از راست به چپ نمايش ميدهد. ضريب تشابه نشانه‌ها نسبتا بالاست، بعضي از نشانه‌ها وارونه است، اما مطلب قابل توجه آن است که اعداد در متني به زبان لاتين از راست به چپ مرتب شده‌اند. اين امر ميتواند دليل محکمي بر اين واقعيت باشد که تدوين کنندگان سند نشانه‌هاي عددي را از قومي اخذ کرده‌اند که شيوه کتابتش از راست به چپ بوده است، اما مشکل آنجا بروز ميکند که  در زبان عربي امروزي که سرچشمه اين نشانه‌ها محسوب ميشود، اعداد معمولا از چپ به راست نوشته ميشود! نقطه مشکوک ديگر در اين سند مکتوب آن است که اروپائيان در سال ۹۷۶ ميلادي نه تنها موقعيت هندوستان روي نقشه را نميدانستند، بلکه چند صد سال بعد از آن هم که به قصد حرکت به سوي هند به راه افتادند، سر از قاره آمريکا درآوردند و امروزه هم بوميان آنجا را هندي مينامند. در چنين موقعيتي يک راهب مسيحي چگونه ممکن است در باره هوش و ذکاوت و شيوه عدد نويسي هنديان اطلاعات درستي داشته باشد. از طرف ديگر در همان سال ۹۷۶ ميلادي که اعداد ظاهرا هندي در سند کودکس ويگيلانوس نمايش داده ميشود، هنوز هيچ اثري از کاربرد نشانه‌هاي عددي در خود هندوستان موجود نيست.

 

قديمي‌ترين نشانه‌هاي نسبتا معتبري که از کاربرد ارقام موسوم به هندي- عربي در مناطق مختلف داريم عبارتند از:
تصوير ۱ - مجموعه‌اي از دستورات تمرين يوگا مربوط به اواخر قرن ۱۸ ميلادي از کشمير، شامل ارقامي که شباهت نسبي به ارقام موسوم به هندي- عربي دارند.
تصوير ۲ – مهر يک مأمور چيني اخذ ماليات از سيام (تايلند).
تصوير ۳ – يک سنگ مسافت نما در سوريه، که نشان دهنده عدد ۷۰ (فرسخ؟) است، که بايد بسيار جديد باشد.
تصوير ۴ - صفحه‌اي از کتاب کودکس ويگيلانوس که از نخستين اسناد اروپائي است که نشانه‌هاي ارقام در آن مورد استفاده قرار گرفته است.

 به نظر ميرسد که استفاده از نشانه‌هاي ارقام در حدود اواسط قرن دهم ميلادي به اجمال در اروپا متداول شده و سپس تا اوائل قرن ۱۳ ميلادي به فراموشي سپرده شده است. سپس با ترجمه کتاب خوارزمي و ادامه تماسهاي رياضيدانهاي اروپائي نظير فيبوناچي با مسلمين مجددا رواج پيدا کرده و اين بار به صورت جدي‌تري مورد استفاده قرار گرفته است، اما در بين مسلمين استفاده از آن صرفا در حوزه فعاليت متفکرين بوده و کاربرد آنها روي اسناد دولتي، سکه‌ها، سنگ قبرها و ساير مکتوبات تا مدت طولاني‌تري به تأخير افتاده و حتي ممکن است در سده‌هاي متأخر از طريق اخذ مجدد از اروپائيان در زندگي روزمره مسلمين رواج يافته باشد.

فيبوناچي در کتاب خود از ملاقات با معلمي در الجزائر (احتمالا يک  مسلمان از بوميان الجزاير) سخن به ميان مي‌آورد که با اجازه پدرش ميتوانسته است از اين معلم فن محاسبه با «ارقام هندي» را ياد بگيرد. اگر کتاب فيبوناچي را اصيل بدانيم، بايستي معلم رياضي عرب‌زبان مورد اشاره او با اعتقاد به هندي بودن منشأ اين ارقام اين فکر را به فيبوناچي منتقل کرده باشد، زيرا اروپائيان تا آن تاريخ ارتباطات قابل توجهي با هند نداشتند و مکان آن را هم خيلي دقيق نميدانستند. اطلاعات تمام اروپائيان از کشورهاي شرقي بر افسانه و خرافات استوار بود. تنها با پيشرفت دريانوردي و شروع استعمار در قرن شانزدهم ميلادي بود که اروپائيان شروع به جمع‌آوري نخستين اطلاعات نسبتا واقع‌بينانه از کشورهاي شرقي کردند. لذا فيبوناچي بي‌ترديد حرف شخصي ديگر را تکرار ميکند. اما احتمال ديگري نيز وجود دارد. وي در جائي از کتاب خود اشاره ميکندکه به نظر او اين فن محاسبه از فنون مشابهي که قبلا در مصر، سوريه، يونان و پروانس فراگرفته بود، جالب‌تر بوده است. وي همچنين تصريح ميکند که متد خوارزمي و فيثاغورث را در مقايسه با روش هنديان نارسا يافته است. در اينجا ابهام بزرگي مشاهده ميکنيم. او از يک طرف خود را از متد خوارزمي و فيثاغورث کنار ميکشد، و از طرف ديگر در آثار خود پيوسته متکي به اسلوب اين هر دو رياضيدان است. از اينجا حدسي در ذهن ما متشکل ميشود که ممکن است راز مسأله را بگشايد و آن اين که اروپائيان از ترس قوانين حاد واتيکان، ضمن اخذ اصول رياضي از مسلمين، مايل نبودند آن را علم اسلامي بشناسند و از اين رو آن را تحت عنوان علم هندي وارد حيات اجتماعي خود ميکردند. همين تعصب نسبت به علم يونان هم وجود داشت، زيرا بنا بر قوانين سفت و سخت واتيکان، هرگونه استناد به علم يونان در حکم کفر يا پاگانيزم محسوب ميشد. از اين جهت است که فيبوناچي براي بهره‌جوئي از علم رياضيات يونان و رياضيات مسلمين (که ارتباط آنها را بعدا مورد بحث قرار خواهيم داد) نخست مجبور بود اکراه خود را از هر دوي آنها ابراز کند تا از خطر تکفير مصون بماند و آنگاه آنچه را هم که فرا ميگرفت، به عنوان علم هندي معرفي کند، تا از تعقيب واتيکان و مأمورين سرسخت و احکام شرعي قدارانه آن در امان باشد. اين جعل هويت کم کم به يک سنت تبديل شد و حتي خود مسلمين هم به اين عادت گرويدند و قائل بر هندي بودن منشأ علم رياضي خود شدند. فيبوناچي نيز در سال ۱۲۰۲ ميلادی ارقام عددي را در کتاب خود موسوم به Liber Abaci طوري معرفي ميکند که انگار از راست به چپ مرتب شده اند، يعني خواننده لاتين نخست با رقم ۹ مواجه ميشود و يک يک ارقام را ميخواند تا به ۱ برسد. به هر حال فيبوناچي را ميتوان نخستين رواج دهنده موثر ارقام عددي در امور تجارتي اروپائيان و دفاتر ديواني آنان دانست. با اين حال در برهه‌هائي از زمان، استفاده از ارقام توسط نهادهاي دولتي با صدور بخشنامه‌هاي قاطعانه ممنوع ميشد و توصيه اکيد بر نوشتن مبالغ با کلمات ميگرديد و علت آن هم جلوگيري از امکان تقلب و سهو بود. اينها عواملي بودند که استفاده گسترده از ارقام را تا مدتها به تأخير انداختند. در واقع مردم خودشان نيز تا مدتها از نوشتن مبالغ پولي به کمک ارقام عددي احساس عدم امنيت ميکردند و کلمات يا ارقام رومي را به ارقام اعشاري ترجيح ميدادند. چنانکه ميدانيم، اين وسواس هنوز هم ادامه دارد، چنانکه در نوشتن چک و سفته و ساير اوراق مالي در تمام دنيا از هر دو روش رقمي و لفظي استفاده ميکنند.

 يک بار ديگر آن دعاي سحرگاهي هندو با حمد و ثنا در پيشگاه اعداد از صد يا يک تريليون را به ياد بياوريد. براي اين که تصنعي بودن اين ادعيه و حمد و ثناي اعداد بزرگ و خرافاتي از اين قبيل را بهتر بشناسيم، به عنوان مقايسه، صورت يک مسأله رياضي را از کتاب جبر و مقابله منسوب به خوارزمي نقل ميکنيم:

«مال و عشرة اجذاره يعدل تسعة و ثلثين درهما، و معناه اي مال اذا زدت عليه مثل عشرة اجذار بلغ ذلک کله تسعة و ثلثين». مالي به علاوه ده برابر جذر خود مساوي ۳۹ درهم است. اين بدان معناست که اگر ده برابر جذر آن را به خودش اضافه کني، مجموعا مساوي ۳۹ ميشود.

سپس خوارزمي به حل اين مسأله مي‌پردازد که به زبان رياضي امروز يک معادله درجه دو يک مجهولي است. وي چنانکه بعدا خواهيم ديد، با نثر عربي پخته، بي آن که نياز به سرودن قصيده باشد،  در باره دلتاي معادله سخن ميگويد و گام به گام به جواب معادله که مقدار مال است، نزديک ميشود.

شبيه اين مسأله رياضي در بابل مرسوم بوده است. آنها نيز دلتاي معادله را مي‌شناخته‌اند و براي حل مسأله از جدولهاي آماده‌اي استفاده ميکردند که مقدار دلتا را برحست متغيرات به دست ميداد. ما در اين وبلاگ وارد بحثهاي تفصيلي در باره رياضيات نخواهيم شد، اما مثالهائي که آورديم، در حدي است که همه محصلين دبيرستان با آن آشنائي دارند، لذا انشاالله در اين مورد کسي بر ما ايراد نخواهد گرفت. اما شايد دانستن اين حقيقت براي همگان مخصوصا دانشجويان رياضي اهميت داشته باشد که شيوه حل معادله درجه دو در بابل باستان عينا مثل امروز بر اساس شناخت دلتاي معادله رايج بوده است.

هدف از بيان اين مثالها آن است که بدانيم مهد علم رياضيات اسلامي در همان منطقه‌اي بوده است که خاستگاه خود اسلام يعني بين‌النهرين و حواشي آن بود و نيازي نبود که هنديها معادله درجه دو را از طريق سرودن قصيده حل کنند و شيوه حل آن را به مسلمين تلقين کنند. ما در اين باره با تفصيل بيشتر بحث خواهيم کرد.

مقايسه کنيد که آن دعاي «رياضي مآبانه» هندي چه قدر بي‌معنا و تصنعي و بي ارتباط با زندگي روزمره و بيگانه با قدرت تفکر انسانهاست، و اين مسأله رياضي که از سوي خوارزمي مطرح و حل ميشود (هر شخصيتي که براي او قائل بشويم) چه قدر با زندگي روزمره مردم عجين است. اعداد به کار رفته در آن با مسائل زندگي مردم روزگار خود ارتباط زنده دارد و بي‌ترديد با حل مسائل مربوط به تقسيم ارث يا تقسيم زمين و غيره مربوط بوده است.

در طول اين بررسي با کوششهاي تاريخي گسترده‌اي آشنا شديم که گام به گام به ما تلقين ميکنند که گويا نشانه‌هاي عددي موسوم به هندي يا برهمائي از منشأ هند و از طريق ايران به دنياي اسلام راه يافته است و گويا الخوارزمي در رساله‌ جداگانه‌اي که در همان سالها در باره اعداد هندي نوشته و اصل آن موجود نيست، به اين نشانه‌ها اشاره کرده است. اگر خوارزمي با اين نشانه‌ها آشنائي داشته و در باره آن رساله‌اي نوشته است، چرا خود در رساله جبر و مقابله براي نمايش اعداد همواره از کلمات استفاده کرده است؟ اگر چنين است، پس تأليف رساله جبر و مقابله مقدم بر آشنائي فضی او با رياضيات مفروض هندي بوده است و اين خود دليل محکمي است مبني بر اين که منشأ جبر و مقابله اسلامي از هند نيست. سپس ادعا ميشود که الکندي در سال ۸۳۰ ميلادي رساله‌اي در چهار مجلد در باره اعداد هندي نوشته است، که آن هم ادعائي بي پشتوانه است. حتي اگر وجود نشانه‌هاي عددي برهمائي را بپذيريم، باز هم ارتباط دادن آن با نظام عدد نويسي در اروپا و دنياي اسلام کاري غير ممکن است.

 

نشانه‌هاي عددي برهمائي که ادعا ميشود روي اسناد باستاني متعدد هندي به کار رفته‌اند.

 من در منابع متنوعي که از رياضيات باستاني هند دفاع ميکنند، در حد توان خود تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که چنين چيزي واقعيت خارجي نداشته است و متقاعد شدم که دستي نا مرئي در دوره استعمار با جديت مشغول هويت تراشي در هند بوده است و اين هويت تراشي از حوزه عقل و منطق فراتر رفته و شکل جنون‌آميزي به خود گرفته است و نتيجه آن هم اين بوده است که جماعتي گوساله پرست در حين خواندن ادعيه و اوراد سحرگاهي، سخنان بي ربطي در حمد و ثناي اعداد بزرگ در مبناي ده به توان دوازده بر زبان مي‌آرودند که شامل اعداد صد تا يک تريليون ميشده است!!!

در طول اين تحقيق به نمونه‌اي از رياضيات ادعائي هندي برخورد کرديم که پوشالي بودن ادعاي وجود رياضيات در هند باستان را کاملا آشکار ميکند و معلوم ميدارد که تمام داستان رياضيات باستاني هند چيزي جز تاريخ تصنعي ساخته و پرداخته انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در قرن نوزدهم نيست. منابع زيادي ادعا ميکنند که گويا يک شاعر و اديب باستاني هند موسوم به پينگالا در قرن چهارم قبل از ميلاد ضمن مطالعه اوزان شعر هجائي و عروض سانسکريت رساله‌اي تأليف کرده است و در آن، اوزان مذکور را از منظر رياضي مورد مطالعه قرار داده و در ضمن تحليلهاي رياضي خود مجبور به حل معادلات رياضي پيچيده‌اي بوده است که وي را به کشف آنچه که امروز «مثلث پاسکال» ميناميم، رهنمون شده است. مثلث پاسکال که به نامهاي ديگري از جمله مثلث نيوتون، مثلث خيام و غيره نيز معروف است، در واقع جدولي از اعدادي است که در بسط عبارت رياضي:

 a+b)n)

مورد استفاده قرار ميگيرد. قضيه از دو نقطه نظر بسيار مشکوک است. اولا بعيد ميدانيم که تحليل رياضي اوزان شعري، آن هم در چند سده قبل از ميلاد به رياضياتي در اين سطح نياز داشته باشد و قاطعانه بگويم که اين تحليلهاي رياضي به درد هيچ شاعري نميخورده است. هر شاعري معمولا اوزان را به صورت غريزي مي‌شناسد و اگر ترديد داشته باشد، از طريق تقطيع ميتواند اشکالات وزني را برطرف نمايد. جنبه مشکوک بسيار مهمتر آنجاست که ميخوانيم، گويا اين اثر در سال ۱۸۶۳ توسط يک هندشناس آلماني موسوم به آلبرشت وبر در همان دوره فعاليتهاي گسترده انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي اديت و براي چاپ آماده شده است.

 

 مثلث پاسکال

هر ابزار رياضي در جهان باستان براي حل يک مسأله عملي مورد توجه بوده است. معادله درجه دوي مورد اشاره خوارزمي و شيوه حل آن ارتباط تنگاتنگي با مسائل روزمره جامعه آن روز داشته و از خصوصيت واقع بينانه کاملي برخوردار است. خوارزمي (هر هويتي که براي او قائل بشويم) قصد بازي با معادلات رياضي را نداشته و در اثر خود گام به گام به حل مسائل واقعي و ضرور افراد اجتماع پرداخته است. پاسکال هم در قرن هفدهم ميلادي از اين ابزار رياضي براي گسترش تئوري احتمالات استفاده کرده است، که آن هم حصلت واقع بينانه‌اي دارد. امروزه هم مثلث پاسکال کاربردهاي مهندسي متعدد و پيچيده‌تري دارد.

اين که يک اديب هندي در پيش از ميلاد براي تحليل رياضي اوزان هندي نياز به بسط دو جمله‌اي:

 a+b)n)

داشته باشد و مثلث پاسکال را مورد استفاده قرار داده باشد، دروغ شاخداری بيش نيست. شما نبايد حتي از آلبرشت وبر، اديت کننده اين اثر توقع داشته باشيد که نسخه خطی حتي دست چندمي از اين اثر ارائه دهد، زيرا شما را فقط به ذکر نام آن در اين يا آن رساله ناشناس‌تر در يکي از اعصار مبهم تاريخ حواله خواهند داد.

به طور خلاصه، رياضيات مسلمين به علت ماهيت واقع بينانه و عقلانيت نهفته در آن نميتواند هيچ تأثيري از رياضيات مفروض هند، که سرتاپا لاف‌زني است، گرفته باشد و احتمال دارد، چيزي که به نام رياضيات باستاني هند معرفي ميکنند، چيزي جز يک افسانه‌بافي از سوي انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در اواسط قرن نوزدهم نباشد. ما فاکتهاي تأييد کننده پديده‌اي به نام رياضيات باستاني هند را مشاهده نميکنيم، و خاستگاه اين رياضيات و نشانه‌هاي رقمي را، که مغرضانه «نشانه‌هاي هندي» ناميده‌اند، در حوزه بين‌النهرين و سرزمينهاي پيرامون آن جستجو ميکنيم. در مقالات بعدي به اين هدف نزديکتر خواهيم شد.

تماس با اسناد تاريخي مربوط به پيدايش و تکوين نشانه‌هاي عددي و رديابي اين پروسه واقعا کاري دشوار است و شايد در حد يک رساله دکترا به پژوهش علمي نياز داشته باشد. شايد بتوان روزي از اين طريق به اين پرسش پاسخ قطعي داد که اين نشانه‌ها از کجا آمده‌اند: از بابل، از زبان آرامي، از شمال آفريقا، از بين مسلمين اسپانيا يا کجا؟ اما در حال حاضر من ميتوانم جسورانه بگويم که اين نشانه‌ها از کجا نيامده‌اند: هندوستان. ضمنا با حدس قريب به يقين عقيده دارم که منشأ اين نشانه‌ها در بين مسلمين عرب و بربرهاي شمال آفريقا (اقوام بومي مناطق شمال آفريقا) در حدود قرن سوم هجري بوده و مبادله آن با اروپائيان نيز در همان دوره از طريق جامعه اسلامي اندلس و از مسير برخي تماسهاي ديگر اروپائيان با مسلمين از طريق شهرهاي ايتاليا صورت گرفته است. استفاده عملي از اين نشانه‌ها در بين اروپائيان از حدود قرن ۱۵ميلادي شروع شده و با پيدايش صنعت چاپ گسترش بيشتري يافته است. اما استفاده از اين نشانه‌ها در بين مسلمين به تأخير بيشتري مبتلا شده و حتي احتمالا از اروپائيان اخذ مجدد شده و به همين دليل شيوه عدد نويسي از چپ به راست که مغاير با رسم الخط عربي است، در بين مسلمين رايج شده است. نشانه‌هاي عددي هند نيز، اگر بر وجود تاريخي آنها معتقد باشيم، در دوره‌هاي اسلامي از طريق مسلمين به آن سرزمين سرايت نموده است. دقت کنيم که اين مسير کاملا معکوس مسيري است که تا کنون برما تلقين نموده‌اند.

منابع مورد استفاده:
۱- اعداد لفظي و اعداد رقمي، کارل منينگر
۲- آرياواتيا، رساله در نجوم، متن سانسکريت با توضيحات  انگليسي، چاپ لايدن ۱۸۷۴
۳- 
ويکيپدياي انگليسي، در باره زبان سانسکريت
۴-  ويکيپدياي انگليسي، در باره رياضيات هند
۵- ويکيپدياي انگليسي، در باره رياضيات بابل
۶-  ويکيپدياي انگليسي، شرح حال ويليام جونز
۷- کتاب المختصر في حساب الجبر والمقابله، ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي، متن عربي توام با ترجمه انگليسي به قلم فردريک روزن، لندن ۱۸۳۱
۸-
سايت انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي
۹- سايت موسسه جمع آوري و نشر آثار سانسکريت

در باره بنيان انديشي (۲۱): سرگذشت جبر (قسمت اول)

سرگذشت جبر (قسمت اول)

مروري بر مقالات گذشته:

۸ - دو برداشت مبالغه‌آميز از دو حادثه تاريخي
۹  - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
۱۹ - سکوت هزار ساله، براي چه؟
۲۰ - احوال العدد والمعدود

 سرگذشت جبر (قسمت اول)

در مقاله پيشين مطالبي در خصوص شيوه بيان اعداد در قرآن شريف و به دنبال آن در متون سده‌هاي متوالي عنوان کرديم و با اين واقعيت آشنا شديم که در طول چندين صد سال بعد از ظهور اسلام، بيان اعداد صرفا با کلمات و بر اساس دو روش، يعني از کل به جزء و معکوس آن يعني از جزء به کل تجلي کرده است. تاريخ ورود ارقام به مکتوبات مسلمين نياز به تفحص دارد. همچنين منشأ ارقام يا نشانه‌هاي اعداد نياز به يک بررسي موشکافانه دارد، زيرا ممکن است افسانه‌هائي را به عنوان حقيقت به خورد مسلمين داده باشند. اما بررسي مسير ورود نشانه‌هاي عددي به دنياي اسلام خواه‌ناخواه با مسير تکاملي علم جبر ارتباط پيدا ميکند، لذا مجبوريم بحث خود را روي سرگذشت جبر متمرکز بکنيم.

تفکر رايج در باره ارقام و تاريخ تکوين آنها که در تمام محافل آکادميک امروز مقبوليت عام دارد، حاکي از آن است که گويا نشانه‌هاي ارقام صفر تا نه و طرز نوشتن آنها با عنايت به ارزش مکاني، يعني نمايش ارقام دهدهی از سده‌هاي نخستين ميلادی در بين هندوها رايج بوده است و چند سده بعد از ظهور اسلام از طريق متقدميني نظير خوارزمي به تدريج به دنياي اسلام وارد شده و سپس از قرن دهم ميلادی به بعد بتدريج از مسلمين اخذ و بين اروپائيان رواج داده شده است. حقيقتا هم مکتوبات چند سده نخستين پس از اسلام، اعم از پاپيروسها، نسخه‌هاي خطي، سکه‌ها و سنگ قبرها عليرغم دارا بودن ارقام و اعداد بسيار متنوع، نشاني از بيان اعداد به کمک ارقام ندارند و اعداد در تمامي آنها و حتي در متن عربي اثر منسوب به خود خوارزمي به کمک کلمات بيان شده‌اند. لذا در اين نوشته سعي در شناسائي منشأ واقعي ارقام عددي و تاريخ انتشار آن بين علماي جهان اسلام و محافل دولتي و سپس زندگي روزمره مسلمين خواهيم کرد ولي چنانکه گفتيم، اين تحقيق را در بطن و متن تاريخ علم جبر انجام خواهيم داد.

پيش از هرچيز بايد بگويم، نظريه پيدايش نشانه‌هاي ارقام از بين هنديان و سرايت آن به جهان اسلام و سپس به اروپا شبهه برانگيز است. ترديدي نداريم و اروپائيان نيز معترفند که اين نشانه‌ها از جهان اسلام به اروپائيان رسيده است، اما هندي يا هندو بودن منشأ آنها را چندان معتبر نميدانيم و ممکن است اروپائيان با ساختن اين سناريو قصد القاء اين توهم را داشته باشند که استفاده از ارقام عددي که از ارکان تاريخ تکوين تمدن ميباشد، ريشه در قوم هند و اروپائي دارد، در حالي که، چنانکه در اين نوشته کوشش در اثبات آن خواهيم کرد، به نظر ما اين حادثه بسيار مهم در تاريخ تمدن انساني و به طور اعم پيدايش و تکوين علم جبر ، نظير تمام حوادث بنيادين مربوط به تمدن، ريشه در بين‌النهرين دارد.

اروپائيان و محافل آکادميک آنها از اين نشانه‌ها به عنوان «ارقام هندي- عربي» نام ميبرند و حتي نشانه‌هاي عددي اروپائي را «عربي» و نشانه‌هاي مورد استفاده مسلمين را «ارقام هندي» معرفي ميکنند. در اين ميان اعراب در شگفتند که چرا اروپائيان ارقام مورد استفاده خودشان را «عربي» مي‌شناسند و ارقام مورد استفاده مسلمين را «هندي» معرفي ميکنند. هم اينک در تنظيمات کمپيوتري ويندوز و برنامه‌هاي کاربردي آن، همواره تنظيمي براي «ارقام عربي» (منظور ارقام اروپائي) و تنظيم ديگري براي «ارقام هندي» (منظور ارقام عربي) وجود دارد.

غربيها نه تنها ارقام موجود بلکه شيوه استفاده از آنها را ره‌آورد هندوستان معرفي مکنند و منظور آن است که با داشتن ده نشانه براي اعداد از صفر تا نه و چيدن آنها در کنار يکديگر بتوانيم کليه اعداد قابل تصور را به نمايش درآوريم. شيوه چيدن آنها هم به اين ترتيب است که هر نشانه‌اي ضمن اين که مفهوم يکي از اعداد صفر تا نه را افاده ميکند، چنانکه در جايگاه دوم، سوم و غيره قرار گيرد، ارزش ۱۰ برابر، ۱۰۰ برابر و الي آخر را کسب ميکند. لذا سخن از «نظام عدد نويسي دهدهي بر مبناي ارزش مکاني» در ميان است که گويا مفهوم «ارزش مکاني» هم ره‌آورد هندوستان است. اما چنانکه قبلا نشان داده‌ايم، مفهوم «ارزش مکاني ارقام» آشکارا ريشه در بين النهرين دارد و در نوشته پيشين، ابداع آن در بابل را ردگيري کرده بوديم.

لذا براي تحقيق در صحت وسقم منشأ هندي ارقام عددي، فيلمان ياد هندوستان ميکند تا رد پاي ارقام عددي و به طور اعم علم جبر را در آن خطه پيگيري نمائيم. اين تحقيق پيچيده و طاقت فرسا که با توفيق الهي براي نخستين بار صورت ميگيرد و سعي در رد نظريه غالب و رايج کنوني پيرامون اين مسأله کليدي دارد، ممکن است چند مقاله وبلاگي را به خود اختصاص دهد و نتيجه آن بسيار هيجان انگيز خواهد بود. در مسير اين تحقيق بايد واقعيت وجودي و تاريخي چند شخصيت مهم و متقدم علم رياضي و اصالت آثار منسوب به آنان و ماهيت يک موسسه استعماري را مورد کند و کاو قرار دهيم که ممکن است حقائق پشت پرده تحويل و تحول علم جبر از خلال اين کند و کاو بر ما آشکار شود:

۱ – ديوفانتوس (۲۸۰-۲۱۰م) رياضيدان يوناني که بنيانگذار علم جبر شناخته شده است.
۲ – آرياباتا (۵۵۹- ۴۷۶م) منسوب به هند که بسياري آراء رياضي منسوب به اوست.
۳ – ابو عبدالله محمد بن موسي الخوارزمي (۸۵۰- ۷۸۰م)  که وي نيز بنيانگذار علم جبر شناخته شده است.
۴ – لئوناردو فيبوناچي (۱۲۵۰- ۱۱۷۰م) رياضيدان ايتاليائي که گفته ميشود در انتقال دانش رياضي مسلمين به اروپا نقش کليدي داشته است.
۵ – انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي وابسته به دربار بريتانيا

تمرکز ما روي انجمن سلطنتی مطالعات آسيائي (Royal Asiatic Society) از اهميت زيادي برخوردار است. اين انجمن در دوره حاد استعمار بريتانيا در سال ۱۸۲۳ به فرمان جورج چهارم تشکيل شد که شخصيتهاي علمي متعددي از محافل نظامي، امنيتي و آکادميک بريتانيا در آن عضو بودند. نطفه اين انجمن قبلا در سال ۱۷۸۴ به همت سر هنري توماس کولبروک استاد زبان سانسکريت و سر ويليام جونز مستشرق مشهور انگليسي و واضع نظريه زبانهاي هند و اروپائي، در کلکته تشکيل يافته بود. بنا بر اين تشکيل انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي به دنبال شکل گيري نظريه زبانها و اقوام هند و اروپائي بود و پيوندهاي آن با اهداف استعماري بريتانيا در شبه قاره هند و کمپانی هند شرقی آشکار است. فعاليتهاي علمي اين انجمن غير از حوزه فرهنگي هندوستان، شامل مسائل فرهنگي، تاريخي و اجتماعي حوزه خاور دور و به خصوص جهان اسلام ميگرديد. اين انجمن که پيوندهاي گسترده‌اي با دانشگاه کمبريج دارد، فعاليتهاي وسيعي را پيرامون مسائل مربوط به تاريخ و فرهنگ ملل شرق انجام ميدهد و نشريه مرکزي آن هر چهار سال يکبار منتشر ميشود که به يافته‌هاي علمي در خصوص شرق شناسي اختصاص دارد. رياست کنوني آن را شاهزاده چارلز بر عهده دارد.

 

 سر هنري توماس کولبروک (۱۸۳۷- ۱۷۵۶) استاد سانسکريت و از ارکان متقدم انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي

ويليام جونز  شهوت سيري ناپذيري براي يادگيري زبانها داشت. وي ابتدا زبان يوناني، لاتين، فارسي و عربي را ياد گرفت. سپس به يادگيري زبان عبري همت گماشت و مباني زبان چيني را در عنفوان جواني ياد گرفت. در پايان عمر ۴۸ ساله‌اش ۱۳ زبان را به طور سليس ميدانست و بر ۲۸ زبان ديگر نيز تسلط قابل ملاحظه‌اي داشت. وي مترجم کتاب تاريخ نادري از زبان فارسي به قلم ميرزا مهدي خان استرآبادي به سفارش کريستين دوم پادشاه دانمارک و مولف يک کتاب دستور زبان فارسی بود. اين کار سرآغاز فعاليتهاي گسترده او در رابطه با فرهنگ ايران، عثماني و کشورهاي عربي بود. وي بعد از تحصيل حقوق در سال ۱۷۸۳ به سمت قاضي دادگاه عالي بنگال منصوب شد. در شبه قاره هند وي مجذوب فرهنگ هندي شد که محافل علمي اروپائي تا آن زمان از آن بيخبر بودند. وي در سال ۱۷۸۴ انجمن آسيائي کلکته را بنيان‌گذاري کرد و در طول ده سال بعد سيلي از آثار متعدد را در مورد تاريخ و فرهنگ هندوستان منتشر کرد که تقريبا شامل همه زمينه‌هاي تاريخي، فرهنگي و اجتماعي هند از جمله آثاري در باره قوانين محلي، موسيقي، ادبيات، گياه شناسي، و جغرافيا ميشد و چندين مجلد از آثار وي نيز به ادبيات هند مربوط ميشود. وي همچنين شعري طولاني در چندين صد بيت در باره منشأ افسانه‌اي بازي شطرنج دارد. مهمترين کار وي مقايسه لفظي و گرامري زبانهاي لاتين، يوناني و سانسکريت و کشف تشابهات لفظي و دستوري بين آنها و وضع نظريه زبانهاي هند و اروپائي است که شامل زبان فارسي هم ميشود.

حجم فعاليتهاي آموزشي و نويسندگي ويليام جونز در کنار فعاليتهاي قضائي وي، ظاهرا با طول عمر ۴۸ ساله وي تناسبي ندارد، به خصوص که تقريبا همه آثار وي، حتي شعري که در باره منشأ شطرنج سروده است، فعاليت گسترده تحقيقاتي و پژوهشي را مي‌طلبيده است. اگر فراگيري ۱۳ زبان به طور سليس و ۲۸ زبان ديگر را با تسلط کافي بر حجم فعاليتهاي وي اضافه کنيم، و توليد مکتوباتي در حد سيزده مجلد حجيم را نيز بر آن بيفزائيم، در اصالت اين همه اثر دچار ترديد ميشويم. ظرفيت علمی او بی ترديد بسيار بالا بود، اما در زمان حيات خود وی بود که انجمن سلطنتی مطالعات آسيائی کتاب شاهنامه فردوسی را به عنوان تاريخ ايران معرفی کرده بود، که مشروعيت علمي آن انجمن را به شدت زير سوال می برد.

پيش از ويليام جونز نظريه غالب در محافل علمي اروپائيان که متأثر از تورات بود، مبتني بر اين انديشه بود که جد مشترک تمامي زبانهاي جهان زبان عبري است. تئوري زبان‌شناسي قياسي وي که منجر به پيدايش نظريه هند و اروپائي و جعل يک زبان باستاني موسوم به «هند و اروپائي نخستين» گرديد، نظريه خرافي مبتني بر عبري بودن جد مشترک همه زبانها را نقش بر آب کرد، اما موجب پيدايش تئوري عجيب ديگري گرديد که بيش از آن که پديده‌هاي زباني را توضيح دهد، به ايجاد ابهامات و سوالات بيشتري دامن زده است. منتقدين او بر وي ايرادات چندي گرفته‌اند که از آن جمله است، التقاط کلمات عاريتي با کلمات همريشه، طبقه‌بندي زبان پهلوي و مالائي در رديف زبانهاي سامي، و طبقه‌بندي زبان تبتي در رديف زبانهاي هند و اروپائي.

نظريه خويشاوندي زبانهاي موسوم به «هند و اروپائي» در بدو امر مبتني بر نظريه خويشاوندي نژادي اقوامي بود که متکلم به اين زبانها بودند و لذا تئوري مهاجرت وسيع اقوام هند و اروپائي را دامن ميزد. بعدها اين فرضيه نيز مورد توجه قرار گرفت که ممکن است انتشار زبان بدون مهاجرت و صرفا از طريق تماس اقوام مختلف و يا تحت تأثير عوامل سياسي تحقق يافته باشد. اينک اين نظريه هم مطرح است که انتشار وسيع قومي موسوم به «کوليها» با منشأ هندي و متکلم به يک زبان هند و اروپائي که بسيار نزديک به زبان سانسکريت است، موجب انتقال تعدادي از کلمات سانسکريت در سراسر جهان شده باشد. زبان اين قوم که در کشور ما نيز به نام «کوليها» و در ترکي به نام «قاراچيلار» شناخته شده است، آشکارا زباني است از ريشه سانسکريت، و خصوصيت مهاجرت دائمي در آنان و اشتغال به حرفه‌هائي از قبيل رقص و نمايش، فال بيني و مشاغل سرگرم کننده ديگر غير قابل انکار است. اين نظريه که وقوع آن محتمل‌تر و عملي‌تر از سناريوهاي سرگرم کننده پيشنهادي اروپائيان و زبان‌شناسان طرفدار ويليام جونز به نظر ميرسد، ممکن است تمامي سناريوهاي پيشين و نظريه خويشاوندي زبانهاي هند و اروپائي و خويشاوندي نژادي اقوام مربوطه و مهاجرتهاي متعدد و گسترده را از بيخ وبن متزلزل کند. در واقع نظريه خويشاوندي اين زبانها بر اساس تعداد بسيار محدودي کلمات مشابه و مشترک بنا شده است که شباهت بعضي از آنها نيز مورد ترديد است. کلمات متضاد در بين اين نوع زبانها که دلالت بر بيگانه بودن آنها ميکند، بسيار بيشتر از وجوه اشتراک آنهااست. چنانکه در يکي از مقالات پيشين اين وبلاگ پيرامون خويشاوندي زبانها به اجمال مرور کرديم، نظريه خويشاوندي زبان باستاني هيت با زبانهاي هند و اروپائي آشکارا نظريه‌اي مغرضانه و تحميلي بود.

از طرف ديگر بايد دانست که تحقيقات ويليام جونز در زماني صورت گرفته بود که زبانهاي بين‌النهرين هنوز به قدر کافي مطالعه نشده بودند و تعيين خانواده زبانها بدون عنايت به زبانهاي بين‌النهرين نتايج علمي قابل اعتنائي نخواهد داشت. حقيقت امر آن است که دوران استعمار بريتانيا در هند سرچشمه خرافات علمي بيکراني شده است که اروپائيان براي جبران عقده خود کم‌بيني خود در خصوص فقدان سهمشان در شکل‌دهي به تمدن باستاني بدان نياز داشتند و دانشمنداني امثال ويليام جونز با اراده خود کار نميکردند، آنها به سفارش محافل استعماري و لردها و اعيان و اشراف بريتانا و سردمداران کمپانی هند شرقی دست به قلم مي‌بردند. البته چنانکه بارها ديده‌ايم، استعمار هيچ‌وقت با دروغ شاخدار به فريب افکار عمومي نمي‌پردازد. آنها همواره دروغ را در لفافه‌اي از حقيقت به خورد انسانها ميدهند و از قرار معلوم در اين کار موفق هم هستند.

 

يک نسخه خطي از ريگ ودا متعلق به اوائل قرن نوزدهم

حجم وسيع متون موسوم به متون هندو اعم از وداها، ريگ وداها، ماهاباراتا و امثال آن که به عنوان ادبيات شفاهي هندو معرفي شده‌اند، نيز محصول دوره استعمار انگليس به سفارش کمپاني هند شرقي است. کهن‌ترين نسخه‌هاي خطي ادعائي براي اين متون عبارت از يک متن روي پوست درخت و ۲۹ متن روي کاغذ با قدمت ادعائي حدود ۴۵۰ ساله (در صورت صحت) است که جزء ميراث فرهنگي ثبت شده توسط يونسکو است و مجموعا چند صفحه را تشکيل ميدهد، اما موسسات فرهنگي استعمار نظير انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي چندين هزار صفحه متن هندو به خورد مردم جهان داده‌اند که منبع آنها ناشناخته و ناشناختني است. هر کسي که در جستجوي اسناد دال بر اصالت اين متون باشد، پس از جستجوي زياد و طاقت فرسا، دست از پا درازتر به جاي خود باز ميگردد و غير از چند عکس از تمبرهاي يادگاري و متون دست نوشته مربوط به زمان ويليام جونز و چيزهائي از اين قبيل دستگيرش نميشود.

آثار ويليام جونز و ساير متقدمين انجمن سلطنتی در شرائطي که دسترسي به فتوکپي بعضي آثار حساس در رابطه با تاريخ و فرهنگ اسلامي غير ممکن است و مافياهاي خطرناکي بر نگهداري اين نوع آثار نظارت دارند، به سهولت در اينترنت و کتابخانه‌های دنيا قابل حصول است.   

سر ويليام جونز (۱۷۹۴- ۱۷۴۶) يکي ديگر از ارکان متقدم انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي و واضع نظريه زبانهاي هند و اروپائي

چنانکه در طول اين تحقيق روشن خواهيم کرد، انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي ضمن فعاليت در ترجمه، چاپ و نشر آثار متعددي از نسخ خطي منسوب به جهان اسلام، چندين نظريه جعلي در خصوص تاريخ علم را در بين محافل آکادميک دنيا رواج داده است که از آن جمله است معرفي «آرياباتا»، يک شخصيت افسانه‌اي هندي به عنوان سرچشمه دانش رياضي، معرفي ابو عبدالله محمد بن موسي الخوارزمي به عنوان رابط علم رياضي هند در انتقال آن به جهان اسلام و مسائل ديگري که به طور کلي با انگيزه انحراف افکار جهاني از تمدن بين‌النهرين و تمرکز آن روي نظريه جعلي منشأ هند و اروپائي دانش مسلمين و اروپائيان انجام گرفته است. اين تغيير نگرش از زمان شکل گيري نظريه زبانها و اقوام هند و اروپائي به ابتکار ويليام جونز براي نژاد پرستان اروپائي بسيار پر اهميت بوده است، زيرا نقش اقوام اروپائي در پيدايش تمدن در جهان باستان در حد صفر مطلق ارزيابي شده است. دانش يونان باستان نيز نميتوانست اين عقده نژادپرستان اروپائي را از ميان بردارد، زيرا آن هم به تمامي برآمده از بطن و متن تمدن بين‌النهرين بود. لذا براي نژاد پرستان اروپائي کشف حلقه رابط بين دانش مسلمين و دانش هند باستان، و ابداع چنين حلقه‌اي در صورت فقدان تاريخي آن اهميت اساسي داشت. لذا انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي دانشمندي افسانه‌اي با منشأ هندي به نام «آرياباتا» را خاستگاه دانش رياضي و مخصوصا علم جبر و ابو عبدالله محمد بن موسي الخوارزمي را به عنوان رابط اين علم در انتقال آن به جهان اسلام معرفي ميکند و چنانکه خواهيم ديد، هر دو نظريه از جعليات استعمار براي وارونه جلوه دادن حقائق تاريخي است. آنها براي شخصيتي افسانه‌اي و غير واقعي به نام «آرياباتا» منسوب به ۱۵۰۰ سال پيش هويتي علمي تراشيده‌اند و علاوه بر برافراشتن مجسمه او، سازمانهاي متعدد علمي و فرهنگي و موسسه فضانوردي هند و يکي از حفره‌هاي قارچي شکل کره ماه را به نام او ناميده‌اند. ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي که از سوي آنان به عنوان انتقال دهنده نشانه‌هاي عددي از هند به دنياي اسلام معرفي شده است، در اثر رياضي منسوب به خودش به زبان عربي موسوم به «الکتاب المختصر في حساب الجبر والمقابله» هيچ استفاده‌اي از نشانه‌هاي عددي حتي براي شماره‌گذاري صفحات نکرده و تمامي اعداد را به کمک کلمات بيان کرده است! نسخه‌هاي خطي ادعائي انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي هيچکدام قابل معاينه براي هيچ دانش پژوهي نيست و اگر چنين نسخه‌هائي وجود داشته باشند، معمولا در بخشهاي مخصوصي در کتابخانه دانشگاه کمبريج و دانشگاه آکسفورد نگهداري ميشوند. در حالي که لغتنامه سانسکريت سر هنري توماس کولبروک توام با بقيه آثار او به يک طرفة العين از اينترنت قابل حصول است.

در انتهاي ترجمه انگليسي کتاب جبر و مقابله خوارزمي (ترجمه فردريک روزن ۱۸۳۱) ليستي از کتبي که به سرمايه بنياد نشر آثار شرقي وابسته به انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي منتشر شده‌اند، ارائه شده است که تأمل بر انگيز است:

۱ -  سفرهاي ابن بطوطه، از روي نسخه‌هاي خطي کمبريج
۲ -  خاطرات جهانگيرشاه، به قلم خودش، ترجمه از روي يک نسخه خطي فارسي توسط سرگرد ديويد پرايس، از لشگر بمبئي
۳ - تاريخ افاغنه، ترجمه از متن فارسي نعمت الله
۴ - تاريخ جنگ بوسني، ترجمه از نسخه خطي ترکي
۵ - سرگذشت تيمور به قلم خودش، ترجمه از متن ترکي جغتائي به فارسي توسط ابوطالب حسيني، ترجمه از فارسي به انگليسي توسط سرگرد ارتش بريتانيا چارلز استيوارت استاد زبانهاي شرقي در انستيتيوي  شرق شناسي وابسته به کمپاني بريتانيائي هند شرقي
۶ - تاريخ وارطان و نبرد ارمنيها، حاوي گزارشي از جنگهاي ديني بين ايرانيان و ارمنيها
۷ - زندگي حافظ الملوک، به قلم پسرش نواب مستجاب خان، ترجمه از فارسي توسط چارلز اليوت، عضو Civil Service (تشکيلات اطلاعاتي بريتانيا) در شهر بنگال
۸ -  زندگي شيخ محمدعلي حزين به قلم خودش، ترجمه از نسخه خطي فارسي

سپس ليستي از آثار در شرف چاپ ارائه شده است که آن هم نياز به تأمل دارد:

۱ - شاهنامه، ترجمه عاليجناب جيمز اتکينسون (کلمه Esq که يادگار دوره استعمار و به معني «عاليجناب» معمولا در مورد لردها و نمايندگان دربار و امثال آنها اعمال ميشد)، شامل توضيحي در مورد اين که اين اثر نفيس تاريخ پرشيا است.
۲ -  سفرهاي اوليا افندي
۳ - تحفة الکبار اثر اولياي چلبي، ترجمه توسط عاليجناب جيمز ميچل
۴ -  تاريخ مراکش، نظري بر تاريخ انتشار دين محمدي در اسپانيا، ترجمه توسط عاليجناب والتر پرايس
۵ -  اثر جغرافيائي عظيم ادريسي
۶ - اخلاق ناصري
۷ - ترجمه مجموعه‌اي از نسخه‌هاي خطي انجيل عهد جديد از زبان سرياني
۸ - ترجمه سير متأخرين به قلم سيد غلام حسين خان، از زبان فارسي شامل سالنامه‌هاي دربار هند تا زمان استعمار انگلستان
۹ -  ترجمه شرفنامه از زبان فارسي، حاوي تاريخ سلسله‌هائي که در کردستان سلطنت کرده‌اند.
۱۰ -  ترجمه تاريخ مازندران و طبرستان از زبان فارسي
۱۱- ترکه افغان، ترجمه از فارسي، حاوي تاريخ افاغنه که ادعا ميکنند از ذريه يهودند، شامل گزارشي از سخنان ريش سفيدان قبائل افغان
۱۲-  ترجمه جغرافياي ابن حوقل از نسخه خطي عربي
۱۳- ترجمه تاريخ بربرها به قلم ابن خلدون
۱۴- ترجمه تاريخ عربستان به قلم ابن قطيبه، اثري معظم که تاريخ عربستان را از زمان اسماعيل پسر ابراهيم تا پايان قرن سوم هجري ارائه ميدهد.
۱۵-  ترجمه روضة الصفا به قلم ميرخوند، حاوي تاريخ پرشيا از زمان کيومرث تا وفات اسکندر
۱۶- ترجمه کتابنامه حاجي خليفه از عربي، شامل توضيح حدود ۱۳۰۰۰ کتاب عربي، ترکي و فارسي
۱۷- ترجمه مهر و مشتري، کتاب شعر به زبان فارسي شامل شرح دوستي و روابط مهر و مشتري، دو پسران شاپور و ماجراهاي آنها
۱۸-  ترجمه بوستان سعدي

 

مجسمه‌اي از آرياباتا بر اساس تخيل هنرمند، که ابداع علم جبر و شيوه نمايش دهدهي اعداد را در قرن پنجم ميلادي به وي نسبت ميدهند.

ما در نوشته بعدي، واقعيت وجودي و جايگاه علمي آرياباتا و نقش انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در معرفي اين شخصيت علمي افسانه‌اي را مورد مطالعه قرار خواهيم داد و در خصوص واقعيت وجودی خوارزمی نیز تحليلی ارائه خواهيم کرد. اگر خوارزمی در سده سوم هجری وجود داشته و مولف رساله ای در جبر و مقابله باشد، در آن صورت نظرات آقای پورپيرار در خصوص عدم خلاقيت علمی مسلمين تا حوالی قرن دهم هجری به شدت زير علامت سوال ميرود.

 

 

 منابع مورد استفاده:
۱ – کتاب المختصر في حساب الجبر والمقابله، ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي، متن عربي توام با ترجمه انگليسي به قلم فردريک روزن، لندن ۱۸۳۱
۲ – آرياباتيا، رساله‌اي در نجوم، متن سانسکريت توام با مقدمه انگليسي به قلم H. Kern ، لايدن ۱۸۷۴
۳ –
شرح حال ويليام جونز، ويکيپدياي انگليسي
۴ – سايت انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي

 

در باره بنيان انديشي (۲۰): احوال العدد والمعدود

احوال العدد والمعدود

مروري بر مقالات گذشته:

۸ - دو برداشت مبالغه‌آميز از دو حادثه تاريخي
۹  - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
۱۹ - سکوت هزار ساله، براي چه؟

احوال العدد والمعدود
بيان اعداد در زبان عربي پيچيدگيهاي عجيبي دارد که بيشتر آنها از انطباق عدد و معدود به لحاظ جنسيت و کميت و روابط نحوي بين عدد و معدود سرچشمه ميگيرد، که بحثي طولاني است و در اين مقال به آن نمي‌پردازيم. تنها اشاره ميکنيم که مبحث عدد و معدود يکي از پيچيده‌ترين مباحث نحوي عربي است و بدون مبالغه ميتوان گفت که هيچ غير عربي نميتواند از عهده رعايت همه ريزه‌کاريهاي بيان عدد در زبان عربي برآيد. ابتدا بر آن بوديم که اين مطلب را در بخش نظرات به صورت مقاله کوتاه درج کنيم، اما به علت طولاني‌تر شدن مطلب تصميم گرفتيم، آن را به صورت مقاله‌اي مستقل منتشر کنيم.

قصد ما بررسي مقوله عدد در زبان عربي نيست، زيرا اين مقوله بسيار مفصل و بسيار پيچيده است. ما در اين مقاله شيوه بيان اعداد مرکب و طويل در متون عربي را مرور ميکنيم. براي درک بهتر مطالب اين مقاله، پيشاپيش توضيح اين نکته ضروري است که گاهي عدد به صورت مستقل و مجرد به کار ميرود، مانند اين که بگوئيم: «آيه ۲۲ سوره بقرة»، اما گاهي عدد و معدود با هم به کار ميروند، مانند اين که بگوئيم: «۲۲ آيه نخست سوره بقرة». با اين توضيح روشن ميشود که عبارت «سال ۲۲» معدود ندارد، اما عبارت «۲۲ سال» معدود دارد. چنانکه خواهيم ديد، رويه بيان اين دو نوع عدد، يعني اعداد مجرد و اعداد توام با معدود به دلايل نامعلومي در مسيرهاي کاملا متفاوتي افتاده است. توضيح اين نکته را هم ضرور ميدانم که نقل قولهائي که از ابن نديم يا ديگران در اين مقاله شده است، مانند تعداد پيامبران خدا و امثال آن، صرفا از منظر عدد شناسي است.

۱ – در زبان عربي شيوه بيان اعداد مرکب به طور کلي از بزرگ به کوچک است به استثناي عدد يکان و دهگان که جايشان عوض ميشود. اين مطلب چه در عربي معاصر و چه در متون باستاني صحت دارد. مثلا امروزه از رسانه‌هاي عربي به وفور ميتوان عباراتي از اين دست را شنيد: عام ألف و تسع مائة و اثنين و عشرين (سال ۱۹۲۲).
۲ – به نظر ميرسد از گذشته‌هاي دور تا چندين دهه پيش از زمانه ما ترتيب بيان اعداد مجرد (بدون معدود) به صورت برعکس، يعني از کوچک به بزرگ بوده است، مانند: من عام ثمانية وأربعين وسبعمائة (از سال ۷۴۸). في سنة اثنين و عشرين و تسعمائة (در سال ۹۲۲)
۳ – اکثريت قطعي مورخين گذشته هنگام بيان تاريخ حوادث (عدد مجرد بدون معدود) از روش (۲) يعني از کوچک به بزرگ استفاده کرده‌اند اما همينها در بيان عدد توام با معدود از روش (۱) يعني از بزرگ به کوچک استفاده کرده‌اند. بر حسب آنچه من مرور کردم، کليه مورخين گذشته روي اين دو شيوه مختلف عدد نويسي، هر کدام در جاي خود، اصرار داشته‌اند. حيرت انگيز است که چنين رعايتي در آثار اکثريت قطعي مورخين گذشته و سکه ها و ساير اسناد با جديت دنبال شده است که با مثالهاي آن آشنا خواخيم شد. اما نخست نظري به شيوه بيان اعداد در قرآن کريم مي‌اندازيم.

شيوه‌هاي بيان عدد در قرآن کريم:
در قرآن کريم اعداد ساده‌اي مانند ثلاث، مئة، ألف، مئتين، الوف، آلاف، خمسة آلاف، الفين و امثال آن به وفور مشاهده ميشوند:
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (القدر: ۳)
گاهي اعداد مرکب متشکل از دو بخش نيز ديده ميشود:
يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا. پدرم، من يازده ستاره را ديدم. (يوسف: بخشي از آيه ۴)
تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ. ملائک و روح به سوي او در روزي عروج ميکنند که طولش معادل پنج هزار سال است. (المعارج: ۴)
در جائيکه نياز به عدد مرکب سه بخشي بوده است، قرآن شريف معمولا شيوه بيان خاصي را اعمال کرده است:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ. و ما نوح را به قومش اعزام کرديم که بين آنها هزارسال، ۵۰ سال کم بماند و آنان گرفتار طوفان شدند، چون ظالم بودند. (العنکبوت: ۱۴)
چنانکه ملاحظه ميشود، در اين آية عبارت «الف سنة الا خمسين عاما» به جاي عبارت امروزي «تسع مائة و خمسين عاما» به کار رفته است و ضمنا نياز به مطالعه داريم که چرا از هر دو کلمه «سنة» و «عام» استفاده شده است، يعني ما در اينجا ۱۰۰۰ سنة منهاي ۵۰ عام داريم که براحتي نميتوان گفت معادل ۹۵۰ سال است. با اين حال در هر دو مثال، چنانکه ملاحظه ميشود، بيان عدد از کل به جزء است.
وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا. و در غار خود سيصد سال و نُه بيشتر ماندند. (الکهف: ۲۵)
در اينجا نيز چون نياز به عدد مرکب سه بخشي بوده است، قرآن شريف از عبارت «سيصد سال و نُه بيشتر» استفاده ميکند. از اينرو تعيين شيوه بيان عدد در بين اعراب در پيش از اسلام چندان کار آساني نيست و چون قرآن به زبان عربي فصيح نازل شده است، نميتوان گفت که روش بيان اعداد مرکب و طويل به شکلي که در قرآن شريف با آن آشنا ميشويم، در بين همه اقشار عرب رواج داشته است.

 اينک نمونه‌هائي از دو شيوه بيان اعداد در آثار متقدمين:

- از کتاب رحلة ابن بطوطه (تحفة النظار في غرائب الأمصار وعجائب الأسفار)
وذكر أن عمره يزيد على مائة وأربعين سنة. و گفته شده است که عمر او بيش از ۱۴۰ سال بود.
ذكر قتله لثلاثمائة وخمسين رجلا في ساعة واحدة... (اين روايت که او تنها در يک ساعت ۳۵۰ مرد را کشته بود...).
وقبض على ثلاثمائة وخمسين منهم فأمر بقتلهم أجمعين، فقتلوا. (و ۳۵۰ نفر از آنان را اسير کرد و دستور قتل همه آنان را داد که همگي به قتل رسيدند).
أعطي كل واحد منهم مائة وخمسين دينارا. (به هريک از آنها ۱۵۰ دينار داد).
وإن طوله من شرق إلى غربي سبعمائة واثنتان وخمسون ذراعا... (و اين که طول آن از شرق تا غرب ۷۵۲ ذرع است...).
في شهر ربيع الثاني من عام ثمانية وأربعين وسبعمائة (در ماه ربيع الثاني سال ۷۴۸).
في أواخر شوال وأوائل ذي القعدة من سنة ثلاثين وستمائة (در اواخر شوال و اوائل ذي القعده سال ۶۳۰)
في سنة ثلاث وخمسين وخمسمائة (در سال ۵۵۳)

- مثالهائي از الفهرست ابن نديم:
ومات عاصم سنة ثمان وعشرين ومائة. (و عاصم در سال ۱۲۸ مرد.)
ويكنى أبا جعفر شاعر شعره نحو خمسين ومائة ورقة. (و لقب او ابا جعفر شاعر است که اشعار او تقريبا برابر ۱۵۰ ورق است). به نظر ميرسد که اين نمونه از نمونه‌هاي نادر خرق عادت است.
وكتابة أخرى يقال لها ويش دبيريه وهي ثلاثمائة وخمسة وستون حرفا.
(و خط ديگري که ويش دبيري ناميده ميشود و عبارت از ۳۶۵ حرف است.)
فجميع الأنبياء مائة ألف نبي وأربعة وعشرون ألف نبي منهم المرسلون بالوحي شفاها ثلاثمائة وخمسة عشر نبيا. (مجموع پيامبران ۱۲۴۰۰۰ پيامبر است که از ميان ايشان صاحبان وحي شفاهي ۳۱۵ پيامبر است).
وهو الزبور الذي في أيدي اليهود والنصارى وهو مائة وخمسون مزمورا. (و آن عبارت است از زبور که در دست يهود و نصاراي است و از ۱۵۰ مزمور تشکيل ميشود.)
فذلك مائة وستة عشر سورة (و اين عبارت است از ۱۱۶ سوره).
وجميع آيات القرآن في قول يحيى بن الحارث الذماري ستة آلاف ومائتان وستة وعشرون آية. (ومجموع آيات قرآن به روايت يحيي بن الحارث الذماري ۶۲۲۶ آيه ميباشد).

- از ابن اثير ( الکامل في التاريخ)
فبقي فيها إلى أن أخذها منه صلاح الدين يوسف بن أيوب سنة اثنتين وسبعين وخمسمائة. (و در آنجا باقي ماند تا اينکه صلاح الدين يوسف بن ايوب در سال ۵۷۲ آنجا را از او گرفت).
وأمر ببناء سور على مصر، والقاهرة، التي على جبل المقطم دوره تسعة وعشرين ألف ذراع وثلثمائة ذراع بالذراع الهاشمي. (ودستور ساخت ديواري بر مصر و قاهره بر روي کوه مقطم داد که پيرامون آن ۲۹۳۰۰ ذرع هاشمي بود).
وقد زعم اليهود أن جميع ما ثبت عندهم على ما في التوراة من لدن خلق آدم إلى الهجرة أربعة آلاف سنة وثلثمائة واثنتان وأربعون سنة. به گمان يهود آنچه نزد ايشان از زمان خلق آدم تا هجرت در تورات ثبت است،  ۴۳۴۲ سال را تشکيل ميدهد).
من خلق آدم إلى الهجرة خمسة آلاف سنة وتسعمائة واثنتين وتسعين سنة وشهراً. (از خلق آدم تا هجرت ۵۹۹۲ سال و يک ماه).
وقالت المجوس : إنّ قَدْر مدة الزمان من لدن ملك جيُومَرث إلى وقت الهجرة ثلاثة آلاف ومائة وتسع وثلاثون سنة. (مجوس گويد: مدت زمان از بدو پادشاهي کيومرث تا زمان هجرت برابر ۳۱۳۹ سال ميباشد).

 - از أبو الحسن علي بن الحسين بن علي المسعودي (مروج الذهب، ومعادن الجوهر)
وهي سنة اثنتين وثلاثين وثلثماثة (و آن در سال ۳۳۲ بود).
فكانت مدة تسعمائة سنة وعشرين سنة (و اين مدت ۹۲۰ سال بود).
وكانت حياته تسعمائة سنة وستين سنة (و طول حيات او ۹۶۰ سال بود).
ووجدت في التوراة أن نوحاً عاش بعد الطوفان ثلاثمائة سنة وخمسين سنة. (و در تورات يافتم که نوح بعد از طوفان ۳۵۰ سال زندگي کرد).
وكان عمره إلى أن قبضه اللّه إليه مائة سنة وستاً وأربعين سنة. (و عمر او تا زماني که خداوند اورا هلاک کرد ۱۴۶ سال بود).
وهو سنة اثنتين وثلاثين وثلاثمائة (و آن سال سال ۳۳۲ بود).
وذلك بعد مضي عشرين ومائة سنة من عمره. (و اين هنگامي بود که ۱۲۰ سال از عمرش ميگذشت). اين مورد نيز به نظر از موارد نادر خرق عادت است.
وأن عددها أربعة آلاف مدينة وخمسمائة وثلائون مدينة في عصره. (و اينکه تعداد آن ۴۵۳۰ شهر در زمان او بود).

- ابن خلدون (مقدمة)
في سنة ثمان و خمسين و ثلاثمائة. (در سال ۳۵۸).
إعلم أن العمر الطبيعي للأشخاص على ما زعم الأطباء و المنجمون مائة وعشرون سنةً. (بدان که عمر طبيعي انسان به گمان اطباء و منجمين ۱۲۰ سال است).
يشتمل على خمسة و خمسين بيتاً في العرض و مائة و واحد و ثلاثين في الطول. (شامل ۵۵ خانه در عرض و ۱۳۱ خانه در طول است).

 - أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن الجوزي (المنتظم في التاريخ)
ثم ملك أخوه جمشيذ ستمائة وست عشرة سنة. (سپس برادر او جمشيد به مدت ۶۱۶ سال سلطنت کرد).
وولد نوح عليه السلام بعد وفاة آدم بثمانمائة وست وعشرين سنة. (و نوح عليه السلام بعد از گذشت ۸۲۶ سال از وفات آدم به دنيا آمد).
وكان بين ميلاد عيسى والنبي صلى الله عليه وسلم خمس مائة و تسع وستون سنة. (و بين تولد عيسي و رسول عليه السلام ۵۶۹ سال فاصله بود).
ثم دخلت سنة أربع وثلاثين وخمسمائة. (سپس سال ۵۳۴ آغاز شد).

 - نشانه‌هائي از پاپيروسها
در پاپيروسهاي اوليه اعداد سه رقمي، چه در بيان تاريخ و چه در مطالب مضمون پاپيروس به ندرت به چشم ميخورد، زيرا تاريخها بر مبناي هجري هنوز به ۱۰۰ نرسيده است و در مضمون پاپيروسها هم سخن از تعهداتي در حد چند دينار و يا ۵۰ رأس حيوان و امثال اينهاست. بيان اين نوع اعداد دو رقمي خود به خود از جزء کوچک به جزء بزرگ است که به عنوان اصل بنيادين بيان عدد در عربي، امروزه هم صادق است. در پاپيروس شماره ۱ بخش اسناد که با شرح و تصوير در صفحات ۴۳ تا ۴۵ کتاب پاپيروسها (جفري خان، مترجم مهرناز نصريه، نشر کارنگ، تهران ۱۳۸۸) مذکور است، خوشبختانه اعداد چهار رقمي ذکر شده‌اند که براي بحث ما کاملا مفيد است. بيان اعداد چهاررقمي مانند ۴۲۴۵ عدد فدان (عدد توام با معدود) آشکارا بر اساس قانون عام عدد نويسي يعني از کل به جزء (به استثناي رقم يکان و دهگان) تنظيم شده است (اربعة آلاف و  مائتين و خمسة و اربعين). اين پاپيروس نشان ميدهد که در دوره وفور پاپيروسها نيز اين دو شيوه بيان عدد رايج بوده است، به اين معني که در متن پاپيروسها که معمولا اعداد توام با معدود مورد نظرند، از روش رايج عربي يعني از کل به جزء و در بيان تاريخ کتابت از روش وارونه يعني از جزء به کل استفاده شده است.  

- نشانه‌هائي از زبان عبري
در اين بين تحقيقي در زبان عبري، خويشاوند نزديک زبان عربي، نکته جالبي را روشن مـيـکند. روش بيان اعداد طويل در زبان عـبـري معاصـر مانند زبان عربي از کل به جزء اسـت مانند بيان عدد ۱۹۷۵: אלף תשע מאות שבעים וחמש (الپ تشع مات شبعم خمش). چنانکه ملاحظه ميشود اين عبارت شبيه عبارت عربي «الف و تسع مائة و سبعون و خمسة» است که بيان درست‌تر آن چنين خواهد بود: «الف و تسع مائة و خمسة و سبعون». يعني آن قاعده‌ ثابت عربي مبني بر اين که در بيان دو رقم سمت راست عدد همواره جزء کوچک اول مي‌آيد، در عبري موجود نيست و انتشار لفظ در بيان اعداد مرکب در عبري به طور کلي از جزء بزرگ به طرف جزء کوچک است. اما نکته هيجان انگيز و جالب اين است که در متون توراتي، ضمن اين که از نشانه‌هاي حرفي هم به جاي ارقام استفاده ميشد، ترتيب بيان عدد با کلمات، معکوس ترتيب کنوني، يعني از جزء به کل بوده است.  نکته عجيبي است. اين همان روشي است که در بيان تاريخ پاپيروسها و اسناد قرون اوليه و کليه متون تاريخي سده‌هاي مختلف اسلامي تا همين اواخر با وسواس عجيبي دنبال شده است، و هيچ سنخيتي هم با شيوه بيان طبيعي اعداد طويل در زبان عربي و هيچ زبان ديگری ندارد. اما چرا اين روش وارونه صرفا در مورد بيان تاريخ حوادث يا تاريخ ضرب سکه و امثال آن به کار رفته است؟ چرا همه نويسندگان سده‌هاي مختلف اسلامي در خصوص اعداد توام با معدود روش عادي حرکت از کل به جزء را در پيش گرفته‌اند، اما همين نويسندگان در بيان تاريخ حوادث بدون استثناء مسير وارونه را انتخاب کرده اند و روي اين رويه اصرار و رعايتي جدي داشته‌اند؟

اين تفاوت تا سال ۹۹ هجری خيلی نميتوانست مشهود باشد. شايد از وقتي که تاريخ از ۹۹ هجري گذشته است، دو نوع روش عدد نويسي متضاد متداول گشته است، به طوري که تاريخ را از جزء به کل و اعداد توام با معدود را از کل به جزء مرتب کرده‌اند. چه ضرورتي براي ابداع دو نوع روش عدد نويسي متضاد در يک زبان وجود داشته است و اين امر از کدام نياز و ضرورت زباني سرچشمه ميگرفته است؟ برخي از نحو نويسان از اين موضوع به عنوان «قرائت عدد از راست به چپ» يا «قرائت عدد از چپ به راست» سخن ميگويند. اينان چنين القاء ميکنند که گويا عدد به صورت ارقام نوشته ميشده و آنگاه شخص بر حسب سليقه خود آن را از راست به چپ يا از چپ به راست ميخوانده و با حروف مينوشته است. اينان اشاره ميکنند که مثلا گرايش طبري يا امر يا زيد در ذکر تاريخ از راست به چپ است. اما اين توهمي بيش نيست، زيرا در زمان طبري (هر تاريخي را که براي آن قائل شويم) هنوز هيچ نشاني از عدد نويسي بر مبناي ارقام، حتي در آثار خود او مشاهده نميشود و حتي صدها سال بعد هم نشاني از آن نمي‌بينيم. بنا بر اين، دو شيوه بيان اعداد به کمک کلمات يعني از کل به جزء و بر عکس آن يعني از جزء به کل قدمتي بيش از پيدايش اعداد رقمي در بين مسلمين دارد و عاملي نا شناس بايستي در پيدايش و تکوين اين دو شيوه متضاد مداخله کرده باشد.

 تاريخ مختصر استفاده از ارقام در بين مسلمين
در بين مسلمين از حروف الفباء به عنوان نشانه‌هاي رقمي استفاده ميشده است. هر يک از حروف ابجد  ارزش عددي خاصي را داشت. بعضي از حروف ابجد اعداد ۱ تا ۹ را تمثيل ميکردند. حروف ديگري نماينده اعداد ۱۰ تا ۹۰ بودند و حروف ديگري نيز اعداد از ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ را نشان ميدادند. نشانه صفر هنوز وجود نداشت. شيوه بيان لفظي اعداد در عربي مانند «الف و تسع مائة و ثلاثة و عشرون» که در آثار مکتوب دهه‌هاي اوليه اسلامي نيز مشهود است، نشان ميدهد که اين زبان در محيطي پرورش يافته است که نظام شمارش رقمي دهدهي به احتمال قوي رايج بوده است. بيان تمامي اعداد بر اساس ترکيبات عدد «عشر» يا «مائة» يا «الف» است که همگي توانهائي از عدد ده‌اند. امروزه در زبان فرانسه مثلا عدد ۸۰ را به صورت «۴ بيست» و عدد «۹۰ را به صورت ۴ بيست ۱۰» و عدد «۹۱ را به صورت ۴ بيست ۱۱» بيان ميکنند. در انگليسي اعداد eleven وtwelve  و معادل آلماني آنها يعني elf و zwölf  به ترتيب به معناي ۱۱ و ۱۲ ماهيتي غير دهدهي دارند. زبان يوناني که گهواره رياضيات بوده است، داراي کلمه مستقلي براي عدد ۲۰ به صورت eikosi است که ترکيبي از ۲ و ۱۰ نيست.  لذا با آن که زبان عربي در حوزه عدد ماهيتي کاملا دهدهي دارد، اما نشاني از چنين نظام عدد نويسي رقمي را تا صدها سال بعد از ظهور اسلام نيافته‌ايم. اين نکته نيز سوال بر انگيز است که اگر ارقام عددي از طريق مسلمين به اروپائيان رسيده است، پس بايد نگارش ارقام در زبان عربي از راست به چپ باشد، زيرا کتابت عربي از راست به چپ است، چنانکه صفحه‌بندي کتب مسلمين همواره از راست به چپ بوده است. اما با کمال تعجب مشاهده ميکنيم که در زباني که کلمات را از راست به چپ مينويسند، اعداد را از چپ به راست مينويسند. اين امر فقط ميتواند دال بر اين حقيقت باشد که نوشتن اعداد به صورت ارقام در سده‌هاي بسيار جديد و از طريق اقتباس از اروپائيان متداول شده است. اين برعکس عقيده رايج کنوني است. براي حل اين پارادکس شايد بتوان چنين نظري را مطرح کرد که علماي مسلمين نظام عدد نويسي بر مبناي ارقام را در دوره معيني بعد از اسلام که دقيقا نميدانيم چه زماني بوده است، تکميل کرده‌اند، اما قبل از اين که چنين نظامي در جامعه مسلمين مقبوليت گسترده‌اي پيدا کند، در قرن سيزده ميلادي توسط دانشمنداني اروپائي نظير فيبوناچي از مسلمين اخذ شده است و در حوالي قرن ۱۶ ميلادي در اروپا رواج عام يافته و در دوره عثماني بتدريج مجددا از اروپائيان اخذ و در بين مسلمين رواج داده شده است. راجع به سرگذشت نظام عدد نويسي بر مبنای ارقام در مقالات بعدي به تفصيل بيشتر خواهيم نوشت.

در تاريخ، نخستين ملتي که از ارقام براي نمايش عدد استفاده کردند، بابليان بودند. چون نظام عدد نويسي آنها بر مبناي ۶۰ بود، قاعدتا مي‌بايست از شصت نشانه مستقل استفاده ميکردند، چنانکه در نظام عدد نويسي دهدهي ما، ده نشانه مستقل براي نمايش اعداد از صفر تا ۹ مورد نياز است. با داشتن اين نشانه‌ها و با علم بر اينکه هر نشانه‌اي در جايگاه يکان و دهگان و صدگان و غيره همواره ارزش ده برابر پيدا ميکند، ميتوانيم کليه اعداد قابل تصور را به نمايش درآوريم.  بابليان نيز براي بيان منظورشان به همين نظام وابسته بودند، منتهي به جاي استفاده از شصت نشانه، از نشانه‌هاي ترکيبي نيز استفاده کرده بودند تا تعداد نشانه‌ها محدود باشد، ضمنا آنها صفر را نمي‌شناختند و در نظام عدد نويسي به جاي صفر از يک «مکان خالي« استفاده ميکردند. اين «مکان خالي» خود يک نشانه کامل براي صفر بود.

نشانه‌هاي عددي در نظام عدد نويسي بابل

 در مصر باستان نظام عدد نويسي با ارقام بر مبناي ۱۰ متداول بود و نشانه‌اي براي صفر وجود نداشت. نوشتن اعداد با کلمات ممکن اما غير متداول بود. وجود نظام عدد نويسي بر مبناي ده و بعضي نشانه‌هاي رياضي مانند نشانه جمع و تفريق در مصر باستان امري بسيار تأمل برانگيز است. پيدايش نظام عدد نويسي با ارقام بر مبناي ده بين مسلمين در سده‌هاي متأخر اسلامي نيز ممکن است ريشه در مصر باستان داشته باشد، هرچند دانش کنوني اصرار بر آن دارد که حد اقل نشانه‌هاي ده‌گانه ارقام از هنديان به مسلمين رسيده و سپس از طريق مسلمين به اروپائيان منتقل شده است. اين مسأله بسيار جدي در مقاله جداگانه‌اي به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.

در متون عبري نظام عدد نويسي مبتني بر ارقام وجود دارد که نه شباهتي به نظام بابلي دارد و نه به نظام مصري، هرچند يهوديان در بين آن دو ملت زيسته‌اند. در اين نظام از نشانه‌هاي حرفي به جاي ارقام استفاده ميشد و مبناي شمارش هم مختلط بود. به عنوان مثال عدد ۵۷۶۴ به اين صورت بيان ميشد: «پنج هزار+ چهارصد+ سيصد+ شصت+ چهار».

نظام عدد نويسي رقمي در بين ماياهاي باستاني در قاره آمريکا بر مبناي ۲۰ برقرار بود ونشانه خاصي هم براي صفر به کار ميرفت.

نظام عدد نويسي در کتيبه‌هاي ترکي باستان تا اندازه‌اي غير دهدهي است، اما به تدريج کاملا دهدهي شده است. بيان اعداد به طور کلي از کل به جزء است و غير از کميتهاي اصلي مانند ده و صد و هزار که کلمه خاص خود را دارند، کلمه «تومان» به معناي ده هزار نيز در ترکي وجود دارد و از طريق ترکي در زبانهاي ديگر هم داخل شده است. دانشمندان ترک نيز مثل ساير متفکرين دنياي اسلام در تکوين رياضيات اسلامي نقش داشته‌اند و گسترش ارقام عددي در مکتوبات ترکي بعد از اسلام نظير ساير ملل اسلامي در سده‌هاي اخير و در دوره عثماني متحقق شده است.

طرز بيان اعداد در زبان فارسي مبتني بر نظام دهدهي و از کل به جزء است. کلمه «کرور» به معناي «پانصدهزار» در فارسي و ترکي استعمال شده است اما ممکن است عربي باشد (کرور: تکرار، توالي). استفاده از ارقام عددي نيز به همان شرحي است که در مورد زبان ترکي گفته شد.

دانش کنوني اصرار بر آن دارد که ارقام عددي و نشانه‌هاي آن، اعم از نشانه‌هائي که در بين مسلمين رايج است، يا نشانه‌هائي که اروپائيان براي بيان اعداد صفر تا نه استفاده ميکنند، ريشه هندي دارند که نظام دهدهي کامل نيز از آنجا نشأت گرفته است. مطابق اين فرضيه، اين نشانه‌ها توسط مسلمين از هنديان اخذ و به اروپائيان انتقال داده شده است. اين مسأله نياز به مطالعه جدي دارد، زيرا نظام شمارش دهدهي کامل و نشانه‌هاي مربوطه خيلي پيش از هندوستان در مصر وجود داشته است و تماس اعراب با مصريان بسيار مقدم بر تماس آنها با هنديان است. ممکن است مسلمين در سالهاي نخستين اسلام با نظام ارقام دهدهي در مصر آشنا شده و اين نظام قبل از گسترش کامل بين اقشار خود مسلمين، از طريق علماي مسلمان شمال آفريقا به اروپائيان رسيده و سپس در دوره عثماني مجددا به دنياي مسلمين سرايت کرده باشد. استفاده از ارقام عددي بين اروپائيان و مسلمين قدمتی چند صد ساله دارد، و هرچند روی سکه ها و سنگ قبرهای متاخر مشاهده ميشود، اما ممکن است ورود گسترده آن به زندگي روزمره مسلمين حتي همزمان با ورود صنعت چاپ و گسترش روزنامه‌نگاري در اوائل قرن ۱۹ در مرکز عثماني و مصر توام باشد. چنانکه گفتيم، اين مسأله را در يکي از مقالات آينده از ديد وسيع‌تري مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد.

 

 

لئوناردو فيبوناچی (۱۲۵۰- ۱۱۷۰)، رياضيدان ايتاليائی که گفته ميشود نشانه های رقمی را از مسلمين اخذ و بين اروپائيان ترويج داده است.

در نظام عدد نويسي رقمي يونان باستان، از حروف الفبا به عنوان رقم استفاده ميشد و معمولا حرف اول کلمه‌مربوط به هر عدد به عنوان نشانه رقمي آن عدد مورد استفاده قرار ميگرفت. نشانه‌هائي براي اعداد از ۱ تا ۹ و نشانه‌هاي ديگري براي اعداد ۱۰، ۲۰، تا ۹۰ و نشانه‌هاي ديگري براي اعداد ۱۰۰، ۲۰۰ تا ۱۰۰۰ وجود داشت و با قرار دادن اين نشانه‌ها در کنار يکديگر عدد مربوطه بيان ميگرديد. اين نظام هنوز کاملا بر نظام دهدهي متکي نبود. بعدها نشانه صفر هم ابداع شده بود که شکل آن مبناي نشانه صفر کنوني است.

من به منظور تکميل اين بررسي، وضعيت عدد نويسي رقمي را در بعضي زبانهاي حوزه‌هاي دوردست نظير چين مرور کردم و به همان نتيجه رسيدم. در زبان چيني طبق معمول اعداد از صفر تا ده کلمه مخصوص خود را دارد، عدد يازده به صورت «ده و يک»، عدد دوازده به صورت «ده و دو» و الي آخر بيان ميشود. عدد بيست «دو ده» است. عدد بيست و يک «دو ده و يک» است و به همين ترتيب تا ۹۹. عدد ۱۰۰ براي خودش کلمه خاص دارد. عدد ۱۱۱ به صورت «يکصد و ده و يک» بيان ميشود، بيان اعداد بيشتر از هزار نيز با بيان رقم هزارگان آن آغاز ميشود و به طرف اجزاء کوچکتر جريان پيدا ميکند. عدد ده هزار (نظير ترکي) براي خودش کلمه مستقل دارد (وانگ) که ممکن اشت از کلمه ترکي «تومان» اخذ شده باشد.

نتيجه‌گيري
امروزه هيچ عربي را نميتوان يافت که مثلا سال تولد خود يا هر عدد ديگري را از جزء به کل بيان کند و طبق قرائن موجود در گذشته هم نبوده است. در زبانهاي ترکي و فارسي و زبانهاي اروپائي هم، تا جائي که بنده آشنائي دارم و تحقيقش هم راحت است، نيز رويه بيان کميتها همواره از کل به جزء است. شيوه بيان تاريخ حوادث در آثار نويسندگان متقدم يا  در ذيل پاپيروسها که هيچ سنخيتي با عربي فصيح و لهجه‌هاي محلي نداشته‌است، نه تنها با ذهنيت عرب و طبيعت زبان عربي مغاير است، بلکه با طبيعت اکثريت زبانهائي که ميشناسيم نيز مغايرت آشکار دارد. اين شيوه بيان اعداد از کجا سرچشمه گرفته است.؟

شکل گيري دو نوع رويه عدد نويسي در عربي و تثبيت آنها تا درجه استحکامي که تشريح کرديم، و رعايت جدي متقدمين بر آن به نظر من امري مشکوک بوده است که ردپاي آن را ميتوان با مراجعه به متن و تاريخ کتابت تعداد بسيار زيادي از اسناد قديمي دنبال کرد و بسيار هم وقت‌گير است. هم اينک در برابر من قرآني به خط عثمان طه است که در شرح سوره بقره آن به خطي که شبيه خط عثمان طه نيست، چنين ميخوانم: «سورة البقره و أياتها ست و ثمانون و مائتان». قرآن ديگري را ميگشايم و ميخوانم: «سورة البقرة، مائتان و ست و ثمانون أية».

يکي از دلائل محکمي که نحوه بيان اعداد توام با معدود را بر اساس حرکت از کل به جزء توجيه ميکند، دليلي نحوي است که توجه به آن بيشتر ابهامات ما را برطرف ميکند. در زبان عربي قواعد خاصي براي انطباق عدد و معدود از لحاظ جنسيت و غيره وجود دارد که تقريبا همه جوانان دبيرستاني به خوبي با آن آشنا هستند. نکته اينجاست که اين انطباق صرفا بر اساس دو رقم يکان و دهگان و اکثرا بر اساس رقم يکان است. از اينرو رقم يکان و دهگان اجبارا بايد در نزديکترين جايگاه نسبت به معدود قرار بگيرند. دليل دوم هم دليل روانشناسي است که حرکت از کل به جزء را در اکثر موارد بر ذهن ما تحميل ميکند. در کشورهاي شرقي رسم است که آدرس را از بزرگ به کوچک مينويسند، اما در کشورهاي اروپائي از کوچک به بزرگ. با اين حال در اداره پست مرکزي آنها نيز، نامه‌ها را نخست بر اساس کشور مقصد طبقه‌بندي و ارسال ميکنند، سپس در کشور مقصد بر اساس ولايات جداگانه طبقه‌بندي ميکنند، الي آخر، تا اينکه در اداره پست محله، بر اساس نام کوچه و شماره پلاک آنها را توزيع ميکنند. اين امري کاملا طبيعي و منطبق با نيازهاي عملي است. حالا اگر همان قانون نحوي را هم مبنا قرار دهيم، شيوه بيان عدد در عربي که از گذشته‌هاي دور ضرورتا بر اساس حرکت از کل به جزء شکل گرفته بود، کاملا طبيعي بود. پس چرا بايد يک شيوه بيان کاملا متضاد و وارونه به موازات آن شکل بگيرد، و اين نظام دوم پاسخگوي چه نيازي بوده است؟

نکته جالب آن است که با بزرگتر شدن اعداد و عبور آن از مرز صد هزار، بيان آن بر اساس حرکت از جزء به کل  بتدريج مشکلتر و مشکلتر و بعضا غير ممکن ميشود، به خصوص اگر عدد به صورت مجرد (بدون معدود باشد) در حاليکه طرز بيان متعارف عدد يعني از کل به جزء همواره کارا و فصيح است.

آيا ممکن است تصور کنيم که اين روش دوم بيان اعداد که صدها سال تعداد کثيري از صاحب قلمان متقدم بدان رعايت جدي داشته‌اند، تأثيري است که از مداخلات يهوديان در تنظيم اسناد مالي در دهه‌هاي نخستين اسلامي به جا مانده و بعدها تثبيت شده و به يک قانون تبديل شده است؟ چنانکه ديديم در متون ديني يهوديان در عبري باستان، شيوه بيان عدد بر عکس امروز از جزء به کل است. اين نوعي هويت ديني در زبان عبري است که مکتوبات ديني را از مکتوبات عادي تفکيک ميکند. نه تنها کاتبان دهه‌هاي نخستين اسلامي، بلکه صاحب قلماني نظير ابن نديم، يعقوبي، مسعودي و امثال آن نيز، چنانکه از گزارشهاي عريض و طويل تورات‌مآبانه شان بر مي‌آيد، بوي يهودي ميدهند.

در پايان متذکر ميشوم که اعتراض ريش سفيدان قوم نظير «محمدرضا» و به دنبال آن اعتراض جناب ناصر پورپيرار به من، قطع نظر از لحن تحقير آميز و غير اسلامي‌شان، وارد بود و موجب مطالعه بيشتر من و کشف بعضي حقائق جديد گرديد. يادآوري ميکنم که من در کامنتي در همين وبلاگ به سهو اظهار داشته بودم که گويا تاريخ پاپيروسها بايد مبتني بر شيوه عدد نويسي متعارف عربي يعني از کل به جزء بوده باشد و البته گفتاري نادرست بود، به دلائلي که در همين نوشته تشريح گرديد.

 منابع مورد استفاده:
۱ – قرآن کريم
۲ – ابن نديم، الفهرست (متن عربي)
۳ - ابن بطوطه، تحفة النظار في غرائب الأمصار وعجائب الأسفار
۴ - ابن اثير، الکامل في التاريخ
۵ – ابن خلدون، المقدمة
۶ – جفري خان، پاپيروسها، ترجمه مهرناز نصريه، نشر کارنگ
۷ –
نظام عدد نويسي بابل، دائره المعارف ويکيپدياي انگليسي

 

در باره بنيان انديشي (۱۹): سکوت هزار ساله، براي چه؟

سکوت هزار ساله، براي چه؟

مروری بر مقالات گذشته:

۸ - دو برداشت مبالغه‌آميز از دو حادثه تاريخي
۹  - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي

 

سکوت هزار ساله، براي چه؟

در بحث پيشين ضمن ارائه بعضي اسناد پاپيروسي متعلق به صدر اسلام نشان داديم که استفاده از نقطه حد اقل از همان سالهاي نخستين هجرت به درجات مختلف در کتابت عربي رايج بوده است. استفاده از حرکات نيز، هر چند در سده‌هاي بعدي براي انعکاس دقيق آيات قرآني به خصوص بين جماعات غير عرب ضرورت داشته است، از همان ابتدا و حتي تا کنون در نوشته‌هاي سکولار (غير ديني) نه تنها ضرور نيست، بلکه حتي زائد نيز محسوب ميشود. امروزه هيچ روزنامه، رمان، کتاب علمي و نظائر آن را نميتوان يافت که بر استفاده از حرکات اهميتي داده باشد، مگر کتبي که براي کودکان يا آموزش عربي براي غير عرب تدوين ميشود. با نمونه‌هاي ديگري که از پاپيروسهاي صدر اسلام در همين نوشته خواهيم ديد، اين قضيه واضح‌تر خواهد شد.

اينک با اين سوال مواجهيم که ملتي که در همان سالهاي نخستين اسلام داراي خط نوشتاري مناسب و کارا براي انعکاس شرح معاملات و تعهدات خود بوده است، آيا ممکن است براي نوشتن شعر، داستان، خاطره، شرح، تاريخ، علم و امثال آن و ترجمه از زبانهاي ديگر (به ادعاي آقاي پورپيرار) قريب به ۱۰۰۰ سال منتظر بماند؟

برخورد با اين سوال که آيا نسخ خطي مکتوبات عربي، ترکي و فارسي بعد از اسلام نسخه‌هاي معتبري محسوب ميشوند يا نه، نياز به ريزه‌کاريهائي دارد که بي‌اعتنائي به آنها موجب وارونه شدن قضيه خواهد شد و جناب پورپيرار، دانسته يا ندانسته، از يک سلسله استدلالات که شبيه چشم بندي و تردستي است، استفاده ميکنند تا حقيقت را نتوانيم به صورت عريان ببينيم. اولا در اين رشته نيز، نظير هر رشته ديگري، تقلب و دغلکاري وجود دارد، و کار پژوهشگر تشخيص اصيل از غير اصيل است، نه انکار همه آنها به صورت کلي. اگر امروزه داروهاي تقلبي زيادي در بازار وجود دارند، يک پزشک نميتواند به اين بهانه که «همه آنها دغلکاري است»، استفاده از دارو را به طور کلي متوقف کند. اين يک اقدام ضد علمي و ضد انساني خواهد بود. من پزشک بسيار زحمتکش و پرمسئوليتي را سراغ دارم که در مناطق روستائي آذربايجان خدمت ميکند. ايشان عليرغم مشغله زياد خود در مطب که گاهي تا ساعت ۲ بامداد طول ميکشد، به بيماران خود دستور ميدهد که بعد از تهيه نسخه، بايد داروهارا براي کنترل و نظارت، مجددا پيش ايشان بياورند.

آقاي پورپيرار هم در اظهار شک نسبت به اصالت نسخه‌هاي خطي کاملا محق‌اند. اما تردستي ايشان آنجاست که به اين بهانه کل مکتوبات ۱۴۰۰ ساله ده‌ها ملت را نامعتبر و مجعول اعلان ميکنند و ظاهرا خودشان را تنها مرجع معتبر براي تأييد اصالت اين نوع اسناد مي شناسند، که اين ادعا مخصوصا در شناسائي نسخ خطي ترکي، چه به خط عربي و چه به خطوط ماقبل عربی، با توجه به عدم بضاعت ايشان در زبان ترکي مطلقا فاقد وجاهت است. عده‌اي از خوانندگان غير ترک هم به تبعيت از ايشان در اين باره اظهار نظر تخصصي ميکنند که آن نيز پديده نامأنوسي است، ضمن اين که حتي صرف ترک بودن هم دليل بر احراز صلاحيت در اين زمينه نخواهد بود. بدون اين که قصد توهين به کسي را داشته باشيم، بايد بگوييم که اين کارها شبيه آن است که يک نفر مسئول تزريقات دست به عمل جراحي بزند. ما اين رويه را از موجبات بي‌اعتباري نوشته‌هاي اخير ايشان ارزيابي ميکنيم، اما خودشان با اعتماد به نفس عجيبي به اين نوع مداخلات غير موجه ادامه ميدهند که در خور تحسين هم هست. از زماني که ايشان محوطه دوروپينار را صرفا از طريق «رؤيت» و بدون عنايت به نتيجه آزمايشهاي زمين شناسي و فسيل شناسي، کشتي اعلام کردند، حد اقل بر من يکي کاملا مسجل شده‌ است که عليرغم دانش زيادشان، نميتوان و نبايد در اين موارد بر ايشان اعتماد کرد. اگر ايشان صرف «رؤيت» را براي تشخيص کشتي از غير کشتي کافي ميدانند، لابد در تشخيص نسخه‌هاي خطي اصيل از غير اصيل هم يا از همين روش استفاده ميکنند، ويا گزارشهاي کارشناسي را بر حسب سليقه شخصي، مجعول اعلام ميکنند، چنانکه در مورد تجربيات زمين شناسي دکتر جان بائوم گاردنر در خصوص محوطه دوروپينار خم به ابرو نياوردند و بر طبق سليقه و اراده شخصي، آن گزارشها را مجعول و آن دانشمند مسيحي را يهودي شياد معرفي نمودند. ايشان هيچ عنايتي به اين نکته نکردند که با اين کار، هندوانه زير بغل يک شياد حقيقي به اسم رون وايت ميدهند.

ايشان هنوز مفهوم بين‌المللي «انتقاد» را قبول ندارند و ادعا ميکنند که بايد انگشت خود را بلند کنيد و بعد از کسب اجازه از من يک سوال محترمانه از موضع شاگرد بپرسيد. با اجازه بزرگترها و کوچکترها ميخواهم بگويم که اين نوع انتقاد به درد اعلي‌حضرت همايوني ميخورد! کار منتقد آن است که يک نظريه را با يک استدلال challenge کند (به علت فقدان کلمه مناسب فارسي از کلمه انگليسي استفاده کردم). آيا يک نويسنده نميداند با يک challenge چگونه مقابله ميکنند؟ اين يک بازي شطرنج است. يکي از طرفين به ديگري کيش ميدهد، طرف مقابل بايد سعي کند در چهارچوب قوانين بازي خود را از موقعيت خطرناک برهاند. قوانين بازي هم چيزي جز استدلال نيست. آيا مثلا گفتن اين که «تو هماني که ديروز در سر بازار آدامس ميجويدي» به خروج از کيش کمک ميکند؟ نه خير، اين نوع عکس العملها صرفا حاکي از دست خالي بودن طرف مقابل است. از ايشان پرسيده شده است که محوطه دوروپينار را چگونه کشتي شناخته‌اند. بعد از آن که نزديک به صد صفحه بحث و جدل بين ايشان و خوانندگانشان مبادله شده است، چکيده آخرين جوابي که از ايشان گرفته شده است، اين است که «آنجا کشتي است، زيرا آنجا کشتي است». اگر هم شما منکر کشتي بودن آن شويد، حتما يهودي پرست هستيد. از طرف ديگر نقض نظرات قبلي خود، براي ايشان امري عادي شده است و ظاهرا نشانه هيچگونه تعارضي در گفته‌ها و نوشته‌هاي ايشان محسوب نميشود. مثلا از منظر ايشان هيچ اشکالي ندارد که در گذشته نه چندان دور وجود اورارتو را تأييد کرده‌اند و اينک آن را يک قوم مجعول توراتي شناسائي ميکنند. هرگاه به تناقضاتي از اين قبيل اشاره ميشود، تازه در صورتي که خوش خلق و سرحال باشند، اظهار ميکنند که اين سياستي خاص در القاء نظرات بنيان انديشي است تا خوانندگان با تزريق يکباره کل حقيقت دچار سرگرداني نشوند. ممکن است من آنزيمهاي لازم براي هضم نظرات بنيان انديشي ايشان را نداشته باشم و خواننده کودني محسوب شوم، اما هر کس ديگري باشد، بلافاصله نتيجه‌گيري خواهد کرد که پس نظرات کنوني جناب پورپيرار هم ممکن است در آينده نزديک مشمول اصلاح و تعديل و نقض شوند، لذا باور داشتن به آنها امري ناشيانه است. به اين ترتيب و بدون استفاده بيشتر از قوه استدلال به راحتي قانع ميشويم که نظرات ايشان در هر لحظه از زمان نامعتبر است. 

لذا تشخيص اصالت يا قدمت نسخ خطي، با آن که امري ضروري است، چندان در صلاحيت جناب ناصر پورپيرار نيست. اما فعلا بحث اجمالي خود پيرامون پاپيروسها را دنبال ميکنيم تا با پيش زمينه توليد مکتوبات متنوع در سده‌هاي مختلف اسلامي آشنائي بيشتري پيدا بکنيم و در صحت و سقم ادعاي جناب پورپيرار دال بر عدم توليد نوشته‌هاي مختلف به خط عربي تا حوالي قرن دهم هجري به قطعيت بيشتري نايل بشويم.

پاپيروسها در مناطق خشک مثل مصر و عربستان از مقاومت و طول عمر بسيار زيادي برخوردارند، و در مناطق مرطوب سريعا از بين ميروند. در حالي که هنوز هم پاپيروسهاي جديد مربوط به هزاران سال پيش از مصر کشف ميشوند، پيدا کردن يک پاپيروس با عمر اندک در خطه اروپا نوعي معجزه محسوب ميشود. با اين حال قدمت اکثريت قريب به اتفاق پاپيروسهاي مکشوفه حد اکثر تا پايان سده سوم هجري است و از آن به بعد به عنوان محيط نوشتاري کاملا منسوخ شده و صرفا در کارهاي تفنني، حتي تا امروز هم به حيات خود ادامه داده است. علت خروج پاپيروس از عرصه مکتوبات جدي در پايان قرن سوم هجري ورود کاغذ به دنياي اسلام است. کاغذ بر خلاف پاپيروس محيط مناسب‌تري براي کتابت و تهيه آن نيز بسيار راحت‌تر و ارزان‌تر بود. اما اينک بندرت ميتوان شبيه آن اسناد معاملاتي پاپيروسي را روي کاغذ پيدا کرد. آيا مسلمين از کتابت شرح معاملات خود منصرف شده‌ا بودند؟ به هيچ وجه، چون اين امر چنانکه ديديم، براي آنها يک فريضه ديني بوده است. لذا آنها به انعکاس شرح معاملات و توافقات خود روي کاغذ ادامه ميدادند. در اين هيچ ترديدي نيست. اما چون لزومي براي استفاده از کاغذهاي مرغوب و گران قيمت در اين کار نبود، اين نوع مکتوبات در زمان کوتاهي، شايد به فاصله ۵۰ سال مي‌پوسيد و از بين ميرفت. از اين رو ما يکباره با خلأي نسبي در خصوص شرح معاملات مسلمين از قرن سوم به بعد مواجه ميشويم. چنانکه ديديم، علت اين امر فقط و فقط تبديل پاپيروس به کاغذ به عنوان محيط نوشتاري بوده است و هر کس اين پديده را به مفهوم توقف حيات اقتصادي و اجتماعي مسلمين تعبير کند، نوعي تردستي و چشم‌بندي انجام ميدهد.

منظره تاريخي را يک بار ديگر مرور ميکنيم. قرن سوم هجري. حدود ۳۰۰ سال از ظهور اسلام ميگذرد. اسلام از جغرافياي عربستان به اقصي نقاط آسيا و اروپا و شمال آفريقا رسيده است. ارتباطات اجتماعي و اقتصادي اعراب با ملل غير عرب به طرز بيسابقه‌اي گسترش يافته است. زبان عربي به عنوان زبان قرآن مورد محبت همه مسلمين است. تفکر به برکت قرآن به تدريج بين مسلمين شدت ميگيرد. زبان عربي طبق نص صريح قرآن زبان تفکر است. خط عربي از کارائي کافي برخوردارد است. مسلمين سيصد سال تجربه کتابت شرح معاملات و تعهدات و توافقات خود را دارند. محصول جديدي به نام کاغذ وارد حيات اجتماعي شده است که ارزان و سهل الحصول است.

حالا در ميان چنين منظره‌اي ملتهائي را تصور کنيد که عاطل و باطل نشسته‌اند و از توليد يک صفحه مطلب مکتوب به صورت شعر، داستان، شرح، علم، تاريخ، ترجمه و نظائر آن ناتوانند و اين ناتواني را بايد تا ۷۰۰ سال ديگر يعني تا «حوالي قرن دهم هجري» ادامه دهند. آيا پذيرفتني است؟ ما دو هزار سال پيش از ظهور اسلام در بابل شاهد ظهور علوم و مخصوصا رياضيات ونظام عدد نويسي بر مبناي ۶۰ و بيان قضيه فيثاغورث روي لوحه گلي با خط ميخي هستيم.

لوحه بابلي موسوم به Plimpton322 
اين لوحه چهار ستون عدد را در ۱۵ رديف بر مبناي ۶۰ (روش معمول عدد نويسي در بين النهرين) نشان ميدهد. ستون سمت راستي ظاهرا فقط نشانه رديف است که از ۱ تا ۱۵ شماره گذاري شده است. اما سه عدد ديگر در هر رديف نماينده اعدادي هستند که مربع يکي از آنها برابر مجموع مربعات دو عدد ديگر است. اين لوحه که بيان کننده قضيه رياضي موسوم به قضيه فيثاغورث (رابطه بين اضلاع هر مثلث قائم الزاويه) است، از عجيب‌ترين نشانه‌هاي حيات علمي در بين النهرين باستاني است.

حالا چه طور بپذيريم که در شرائط پر نشاط ده سده نخستين اسلام با داشتن آن همه مايه تفکر و خط و زبان پيشرفته (فعلا منظور زبان عربي است) و نوشت افزار سهل الحصول و تجارب پيشين در کتابت و توصيه قرآن به تعقل و تفکر و ساير شرائط موافق، از توليد کتاب و نوشته در اندک مقدار آن هم عاجز بوده‌ايم. زبان عربي که در زمانه ما هم هنوز هيچ زباني قادر به رقابت با آن در عرصه فلسفه، منطق، حقوق و رياضيات نيست، چگونه است که در طول قريب به هزار سال بعد از ظهور اسلام نتوانسته باشد حتي يک صفحه مطلب مکتوب در زمينه‌هاي فوق عرضه بدارد. همه چيز حکايت از آن دارد که اصطلاحات رياضي در زبانهاي اروپائي که استناد بر لاتين دارند، تقليدي از اصطلاحات عربي، آن هم به صورت نارسا و ناشيانه است.

قديمي‌ترين پاپيروس تاريخدار به خط عربي، مربوط به سال ۲۲ هجري، داراي نقطه گذاري روي بعضي حروف، مجموعه خصوصي وين 

چنانکه در مقاله پيشين نوشتيم، اين متن متني دوزبانه به يوناني و عربي است و در واقع رسيد پرداخت ماليات است. اين متن علاوه بر تاريخ اسلامي داراي تاريخ بيزانسي- قبطي است. نقطه گذاري روي حروف «خ»، «ج»، «ذ»، «ش» و «ن» کاملا آشکار است. شرح کاملتر آن در خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي در همين وبلاگ مسطور است. ضمن تشکر از مسئولين سايت Islamic Awareness به خاطر اين که اجازه درج اين پاپيروس را به ما دادند.

 

بزرگنمائی بخشی از پاپيروس فوق جهت مشاهده بهتر نقطه ها

يکي ديگر از قديمي‌تري پاپيروسهاي تاريخدار به خط عربي، مربوط به سال ۲۲ هجري، داراي نقطه گذاري روي بعضي حروف، مجموعه خصوصي وين، ضمن تشکر از مسئولين سايت Islamic Awareness به خاطر اين که اجازه درج اين پاپيروس را به ما دادند.

نه تنها نظريه ناصر پورپيرار در خصوص فعاليت فرهنگي مسلمين در طول ده قرن بعد از ظهور اسلام ناپذيرفتني است، بلکه سخن جدي از فرايند انتقال فرهنگ يونان باستان به دست مسلمين و از طريق زبان عربي به اروپاي قرن شاهزدهم در ميان است، که در نوشته‌هاي بعدي پيرامون اين مسأله به بحث خواهيم پرداخت.

«الصحيفة الغراء و الصحيفة المعروفة بالرحمة والصحيفة المعروفة بالصفراء» عنوان يکي از نسخه‌هاي خطي نادر مجموعه دانشگاه آمريکائي بيروت است که در سال ۴۸۶ هجري در بندر اسکندريه استنساخ شده است و يکي از آثار خطي معدود باقيمانده از دوره حکومت فاطميان مصر به شمار ميرود که مشتمل بر چندين رساله فلسفي است. در مدخل کتاب ذکر شده است که اين کتاب از زبان يوناني به عربي ترجمه شده است. اين کتاب نمونه‌اي از فعاليتهاي فرهنگي مسلمين براي ترجمه متون مختلف يوناني به عربي بود که در مراحل بعدي از طريق ترجمه مجدد از عربي به لاتين موجب حفظ آثار علمي يونان باستان گرديد.

تصويري از صفحات داخلي مجموعه «الصحيفة الغراء...»

درواقع بعد از سقوط امپراطوري رم فرهنگ باستاني يونان رو به فراموشي ميرفت. بيزانس مسيحي علاقه چنداني به حفظ و احياء اين ميراث علمي نداشت، زيرا آن را با تعصبات ديني در‌مي‌آميخت و تحت عنوان «Pagan» (شرک آلود) محکوم ميکرد و صرفا به توسعه متون مسيحي علاقه نشان ميداد. مسيحيت که تسلط خود بر تفکر اروپائي را رفته‌رفته بيشتر تحکيم ميکرد، نگران آن بود که هر نوع ترجمه و تأليف در زمينه مسائل جهان باستان موجب گسترش کفر و يا افشاي دغلکاريهاي کليسا بشود. اين امر بيشتر از آن رو بود که واتيکان خود با تحريف تعليمات اوليه مسيح و اختراع ديني کاملا مغاير با تعليمات مسيح، صرفا بر اساس خواسته‌هاي امپراطوري رم شکل گرفته بود و حتي از افشاي آثار و اسناد اوليه مسيحيت حقيقي بيمناک بود. عدم مقاومت در برابر دشمن، و گرفتن گونه ديگر پس از خوردن سيلي اول و بخشيدن ردا به دزدي که پيراهن را دزديده است، همه اينها آموزشهائي بود که امپراطوري رم براي تربيت يک ملت مطيع و سربه راه بدان نياز داشت و هيچگونه ريشه‌اي در مسيحيت حقيقي نداشت، چنانکه در جوامع امروز مسيحي هم نه رفتار دولتها و نه رفتار اشخاص عادي هيچ يک با اين تعليمات جعلي سازگار نيست.

«آرشيو سري واتيکان، به روايت سايت رسمي آن، حاوي حدود ۸۵ کيلومتر فقسه است. تنها در بخش عناوين منتخب حدود ۳۵۰۰۰ عنوان کتاب وجود دارد. انتشار ليست کتابها به طور کلي ممنوع است.  نگهداري اين آرشيو و مراقبت از آن و تهيه کاتالوگ و تصاوير و غيره متکي به آزمايشگاهها و تجهيزات اختصاصي خود واتيکان است. به روايت سايت رسمي آرشيو سري واتيکان، کهن‌ترين کتاب موجود در آرشيو به پايان قرن هشتم ميلادي تعلق دارد. محققين منتخب معدودي ميتوانند به اداره آرشيو مراجعه کنند و کتاب مورد نظر خود را درخواست کنند. هيچگونه ليستي در اختيار آنها گذاشته نميشود، لذا محقق بايد قبلا خودش بداند کتاب مورد نظر او در آرشيو موجود است. سالنهاي مختلف آرشيوهاي سري از همديگر مجزا است. معمولا هر ۷۵ سال يکبار بعضي نسخه‌هارا از جنبه سري خارج ميکنند و اجازه انتشار آنها را صادر ميکنند». (ويکيپدياي انگليسي، آرشيوهاي سري واتيکان)

اگر تشکيلات واتيکان در قرن بيست و يکم در قبال مسأله کتاب اين رويه مافيائي را دارد، چگونه ممکن است در ۱۲۰۰ سال پيش به پيروان خود اجازه دهد که منابع يوناني را مطالعه کنند؟ اگر همان ۸۵ کيلومتر قفسه را قبول کنيم و ضخامت هر کتاب را به طور متوسط ۵ سانتيمتر در نظر بگيريم، پس واتيکان حدود يک ميليون و هفتصد هزار جلد کتاب سري دارد! به نظر من تمام حقائق موجود در باره تاريخ جهان و حتي بخش بزرگي از رازهاي ناگشوده جهان اسلام در همين آرشيو نهفته است. نظر به مخفي‌کاري محيرالعقولي که اعمال ميشود، ميتوان جسورانه حکم داد که مجلدات موجود در اين آرشيو مخفي از معتبرترين کتب  تاريخ بشر محسوب ميشوند! همچنين اثبات اين نکته چندان مشکل نيست که بيشتر عناوين موجود در آرشيو مخفي واتيکان از خطرناکترين آثار مکتوب بشري نسبت به منافع کليساست. بدون ترديد بخش قابل توجهي از آرشيو را کتب اسلامي به زبان عربي تشکيل ميدهد.

گفته ميشود که انديکاتور کتابهاي موجود در آرشيو خود شامل ۶۸۰ جلد کتاب ميشود! اين آرشيو شامل چهل هزار پاپيروس و پوست است. مطابق آماري که در سال ۱۹۱۱ درز کرده بود، ليست طويل نسخه‌هاي خطي آرشيو مخفي واتيکان شامل آثار زير ميشده است: لاتين ۲۲۰۰۰ نسخه، عربي ۱۲۰۰ نسخه، ترکي ۱۵۷ نسخه، فارسي ۱۰۴ نسخه. اين ارقام چندان قابل اعتماد نيست، زيرا توسط بعضی سازمانهای مسيحی منتشر ميشوند. چيزی که هست، اکنون با گذشت قريب يک قرن و پيشرفت روشهاي مافيائي در مجموعه‌داري و نقل و انتقالات نسخ خطي، اين ارقام ممکن است حتي به ده برابر هم رسيده باشد. مجددا توجه ميدهيم که انتشار متن اين نسخ خطي مغاير منافع واتيکان تشخيص داده ميشود و با روشهاي سازمان امنيتي از آنها مراقبت ميشود.

در چنين جوي از تظاهر و دروغ که بر واتيکان حکمفرما بود و هست، جوامع اسلامي به دور از تزوير و ريا و بر اساس صداقت فکر و سلامت انديشه با اعتماد به نفس کامل که از تعليمات قرآن نشأت ميگرفت، حيات اجتماعي و سياسي خود را سازمان ميدادند. آنها هيچ ترسي از افکار شرک آلودي که ممکن بود از آشنائي با ميراث فرهنگي يونان باستان بروز کند، نداشتند، زيرا از جوهره فاخرترين نوع وحدانيت برخوردار بودند. افسانه‌هاي مربوط به خدايان متعدد و انسان‌گونه يوناني در برابر قل هو الله احد، الله الصمد، لم يلد و لم يولد، و لم يکن له کفؤا احد. حتي ارزش قصه‌هاي کودکانه را هم نداشت. از اين رو جسارت مواجهه با دانش يونان در مسلمين به طور کامل موجود بود. زبان يوناني در بيشتر مناطقي که اينک مشرف به دين اسلام شده بودند، قبلا به عنوان يک زبان علم و فرهنگ رواج داشت، زيرا بيشتر آنها به حوزه امپراطوري جانشينان اسکندر مقدوني وابسته بودند. وجود پاپيروسهاي دو زبانه عربي- يوناني، قبطي- يوناني و نظائر آن مؤيد اين حقيقت است. حتي بسياري از مناطق اسلامي جديد در کنار اسامي بومي، اسامي جغرافيائي يوناني داشت. از اين رو تماس فرهنگي با يونان براي مسلمين امري غير عادي نبود.

قديمي‌ترين انجيل عربي که از صومعه سنت کاترين در شبه جزيره سينا به دست آمده است. اين نسخه انجيل ظاهرا در سال ۸۶۷ ميلادي توسط يک مسيحي نسطوري بنام «السرّي» در دمشق از يوناني به عربي ترجمه شده است. گنجينه کتابهاي قديمي اين صومعه هنوز کاملا مکشوف نشده است. تصويري از صفحات داخلي کهن‌ترين ترجمه عربي انجيل

ما در اين نوشته شاهد فعاليتهاي مسلمين و حتي غير مسلمين براي توليد مکتوبات فرهنگي به زبان عربي از همان دهه‌هاي نخستين اسلامي بوديم. بسط اين پژوهش نشان خواهد داد که اين فعاليت فرهنگ سازي با اتکاء به تعليمات قرآن، ظرفيتهاي زبان عربي و گنجينه دانش يونان، نبضي بسيار تپنده‌تر از اينها داشته است.

 

منابع مورد استفاده:

۱ – سايت Islamic Awareness
۲ – سايت رسمی آرشيوهای سرّی واتيکان
۳ – ويکيپديای انگليسی، مقاله در باره آرشيوهای مخفی واتيکان
۴ – مصاحبه با سرگيو پاگانو، رئيس آرشيو مخفی واتيکان