تفکر و شعر (۱۲) : شعر مایا، برای مسافر سپيده دمان
نغمههاي مايا
قدمت تمدن مايا در سايه روشن تاريخ از نظرها پنهان مانده است ولي عقيده قاطبه باستانشناسان و پژوهندگان تاريخ مايا بر آن است که نخستين مناطق مسکوني مايا با استناد به صنايع سفالينه و پيکرههاي مقدس ساخته شده از گل پخته در حدود سال ۱۸۰۰قبل از ميلاد در سواحل اقيانوس آرام در آمريکاي مرکزي وجود داشته است. در بين سالهاي ۲۵۰تا ۹۰۰ميلادي که به دوره کلاسيک در تاريخ مايا مشهور است، شکلگيري شهرها و توسعه بناهاي مقدس و عظيم و گسترش صنايع دستي و هنرهاي تزئيني را به وضوح مشاهده ميکنيم. در اين دوره از تاريخ شهرهاي متعددي تشکيل يافتهاند که هر يک به صورت دولت- شهر اداره ميشده و جمعيت ماياها به چندين ميليون نفر بالغ بوده است. تعداد سلطنتهاي محلي نسبتا زياد بوده و قصرها و اهرام گوناگون پلهاي، رصدخانهها و معابد باشکوهي ساخته شده و نظام نوشتاري گستردهاي متشکل از حروف هيروگليف به کار ميرفته است. اين نظام نوشتاري از بيش از هزار نشانه تشکيل ميشد. متون باستاني به خط هيروگليف مايائي از حدود سال ۲۵۰پيش از ميلاد موجود است. اين نظام نوشتاري تا زمان ورود استعمارگران اسپانيولي تداوم داشته است و استفاده از آن بعد از ورود استعمارگران به حکم قانون استعماري ممنوع شده و مجازات مرگ براي متخلفين از آن تعيين گرديده بود. همچنين تعداد بسيار زيادي از متون مکتوب مايائي به دستور کشيشهاي اسپانيائي سوزانده شده بود. اين اقدام استعماري ضربه سنگيني بر رشد و انتقال دادههاي فرهنگي وارد کرده بود. آمدن استعمارگران اثرات تخريبي متعددي را به دنبال داشت که از آن جمله ميتوان به محو آثار علمي و فرهنگي و در انحصار گرفتن نسخهها توسط مهاجمين و حتي سوزاندن کتابها و منع تدوين کتب و امثال آن اشاره کرد. اما شايد بتوان تدوين الفباي لاتين را که همزمان با ورود استعمارگران صورت گرفت، حادثه مثبتي تلقي کرد. مقصود از تحميل الفباي جديد از آن عبارت بود که استعمارگران اشراف بيشتري بر مکتوبات داشته باشند. اما ضمنا نشانههاي هيروگليف عليرغم قدمت تاريخياش، به مانع بزرگي در رشد کتابت و گسترش علم و دانش تبديل شده بود، زيرا استفاده از آن در انحصار قشر کاتبين اختصاصي بود، درحالي که الفباي لاتين ميتوانست کتابت زبان را از انحصار قشرهاي خاص بيرون آورده و ارتقاي دانش و فرهنگ عمومي را موجب شود.
به طور کلي مجموعا در حدود ده هزار متن مختلف به زبان مايائي و با خط هيرو گليف بازيابي شده است. استفاده از نوعي کاغذ نيز متداول بوده است که طي فرايندي از پوست درخت موسوم به «درخت چاي» و درخت انجير به دست ميآمده است. بسياري از متون مکتوب بر روي اين نوع کاغذها اينک در موزههاي مادريد، درسدن و پاريس نگهداري ميشود.
زبان مايا که زباني التصاقي است، شاخههاي متعددي دارد و امروزه بيش از سي لهجه متنوع آن در تداول است. باستانشناسان کوشش زيادي براي حفظ زبان مايائي به کار بردهاند و حتي امروزه اين زبان به عنوان زبان دوم در بعضي مدارس تدريس ميشود. باستانشناسان به خوبي مستدل داشتهاند که در ازمنه باستاني زبان مشترکي نيز وجود داشته است که همه لهجهها را به هم پيوند ميداد و زبان کتابت و علم و دانش و زبان محافل رسمي محسوب ميشد. اين پديده شبيه پديده زبان عربي فصيح است که تمامي اعراب بدان اشراف دارند، ولي هر قشر و قوم از اعراب به لهجه محلي خاص خود تکلم مينمايند.
زبان مايائي معاصر لغات و ترکيبات متعددي را از زبان اسپانيولي به عاريت گرفته است، در ضمن کلمات محدودي نيز در زبانهاي اروپائي وجود دارند که ظاهرا از زبان مايا وارد آنها شده است. از جمله ميتوان از کلمات shark (کوسه)، کلمه سيگار (در مايائي به معني دود) و کلمه hurricane (طوفان و گردباد) نام برد.
![]()
نشانههاي نوشتاري مايا، نقش برجسته، موزه شهر پالينک در مکزيک
نظام عدد نويسي مايا بر مبناي ۲۰و بعضا بر مبناي ۵ است و مشخص شده است که ماياها در سال ۳۶ پيش از ميلاد به طور مشخص به ابداع عدد صفر نايل شده بودند. نشانهها حاکي از آن است که آنها اعداد بزرگي در حد چند ميليون را مينوشتهاند و تاريخهاي تقويمي پيچيدهاي را به روش عددي بيان ميکردهاند که بيان لفظي آنها به بيش از چند سطر نوشته احتياج داشت. آنها طول سال شمسي را بسيار دقيقتر از اروپائيان محاسبه کرده بودند. تلسکوپهاي آنان فاقد لنز بود، اما دانش ستارهشناسي قابل توجهي جمع آوري شده بود. قرائن حاکي از آن است که ماياها تنها تمدن پيش از اختراع لنز بودند که در باره سحابي اوريون اطلاع داشتند و آن را، به جاي ستارهاي متمرکز، به صورت تودهاي از گازهاي پراکنده تصوير ميکردند. در اجاقهاي منازل آنان نشانهاي از آتش فروزان منقوش است که با سحابي اوريون تطابق شکلي قابل توجهي دارد. نسخه خطي بينظيري از يک کتاب که در درسدن نگهداري ميشود، اطلاعات ستارهشناسي گستردهاي را منعکس ميکند و از همين نسخه ضمنا درمييابيم که ستاره زهره براي ماياها بسيار مهم و حتي مهمتر از خورشيد بوده است.
از آنجائي که ماياها خاصيت ادواري براي زمان قائل بودند، دست به تنظيم تقويم کيهاني گستردهاي زدند که تکرار سيکلهاي زماني و دورههاي نجومي متعددي را منعکس ميکرد و کاهنين متعددي بر سير اين ادوار نظارت داشتند و همينها بودند که در باره مناسب بودن زمان براي انجام مراسم مختلف تصميم ميگرفتند.
![]()
نقش برجسته از منطقه «پالِنک» که يکي از پادشاهان مايا موسوم به «اوپاکال کينيخ» را نشان ميدهد. (دوره سلطنت: قرن هشتم ميلادي)
ماياها خدايان متعددي را ميپرستيدند و به قرباني کردن انسان عقيده داشتند. نشانههائي در دست است حاکي از آن که در حالي که دست و پاي قرباني به نقاط ثابتي بسته شده بود، سينه او به وسيله کاهن شکافته ميشد و قلب او بيرون آورده ميشد تا به خدايان پيشکش شود. جهان از نظر ماياها شامل زمين، جهان سفلي در زير زمين و جهان عليا در آسمانها بود. آنها با حفر تونلهاي متعدد زيرزميني در انديشه نيل به جهان سفلي بودند.
معماري مايا مميزات خود را دارد که معمولا در ساختمان قصرها، اهرام پلهاي و ساير ابنيه تجلي ميکند. به طور کلي معماري مايا در همان سطح معماري يونان و رم حائز اهميت است. ساختن اين ابنيه آشکارا نشان دهنده تکنولوژي پيشرفته و شيوههاي مديريتي متمايز در جامعه ماياست.
جامعه مايا بر اساس قوانين منسجمي اداره ميشد و متخلفين از قانون و مرتکبين جرائمي که نظم اجتماعي را مختل کند، مانند عمل قتل يا زنا، به طور جدي مجازات ميشدند. هيچ فرقي بين قتل عمد و غير عمد وجود نداشت. چنانکه يک نفر شکارچي شکارچي ديگري را در جنگل بر حسب تصادف به قتل ميرساند، همانقدر مجرم شناخته ميشد که گوئي عمدا و با طرح قبلي دست به اين کار زده است. چنانکه شخص بدهکاري قادر به اداي دين خود نبود و خويشاونداني نيز نداشت که در اين کار او را ياري کنند، محکوم به بردگي ميشد، اما هنگامي که موفق به اداي دين خود ميشد، از بردگي آزاد ميگرديد. مجازات قتل مرگ بود و معمولا مجرم به دست خويشاوندان و منسوبين نزديک شخص مقتول به قتل رسانده ميشد. مجازات دزدي نيز بردگي بود، اما اين بردگي تا زماني ادامه داشت که اموال دزديده شده مسترد شود. مجازاتها معمولا بدون فاصله زماني تحقق مييافت و در جامعه مايا زندان براي نگهداري افراد دزد، قاتل و زناکار وجود نداشت.
افسانه خلقت در بين ماياها از يک پدر باستاني سخن ميگويد که روزي از کنار دهانه يک غار عبور ميکرد. در اين هنگام خدايان جهان سفلي او را صدا ميزنند و به شرکت در يک مسابقه توپ بازي فراميخوانند. او قلاب را ميگيرد و به جهان ظلمت فرود ميآيد و در همينجاست که خدايان جهان سفلي بلافاصله او را گردن ميزنند و سر او را از يک درخت آويزان ميکنند. کمي بعد دختر يکي از خدايان که از کنار درخت عبور ميکرد با سر بريده سخن ميگويد، در اين هنگام سر بريده آب دهان خود را بر تن دختر مياندازد و او حامله ميشود و در نتيجه از جهان سفلي رانده ميشود. او در سطح زمين زندگي ميکند و در موعد خود دو پسر دوقلوي رشيد را به دنيا ميآورد.
پسران بزرگ ميشوند و از سرنوشت پدر خود اطلاع پيدا ميکنند و طبعا براي گرفتن انتقام پدر از طريق دهانه همان غار به جهان سفلي سفر ميکنند و خدايان ظلمت را به رقابت در توپ بازي فراميخوانند و مسابقه را ميبرند. آنگاه يکي از آن دو برادر با استفاده از ترفندهايي که بلد بود، برادر ديگر را به قتل ميرساند و سپس دوباره وي را زنده ميکند. سپس برادر ديگر نيز عين همين نمايش را در مورد برادر خود انجام ميدهد و باعث شيفتگي و حيرت خدايان ميشود. در اين هنگام يکي از خدايان علاقهمند ميشود که در اين ماجرا شرکت کند و از آنها ميخواهد که وي را نيز به قتل برسانند و دوباره زنده کنند. يکي از دو برادر دعوت خدا را اجابت ميکند و وي را به قتل ميرساند، اما به جاي او، پدر مقتول خود را به زندگي دوباره فراميخواند. آن سه به زمين بازميگردند و چشم پدر به کشتزار ذرت ميافتد و خوشهاي از آن برميدارد. دو برادر هنگام رسيدن به سطح زمين به صعود ادامه ميدهند و به آسمان ميرسند. يکي از آن دو خورشيد ميشود و ديگري ماه. پدر نيز هنگامي که به سطح زمين ميرسد به خداي ذرت تبديل ميشود و خورشيد با نخستين طلوع خود وي را درود ميگويد. به همين دليل همه ماياها خود را اسلاف آن خوشه ذرت ميدانند. اين افسانه که در اسناد باستاني نيز مسطور است و صحنههائي از آن روي کارهاي دستي و سفالينهها منقوش است، شايد براي مدتي بيش از ۵۰۰۰سال توسط پدر بزرگها و مادربزرگها براي نوههايشان تعريف شده است و در فولکلور مايا جنبه محوري دارد.
رازهاي تمدن مايا بسيار زيادند و پژوهشگران هر آينه نکات حيرت انگيز جديدي را در باره ساختار اجتماعي، باورها و ظرفيتهاي تکنولوژيک جامعه مايا کشف ميکنند. اما پرسيدني است که چرا اين تمدن به مرحله تمدن تکنولوژيک مدرن و اختراع ماشين و ابزار پيشرفته معاصر و امثال آن نايل نيامده بود. پاسخ را بايد در غناي طبيعت در قاره آمريکا پيش از ورود سفيدپوستان و در محدود بودن جمعيت انسانهاي ساکن آن قاره جستجو کرد. اختراعات و ابداعات محصول احتياجند. هنگامي که جمعيت به حدي ميرسد که امکانات بومي ديگر پاسخگوي نيازهاي مادي و معنوي آحاد ملت نيست، اختراعات و ابداعات براي خروج از بن بست ضرورت پيدا ميکنند. انقلاب صنعتي اروپا دقيقا ناشي از اين ضرورت بود و هنگامي که اين انقلاب صنعتي منجر به ساخت کشتيهاي اقيانوس پيما گرديد، حرکتهاي استعماري نيز به اختراعات و ابداعات اضافه شدند و قدرت اروپائيان را به ميزان بيسابقهاي افزايش دادند.
اما در قاره آمريکا پيش از ورود سفيد پوستان وضعيت کاملا ديگرگونه بود. سرزمين و امکانات کشاورزي و ثروتهاي جنگل و دريا به حد وفور در اختيار جمعيتهاي محدودي از انسانها بود که در کنار همديگر در صلح و صفا زندگي ميکردند و مسأله اصلي جامعه همانا مديريت نحوه استفاده از منابع و بهينه کردن آن بود. در چنين شرائطي تمدنهاي بومي عليرغم داشتن پشتوانه تاريخي طولاني در مرحلهاي از رکود و زمستانخوابي به سر ميبرند.
الغرض، آشنائي بيشتر و موثرتر با تمدن مايا و سازمان اجتماعي و دستآوردهاي علمي و فرهنگي آن مستلزم تحقيقات گسترده تخصصي است که از توان و برنامه اين نويسنده و اين وبلاگ خارج است. ما با ارائه اين مقدمه صرفا زمينه را براي آشنائي با بعضي از اشعار و سرودهاي مذهبي مايا فراهم کرديم، چنانکه رويه اين وبلاگ ايجاب ميکند.
نغمههاي چيتبالچه که مجموعهاي از اشعار، ادعيه و اوراد مايائي است، تقريبا تنها منبع اشعار تغزلي باقيمانده از ماياها از دوران باستان به شمار ميرود. کتابت اين اثر به شخصي موسوم به «آبام» منسوب است که احتمالا يک شخص متنفذ و باسواد در جامعه مايا بوده است که تقريبا همزمان با ورود استعمارگران اسپانيولي صاحب منصب اجتماعي بوده است. به احتمال قريب به يقين او اين اثر را از يک نسخه باستاني به خط هيروگليف مايائي نسخهبرداري کرده بود. اين نغمهها از عشق، فلسفه، آئينهاي باستاني و ارزشهاي معنوي سخن ميگويند. عنوان اصلي کتاب چنين است: «کتاب نغمههاي رقص باستانيان که پيش از ورود سفيد پوستان در اينجا رايج بوده است». عنوان «نغمههاي چيتبالچه» در واقع از طرف نخستين مترجم اسپانيولي آن يعني زبانشناس برجسته آلفرودو بارِرا واسکوئز به اين اثر اطلاق شده بود. نسخه دست نويس اين اثر به احتمال قوي در قرن هجدهم نوشته شده است، ولي ممکن است استنساخي از يک نسخه دستي قديميتر از قرن پانزدهم باشد. اين اثر دستنويس ۱۸صفحهاي در سال ۱۹۴۲در منطقه يوکاتان کشف شد که بر کاغذ اسپانيولي مکتوب بود. اين اثر با الفباي لاتين نوشته شده بود که بلافاصله بعد از ورود اروپائيان براي ماياها تدوين شد و از آن تاريخ به بعد نوشتن با حروف هيروگليف مايائي و داشتن کتاب صحافي شده براي آنها ممنوع شده بود و مجازات تخلف از آن مرگ بود. برخي از اشعار موجود در اين اثر آشکارا قدمت بيشتري دارند، برخي شعرها نيز بخشهائي از شعرهاي آئيني قديمي را تشکيل ميدهند. برخي از شعرهاي آئيني نکتههاي توضيحي در خصوص شيوه انجام مراسم را شامل ميشوند. چهار شعر اين اين مجموعه را ميتوان مشخصا شعر عاشقانه ارزيابي کرد، مانند شعر «بوسهاي از دهان تو» و «برويم به مراسم پذيرش گل». دو شعر ديگر جنبه اوراد و ادعيه دارد: در ستايش خداي بزرگ آکولِل، مرثيه براي يتيم بي مادر بينوا. شعر ديگري در اين مجموعه در واقع وردي براي طلوع خورشيد است: براي مسافر سپيدهدمان.
ماياها خدايان متعددي را ميپرستيدند که برخي از آنها مرد و برخي ديگر زن بودند که به هرکدام از آنها قدرتها و کرامات خاصي نسبت داده ميشد. نام برخي از اين خدايان با توجه به نوع قدرت و کرامت آنها در اثر برده شدهاند. «ايتزامنا» يکی از خدايان مرد با قدرات استثنائي بود که خالق کائنات محسوب ميشد. خدايان ديگري بودند که در فرمان او و با نظارت او حکم ميراندند. «هونابکو» يکي از آنان بود که خداي يگانگي محسوب ميشد. خداي ديگر «کينيچ آهائو» يا خداي خورشيد بود. همچنين «سيت بولون تون» خداي ديگري بود که حوزه عمل او درمان بيماران و يا به عبارت ديگر امور پزشکي بود. همچنين خداي مونثي موسوم به «ايخ شل» در باور ماياها وجود داشت که نگاهبان زمين و ماه و آب و رنگين کمان و نظارت کننده بر سنت بافندگي و نقاشي و هنرهاي خلاق بود. همچنين خدايان مونث ديگري وجود داشتند که نگاهباني باران و محصول ذرت بودند و خداي ديگري که ستاره زهره را تمثيل ميکرد. چهار خداي ديگر نيز وجود داشت که هر يک در گوشهاي از عالم مستقر بودند و همچنين خدايان شر، مرگ و جهان سفلي.
مقصود از «مراسم پذيرش گل» در يکي از اشعار عاشقانه اين مجموعه همانا مراسم عروسي است که يا در مکان عمومي و يا در منزل عروس برگزار ميشد. مراسم گل نوعي آئين مذهبي بود که به کمک آن معشوق ميکوشيد عاشق را در حوزه نفوذ خود نگاهدارد يا او را به خود برگرداند. عدهاي از زنان به زعامت زني مسنتر شب هنگام در کنار چشمهاي در جنگل در نور ماه جمع ميشدند و معمولا به صورت برهنه در اطراف زني که از معشوق خود جدا افتاده بود، به رقص ميپرداختند و چندين زن نيز آواز ميخواندند. زن دلباخته نيز که او نيز برهنه بود، گلهاي پلومريا را در آب ميريخت و آن را به شربت عشق تبديل ميکرد.
![]()
يکي از اهرام مايائي در مکزيک.
يکي ديگر از نغمههاي اين مجموعه به مراسم پرسش از ريش سفيدان و رؤساي قوم اختصاص دارد. مقصود از اين پرسش و پاسخ آن است که اصل و تبار و صداقت رئيس مورد ارزيابي قرار گيرد. اين مراسم در آغاز هر کاتون به وقوع ميپيوست. هر کاتون دوره زماني معادل بيس تون است که مجموعا ۷۲۰۰روز را شامل ميشود. در اين مراسم تعدادي سوال محرمانه به صورت رمزي مطرح ميشود. پاسخها نيز به همان صورت جنبه رمزي دارد و با استفاده از يک زبان رمزي صورت ميگيرد که تنها اشراف و افرادي که ممکن است به درجه رياست قبيله برسند، بر آن اشراف دارند. اين سوالات و پاسخهاي مربوطه و زبان رمزي آن به احتمال قوي از ازمنه بسيار قديم به صورت سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل شدهاند. شعر اين نغمه در واقع يک داستان افسانهاي شبيه به داستان اسفينکس مصر را بيان ميدارد. در اينجا يکي از طرفين به صورت افعي پردار ظاهر ميشود و موجود ديگري به صورت يک حيوان صدپا خودنمائي ميکند که معماهاي مطرح شده توسط او به وسيله افعي پاسخ داده ميشود و بدينوسيله حيوان صدپا شکست ميخورد. اين داستان تا حدودي هم به مبارزه نور و تاريکي مربوط ميشود.
فولکلور ماياها شديدا با مسائل تقويم پيوند خورده است. تقويم گسترده مايا از عقايد کيهانشناسي و نجوم آنان نشأت گرفته است. پيوند فولکلور با تقويم چنان تنگاتنگ است که فهم مضامين شعر و فولکلور بدون درک نکتههاي تقويمي تقريبا غير ممکن است. آنان دو نوع سال داشتند، سال مقدسي که از ۲۶۰روز تشکيل ميشد و سال خورشيدي شامل ۳۶۵روز. هر ماه از ۲۰روز تشکيل ميشد و هر يک از روزها نام اختصاصي خود را داشت. سال خورشيدي مايا نيز به ۱۸ماه ۲۰روزه تقسيم ميشد و ۵ روز پاياني سال نيز يک ماه اختصاصي را تشکيل ميداد. اين پنج روز پاياني نحس و شوم تلقي ميشد که بايد در طول آن از خوردن انواع غذاها و استحمام و رابطه جنسي پرهيز کرد. شعر «روزهاي پاياني تاريک سال» با اين نکته تقويمي ارتباط دارد و عقيده عامه بر آن است که پايان جهان در يکي از همين روزها روي خواهد داد (هم اينک که شايعات مربوط به پايان جهان در اواخر سال ۲۰۱۲ميلادي بر سر زبانهاست، استناد به تقويم مايا دارد). به همين منظور مراسمي در منزل يکي از رؤساي قبيله تشکيل ميشد و مجسمه يکي از خدايان مايا در همين مجلس قرار داده ميشد. مجسمه يکي ديگر از خدايان مايا در خارج شهر در ميان تلي از سنگها قرار داده ميشد و يک جاده اختصاصي هم براي آن ساخته ميشد که رديفي از درختان در طرفين آن قرار داشت. در همين مکان براي خداي مذکور هدايائي عرضه ميشد و سپس مجسمه او به منزل رئيس منتقل ميگرديد و مراسم در حضور آنان ادامه مييافت.
آغاز سال جديد همواره با نو شدن همه چيز توأم بود. تمامي ابزارها را از بين ميبردند و ابزارهاي جديدي به جاي آنها ميساختند. يکي از شعرهاي مجموعه تحت عنوان «خاموش کردن (آتش) باستاني در کوهستان» حاکي از آن است که آتشي که در طول سال در کوهستان در اشتعال بود و از آن مراقبت به عمل ميآمد، در پايان سال طي مراسمي خاموش ميگرديد و به جاي آن آتش جديدي افروخته ميشد.
براي مسافر سپيدهدمان
پرندگان آوازخوان،
بر شاخههاي درخت کتان ابريشم،
پرندگان مگس خوار، پرندگان کوچک زرد،
فاختهها، مرغان مقلد،
همه خوشبختند،
پرندگان نشأت گرفته از خداوندند.
بانوي بزرگ هم پرندگان خود را دارد،
پرندگان کوچک، سهرههاي کوچک،
قناريها، پرندگان زرين پر،
اينها همه پرندگان آن بانوي زيباست.
اگر پرندگان چنين خوشبختند،
چرا ما نباشيم؟
آنها در سپيدهدم از هر زمان ديگري زيباترند،
زيرا در فکرشان تنها آواز و بازي جريان دارد.
اين شعر که مضمون آن دعوت به شور و نشاط و ارتقاي نيروي زندگي است، از طراوت غير قابل تصوري برخوردار است و عناصر طبيعت به صورت بکری در آن به کار گرفته شده است، مانند: کاکو (عربي:وقواق)، (انگليسي: cuckoo) پرندهاي است مشخصا شبيه فاخته که صداي دورگهاي دارد و از عادات عجيبش آن است که تخم خود را در لانه پرندگان ديگر ميگذارد. يا مرغ مقلد (انگليسي: mockingbird) پرندهاي از تيره آمرکائي که استعداد عجيبي در تقليد صداي پرندگان ديگر دارد.
روزهاي تاريک پايان سال
روزهاي گريه، روزهاي شر،
شيطان آزاد است،
و دروازههاي دوزخ باز.
نيکيها فرار کردهاند، و همه جا را شر فرا گرفته است،
همه جا ناله و گريه است.
يک سال گذشته است،
و سال رقم خورده است.
سراسر ماه، روزهاي بدون نام،
روزهاي دردناک، روزهاي شر، روزهاي سياه.
انوار زيباي چشمان هونابکو،
در حق فرزندان زميني خود،
هنوز ناپيداست،
زيرا در طول همين روزهاست که،
گناهان تمام انسانهاي زمين سنجيده ميشود،
زنان و مردان، کودکان و بزرگسالان،
ثروتمند و فقير، دانا و جاهل،
ارباب و نوکر،
کارگزار، حاکم، سرکرده،
کاهنين باران، مستشاران، مأموران،
خطاهاي همگان در همين روزها سنجيده ميشود،
زيرا پايان زمان در همين روزها فراخواهد رسيد،
از اينرو گناهان همه انسانهاي روي زمين،
سنجيده خواهد شد،
همه گناهان در جام بزرگي ريخته خواهد شد،
جامي که با خاک موريانه ساخته شده است،
هونابکو اشک مظلومان را در جام ميريزد،
هنگامي که جام لبريز شود،
پايان جهان خواهد بود.
شعر «روزهاي پاياني تاريک سال»، چنانکه مشاهده شد، اطلاعات زيادي را در باره تقويم و باورهاي ماياها در باره آغاز و پايان جهان منعکس ميسازد. اينک با ترجمه ترکي اين شعر زيبا به پايان اين مقاله ميرسم:
ايلين سوْن قارانليق گونلري
آغي گونلري، يامان گونلر،
شئيطان اؤزگوردور،
جهنيمينسه قاپيلاري آچيق،
ياخشيليقلار اوُزاقلاشيب، هر يئري ايسه يامانليق بورويوب،
هر يئردن اينيلتي سسي گلير،
بير ايل کئچميش،
ايل دوًنموش،
آي بوْيو آدسيز گونلر،
عذابلي گونلر، يامان گونلر، قارا گونلر،
هونابکونون يئر اوزونده ياشايان اؤولادلارينا،
گؤزل باخيشلارينين ايشيلتيسي،
گؤزه گؤرونمور،
باخ بوُ گونلردهدير کي،
يئر اوزونده ياشايان اينسانلارين گوناهلاري ساييلير،
قادينلار، کيشيلر، اوُشاقلار، ياشليلار،
وارلي، يوْخسول، بيلن، جاهيل،
ارباب و قوُل،
ايشچي، باشچي و حاکيم،
ياغيش کاهينلري، مشورتچيلر، مأمورلار،
هامينين خطالاري بوُ گونلرده اؤلچولر،
اوْنا گؤره کي، زامان همين گونلرده بيتهجک،
بوُ اوزدن بوتون اينسانلارين گوناهلاري اؤلچولمهلي،
بوتون گوناهلار بؤيوک بير بارداغين ايچينه توًکولهجک،
مور پالچيغيندان دوزلديلميش بير بارداق،
هونابکو مظلوملارين گؤز ياشلاريني بارداقدا توْپلاياجاق،
بارداق دوْلوب- داشاندا،
دونيا سوْنا چاتاجاق.
بعضي منابع مورد استفاده:
- ترانههاي چيت بالچه، مقالهاي سودمند در سايت کتابخانه آزاد
- نغمههاي چيت بالچه، متن نسبتا کامل نغمههاي مشهور مايائي
- نغمههاي چيت بالچه، شعراي باستاني آمريکاي مرکزي، تهيه و تدوين از جان کرل، بنياد مطالعات آمريکاي مرکزي
- تمدن مايا، دانشنامه ويکيپديا
- زبان مايا، دانشنامه ويکيپديا
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)