درباره بنيان انديشي (١٠): ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
جناب پورپيرار در مقاله اخيرشان پرده از پديده ظاهرا غير منتظرهاي برداشتهاند که مارا به تفکر و تأمل واميدارد و در خصوص منشأ زبان فارسي در ايران سوالاتي را مطرح ميکند.
...اما مي خواهم با مراجعه به مندرجات آن اندک مستندات موجود، در پايان اين بررسي هاي زبان فارسي، از مطلب نيم پنهاني پرده بردارم که هرچند ديدار از آن بسيار ناخوش آيند است، ليکن ريشه مکافات موجود در سطح منطقه را از خاک بيرون خواهد کشيد و در منظر ملل شرق ميانه قرار خواهد داد (ناصر پورپيرار، مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ و بي نقاب، ۲۱۳)
ايشان از طريق کتاب «فرزندان استر» نوشته دکتر هومن سرشار، يک يهودي متعصب ايراني ساکن آمريکا، که ترجمه فارسي آن توسط نشر کارنگ منتشر شده است، ما را با پديده ادبيات فارسي- يهودي آشنا ميکنند. اين نوع آثار عبارت از متون ادبي فارسي است که با خط عبري نوشته شده باشد. دقت کنيم که سخن از ترجمه متون فارسي به عبري نيست، بلکه با متون فارسي سر و کار داريم که عينا با حفظ هويت زباني، اين بار با خط عبري بازنويسي شده باشد.
بدين ترتيب برخورد با نمونههاي متعددي از مکتوبات يهودي، که متون فارسي در زمينه هاي گوناگون را با خط عبري ارائه مي دهد، حيراني ويژه اي را در ميان جست و جو گران فرهنگ و ادب شرق ميانه موجب شده است، که ظاهرا و به علتي که با خواست خداوند در دنبال خواهم آورد، مي کوشند به زير ذره بين سئوالات بنيادي برده نشود. (همان)
جناب پورپيرار با استفاده از مندرجات کتاب فرزندان استر نمونههاي خوبي هم از اين نوع مکتوبات يهودي- فارسي ارائه دادهاند که شامل خسرو و شيرين نظامي و يوسف و زليخاي جامي ميشود. ايشان سپس به طرح چنين سوالي ميپردازند که يهوديان چه نيازي به اين نوع ترجمه داشتهاند. اگر منظور آنها استفاده از ادبيات فارسي در بين يهوديان بوده است، بايستي متون مربوطه را به عبري برگردانند. گويا وجود متن فارسي با خط عبري بي هيچ مجادلهاي نشانه آن است که زبان فارسي همان زبان يهوديان ايران بودهاست و آنها در واقع به خط و زبان خود مينوشتهاند و از قرار معلوم جايگزيني خط عربي به جاي خط عبري در سدههاي بسيار اخير روي داده و «يک شيادي ديگر براي گم کردن رد پاي حقيقت است». آنگاه ايشان نتيجهگيري ميکنند که:
حالا مي توان دريافت چرا ادبيات منظوم ما اين همه فرمان خوش باشي و ناباوري به روز جزا را، در خود نگه داشته است؟ (همان)
اين دقيقا از همان روشهاي معمول جناب پورپيرار است که به عنوان يک جستجوگر خيلي فعال فاکتهاي بسيار گويائي را کشف ميکنند، ولي به عنوان تحليلگر گاهي متأسفانه نتيجهگيريهاي افراطي و غير سالم ميکنند و علاوه بر اين که نتيجه زحمات خود را برباد ميدهند، خوراک تبليغاتي هم براي باستان پرستان عزيز فراهم ميآورند. کار ايشان به ماهيگير زحمتکش و فرصت شناسي ميماند که قادر است از قعر اقيانوسها ماهي بگيرد و ليکن طرز طبخ آن را نميداند.
مثلا در خصوص همين رونمائي از متون فارسي- يهودي، در حيرتيم که اين چه استدلالي است و چرا بايد بر اساس اين استدلال، حکمي به آن بزرگي صادر بکنيم و زبان فارسي را که يک سرمايه ملي است، دو دستي به يهوديان ببخشيم، نقشهاي که آقاي پورپيرار مدتي است براي فارسي و ترکي کشيدهاند ولي به نظر من وسائل لازم براي رد اصالت اين دو زبان در بين مسلمين را ندارند.
براي گشودن راز اين نکته و رفع اجمالي سرگشتگي و حيرت، بحث کوتاهي را به دنبال ميآوريم تا معلوم شود که يهوديان در بسياري از کشورهائي که در طول تاريخ زيستهاند، دست به اين نوع فعاليتهاي ادبي زدهاند و اگر در هر مورد زبان کشور مورد بحث را به سود يهوديان مصادره کنيم، دچار هرج و مرج عجيبي خواهيم شد. ولي پيشاپيش تذکر دهم که صرفا بر اساس اظهارات هومن سرشار نميتوان يکسره حکم داد که مضمون آن متون معروف به «فارسی- يهودی» فارسي اصيل است، بلکه احتمال زياد دارد که لهجهاي از فارسي باشد که بين يهوديان رايج بوده است. هم اکنون در جمهوري آذربايجان يهودياني وجود دارند که به زباني شبيه تاتي سخن ميگويند که از لهجههاي فارسي است.
ادبيات يهودي- اسپانيولي
زبان يهودي- اسپانيولي زبان يهوديان داراي منشأ اسپانيولي است. اين زبان بعد از طرد يهوديان از اسپانيا و اسکان آنان در امپراطوري عثماني در حوزه آن امپراطوري به تدريج به شکوفائي رسيد. بعضي از يهوديان طرد شده از اسپانيا نيز در شمال آفريقا سکني گزيدند و آنان نيز شکل ديگري از زبان يهودي- اسپانيولي را در آنجا رواج دادند.
يهوديان ساکن اسپانياي مسيحي در قرون وسطي از زبان اسپانيولي ميانه به عنوان زبان روزمره استفاده ميکردند. زبان يهودي- اسپانيولي ظاهرا در همان دوره در اسپانيا شکل گرفته است. يهوديان اسپانيا يک اقليت قومي به شمار ميآمدند که از لحاظ باورهاي ديني و آداب و رسوم با اکثريت اهالي آنجا متفاوت بود. زبان آنها تلفيقي از اسپانيولي ميانه، عبري و آرامي بود. آنها حتي برخي از مفردات زبان اسپانياي ميانه را جذب نموده و در زبان خود حفظ نمودند، در حالي که اين عناصر زباني به تدريج از زبان ساکنين اصلي اسپانيا حذف ميشدند.
ادامه اين روند در نهايت منجر به آن شد که يهوديان از شيوه نوشتاري موسوم به آلخاميادو (aljamiado) استفاده نمايند و اين در واقع همان متن اسپانيولي بود که با خط عبري نوشته ميشد.
هنگامي که يهوديان در سال ۱۴۹۲ از اسپانيا رانده شدند، زبان يهودي- اسپانيولي در مسير متفاوتي قرار گرفت و مستقل از زبان اسپانيولي به روند تکاملي خود ادامه داد. زبان مکتوب يهودي- اسپانيولي در قرن ۱۶ از معيارهاي ادبي زبان اسپانيا بهرهمند بود و ليکن بعد مسافت از اسپانيا و تکوين مستقل آن در طول سدههاي بعدي موجب پيدايش تفاوتهاي سبکي در آن زبان گرديد و کلمات بسياري از زبانهاي محلي مانند ترکي، يوناني و کلمات مربوط به زبانهاي بالکان در آن تلفيق شدند. وقتي بخشي از متن يکي از همين کتب را (در هيئت تبديل شده به حروف لاتين) از طريق اينترنت به افراد اسپانيولي زبان ارائه دادم و تقاضاي ترجمه آن به انگليسي را کردم، مشاهده شد که اسپانيائيهاي کنوني قادر به فهم کامل آن هستند ولي اظهار ميداشتند که «متن کمي قديمي به نظر ميآيد» وکلمات بسيار کمي هم وجود داشت که برايشان نامفهوم بود، از جمله کلمه Kantes که شناخته نميشد، ولي من از روي قرينه دريافتم که به معناي سرود و ترانه است.
از جنگ جهاني اول تا کنون تمايل زيادي براي استفاده از حروف لاتين به جاي خط عبري مشاهده ميشود و کلمات فرانسوي و ايتاليائي به تدريج جايگزين کلمات ترکي و يوناني ميشود.
در آغاز قرن ۲۱ تعداد متکلمين به اين زبان رو به کاهش بود و اينک حجم تأليفات نيز رفته رفته کمتر و کمتر ميشود و ممکن است سرنوشت اين زبان به تدريج به نابودي کامل منجر شود. محققين عوامل چندي را در زوال اين زبان موثر ميدانند که از آن جمله پراکندگي متکلمين آن در نقاط مختلف جهان، و تحليل رفتن آنها در بين جماعات ديگر است.
طرز املاء
زبان يهودي- اسپانيولي با خط عبري نوشته ميشد که بعدها دو نوع سبک خطاطي به نام راشي (Rashi) و در حالت دست نوشته به نام راسترئو (Rastreo) در آن پديد آمد. آثار مطبوع يا به خط راشي و يا به خط عبري سرراست نوشته ميشد و معمولا فاقد نشانههاي مصوت بود. زبان يهودي- اسپانيولي بتدريج داراي املاي خاصي شد که اجازه ميداد کلمات اسپانيولي به سهولت با نشانههاي عبري نوشته شود و اين املا در اواسط قرن نوزده تثبيت گرديد. در طول قرن بيستم در مورد بسياري از متون يهودي- اسپانيولي خط لاتين بتدريج جايگزين خط عبري گرديده است. اکثرا از زبان يهودي- اسپانيولي به عنوان زبان Ladino نيز نام برده ميشود.
سبکهاي ادبي
يهوديان اسپانيا زبان عبري را به عنوان زبان علم و دانش و زبان مقدس گرامي ميداشتند، فلذا حجم قابل توجهي از نوشتههاي ادبي نه به زبان يهودي- اسپانيولي، بلکه به زبان عبري بود. قبل از خروج از اسپانيا حجم آثار ادبي مکتوب به زبان يهودي- اسپانيولي ناچيز بود، اما وجود بعضي آثار مکتوب در آن دوره به زبان يهودي- اسپانيولي بشرح زير قابل ذکر است:
- Caplas de Yosef (نويسنده گمنام)
- Proverbios Morales نوشته Sem Tob de Carrión
- متون متعدد ديگر موسوم به متون آلخاميادو
- اثر موسوم به Kharjas و Taqanot Valladolid که نشانگر تأثير متقابل زبانهاي متعددي است که مورد استفاده يهوديان بود.
- اثري که در باره زنان است موسوم به aljamiado Siddur مشخصا از زبان عبري به زبان يهودي- اسپانيولي ترجمه شده است.
بعد از طرد يهوديان از اسپانيا تعدادي از متون يهودي- اسپانيولي طبع و نشر گرديد که از آن جمله است:
- ترجمههائي از تورات
- کتاب دعاي يهودي موسوم به «ماحزور» و ساير کتابهاي ادعيه مانند حاقّادا و پيرکه آووت
- آثار رباني مانند مئام لوئز
- آثار بديعي و نمايشي
- آثار ادبي عامه فهم شامل ادبيات شعري مانند «رومانساس»، «کوپلاس» و «کانتيگاس»
- کتب معما، حکايت، لطائف و غيره
نشريات جاري به زبان يهودي- اسپانيولي محصول علاقه يهوديان متعصبي است که خود را متعهد به حفظ زبان يهودي- اسپانيولي ميدانند. امروزه مهمترين نشريه به زبان يهودي- اسپانيولي عبارت است از «آکي يروشالام» که اختصاص به مطالعه فرهنگ يهودي- اسپانيولي دارد و در سال ۱۹۷۹ از طرف موشه شائول به عنوان منبعي مکمل براي تأمين برنامههاي راديو اسرائيل به زبان يهودي- اسپانيولي تأسيس شده است. نشريات ديگري نيز در گوشه و کنار عالم براي حفظ ميراث يهودي- اسپانيولي منتشر ميشوند، از آن جمله نشريه «شالوم» که روزنامهاي ترکي- يهودي است و در استانبول منتشر ميشود و يک صفحه از هر شماره خود را به زبان يهودي- اسپانيولي اختصاص ميدهد. نشريه:
Los Muestros: La boz de los sefardim که به صورت فصلنامه به چند زبان در بروکسل منتشر ميشود، نشريهايست که مقالات آن به موضوعات تاريخ، فرهنگ، زبان، فولکلور، موسيقي و ادبيات اختصاص دارد و به زبانهاي فرانسه، انگليسي، اسپانيولي و يهودي- اسپانيولي ميباشد.
شاعراني هم هستند يا بودند که به زبان يهودي- اسپانيولي شعر سرودهاند. از آن جملهاند:
- Margalit Matityahu, Matilda Koen-Sarano, Avner Perez در اسرائيل
- Rita Gabbai Simantov در يونان
- Clarisse Nikoidski در فرانسه
- Gloria Ascher در ايالات متحده
در چند نقطه از جهان نيز کانونهاي فرهنگي مختلفي فعاليت دارند که زبان رايج آنها زبان يهودي- اسپانيولي است.
همان طور که گفتيم، زبان يهودي- اسپانيولي مقدار قابل توجهي از مصالح زبان اسپانياي قرون وسطي را در خود حفظ نموده است و علاوه بر آن حاوي مقدار قابل توجهي از مفردات عبري- آرامي است. تأثير زبان عبري را بيشتر از آن طريق ميتوان به اثبات رساند که بعضي اصطلاحات زبان عبري به صورت تحت اللفظي وارد آن شده است. مثلا عبارت El Santo Bendicho El که انعکاسي از عبارت عبري haqadoš barux hu است. هر دو عبارت معناي «خداوند» را ميدهند و معناي تحت اللفظي آن در هر دو زبان چنين است: «ذات باري تعالي». همچنين عبارت: kamino de leche i miel که انعکاسي از عبارت عبري ḥalav udvaš است و هر دو عبارت به صورت تحت اللفظي به معناي «راه مملو از شير و عسل» بوده و اصطلاحا در معناي «سفر به خير» استعمال ميشود.

تصوير روي جلد کتاب سرودها، نسخه ونيز، تاريخ نشر: ۱۶۱۹

تصوير روي جلد کتاب سرودها، نسخه ونيز، که در دوره های بعد به حروف لاتين برگردانده شده است.
کتاب سرودها يا (The Song of Songs) يکي از شاخصترين متون قديمي به زبان لادينو (يهودي- اسپانيولي) است که نخستين طبع آن در حدود سالهاي ۱۶۰۰در شهر تسالونيکي صورت گرفته است. چنانکه از نامش پيداست، اين اثر حاوي سرودهاي مذهبي است. اين اثر سپس در سال ۱۶۱۹ در ونيز و سپس در سال ۱۶۶۴ در آمستردام نشر گرديده است. طبع ديگر اين اثر مربوط به سال ۱۷۴۴در استانبول است. بين نشرهاي مختلف اين اثر تفاوتهاي چندي به لحاظ املائي و لهجهاي وجود دارد. نسخه مطبوع در تسالونيکي مربوط به سال ۱۶۰۰به معني دقيق کلمه لادينو (يهودي- اسپانيولي) است، يعني با حروف عبري و به زبان يهودي- اسپانيولي است. اما در چاپهاي بعدي بعضي بخشها هم با حروف عبري و هم با حروف لاتين ضبط شده و سرودهاي جديدي نيز افزوده شدهاند. در صفحه پاياني کتاب اين عبارات به چشم ميخورد:
نويسنده و خواننده هر دو مورد عنايت خداوند باشــند. تاريخ کتابت ۲۶ ايـلول ۵۱۶۱ (۱۴۰۱)توسط يهودي اسپانيولي الاصل آبراهام بن حييم بن آبراهام ها- لِوي بن هاسداي سِوي، شماره اثر ۱۶۷ کتابخانه کالج يکپارچه عبري.
کتاب ديگري که در اين رابطه نياز به معرفي دارد، کتاب قانوننامه عثماني است که در سال ۱۸۶۰ از ترکي عثماني به زبان لادينو (يهودي- اسپانيولي) ترجمه شدهاست. ظاهرا انگيزه ترجمه اين نخستين کتاب قانون عثماني عبارت از آن بوده است که در آن حقوق فرهنگي و اجتماعي و آزادي مراسم مذهبي براي يهوديان ساکن آن خطه پيش بيني شده بوده است. اصل اين کتاب در سال ۱۸۳۹در قسطنطنيه به زبان ترکي عثماني منتشر شده و به «فرمان تنظيمات» معروف شده است که در تاريخ عثماني مشهور است.

تصوير روي جلد کتاب قانون نامه که در سال ۱۸۶۰ از ترکي عثماني به زبان يهودي- اسپانيولي ترجمه شده است. چرا يهوديان اين کتاب را مستقيما به عبري ترجمه نکردهاند و به زبان يهودي- اسپانيولي (اسپانيولي با خط عبري) ترجمه کردهاند؟ آيا از اين ميتوان نتيجه گرفت گه اسپانيولي زبان مادري يهوديان بوده است؟
يهوديان اسپانيا که در بخشهاي مختلف آن کشور زندگي ميکردند، لهجه مربوط به منطقه خود را نيز به مواطن جديد خود در عثماني يا آفريقاي شمالي منتقل نمودند، و سپس همزيستي با جمعيتهاي مختلف يهودي و جماعات محلي سبب شد که لهجههاي جداگانهاي از اين زبان به وجود آيد که از آن جمله است لهجه شرقي شامل بلگراد، سارايوو، موناستير، بخارست و صوفيا، و لهجه غربي شامل استانبول، ازمير، رودس و تسالونيکي. نمونهاي از تفاوت لهجه را در مثال زير ميتوان مشاهده کرد:
- انگليسي: My mother-in-law hates me because I took her son
- فارسي : مادر شوهرم از من نفرت دارد، زيرا پسرش را از او گرفتهام.
- اسپانيولي: Mi suegra me aborrece porque (le) tomé a su hijo
- لهجه شرقي: Mi esxueγra me aborrese por ke le tomi a su fizhu
- لهجه غربي : Mi sfuegra me aborrese por ke le tomi a su izho
امروزه کرسي تدريس زبان يهودي- اسپانيولي در چهار دانشگاه اسرائيل داير است.
من فاکتهاي اين نوشته را از چند حوزه اينترنت از جمله از سايت اينترنتي پژوهش زبانهاي يهودي استخراخ نمودم. اما مايل نيستم همه ريزهکاريهاي مربوط به زبان يهودي- اسپانيولي را تشريح کنم، زيرا نميخواهم وسيله تبليغاتي براي يهوديان فراهم آورده باشم. اگر خوانندگان گرامي مايل به تحقيق بيشتر روي متون يهودي- اسپانيولي باشند، ميتوانند از طريق google با درج عبارت Ladino texts مطالب فراواني در اين رابطه پيدا کنند.
زبان اشکنازي
در اينجا بد نيست نگاه گذرائي هم به ادبيات اشکنازي بيندازيم که از نمونههاي بارز کتابت يک زبان اروپائي با الفباي عبري است. زبان اشکنازي يا Yiddish لهجهاي از زبان آلماني است که مورد استفاده يهوديان اشکنازي در چند کشور از جمله آلمان، آمريکا، اسرائيل، روسيه، اوکراين و کشورهاي بسيار ديگر بود. کلمه Yiddish به احتمال قوي کلمهاي ترکيبي است و به معناي «آلماني يهودي» است.
از زمان امپراطوري روم يهوديان در خاک آلمان سکني داشتند. در قرن دهم ميلادي به تدريج يک هويت قومي يهودي موسوم به اشکنازي يا »يهوديان آلمان» شکل گرفت. کلمه اشکناز در قرون وسطي به معني «آلمان» بود، هر چند حوزه سکونت اشکنازيها شامل بخشهائي از شمال فرانسه و بعدها شامل بخشهائي از اروپاي شرقي نيز ميشد.
زبان روزمره يهوديان اشکنازي زبان آلماني ميانه متأخر بود که آنرا با الفباي عبري مينوشتند و شامل تعداد قابل توجهي کلمات دخيل و عبارات عبري هم ميشد. در واقع آنها از قرن۱۳ميلادي شروع به استفاده از کتابت عبري براي نوشتن زبان اروپائيشان کردند. قديميترين نمونهاي که از زبان اشکنازي با کتابت عبري وجود دارد، يک سرود دوبيتي است که در يک کتاب دعاي يهودي متعلق به سال۱۲۷۲-۱۲۷۳ ميلادي مندرج است
در طول سدههاي بعدي زبان يهودي- آلماني بتدريج هويت زبان مستقلي را پيدا کرد که شامل دو لهجه اصلي ميشد و تا جنگ جهاني دوم مورد استعمال بود ولي از آن به بعد رو به افول نهاد.
![]()
صفحهاي از لغتنامه اشکنازي، عبري، آلماني، لاتين موسوم به Shemot Devarim که در سال ۱۵۴۲ منتشر شده است.
براي اطلاعات بيشتر در رابطه با زبان اشکنازي و کتابت عبري آن به سايت ويکيپديا رجوع کنيد و يا هر منبع ديگري را که موثق ميدانيد، مورد مطالعه قرار دهيد. اگر کسي هم ويکيپدياي انگليسي را معتبر نميداند، يادآوري کنم که اينجا صحبت از اعتبار نيست، کما اين که کتاب فرزندان استر نيز که مورد استناد جناب پورپيرار قرار گرفته است، نوشته يک يهودي ايراني متعصب ساکن آمريکاست.
براي آشنائي با ليست جامعي از شعراي اشکنازي اينجا را کليک کنيد. و سايت مفيد ديگري نيز وجود دارد که ميتوانيد از طريق آن اطلاعات جامعي در رابطه با ادبيات اشکنازي به دست آوريد.
چنانکه گفتم، ورود به تفصيل بيشتر را در اين مورد چندان نميپسندم، ولي اگر دوستان احساس ضرورت کنند، اين بحث را بازتر ميکنيم و نشان ميدهيم که دست کم در يک دوجين از زبانهاي زنده دنيا نيز چنين نمونههاي ادبي وجود دارند. اگر هم جناب پورپيرار بر تئوري خود اصرار داشته باشند، لاجرم بايد فعلا زبان اسپانيولي و آلمانی و ترکی را در کنار زبان فارسي به يهوديان ببخشند. و چون زبان پرتغالي و ايتاليائي و فرانسه با يکديگر همريشهاند و در واقع واضحترين خويشاوندي زباني بين آنها ديده ميشود، و همچنين از آنجا که زبان آلمانی با زبان هلندی و سوئدی و دانمارکی و نروژی و حتی انگليسی همريشه است، بايد مجموعه آنها را نيز دستپخت يهوديان محسوب کرد. آنگاه نوبت به زبانهاي ديگر دنيا خواهد رسيد که داستان ديگري دارد.
ميبينيم که مطالعات سالمي را که جناب پورپيرار به منظور افشاگري توطئههاي يهود و کشف حقائق مربوط به تاريخ مردم ممتاز شرق ميانه شروع کرده بودند، در اثر افراطيگري در پردازش دادهها، منجر به صدور چه احکام هرج و مرج آلودي ميتواند بشود و ميشود. راستي، اين ايرادهاي بني اسرائيلي مارا به کجا خواهد برد؟ با کدام يک از اين استدلالات لنگ ميتوانيم زبان فارسي و ترکي خود را دور بريزيم و به هويت واقعي خود برسيم که گويا زبانهاي مادري ما در آن هيچ جايگاهي ندارد. طي سدههاي طولاني باستان پرستان مهملباف افتخارات جعلي بر دوش زبان فارسي بار کرده بودند و زبان ترکي را هم به مرگ تدريجي در بستر بيماري محکوم کرده بودند. کمر اين هر دو دو زبان معصوم زير بار آن همه مجعولات و تعصبات در حال شکستن بود. اگر عزم بر اصلاح موقعيت زبان است، بايد در جهت خرافات زدائي باشد، نه مصادره زبان. چنانکه طبيب براي معالجه بيمار برسر بالين او حاضر ميشود، نه براي کشتن او. اما روش کنوني آقای پورپيرار بدان ميماند که براي معالجه بيماري، بيمار را از پنجره به خيابان پرت کنيم و ادعا کنيم که از شر بيماري خلاص شدهايم. اگر ميخواهيد اصالت زبان فارسي و ترکي را در بين مسلمين و يا به طور کلي انکار کنيد، بسمالله، اما نه با ايرادهاي بني اسرائيلي!
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)