تفکر و شعر (۱۲) : شعر مایا، برای مسافر سپيده دمان

نغمه‌هاي مايا

قدمت تمدن مايا در سايه روشن تاريخ از نظرها پنهان مانده است ولي عقيده قاطبه باستان‌شناسان و پژوهندگان تاريخ مايا بر آن است که نخستين مناطق مسکوني مايا با استناد به صنايع سفالينه و پيکره‌هاي مقدس ساخته شده از گل پخته در حدود سال ۱۸۰۰قبل از ميلاد در سواحل اقيانوس آرام در آمريکاي مرکزي وجود داشته است. در بين سالهاي ۲۵۰تا ۹۰۰ميلادي که به دوره کلاسيک در تاريخ مايا مشهور است، شکل‌گيري شهرها و توسعه بناهاي مقدس و عظيم و گسترش صنايع دستي و هنرهاي تزئيني را به وضوح مشاهده ميکنيم. در اين دوره از تاريخ شهرهاي متعددي تشکيل يافته‌اند که هر يک به صورت دولت- شهر اداره ميشده و جمعيت ماياها به چندين ميليون نفر بالغ بوده است. تعداد سلطنتهاي محلي نسبتا زياد بوده و قصرها و اهرام گوناگون پله‌اي، رصدخانه‌ها و معابد باشکوهي ساخته شده و نظام نوشتاري گسترده‌اي متشکل از حروف هيروگليف به کار ميرفته است. اين نظام نوشتاري از بيش از هزار نشانه تشکيل ميشد. متون باستاني به خط هيروگليف مايائي از حدود سال ۲۵۰پيش از ميلاد موجود است. اين نظام نوشتاري تا زمان ورود استعمارگران اسپانيولي تداوم داشته است و استفاده از آن بعد از ورود استعمارگران به حکم قانون استعماري ممنوع شده و مجازات مرگ براي متخلفين از آن تعيين گرديده بود. همچنين تعداد بسيار زيادي از متون مکتوب مايائي به دستور کشيشهاي اسپانيائي سوزانده شده بود. اين اقدام استعماري ضربه سنگيني بر رشد و انتقال داده‌هاي فرهنگي وارد کرده بود. آمدن استعمارگران اثرات تخريبي متعددي را به دنبال داشت که از آن جمله ميتوان به محو آثار علمي و فرهنگي و در انحصار گرفتن نسخه‌ها توسط مهاجمين و حتي سوزاندن کتابها و منع تدوين کتب و امثال آن اشاره کرد. اما شايد بتوان تدوين الفباي لاتين را که همزمان با ورود استعمارگران صورت گرفت، حادثه مثبتي تلقي کرد. مقصود از تحميل الفباي جديد از آن عبارت بود که استعمارگران اشراف بيشتري بر مکتوبات داشته باشند. اما ضمنا نشانه‌هاي هيروگليف عليرغم قدمت تاريخي‌اش، به مانع بزرگي در رشد کتابت و گسترش علم و دانش تبديل شده بود، زيرا استفاده از آن در انحصار قشر کاتبين اختصاصي بود، درحالي که الفباي لاتين ميتوانست کتابت زبان را از انحصار قشرهاي خاص بيرون آورده و ارتقاي دانش و فرهنگ عمومي را موجب شود.

به طور کلي مجموعا در حدود ده هزار متن مختلف به زبان مايائي و با خط هيرو گليف بازيابي شده است. استفاده از نوعي کاغذ نيز متداول بوده است که طي فرايندي از پوست درخت موسوم به «درخت چاي» و درخت انجير به دست مي‌آمده است. بسياري از متون مکتوب بر روي اين نوع کاغذها اينک در موزه‌هاي مادريد، درسدن و پاريس نگهداري ميشود.

زبان مايا که زباني التصاقي است، شاخه‌هاي متعددي دارد و امروزه بيش از سي لهجه متنوع آن در تداول است. باستان‌شناسان کوشش زيادي براي حفظ زبان مايائي به کار برده‌اند و حتي امروزه اين زبان به عنوان زبان دوم در بعضي مدارس تدريس ميشود. باستان‌شناسان به خوبي مستدل داشته‌اند که در ازمنه باستاني زبان مشترکي نيز وجود داشته است که همه لهجه‌ها را به هم پيوند ميداد و زبان کتابت و علم و دانش و زبان محافل رسمي محسوب ميشد. اين پديده شبيه پديده زبان عربي فصيح است که تمامي اعراب بدان اشراف دارند، ولي هر قشر و قوم از اعراب به لهجه محلي خاص خود تکلم مينمايند.

زبان مايائي معاصر لغات و ترکيبات متعددي را از زبان اسپانيولي به عاريت گرفته است، در ضمن کلمات محدودي نيز در زبانهاي اروپائي وجود دارند که ظاهرا از زبان مايا وارد آنها شده است. از جمله ميتوان از کلمات shark (کوسه)، کلمه سيگار (در مايائي به معني دود) و کلمه hurricane (طوفان و گردباد) نام برد.

 

 

نشانه‌هاي نوشتاري مايا، نقش برجسته، موزه شهر پالينک در مکزيک

 

نظام عدد نويسي مايا بر مبناي ۲۰و بعضا بر مبناي ۵ است و مشخص شده است که ماياها در سال ۳۶ پيش از ميلاد به طور مشخص به ابداع عدد صفر نايل شده بودند. نشانه‌ها حاکي از آن است که آنها اعداد بزرگي در حد چند ميليون را مينوشته‌اند و تاريخهاي تقويمي پيچيده‌اي را به روش عددي بيان ميکرده‌اند که بيان لفظي آنها به بيش از چند سطر نوشته احتياج داشت. آنها طول سال شمسي را بسيار دقيقتر از اروپائيان محاسبه کرده بودند. تلسکوپهاي آنان فاقد لنز بود، اما دانش ستاره‌شناسي قابل توجهي جمع آوري شده بود. قرائن حاکي از آن است که ماياها تنها تمدن پيش از اختراع لنز بودند که در باره سحابي اوريون اطلاع داشتند و آن را، به جاي ستاره‌اي متمرکز، به صورت توده‌اي از گازهاي پراکنده تصوير ميکردند. در اجاقهاي منازل آنان نشانه‌اي از آتش فروزان منقوش است که با سحابي اوريون تطابق شکلي قابل توجهي دارد. نسخه خطي بي‌نظيري از يک کتاب که در درسدن نگهداري ميشود، اطلاعات ستاره‌شناسي گسترده‌اي را منعکس ميکند و از همين نسخه ضمنا درمي‌يابيم که ستاره زهره براي ماياها بسيار مهم و حتي مهمتر از خورشيد بوده است.

از آنجائي که ماياها خاصيت ادواري براي زمان قائل بودند، دست به تنظيم تقويم کيهاني گسترده‌اي زدند که تکرار سيکلهاي زماني و دوره‌هاي نجومي متعددي را منعکس ميکرد و کاهنين متعددي بر سير اين ادوار نظارت داشتند و همينها بودند که در باره مناسب بودن زمان براي انجام مراسم مختلف تصميم ميگرفتند.

 

 

 

نقش برجسته از منطقه «پالِنک» که يکي از پادشاهان مايا موسوم به «اوپاکال کينيخ» را نشان ميدهد. (دوره سلطنت: قرن هشتم ميلادي)

ماياها خدايان متعددي را مي‌پرستيدند و به قرباني کردن انسان عقيده داشتند. نشانه‌هائي در دست است حاکي از آن که در حالي که دست و پاي قرباني به نقاط ثابتي بسته شده بود، سينه او به وسيله کاهن شکافته ميشد و قلب او بيرون آورده ميشد تا به خدايان پيشکش شود. جهان از نظر ماياها شامل زمين، جهان سفلي در زير زمين و جهان عليا در آسمانها بود. آنها با حفر تونلهاي متعدد زيرزميني در انديشه نيل به جهان سفلي بودند.

معماري مايا مميزات خود را دارد که معمولا در ساختمان قصرها، اهرام پله‌اي و ساير ابنيه تجلي ميکند. به طور کلي معماري مايا در همان سطح معماري يونان و رم حائز اهميت است. ساختن اين ابنيه آشکارا نشان دهنده تکنولوژي پيشرفته و شيوه‌هاي مديريتي متمايز در جامعه ماياست.

جامعه مايا بر اساس قوانين منسجمي اداره ميشد و متخلفين از قانون و مرتکبين جرائمي که نظم اجتماعي را مختل کند، مانند عمل قتل يا زنا، به طور جدي مجازات ميشدند. هيچ فرقي بين قتل عمد و غير عمد وجود نداشت. چنانکه يک نفر شکارچي شکارچي ديگري را در جنگل بر حسب تصادف به قتل ميرساند، همانقدر مجرم شناخته ميشد که گوئي عمدا و با طرح قبلي دست به اين کار زده است. چنانکه شخص بدهکاري قادر به اداي دين خود نبود و خويشاونداني نيز نداشت که در اين کار او را ياري کنند، محکوم به بردگي ميشد، اما هنگامي که موفق به اداي دين خود ميشد، از بردگي آزاد ميگرديد. مجازات قتل مرگ بود و معمولا مجرم به دست خويشاوندان و منسوبين نزديک شخص مقتول به قتل رسانده ميشد. مجازات دزدي نيز بردگي بود، اما اين بردگي تا زماني ادامه داشت که اموال دزديده شده مسترد شود. مجازاتها معمولا بدون فاصله زماني تحقق مي‌يافت و در جامعه مايا زندان براي نگهداري افراد دزد، قاتل و زناکار وجود نداشت.

افسانه خلقت در بين ماياها از يک پدر باستاني سخن ميگويد که روزي از کنار دهانه يک غار عبور ميکرد. در اين هنگام خدايان جهان سفلي او را صدا ميزنند و به شرکت در يک مسابقه توپ بازي فراميخوانند. او قلاب را ميگيرد و به جهان ظلمت فرود مي‌آيد و در همينجاست که خدايان جهان سفلي بلافاصله او را گردن ميزنند و سر او را از يک درخت آويزان ميکنند. کمي بعد دختر يکي از خدايان که از کنار درخت عبور ميکرد با سر بريده سخن ميگويد، در اين هنگام سر بريده آب دهان خود را بر تن دختر مي‌اندازد و او حامله ميشود و در نتيجه از جهان سفلي رانده ميشود. او در سطح زمين زندگي ميکند و در موعد خود دو پسر دوقلوي رشيد را به دنيا مي‌آورد.

پسران بزرگ ميشوند و از سرنوشت پدر خود اطلاع پيدا ميکنند و طبعا براي گرفتن انتقام پدر از طريق دهانه همان غار به جهان سفلي سفر ميکنند و خدايان ظلمت را به رقابت در توپ بازي فراميخوانند و مسابقه را ميبرند. آنگاه يکي از آن دو برادر با استفاده از ترفندهايي که بلد بود، برادر ديگر را به قتل ميرساند و سپس دوباره وي را زنده ميکند. سپس برادر ديگر نيز عين همين نمايش را در مورد برادر خود انجام ميدهد و باعث شيفتگي و حيرت خدايان ميشود. در اين هنگام يکي از خدايان علاقه‌مند ميشود که در اين ماجرا شرکت کند و از آنها ميخواهد که وي را نيز به قتل برسانند و دوباره زنده کنند. يکي از دو برادر دعوت خدا را اجابت ميکند و وي را به قتل ميرساند، اما به جاي او، پدر مقتول خود را به زندگي دوباره فراميخواند. آن سه به زمين بازميگردند و چشم پدر به کشتزار ذرت مي‌افتد و خوشه‌اي از آن برميدارد. دو برادر هنگام رسيدن به سطح زمين به صعود ادامه ميدهند و به آسمان ميرسند. يکي از آن دو خورشيد ميشود و ديگري ماه. پدر نيز هنگامي که به سطح زمين ميرسد به خداي ذرت تبديل ميشود و خورشيد با نخستين طلوع خود وي را درود ميگويد. به همين دليل همه ماياها خود را اسلاف آن خوشه ذرت ميدانند. اين افسانه که در اسناد باستاني نيز مسطور است و صحنه‌هائي از آن روي کارهاي دستي و سفالينه‌ها منقوش است، شايد براي مدتي بيش از ۵۰۰۰سال توسط پدر بزرگها و مادربزرگها براي نوه‌هايشان تعريف شده است و در فولکلور مايا جنبه محوري دارد.

رازهاي تمدن مايا بسيار زيادند و پژوهشگران هر آينه نکات حيرت انگيز جديدي را در باره ساختار اجتماعي، باورها و ظرفيتهاي تکنولوژيک جامعه مايا کشف ميکنند. اما پرسيدني است که چرا اين تمدن به مرحله تمدن تکنولوژيک مدرن و اختراع ماشين و ابزار پيشرفته معاصر و امثال آن نايل نيامده بود. پاسخ را بايد در غناي طبيعت در قاره آمريکا پيش از ورود سفيدپوستان و در محدود بودن جمعيت انسانهاي ساکن آن قاره جستجو کرد. اختراعات و ابداعات محصول احتياجند. هنگامي که جمعيت به حدي ميرسد که امکانات بومي ديگر پاسخگوي نيازهاي مادي و معنوي آحاد ملت نيست، اختراعات و ابداعات براي خروج از بن بست ضرورت پيدا ميکنند. انقلاب صنعتي اروپا دقيقا ناشي از اين ضرورت بود و هنگامي که اين انقلاب صنعتي منجر به ساخت کشتي‌هاي اقيانوس پيما گرديد، حرکتهاي استعماري نيز به اختراعات و ابداعات اضافه شدند و قدرت اروپائيان را به ميزان بيسابقه‌اي افزايش دادند.

اما در قاره آمريکا پيش از ورود سفيد پوستان وضعيت کاملا ديگرگونه بود. سرزمين و امکانات کشاورزي و ثروتهاي جنگل و دريا به حد وفور در اختيار جمعيتهاي محدودي از انسانها بود که در کنار همديگر در صلح و صفا زندگي ميکردند و مسأله اصلي جامعه همانا مديريت نحوه استفاده از منابع و بهينه کردن آن بود. در چنين شرائطي تمدنهاي بومي عليرغم داشتن پشتوانه تاريخي طولاني در مرحله‌اي از رکود و زمستان‌خوابي به سر ميبرند.

الغرض، آشنائي بيشتر و موثرتر با تمدن مايا و سازمان اجتماعي و دست‌آوردهاي علمي و فرهنگي آن مستلزم تحقيقات گسترده تخصصي است که از توان و برنامه اين نويسنده و اين وبلاگ خارج است. ما با ارائه اين مقدمه صرفا زمينه را براي آشنائي با بعضي از اشعار و سرودهاي مذهبي مايا فراهم کرديم، چنانکه رويه اين وبلاگ ايجاب ميکند.

نغمه‌هاي چيت‌بالچه که مجموعه‌اي از اشعار، ادعيه و اوراد مايائي است، تقريبا تنها منبع اشعار تغزلي باقيمانده از ماياها از دوران باستان به شمار ميرود. کتابت اين اثر به شخصي موسوم به «آبام» منسوب است که احتمالا يک شخص متنفذ و باسواد در جامعه مايا بوده است که تقريبا همزمان با ورود استعمارگران اسپانيولي صاحب منصب اجتماعي بوده است. به احتمال قريب به يقين او اين اثر را از يک نسخه باستاني به خط هيروگليف مايائي نسخه‌برداري کرده بود. اين نغمه‌ها از عشق، فلسفه، آئينهاي باستاني و ارزشهاي معنوي سخن ميگويند. عنوان اصلي کتاب چنين است: «کتاب نغمه‌هاي رقص باستانيان که پيش از ورود سفيد پوستان در اينجا رايج بوده است». عنوان «نغمه‌هاي چيت‌بالچه» در واقع از طرف نخستين مترجم اسپانيولي آن يعني زبان‌شناس برجسته آلفرودو بارِرا واسکوئز به اين اثر اطلاق شده بود. نسخه دست نويس اين اثر به احتمال قوي در قرن هجدهم نوشته شده است، ولي ممکن است استنساخي از يک نسخه دستي قديميتر از قرن پانزدهم باشد. اين اثر دست‌نويس ۱۸صفحه‌اي در سال ۱۹۴۲در منطقه يوکاتان کشف شد که بر کاغذ اسپانيولي مکتوب بود. اين اثر با الفباي لاتين نوشته شده بود که بلافاصله بعد از ورود اروپائيان براي ماياها تدوين شد و از آن تاريخ به بعد نوشتن با حروف هيروگليف مايائي و داشتن کتاب صحافي شده براي آنها ممنوع شده بود و مجازات تخلف از آن مرگ بود. برخي از اشعار موجود در اين اثر آشکارا قدمت بيشتري دارند، برخي شعرها نيز بخشهائي از شعرهاي آئيني قديمي را تشکيل ميدهند. برخي از شعرهاي آئيني نکته‌هاي توضيحي در خصوص شيوه انجام مراسم را شامل ميشوند. چهار شعر اين اين مجموعه را ميتوان مشخصا شعر عاشقانه ارزيابي کرد، مانند شعر «بوسه‌اي از دهان تو» و «برويم به مراسم پذيرش گل». دو شعر ديگر جنبه اوراد و ادعيه دارد: در ستايش خداي بزرگ آکولِل، مرثيه براي يتيم بي مادر بينوا. شعر ديگري در اين مجموعه در واقع وردي براي طلوع خورشيد است: براي مسافر سپيده‌دمان.

ماياها خدايان متعددي را ميپرستيدند که برخي از آنها مرد و برخي ديگر زن بودند که به هرکدام از آنها قدرتها و کرامات خاصي نسبت داده ميشد. نام برخي از اين خدايان با توجه به نوع قدرت و کرامت آنها در اثر برده شده‌اند. «ايتزامنا» يکی از خدايان مرد با قدرات استثنائي بود که خالق کائنات محسوب ميشد. خدايان ديگري بودند که در فرمان او و با نظارت او حکم ميراندند. «هونابکو» يکي از آنان بود که خداي يگانگي محسوب ميشد. خداي ديگر «کينيچ آهائو» يا خداي خورشيد بود. همچنين «سيت بولون تون» خداي ديگري بود که حوزه عمل او درمان بيماران و يا به عبارت ديگر امور پزشکي بود. همچنين خداي مونثي موسوم به «ايخ شل» در باور ماياها وجود داشت که نگاهبان زمين و ماه و آب و رنگين کمان و نظارت کننده بر سنت بافندگي و نقاشي و هنرهاي خلاق بود. همچنين خدايان مونث ديگري وجود داشتند که نگاهباني باران و محصول ذرت بودند و خداي ديگري که ستاره زهره را تمثيل ميکرد. چهار خداي ديگر نيز وجود داشت که هر يک در گوشه‌اي از عالم مستقر بودند و همچنين خدايان شر، مرگ و جهان سفلي.

مقصود از «مراسم پذيرش گل» در يکي از اشعار عاشقانه اين مجموعه همانا مراسم عروسي است که يا در مکان عمومي و يا در منزل عروس برگزار ميشد. مراسم گل نوعي آئين مذهبي بود که به کمک آن معشوق ميکوشيد عاشق را در حوزه نفوذ خود نگاهدارد يا او را به خود برگرداند. عده‌اي از زنان به زعامت زني مسن‌تر شب هنگام در کنار چشمه‌اي در جنگل در نور ماه جمع ميشدند و معمولا به صورت برهنه در اطراف زني که از معشوق خود جدا افتاده بود، به رقص ميپرداختند و چندين زن نيز آواز ميخواندند. زن دلباخته نيز که او نيز برهنه بود، گلهاي پلومريا را در آب ميريخت و آن را به شربت عشق تبديل ميکرد.

 

 

يکي از اهرام مايائي در مکزيک.

يکي ديگر از نغمه‌هاي اين مجموعه به مراسم پرسش از ريش سفيدان و رؤساي قوم اختصاص دارد. مقصود از اين پرسش و پاسخ آن است که اصل و تبار و صداقت رئيس مورد ارزيابي قرار گيرد. اين مراسم در آغاز هر کاتون به وقوع ميپيوست. هر کاتون دوره زماني معادل بيس تون است که مجموعا ۷۲۰۰روز را شامل ميشود. در اين مراسم تعدادي سوال محرمانه به صورت رمزي مطرح ميشود. پاسخها نيز به همان صورت جنبه رمزي دارد و با استفاده از يک زبان رمزي صورت ميگيرد که تنها اشراف و افرادي که ممکن است به درجه رياست قبيله برسند، بر آن اشراف دارند. اين سوالات و پاسخهاي مربوطه و زبان رمزي آن به احتمال قوي از ازمنه بسيار قديم به صورت سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل شده‌اند. شعر اين نغمه در واقع يک داستان افسانه‌اي شبيه به داستان اسفينکس مصر را بيان ميدارد. در اينجا يکي از طرفين به صورت افعي پردار ظاهر ميشود و موجود ديگري به صورت يک حيوان صدپا خودنمائي ميکند که معماهاي مطرح شده توسط او به وسيله افعي پاسخ داده ميشود و بدينوسيله حيوان صدپا شکست ميخورد. اين داستان تا حدودي هم به مبارزه نور و تاريکي مربوط ميشود.

فولکلور ماياها شديدا با مسائل تقويم پيوند خورده است. تقويم گسترده مايا از عقايد کيهان‌شناسي و نجوم آنان نشأت گرفته است. پيوند فولکلور با تقويم چنان تنگاتنگ است که فهم مضامين شعر و فولکلور بدون درک نکته‌هاي تقويمي تقريبا غير ممکن است. آنان دو نوع سال داشتند، سال مقدسي که از ۲۶۰روز تشکيل ميشد و سال خورشيدي شامل ۳۶۵روز. هر ماه از ۲۰روز تشکيل ميشد و هر يک از روزها نام اختصاصي خود را داشت. سال خورشيدي مايا نيز به ۱۸ماه ۲۰روزه تقسيم ميشد و ۵ روز پاياني سال نيز يک ماه اختصاصي را تشکيل ميداد. اين پنج روز پاياني نحس و شوم تلقي ميشد که بايد در طول آن از خوردن انواع غذاها و استحمام و رابطه جنسي پرهيز کرد. شعر «روزهاي پاياني تاريک سال» با اين نکته تقويمي ارتباط دارد و عقيده عامه بر آن است که پايان جهان در يکي از همين روزها روي خواهد داد (هم اينک که شايعات مربوط به پايان جهان در اواخر سال ۲۰۱۲ميلادي بر سر زبانهاست، استناد به تقويم مايا دارد). به همين منظور مراسمي در منزل يکي از رؤساي قبيله تشکيل ميشد و مجسمه يکي از خدايان مايا در همين مجلس قرار داده ميشد. مجسمه يکي ديگر از خدايان مايا در خارج شهر در ميان تلي از سنگها قرار داده ميشد و يک جاده اختصاصي هم براي آن ساخته ميشد که رديفي از درختان در طرفين آن قرار داشت. در همين مکان براي خداي مذکور هدايائي عرضه ميشد و سپس مجسمه او به منزل رئيس منتقل ميگرديد و مراسم در حضور آنان ادامه مي‌يافت.

آغاز سال جديد همواره با نو شدن همه چيز توأم بود. تمامي ابزارها را از بين ميبردند و ابزارهاي جديدي به جاي آنها ميساختند. يکي از شعرهاي مجموعه تحت عنوان «خاموش کردن (آتش) باستاني در کوهستان» حاکي از آن است که آتشي که در طول سال در کوهستان در اشتعال بود و از آن مراقبت به عمل مي‌آمد، در پايان سال طي مراسمي خاموش ميگرديد و به جاي آن آتش جديدي افروخته ميشد.

 

براي مسافر سپيده‌دمان
پرندگان آوازخوان،
بر شاخه‌هاي درخت کتان ابريشم،
پرندگان مگس خوار، پرندگان کوچک زرد،
فاخته‌ها، مرغان مقلد،
همه خوشبختند،
پرندگان نشأت گرفته از خداوندند.
بانوي بزرگ هم پرندگان خود را دارد،
پرندگان کوچک، سهره‌هاي کوچک،
قناريها، پرندگان زرين پر،
اينها همه پرندگان آن بانوي زيباست.
اگر پرندگان چنين خوشبختند،
چرا ما نباشيم؟
آنها در سپيده‌دم از هر زمان ديگري زيباترند،
زيرا در فکرشان تنها آواز و بازي جريان دارد.

اين شعر که مضمون آن دعوت به شور و نشاط و ارتقاي نيروي زندگي است، از طراوت غير قابل تصوري برخوردار است و عناصر طبيعت به صورت بکری در آن به کار گرفته شده است، مانند: کاکو (عربي:وقواق)، (انگليسي: cuckoo) پرنده‌اي است مشخصا شبيه فاخته که صداي دورگه‌اي  دارد و از عادات عجيبش آن است که تخم خود را در لانه پرندگان ديگر ميگذارد. يا مرغ مقلد (انگليسي: mockingbird) پرنده‌اي از تيره آمرکائي که استعداد عجيبي در تقليد صداي پرندگان ديگر دارد.

 

روزهاي تاريک پايان سال
روزهاي گريه، روزهاي شر،
شيطان آزاد است،
و دروازه‌هاي دوزخ  باز.
نيکيها فرار کرده‌اند، و همه جا را شر فرا گرفته است،
همه جا ناله و گريه است.
يک سال گذشته است،
و سال رقم خورده است.
سراسر ماه، روزهاي بدون نام،
روزهاي دردناک، روزهاي شر، روزهاي سياه.
انوار زيباي چشمان هونابکو،
در حق فرزندان زميني خود،
هنوز ناپيداست،
زيرا در طول همين روزهاست که،
گناهان تمام انسانهاي زمين سنجيده ميشود،
زنان و مردان، کودکان و بزرگسالان،
ثروتمند و فقير، دانا و جاهل،
ارباب و نوکر،
کارگزار، حاکم، سرکرده،
کاهنين باران، مستشاران، مأموران،
خطاهاي همگان در همين روزها سنجيده ميشود،
زيرا پايان زمان در همين روزها فراخواهد رسيد،
از اينرو گناهان همه انسانهاي روي زمين،
سنجيده خواهد شد،
همه گناهان در جام بزرگي ريخته خواهد شد،
جامي که با خاک موريانه ساخته شده است،
هونابکو اشک مظلومان را در جام ميريزد،
هنگامي که جام لبريز شود،
پايان جهان خواهد بود.

شعر «روزهاي پاياني تاريک سال»، چنانکه مشاهده شد، اطلاعات زيادي را در باره تقويم و باورهاي ماياها در باره آغاز و پايان جهان منعکس ميسازد. اينک با ترجمه ترکي اين شعر زيبا به پايان اين مقاله ميرسم:

ايلين سوْن قارانليق گونلري
آغي گونلري، يامان گونلر،
شئيطان اؤزگوردور،
جهنيمينسه قاپيلاري آچيق،
ياخشيليقلار اوُزاقلاشيب، هر يئري ايسه يامانليق بورويوب،
هر يئردن اينيلتي سسي گلير،
بير ايل کئچميش،
ايل دوًنموش،
آي بوْيو آدسيز گونلر،
عذابلي گونلر، يامان گونلر، قارا  گونلر،
هونابکونون يئر اوزونده ياشايان اؤولادلارينا،
گؤزل باخيشلاري‌نين ايشيلتيسي،
گؤزه گؤرونمور،
باخ بوُ گونلرده‌دير کي،
يئر اوزونده ياشايان اينسانلارين گوناهلاري ساييلير،
قادينلار، کيشيلر، اوُشاقلار، ياشليلار،
وارلي، يوْخسول، بيلن، جاهيل،
ارباب و قوُل،
ايشچي، باشچي و حاکيم،
ياغيش کاهينلري، مشورتچيلر، مأمورلار،
هامي‌نين خطالاري بوُ گونلرده اؤلچولر،
اوْنا گؤره کي، زامان همين گونلرده بيته‌جک،
بوُ اوزدن بوتون اينسانلارين گوناهلاري اؤلچولمه‌لي،
بوتون گوناهلار بؤيوک بير بارداغين ايچينه توًکوله‌جک،
مور پالچيغيندان دوزلديلميش بير بارداق،
هونابکو مظلوملارين گؤز ياشلاريني بارداقدا توْپلاياجاق،
بارداق دوْلوب- داشاندا،
دونيا سوْنا چاتاجاق.

بعضي منابع مورد استفاده:
- ترانه‌هاي چيت بالچه، مقاله‌اي سودمند در سايت کتابخانه آزاد
- نغمه‌هاي چيت بالچه، متن نسبتا کامل نغمه‌هاي مشهور مايائي
- نغمه‌هاي چيت بالچه، شعراي باستاني آمريکاي مرکزي، تهيه و تدوين از جان کرل، بنياد مطالعات آمريکاي مرکزي
- تمدن مايا، دانشنامه ويکي‌پديا
- زبان مايا، دانشنامه ويکي‌پديا

 

تفکر و شعر (۱۱) : آخناتن، مناجات خورشيد

مناجات با خورشيد

هيچ کس فکر نميکند که پرتوهاي خورشيدي که در عکس زير مشاهده ميشود، در چهارده قرن قبل از ميلاد نشانه چنان کفر و چنان خصومتي با نظام ديني موجود در مصر تلقي شده باشد که بر سر آن هزاران نفر جان خود را از دست بدهند و يک ملت براي مدتي بيش از سه ده در تلاطم و آشوب زندگي کند. علت آن که اين تصوير خورشيد و پرتوهاي  متساتع از آن موجب چنين تلاطمي تاريخي در آن دوره گرديد، در مضمون آن نهفته بود که انسانها را به جاي پرستش خدايان متعدد، به پرستش خدائي واحد، بي‌همتا و قادر متعال فراميخواند که هرچند جنبه‌اي متافيزيکي داشت، اما قدرت لايزالش در تصوير خورشيد مجسم ميگشت.

 

 

آخناتن و اعضاي خانواده او در حال پرستش خداي خورشيد (آتن)

پرستش اين خداي غير عادي در دوره يکي از فراعنه مصر موسوم به آمون‌هوتپ چهارم (دوره سلطنت: ۱۳۵۳- ۱۳۳۶ قبل از ميلاد) و با مبارزات طولاني او در ميان بخشي از مردم مصر متداول گشت. اين فرعون که بعدها به «آخناتن» تغيير نام داد، نخستين کسي در تاريخ است که به تبليغ انديشه يکتاپرستي همت گماشته است. نخستين موحد جهان بدين معني است که وي نخستين تبليغ کننده انديشه توحيدي در جهان به شمار ميرود که اسناد و شاخصهاي مادي قابل استناد و محکمي از او و آئين او باقي است. علت تأکيد ما روي اين مسأله از آن نظر است که قرآن شريف پيامبران متعددي را به ما معرفي ميکند که مبلغ انديشه توحيدي بوده‌اند.

آخِناتِن در کودکي در يک خانواده سلطنتي سنتي مصر پرورش يافت که متضمن احترام گذاشتن به خداي موسوم به «آمون» و همراهي با مراسم ديني گسترده‌اي بود که از صدها سال پيش در چهارچوب يک نظام ديني چند خدائي در فرهنگ مصر ريشه دوانده بود. در آن هنگام آمون در طبس در بالاترين مرتبه خدائي قرار داشت و شبکه‌ گسترده‌اي از معابد و کاهنين آنها بر معنويات مردم نظارت داشتند. آخناتن در جواني توجه خود را به خداي متفاوتي معطوف کرد که جنبه متافيزيکي و توحيدي داشت و نميدانيم که آيا خود از طريق شهود به کشف آن نايل آمده بود، يا اين که پرستش اين خدا قبلا در بين اقشار محدودي از مردم رايج بوده و او از آن طريق با آن آشنا شده بوده است. به هر حال او خداي مورد پرستش خود را «آتن» نام نهاد و خورشيد را سمبل آن دانست و هنگامي که به مقام فرعوني رسيد، علنا عدم التزام خود به خداي سنتي مصر موسوم به «آمون» را اعلام داشت و ضمن اعراض از کاهنين مصر، نام خود را نيز از «آمون هوتپ» (رضايت آمون) به «آخناتن» (شکوه آتن) تغيير داد. او اعلام داشت که «آتن» خداي واحد و بي‌همتاست که کائنات را آفريده است. او ضمنا اصرار داشت که تنها خود و زوجه‌اش ميتوانند با خداي آتن ارتباط داشته باشند. پرتوهاي خورشيد که در مکان جلوس آخناتن و همسرش ميتابند، ظاهرا معناي خاصي را القا ميکنند. اين پرتوها بر همه جا و همه کس فرو مي‌افتند و در همه چيز روح زندگي را القا ميکنند، اما تنها آخناتن و زوجه اوست که پيام خدا را دريافت ميدارند. انوار خورشيد علاوه بر انتقال نيروي زندگي به همه جانداران، ضمنا سمبل شفافيت و حقيقت بود.

به خاطر تبليغ اين نوع انديشه‌هاي غير متعارف بود که کاهنين از اطراف او پراکنده شدند و او طريقت «آمون» را غير قانوني اعلام کرد و معابد مقدس آنها را تعطيل نمود. همسر او که تا آن هنگام «نفرتي‌تي» ناميده ميشد، تغيير نام داد و به «نفر نفرو آتن» به معناي «زيبائي آتن زيباست» موسوم گرديد. آنگاه پادشاه و ملکه به علت سنگيني نفوذ کاهنين آمون تصميم گرفتند تا از طبس خارج شوند و پايتخت جديدي را موسوم به «آخِتاتن» بنيان گذاري کردند. بيشتر درباريان و اساتيد هنري نيز به پايتخت جديد کوچ کردند.

 

 

مجسمه آخناتن

شهر آختاتن که بعدها «آمارنا» ناميده شد، در سالهاي ۱۳۵۳- ۱۳۳۵ قبل از ميلاد به نام خداي آتن پايه گذاري شده بود. معماري اين شهر نسبت به معماري سنتي مصر سبکي متفاوت داشت، و همه اجزاء هنري به کار رفته در تزئينات معماري آن مبنائي نسبتا ناتوراليستي داشت و نشان دهنده صحنه‌هاي واقعي‌تري از زندگي بود. فرعون به کمک همسر خود بناهاي با عظمت متعددي را در اين شهر پايه‌گذاري کرد و به فرمان او، مراسم متعددي در قصرها و معابد آن به افتخار «آتن» برگزار گرديد. سپس آخناتن شروع به اعمال فشار بر پيروان آئينهاي سنتي مصر نمود و حملات او عليه پرستش کنندگان اديان ديگر به ويژه دين آمون شدت گرفت. از معابد آمون سلب تقدس ميشد و هر نوع نشانه عبادت و عبوديت از اين معابد محو ميگرديد. آخناتن حتي آرم خانوادگي پدر خود را که پيش از او فرعوني مقتدر بود، نيز تغيير داد، زيرا علامت آمون در آن مستطر بود.

اين اقدامات موجب تحريک خشم کاهنين و بخشي از ملت مصر گرديد و کشور دچار ناآرامي شد. براي اعمال فشار بر کاهنين و حاميان پولدار آنها، از بسياري از ساکنين شهرهاي مصر سلب مالکيت ميشد و ملک و مزرعه آنها مصادره ميگرديد. معابد رو به ويراني نهادند و اکثر آنها به پايتخت جديد وابسته شدند. اما تضاد بين انديشه ديني سنتي که ريشه عميقي در فرهنگ مصر داشت، و آئين جديد که بسيار غير متعارف مينمود، نه تنها فروکش نکرد، بلکه رفته رفته شديدتر و غامض‌تر شد. کينه و نفرت همه جا را فراگرفت و خون مردم مصر به نفع اين يا آن خدا بر زمين ريخته شد.

مرگ نابهنگام او در هجدهمين سال سلطنت موجب تزلزل در نظام حکومتي او گرديد. گفته ميشود که پزشک مخصوص او براي جلوگيري بيشتر از خونريزيها، وي را عمدا به قتل رسانده بود. بعد از مرگ آخناتن، شورش در مصر بالا گرفت، و قدرت مجددا به دست کاهنين طرفدار خداي آمون افتاد و تمام معابد بازسازي شد. احتمال دارد که عده بسيار زيادي در طول اين کشمکشها کشته شده باشند و موميائي آخناتن نيز هيچوقت به دست نيامده است که خود حاکي از وجود جدالهاي گسترده در سرتاسر کشور بعد از مرگ اوست. دو نفر از سرکردگان نظامي وي به نام «آي» و «هورم هب» رهبري شورشها را به دست گرفتند و بعد از تسلط بر کشور و بازسازي معابد، کاهنين جديد را نيز از بين نظاميان انتخاب کردند تا معابد بتوانند سلطه بيشتري بر امور معنوي کشور داشته باشند. شهر ممفيس به عنوان پايتخت جديد انتخاب شد و شهر آختاتن به شهر متروکه تبديل شد و در معرض شنهاي بيابان قرار گرفت. بيشتر بناهاي آن تخريب گرديد و قطعات آن براي استفاده در ساختمان معابد جديد به شهرهاي ديگر منتقل گرديد. فراعنه بعدي کوشش زيادي در محو آثار دوره آخناتن مصروف کردند و در اين کار نيز تا حدودي موفق بودند. نام آخناتن تا حد يک «شورشي» تغيير منزلت يافت.

اسناد تاريخي نشان ميدهد که آخناتن به علت درگيريهاي داخلي، در سياست خارجي ناکارآمد و مسامحه‌کار بوده است. مهمترين اين اسناد مجموعه‌اي از نامه‌هاي مکتوب بر روي لوحه‌هاي گلي به خط ميخي است که از آمارنا به دست آمده اند. اين نامه‌ها همگي مربوط به استانداران و کارگزاران محلي است که از آخناتن براي مقابله با تعدي بيگانگان و کنترل وضعيت، تقاضاي کمک مالي و انساني کرده‌اند و ناکام بوده‌اند. گفته ميشود که برخي از متصرفات مصر نيز در اين دوره از دست رفته است.

 

 

متن مناجات با خورشيد از اسناد تاريخي شهر آمارنا(شرح در ادامه مطلب)

گسترش نسبتا سريع طريقت آخناتن در ابتداي سلطنت، حاکي از آن است که طريقت يکتاپرستي را او بنيان گذاري نکرده بود، بلکه اين آئين در بين مردم مصر رواج نسبي داشته است و وي صرفا پرچم آن را برافراشته بوده و در اين راستا به قدرت بخشي از توده مردم متکي بوده است. انتقال پايتخت به شهر جديد التأسيس آختاتن نشان ميدهد که سلطه کاهنين بسيار گسترده و قابل مقايسه با قدرت فرعون و حتي فراتر از آن بوده است، زيرا علاوه بر آن که آخناتن مجبور به خروج از پايتخت سنتي مصر شده بود، هيچ شهر ديگري را نيز براي تحکيم پايه سلطنت و نظام فکري خود امن و مساعد نميديده است و به همين دليل مجبور به تأسيس شهري جديد، آن هم تقريبا در منطقه‌اي صعب الحصول بوده است که معتقد بود خداوند در انتخاب مکان آن وي را راهنمائي کرده است. مکان پايتخت طوري انتخاب شده بود که غير از جانب مشرف به رود نيل، همه جوانب آن با صخره‌ها محاصره شده بود.

اما همه اين اقدامات خطرناک و غير عادي و به مبارزه طلبيدن نظام گسترده کاهنين مصر نيز حاکي از ايمان عميق اوست، و گرنه يک فرعون قانوني و موروثي مصر چرا بايد به خود روا بدارد که با نظامي چنين ريشه‌دار و شبکه معابد چنين گسترده‌اي به مبارزه برخيزد و آسايش خود و آرامش کشور را به طور جدي به خطر بيندازد؟ ذهن او به خوبي دريافته بود که معابد مصر، در عين حال که بر حکمت و تعاليم سنتي متعالي متکي بود، مورد استفاده کاهنيني قرار ميگرفت که بر بخش اعظم ثروت مصر استيلا داشتند و معنويات و معتقدات مردم مصر را تحت سيطره خود داشتند. ذهن او همچنين نشانه‌هاي بسيار نيرومندي از توحيد را دريافته بود و حتي معتقد بود که خداوند با او رابطه برقرار ميکند و از نعمت وحي هم خود را برخوردار ميديد، اما هرگز خود را به عنوان پيامبر معرفي نکرد.

همانطور که گفتيم، شيوه بيان هنري در دوره جديد دچار تحول گرديد. برعکس فراعنه ديگر، آخناتن تصويري از خود ارائه ميداد که کمتر خداگونه و بيشتر انسان‌گونه بود. همه فراعنه ميکوشيدند خود را شبيه خدايان جلوه دهند و تصاويري که از آنان بر روي ابنيه ارائه ميشد، آنها را باشکوه‌تر و قد بلندتر از آحاد ملت نشان ميداد. هيچ منظره‌اي که فرعون را در زندگي عادي همراه خانواده خود نشان دهد، نه به چشم ميخورد و نه مجاز بود. اما اکثر تصاوير و پيکره‌هاي آخناتن که باقي مانده‌اند، او را به سان مردي شبيه مردان ديگر نشان ميدهند و تصاويري از آن دوره وجود دارد که وي را در حال نشستن در کنار همسر خود نشان ميدهد در حالي که فرزند خود را نيز در آغوش نشانده است. تصاوير وي ضمنا او را به صورت مردي ظريف و لطيف نشان ميدهند و حتي جلوه‌هاي زنانه چندي از قبيل برجستگي سينه‌ها و ظرافت عمومي در اعضاي بدن نيز در آنها مشهود است.

اما تعمق در مضمون تک‌خدائي مورد تبليغ او نيز اهميت به سزائي دارد. اقوام و مللي بوده‌اند که خداي واحدي را مي‌پرستيده‌اند، اما اين خداي واحد شخصيت شبه انساني داشت، اقوام ديگري نيز شيئ ويا حيوان واحدي را مي‌پرستيده‌اند. لذا يکتاپرستي به خودي خود نميتواند مفهومي متعالي محسوب شود و هنگامي معناي متعالي پيدا ميکند که اولا خداي مورد پرستش حقيقتا مفهوم مصدر و منشأ کائنات را افاده کند و ثانيا معيارهاي اخلاقي يعني مرز بين صواب و ناصواب نيز تعريف دقيقي در آن داشته باشد و مرز آنها مشخص باشد.

حال مهمترين سوال علمي و تاريخي که در خصوص يکتاپرستي آخناتن و رفورمهاي مذهبي او پيش روي ماست، عبارت از آن است که اولا خداي او تا چه حد جنبه جسماني و دنيوي داشته است، و ثانيا کدام نظام اخلاقي را تبليغ ميکرده است که با نظام موجود مصر نيز در تعارض چنين عميقي قرار داشته است. او در فرماني که در ابتداي سلطنت خود خطاب به درباريان صادر کرده، صراحتا اعلام کرده است که مجسمه‌هاي مورد احترام موجود در معبدها و قصرها چيزي جز بت نيستند و نقشي در زندگي ندارند و شايسته احترام نيستند.

براي شناخت جهان بيني ديني آخناتن منابع متعددي وجود دارد، ولي هيچ يک از آنها به اندازه مناجاتي که خود او در باره خورشيد يا خداي موسوم به آتن تدوين کرده و مستقيما از آرامگاه خانوادگي او به دست آمده است، گويا و بيانگر نيست. از متن اين مناجات‌نامه چنين بر‌مي‌آيد که او خورشيد را تمثيل کننده خداي يکتا ميداند و قدرتهاي لايزالي بر او قائل است و آن را حقيقتا سرچشمه همه حيات و نيروي به حرکت درآورنده همه مخلوقات ميداند. وظائف آتن مانند ساير رب النوعها تخصصي و محدود نيست، او بر زمان و مکان احاطه دارد و رويش و تحرک همه جانداران و هستي همه موجودات بيجان از اوست. اما ظاهرا مردم از خداي آتن چيزي را طلب نميکنند، از او آمرزش نميخواهند، و براي او قرباني نميکنند. در آيين آتن، برعکس آيينهاي سنتي مصر، ظاهرا سحر و جادوگري نقشي را ايفا نميکنند.

خداي آتن، چنانکه از متون باقيمانده از آن دوره برمي‌آيد، برخلاف خداي بني اسرائيل خدائي جهاني است و صرفا متعلق به سرزمين مصر نيست. همچنين در اين نوع جهان بيني ديني ظاهرا تکليف زندگي بعد از مرگ روشن نيست و حتي ممکن است باورهاي دين آمون در مورد زندگي پس از مرگ که يک سناريوي پيچيده و طولاني دارد، بخشي از تصوير زندگي بعد از مرگ در آئين آتن را نيز تشکيل داده باشد.

معنويات و نظام اخلاقي خاصي که احتمالا از يکتاپرستي او سرچشمه ميگرفت، کاملا شناخته شده نيست و مطالعه آن، شيوه‌هاي علمي پيچيده‌اي را ميطلبد. اما نشانه‌هائي که از زندگي شخصي و خانوادگي او در دست است و جلوه‌هاي هنري به کار رفته در ساختمان ابنيه آن دوره، همگي نشانگر يک تحول فرهنگي بنيادين به نفع توده مردم است. تغيير نظام ديني با انتقال قدرت کاهنين سنتي همراه بود. تا آن موقع، کاهنين تنها واسطه ارتباط مردم با خدايان بودند و بر بيشتر ثروت مصر و ماليات مردم و معنويات آنها سلطه داشتند. انتقال تقدس از کاهنين به شخص پادشاه مستلزم آن بود که به سلطه کاهنين بر امور اقتصادي و فرهنگي کشور خاتمه داده شود و همين خود نشان ميدهد که يکتاپرستي مورد تبليغ آخناتن نه تنها امري تفنني و تجملي نبوده است، بلکه تقابل شديد ارزشهاي اخلاقي و فرهنگي چنان در آن مشهود است که حتي ارزش آن را داشته است که اريکه فرعوني و سلطه بلامنازع خود را به خاطر آنها به مخاطره بيندازد. اين مسأله به قدري در دنياي فکري او نفوذ داشته است که کلمه «آتن» را در ترکيب نام چهار تن از شش دختر او مشاهده ميکنيم.

همانطور که گفتيم، موميائي آخناتن هرگز به دست نيامده است. اين موضوع ضمن آن که نشان دهنده کشت و کشتار شديد به خاطر سلطه بر قدرت در اواخر سلطنت اوست، از لحاظ پزشکي نيز حائز اهميت فراوان است، زيرا پزشکان احتمال ميدهند که او به يک بيماري نادر موسوم به «سندروم مارفان» مبتلا بوده است. سندروم مارفان نوعي اختلال ژنتيک در نظام بازسازي بافتهاي بدن محسوب ميشود که مبتلايان به آن عوارضي از قبيل شکل ظريف و بلند بدن و ساق پا و انگشتان، برآمدگي شکم و سينه، ضعف بينائي، و در موارد پيشرفته، اختلال در نظام عصبي را از خود نشان ميدهند.

در راستاي اصلاحات فرهنگي آخناتن به يک پديده زبان‌شناختي نيز برخورد ميکنيم که حائز اهميت است. تا قبل از سلطنت او همه متون رسمي و قوانين به زبان مصري ميانه نوشته ميشد که با زبان مردم عامي مغاير بود، مانند زبان لاتين که بعضي از متون مسيحي بدان نوشته ميشوند، بي آن که مردم عادي بر آن اشراف داشته باشند. اما آخناتن فرمان داد که تمامي متون رسمي و ديني بايد به زبان توده مردم، که اينک «زبان مصري جديد» ناميده ميشود، تدوين شود.

در نامه‌اي از نامه‌هاي آمارنا به شماره ۱۳۸ درباريان آخناتن به او با لفظ «خورشيد همه سرزمينها» خطاب کرده‌اند. خارج از تشريفات درباري که موازين خود را دارد، اين طرز خطاب نشان ميدهد که آخناتن خود را تنها نماينده «آتن» در زمين ميدانست و اگر هم شخصيت او را به عنوان پادشاهي مهربان، انسان‌دوست، اصلاحگر و شعر پيشه بپذيريم، نميتوانيم انکار کنيم که برخورد با آن همه مخالفين از همه جهات مصر ناگزير نوعي از استبداد را بر دربار حاکم ميکرده است.

اسناد تاريخي مصر بر خلاف اسناد تاريخي بين النهرين کمتر در کنترل مافياهاي تاريخي بوده و بخش اعظم آن محافظت شده است، در حالي که بيشتر اسناد بين النهرين معدوم يا مکتوم شده‌اند. يک علت عمده آن عبارت از اين واقعيت است که بيشتر اسناد بين النهرين از حوزه ايران به دست آمد و به شدت مورد توجه يهوديان بود، زيرا يهود در بين النهرين حضور طولاني‌تري داشت و به مرحله‌اي از تشکل و سازمان اجتماعي و سياسي رسيده بود که بر سير حوادث منطقه تأثير تعيين کننده ميگذاشت. تاريخ بين النهرين بدون نظارت يهود نميتوانست کاملا برملا شود و يهود همواره کوشيده است تا با تفکيک و تمييز آنها بتواند تاريخ بين النهرين را طوري تدوين کند که با متون موجود تورات همخواني داشته باشد. اما اسناد تاريخي مصر در دوره‌اي مورد بررسي و کاوش قرار گرفت که مصر در حوزه عثماني بود و ضمنا ارتباط خيلي گسترده‌اي با تاريخ يهود نداشت. از اينرو حقائق نسبتا شفافي از حوادث دوره فراعنه مصر در دست است و پژوهشگر تاريخ در دسترسي به اسناد موثق دچار مشکل چنداني نميشود. مثلا تمامي حوادث و اتفاقاتي که در اين نوشته در باره سلطنت آخناتن مذکور افتاد، همگي مستدل و متکي بر آثار باقي مانده از آن دوره است. اين که غرب تقريبا هيچ شبکه عنکبوتي مافياي تاريخي را پيرامون فرهنگ مصر باستان نتنيده است، موجب باخت بسيار بزرگ و جبران ناپذيري شده است که پيش از اين در همين وبلاگ به تفصيل مورد بررسي قرار گرفته و اينک فقط با اشاره گذرا از روي آن خواهيم گذشت. باخت بزرگ غرب عبارت از آن است که رابطه بين فرهنگ يونان با مصر باستان برملا شد و با آن که اروپا يونان باستان را يکي از مظاهر مهم فرهنگ اروپائي ميداند، نميتواند اين نکته را پنهان بدارد که فرهنگ يونان باستان از مسيرهاي نامرئي متعددي برگرفته از فرهنگ مصر باستان ميباشد.

نکته با اهميت ديگري که در مورد مناجات با خورشيد وجود دارد، تطابق مضموني نسبي اين سرود با يکي از متون مقدس مسيحي موسوم به «مزامير» (Psalms) است که چندين صد سال بعد از زمانه آخناتن تدوين شده است. در واقع متن سرود خورشيد از لحاظ مضمون و انديشه با مزمور ۱۰۴ مسيحي انطباق حيرت انگيزي دارد. اين مسأله نميتواند امري تصادفي باشد و شايد علت آن وجود تعداد زيادي از بردگان مصري بوده باشد که بر آئين آخناتن مومن بوده‌اند و ضمن فرار از مصر به سوي بين النهرين و فلسطين از طريق سينا متن آن را زمزمه ميکرده‌اند و موجب انتقال آن به آئين مسيحيت شده‌اند. مثلا به بند آغازين سرود خورشيد دقت کنيم:

آنگاه که در مرزهاي غربي آسمان غروب ميکني،
زمين در تاريکي فرو ميرود، گوئي که مرگ از راه رسيده است،
و انسانها در منزلهاي خود ميخوابند،
سرهايشان پوشيده است و قادر به ديدن همديگر نيستند.
گنجينه‌ها از زير سر آنها ناپديد ميشود، و آنها بيخبرند،
شيرها از لانه خود بيرون ميجهند،
و مارها براي گزيدن بيرون مي‌آيند،
تاريکي کامل همه جا را فرا گرفته است و زمين در سکوت،
خالق زمين و آسمانها و مخلوقات در افق آرام گرفته است.

اينک بخشي از مزمور ۱۰۴:

تو ظلمت را مي‌آفريني و شب فرا ميرسد،
همه درندگان جنگل بيرون ميجهند،
شيرهاي جوان به دنبال صيد خود نعره ميکشند،
و روزي خود را از خداوند طلب ميکنند.

اگر تئوري انتقال مضامين اين سرود به صورت سينه به سينه را بپذيريم، در آن صورت بايد قبول کرد که طريقت آخناتن در زمانه خود مورد پذيرش عده زيادي از مردم عامي بوده است و ليکن دوره کوتاه سلطنت او و سرکوب قاطع تمام مظاهر طريقت او بعد از سقوط سلطنتش مانع از آن شده بود که اين طريقت به غناي فرهنگي بيشتري نايل آيد و صاحب آموزشهاي معنوي گسترده و فقه وسيعي بشود.

اما اينک از اين مسائل ميگذريم و در مناجات خورشيد که به احتمال قوي از قلم خود آخناتن تراوش کرده است، دقيق ميشويم. اگر تدوين کننده آن نيز شخص ديگري غير از خود آخناتن بوده باشد، تغييري در وضع نميدهد، زيرا در هر حال منعکس کننده ايدئولوژي رسمي و مورد تأييد فرعون ميباشد. ترجمه‌هاي متعددي از اين سرود مذهبي باستاني وجود دارد که متن آنها با همديگر مغايرتهاي بعضا جدي دارد. ارائه ترجمه دقيق آن مستلزم تسلط بر زبان مصري ميانه و جديد دارد که بنده از اين نعمت محرومم. اما من ترجمه‌هاي مختلف را با هم مقايسه کردم و ترجمه‌هاي فارسي و ترکي که به دنبال مي‌آيد، را بر اساس متن انگليسي موجود در سايت مصر باستان انجام داده‌ام که به نظر من واقع‌بينانه‌تر است. بايد يادآوري کنم که ترجمه ترکي را تا حدي به شکل آزاد (بدون تصرف در مضمون) انجام داده‌ام تا به زبان شعر نزديکتر باشد.

مناجات با خورشيد

۱
اي که  سلطنت خود را در کرانه‌هاي آسمان برقرار کردي،
اي که سرچشمه همه حيات توئي،
به هنگامي که از افقهاي مشرق درخشيدن آغازيدي،
سرزمينها را سرشار از زيبائيهاي خود کردي.
تو زيبائي، بزرگي و درخشاني،
تو بر فراز سرزميني که آفريده‌اي حرکت ميکني،
و با پرتوهاي خود آن را احاطه ميکني،
و آن را براي فرزند محبوب خود (آخناتن) محافظت مينمائي.
با آن که دوري، اما پرتوهاي تو زمين را فرا ميگيرد،
و با آن که چشمان انسانها را خيره ميکني،
رد پاي تو ناپيدا است.

۲
آنگاه که در مرزهاي غربي آسمان غروب ميکني،
زمين در تاريکي فرو ميرود، گوئي که مرگ از راه رسيده است،
و انسانها در منزلهاي خود ميخوابند،
سرهايشان پوشيده است و قادر به ديدن همديگر نيستند،
گنجينه‌ها از زير سر آنها ناپديد ميشود، و آنها بيخبرند،
شيرها از لانه خود بيرون ميجهند،
و مارها براي گزيدن بيرون مي‌آيند،
تاريکي کامل همه جا را فرا گرفته است و زمين در سکوت،
خالق زمين و آسمانها و مخلوقات در افق آرام گرفته است.

۳
آنگاه که هر روز با نمايان کردن قرص درخشان خود طلوع ميکني،
زمين ميدرخشد،
تاريکي از برابر پرتوهاي تو ميگريزد،
مردمان دو سرزمين آغاز روز را جشن ميگيرند،
تو آنها را بيدار ميکني و به حرکت درمي‌آوري،
آنان خود را ميشويند و لباس به تن ميکنند،
بازوان خود را مي‌افرازند و آمدن تو را شکر ميگويند،
آنگاه بر روي تمام زمينها به کار ميپردازند.

۴
حيوانات با آرامش در مراتع ميچرند،
درختان و گياهان سرسبزند،
پرندگان آشيانه‌هاي خود را ترک ميگويند،
و بالهاي خود را به علامت بزرگداشت تو ميگشايند.
حيوانات چهارپا بر روي پاهاي خود ميدوند،
و موجودات بالدار به پرواز درمي‌آيند و باز مي‌نشينند،
هنگامي که تو در آسمان فراز مي‌آيي،
همه آنها از شور زندگي سرشار ميشوند.

۵
قايقها لنگر ميکشند و در امتداد رود به حرکت درمي‌آيند،
با آمدن تو همه راهها گشوده ميشود،
ماهيان در برابر تو در آب به جست و خيز ميپردازند،
پرتوهاي تو به اقيانوس سبز ميرسد،
اين توئي که بذر مردان را در رحم زنان ميکاري،
اين توئي که بذر مردان را مي‌آفريني،
توئي که کودک را در رحم مادر بيدار ميکني،
و او را به علامت محبت نوازش ميدهي، تا گريه نکند،
تو حتي در رحم مادران از آنها پرستاري ميکني،
تو به تمام مخلوقات نفس ميدهي،
توئي که دهان طفل را باز ميکني تا به او غذا دهي.

۶
هنگامي که جوجه درون تخم جيک- جيک آغاز ميکند،
تو به آن نفس ميبخشي تا زنده بماند،
تو نيروي رشد به او ميدهي تا تخم را بشکند،
سپس تخم را ميشکند و برروي پاهاي کوچکش حرکت ميکند،
و آفرينش خود را اعلام ميدارد.

۷
تو چه معجزاتي داري!
چشم انسانها آنها را مرموز مي‌بيند،
اي خداي يکتاي بي‌مثال توانا،
تو زمين را خالي از سکنه آفريدي، چنانکه اراده کرده بودي،
تو انسانها را آفريدي و حيوانات بزرگ و کوچک را،
هر آنچه بر زمين است، از آفرينش توست،
و هر آنچه راه ميرود و هر آنچه در جو به حرکت درمي‌آيد،
تو کشورهاي غريبي را آفريدي، مانند خور و کوش،
و همچنين مصر را آفريدي.
تو هر انساني را در جايگاه خود قرار ميدهي،
به او مال و روزي ميدهي،
و روزهائي که معدودند.
انسانها به زبانهاي گوناگوني سخن ميگويند،
بدنها و رنگ پوست آنها متفاوت است،
زيرا تو آنها را از همديگر تفکيک ميکني.

۸
تو سيلابهاي نيل را در آسمان به حرکت درمي آوري،
تا مطابق اراده خود به مصريان زندگي ببخشي،
با آن که خداي همه مصريان و سرزمين آنها هستي،
براي آنها زحمت ميکشي و براي آنها ميدرخشي،
در روز، قرص با عظمت و شکوهمند خورشيدي،
تو به سرزمينهاي دوردست نيز حيات ميبخشي،
و سيلابهاي نيل در آسمان را براي آنها به حرکت درمي‌آوري،
که مانند امواج دريا فرو ميريزند و زمينها را مرطوب ميکنند،
تو چه معجزاتي داري، اي خداي ابديت!
تو سيلابهاي نيل را در آسمان براي بيگانگان به حرکت درمي‌آوري،
براي چهارپاياني که در هر سرزمين راه ميروند،
اما براي مصر، باشد که نيل از جهاني ديگر جريان يابد.
پرتوهاي تو کشتزارها و باغها را بارور ميسازد،
براي خاطر توست که آنها زنده‌اند.

۹
تو براي خاطر مخلوقات خود فصول را مي‌آفريني،
زمستان را، براي آن که آنها را خنک کني،
تابستان را، براي آنکه در گرماي تو آرام گيرند،
تو آسمانهاي دوردستي را آفريده‌اي تا در آنها بدرخشي،
قرص درخشان تو بر هر آنچه آفريده‌اي نظارت ميکند،
که با شکوه کبريائي خود ظاهر ميشود و به سرزمينهاي دور و نزديک ميتابد،
از يگانگي هيئت تو تا به هزاران شکل مختلف،
شهرها و روستاها و کشتزارها و راهها و رودها،
همه چشمها به تو خيره ميشوند، اي قرص درخشان!

۱۰
هيچ کس جز فرزندت آخناتن ترا نميشناسد،
تو قدرت فهم منويات خود را به او بخشيدي،
او قدرت تو را ميشناسد،
همه مخلوقات زمين در دستهاي توست،
درست بدان صورت که آنها را آفريده‌اي،
با طلوع تو آنها حيات مي‌يابند، و با غروب تو ميميرند،
تو خود همانا درازاي حياتي،
انسانها از طريق تو در حيات باقي ميمانند،
تا زماني که غروب کني، چشمانشان مملو از زيبائي است،
و هنگامي که در غرب ناپديد ميشوي، همه کوششها متوقف ميشود.

۱۱
تو جهان را براي پسرت برپا داشتي،
هم اوست که از جسم تو متولد شد،
فرمانرواي مصر عليا و مصر سفلي،
هم اوست که با حقيقت زندگي ميکند، اي خداوند بخشنده تاج،
آخناتن، که روزگار او طولاني باد،
و همسر شريف فرمانروا،
همو که آخناتن بدو عشق ميورزد،
ملکه دو سرزمين، نِفِرنفراته- نفرتي‌تي،
زنده باشد و تا ابد شکوفا شود.

 

 گونشه سسلنيش

۱
سنسن اؤز سلطنتيني گؤيلرده قوُران،
سنسن حياتين دوُرو قايناغي،
شرقين اوفوقلريندن پارلايان  زامان،
هر يئري گؤزلليگينله بزه‌ين سنسن،
سن گؤزلسن، سن بؤيوکسن، پارلاقسان،
ياراتديغين يئرلرين اوستوندن اؤتوب،
هر يئره شوُعاعلاريني دائيم يايارسان،
سئوگيلي اوْغولون (آخناتن) اوچون، 
قوْرورسان داغلاري، چايي، مئشه‌ني،
هامي‌نين گؤزونو قاماشديرارکن،
ايزلرين سنين گؤرونمز اوْلور.


۲
گؤيلرين ان باتي سينيرلاريندا،
آخشام ساعتلري باتديغين زامان،
يئر اوزو بورونر قارانليقلارا،
هر يئري اؤلومون  ظولمتي توُتار،
اوُيويار اينسانلار اؤز ائولرينده،
باشلاري اؤرتولو، گؤزلري عاجيز،
باشلاري‌ آلتيندان بوْل خزينه‌لر،
گئدرکن کيمسه‌نين خبري اوْلماز،
آسلانلار يوُوادان کوکره‌ييب چيخار،
ايلانلار سانجماغا هر آن تلسر،
قارانليق هر يئري- يوُردو بوروموش،
هر يئردن کسيلميش آياق سسلري،
يئر- گؤيون، جومله يارانميشلارين،
تانريسي اوُفوقده دينجلمکده‌دير.

۳
سن هر گون دوْغاندا مؤحتشم نوُرلا،
کائينات بورونور ايشيغا هر آن،
ظولمتين اوْردوسو گئري چکيلر،
شوُعاعلاري‌نين اؤنوندن سنين،
ايکي اؤلکه‌نين خالقي قوُتلايار،
يئني بير گونون باشلانيشيني،
اوْنلاري يوُخودان اوْيادان سنسن،
هاميسين آياغا قالديران سنسن،
هر کيمسه يوُيونوب، گئيينديگينده،
قوْل آچيب، آلقيشلار گليشلريني،
هر يئرده اينسانلار باشلار امگه.

۴
حئيوانلار اوْتلايار ياشيلليقلاردا،
آغاجلار، بيتکيلر طراوت بوُلار،
قوُشلار يوُواسيندان چيخار سئوينجک،
آلقيش سؤيله‌يه‌رک سنين آدينا،
اللي- آياقلي حئيوانلار قاچار،
قانادلي وارليقلار گؤيلرده اوُچار،
سن گؤي اوزونده قالخارکن هر گون،
ياشام يانغيسي دوْغار هر يئرده.

۵
قاييقلار چاي بوْيو گئت- گله باشلار،
توم يوْللار آچيلار سن گلن زامان،
اؤنونده قايناشار سوُدا باليقلار،
ايشيق دالغالاري، نوُر شوُعاعلاري،
چاتار دنيزلره، اوْقيانوسلارا.
ارکک توْخومونو يارادان سنسن،
ارکک توْخومونو قادين رحمينه،
مؤعجوزه‌ ايله کؤچورن سنسن،
آنالار بطنينده کؤرپه‌لر ياتار،
اوْيانار سنين مؤعجوزه‌لرينله،
اوْنلاري بسله‌ييب- قوْرويان سنسن،
اوْنلارين مرهمي، سيغالي سنسن.
بوتون مخلوقلارا نفس وئررسن،
کؤرپه‌نين آغزيني آچان دا سنسن.

۶
جوجه يوُمورتانين ايچريسينده،
جوگگولدر سنين مشيتينله،
ياشاسين، عالمه گؤز آچسين دئيه،
سن اوْنا نفس، قودرت وئررسن.
بيلديرر چيخارکن دار دونياسيندان،
اؤز وارليغيني، اؤز کيمليگيني.

۷
حئيرانام سنده نه مؤعجوزه‌لر وار،
اينسانلار بوُنلاري سير حساب ائدر،
اي ائشسيز، ميثيلسيز، گوجلو ايلاهي،
يئرلري ازلده بوْم- بوْش ياراتدين،
سوْنراسا ياراتدين توم اينسانلاري،
ياراتدين بيتکيني، قوُشو، حئيواني،
يئرده هر نه وارسا، سن ياراتميشسان،
ياراتدين دنيزي، داغي، اوْرماني،
خور آدلي، کوُش آدلي اؤلکه‌ ياراتدين،
هابئله ياراتدين ميصير يوُردونو،
هر کسي قوْيدون اؤز اوُيغون يئرينه،
هر کسين پايينا اؤز نصيبيني،
هر کسين پايينا عؤمور- گونونو،
مرحمتله يازان سنسن ايلاهي.
هر شئي باشقاسيندان سئچيلسين دئيه،
خيلقته تؤره‌لي رنگلر وئردين،
اينسانلار فرقلي ديلده دانيشار،
بدني، دريسي، ديلي فرقلي.

۸
ميصير اهاليسي ياشاسين دئيه،
نيل سوُلاريني آخيدان سنسن،
سن اوُلو تانريسان بوُنونلا بئله،
اينسانلار اوچون امک قوْيورسان،
گوندوزلر گؤيلرده پارلايار چئوره‌ن،
توم اؤلکه‌لري ياشادان سنسن،
نيلين سوُلاري آخار گؤيلرده،
سنين امرينله، سنين گوجونله،
ياغيشلار ياغارکن يئرلر ياشارار،
سنين امرينله، سنين گوجونله.
سنده نه قودرت، مؤعجوزه‌لر وار،
اي سوْنسوز زامانين اوُلو تانريسي!

۹
تدبيرله ياراتدين مؤوسيملري سن،
سريني، ايستيني آنلاتماق اوچون
قيشلاري ياراتدين، يازي ياراتدين،
ايشيقلار عالمه ياييلسين دئيه،
ياراتدين سينيرسيز سمالاري سن،
پارلايان گؤزلرين سنين هر زامان،
توم مخلوقلارا نظارت ائدر،
مؤحتشم طرزده ظاهر اوْلاندا،
سوْنسوز سمالاردا پارلاياريکن،
مينلرجه شکيلده اوْلان شهرلر،
کندلر، ساحه‌لر، يوْللار، مئشه‌لر،
توم يارانميشلار سني سئير ائدر،
اي سوْنسوز زامانين اوُلو تانريسي!

۱۰
سئوگيلي اوْغلوندان باشقا بير کيمسه،
تانيماز آديني، سانيني سنين،
سن اوْنا اؤزونو آنلاتماق اوچون،
عاغيل باغيشلادين، گوج باغيشلادين،
توم يارانميشلار سنين الينده،
حياتا باشلارلار سن چيخان زامان،
ياشايان هر مخلوق، آخشام چاغيندا،
سن سوْنسوز گؤيلرده باتارکن اؤلر،
حياتين سورجي، بوْيو اؤزونسن،
اينسانلار سنينله حياتدا قالار،
نه قدر گؤيلرده سن پاريلدارسان،
توم گؤزلر غرق اوْلار گؤزلليکلره،
غربده گؤزلردن ايتديگين زامان،
يوروشلر دايانار، گئديش دايانار،

۱۱
دونياني اوْغلونا وار ائدن سنسن،
سن اوْنا خاقانليق باغيشلاميشسان،
يوُخاري، آشاغي ميصير يوُردوندا،
حقيقت اوْنونلا اوْلموش کؤنولداش،
باشينا اوْغلونون تاج قوْيان سنسن!
قوْي اوُزون سلطنت سورسون ميصيرده،
قوْي اوْنون سئويملي حيات يوْلداشي،
ياشاسين شؤوکتلي زامان ميصيرده.
چيچکله بزنسين دؤوران ميصيرده.

 

بعضي منابع مورد استفاده:

1 - Pritchard, James B., The Ancient Near East, Princeton University Press, 1958
2 - Akhenaten and the Religion of Light, Erik Hornung, David Lorton, Cornell University Press, 2001

سايتهاي مفيد:

1 - Pharaohs of the Sun
2 - The Great Hymn to the Aton
3 - Akhenaten
4 - Amarna Project
5 - Akhenaten Temple Project
6 - AKHENATEN AND THE RELIGION OF THE ATEN
7 - Hymn to The Sun