در باره بنيان انديشي (۱۴): سرزمين توفان
سرزمين توفان
فرصتي شد تا سي دي موسوم به مستند توفان نوح را بارديگر با نگرشي تنقيدي به تماشا بنشينم و ديدگاههاي خود را در اين خصوص با خوانندگان در ميان بگذارم.
مستند با مقايسه روايت توراتي توفان نوح با روايت قرآني آن آغاز ميشود و متکلم محترم جناب ناصر پورپيرار اشاره ميکند که روايت توراتي که ادعاي نابودي کل جهان از طريق توفان را دارد، هم به لحاظ اخلاقي معتبر نيست، و هم «اشکالات فني» دارد، زيرا لازم است کل جهان از طريق بارش باران چنان مملو از آب شود که بلندترين کوههاي جهان (با ارتفاع امروزي در حدود ۸۰۰۰ متر در هيماليا) زير آب بمانند، لذا هم «تهيه اين مقدار آب» مشکل است و هم خشک کردن دوباره آن! ناصر پورپيرار سپس به روايت قرآني اشاره ميکند که دلالت بر نابودي قوم خاصي در منطقهاي محدود دارد و اضافه ميکند که به نظر وي محل وقوع اين توفان در خاک ترکيه امروزي بوده است. دلائل ارائه شده عبارتند از:
۱ – کشور ترکيه کنوني از همه طرف به وسيله کوههائي محاصره شده است که امکان تجمع آب باران و تبديل شدن به دريا را فراهم ميکرده است.
۲ – با آنکه سواحل ترکيه مملو از آثار بيپايان حضور تمدنهاي باستاني است، قسمتهاي مرکزي آن عاري از تاريخ باستاني است و گويا نشانههاي حضور انسان در آن بيش از چهارصد سال نيست.
۳ - درياچههاي داخلي ترکيه اکثرا فاقد جريان آب از بيرونند و همگي شورند که شوري آنها در اثر تبخير آب جمع آمده طي توفان حاصل شده است.
۴ – قسمتهاي مرکزي ترکيه را لايهاي از گل پوشانده است که از بقاياي توفان است.
سپس منظره يک کوهستان به ما نشان داده ميشود که شکل صخرهها در آن هيئتي شبيه بقاياي يک کشتي را به ذهن القا ميکند که گويا بايد به بزرگي يک زمين فوتبال و وزن تقريبي ۳۲۰۰۰ تن بوده باشد.
ضمنا در طول صحبت جناب پورپيرار، يک فيلم هاليوودي يهودي ساخته در باره توفان نوح نيز زينت بخش زمينه صحبتهاست که حادثه توفان نوح را بر اساس روايت تورات بازگوئي ميکند و در آن ملاحظه ميکنيم که مرغابي و گوسفند و شير و پلنگ در کنار يکديگر و بدون ايجاد مزاحمت براي همديگر، عينا مثل توريستهاي امروزي، گوئي که هر کدام يک بليط کامپيوتري کشتيهاي تفريحي امروزي را نيز به دست دارند، به نوبت سوار کشتي ميشوند! در بخشي از ماجرا نيز شاهد آن هستيم که حضرت نوح پرندههائي را يکي بعد از ديگري آزاد ميکند تا از وجود خشکي در آن نزديکيها آگاه شود که در نهايت يکي از پرندگان با برگ زيتوني در منقار به سوي نوح برميگردد و بدينوسيله روايت تورات در خصوص توفان نوح تکميل ميشود. خداکند جناب پورپيرار اين فيلم يهودي ساخته را قصدا به عنوان تزيين صحبتهاي خود انتخاب نکرده باشد. ولي در هر حال يهوديان هم اينک به ريش ما ميخندند که حتي مستندات ضد يهودي دست پخت ما مزين به تبليغات يهودي است. لذا نقدا از آقاي ناصر پورپيرار سوال ميکنم، آن صحنه مربوط به برگ زيتوني که پرنده براي حضرت نوح مي آورد، را از کجاي قرآن برداشته است؟ اما اينها سوالات فرعي است، برويم به سراغ چند سوال جديتر:
اولا من از خوانندگان عزيز سوال ميکنم، اگر تمام کشور ترکيه را کوهها محاصره کردهاند، و آب اين کوهها به درياچههاي داخلي سرازير نميشود، پس به کجا ميرود؟ اين همه سلسله جبال ضرورتا بايد "ترشحات" زيادي داشته باشند و رودهاي متعددي را تغذيه کنند که آنها نيز به طرف مناطق درهاي مرکز کشور جريان يافته و تشکيل درياچههاي متعددي را بدهند. نکته بعدي اين که اگر درياچهاي هيچگونه جريان آبي از هيچ جائي دريافت نکند، با توجه به تبخير تدريجي، چه مدت به صورت درياچه باقي ميماند؟ سپس سوال سرگرم کننده ديگري داريم و آن اين که اگر توفان ناشي از آب باران و آب چشمههاي زمين بوده است (همان طور که در کتابالله الحکيم آمده است) چگونه است که تبخير آن منجر به باقي ماندن درياچههاي نمک شده است؟ اما قضيه به اين ختم نميشود. سوال ديگري ذهن مرا آزار ميدهد. آن نيروي تابشي عظيمي که دريائي به بزرگي ترکيه را طوري تبخير کرده است که از آب شيرين جمع آمده در اثر توفان، جز درياچههاي نمک باقي نمانده است، چرا نتوانسته است آن لايه گلي را که استاد شناسائي کردهاند و گويا تمام مناطق مرکزي ترکيه را پوشانده است، خشک نمايد؟ و اگر اينها ناشي از معجزه بوده است، پس چرا پورپيرار شرائط فني وقوع توفان در خاک ترکيه کنوني را با آن وسواس تشريح ميکند؟ به درستي که اين مسائل بر ما ثقيل آمد و مستند معروف به توفان نوح را حتي در حد قصههاي سرگرم کننده کودکان نيز ارزيابي نکرديم.
اما ارزنده است که قدري هم روي ادعاي ديگر استاد در خصوص اين که مناطق مرکزي ترکيه فاقد ردپاي تمدنهاي باستاني است، تمرکز کنيم. با کمال تعجب در اين مورد نيز، چنانکه شرح آن خواهد آمد، ادعاهاي جناب پورپيرار را مأيوس کننده يافتيم. حقيقت امر آن است که مناطق مرکزي ترکيه و مخصوصا اطراف درياچه وان و مناطق بين درياچه اروميه و درياچه وان تمدنهاي باستاني متعددي را به خود ديده است که از آن جمله است: آشوريها، هورريها، حطّيها، اورارتوها و از همه مهمتر: تمدن هيتها. به علت محدود بودن فضا، من در اينجا فقط دادههاي کلي را در خصوص بعضي تمدنهاي باستاني مناطق مرکزي ترکيه ارائه ميدهم و خواننده ميتواند بنا بر سليقه و ذوق خود به پيگيري مسأله بپردازد.
حطيها مردمي باستاني بودند که آثار تمدن آنها در هزاره سوم و دوم قبل از ميلاد در آسياي صغير قابل مشاهده است. تعيين ارتباط زبان آنها با خانواده زبانهاي شناخته شده غير ممکن است، فقط گفته ميشود که با زبانهاي موسوم به هند واروپائي خويشاوندي نداشته است. بيشترين يافتههاي مربوط به به تمدن حطي در بوغاز کؤي ترکيه مشاهده شده است که نام باستاني آن حطّوشا است و در شماليترين نقطه منطقه باستاني کاپادوکيا قرار دارد. حفاريهاي باستانشناسي ثابت ميکند که شهر حطوشا در آتش مهيبي که (به احتمال قوي در اثر وقوع جنگ) در حدود ۱۷۰۰ قبل از ميلاد روي داده بود، بکلي نابود شده و چندين ده سال بعد، زندگي در اين منطقه دوباره از سر گرفته شده است. ورود آشوريهاي بينالنهرين به اين منطقه (به احتمال قوي به قصد تجارت) موجب پيدايش خط براي نخستين بار بين حطيها شده است که به برکت همين نوشتهها (به خط ميخي اکدي) اطلاعات بسياري در باره حيات اجتماعي تمدن حطي قابل دريافت است.

قرص خورشيد مربوط به تمدن حطي که در موزه آثار باستاني آناتولي در آنکارا نگهداري ميشود.
نخستين آثار مربوط به تمدن باستاني اورارتو مربوط به قرن نهم قبل از ميلاد در منطقه درياچه وان قابل مشاهده است. آثار مکتوب متعددي (در حدود ۲۰۰ لوحه) به زبان اورارتوئي و به خط ميخي آشوري موجود است که نشان ميدهد زبان آنها از نوع زبانهاي التصاقي بوده است که ارتباط تمدن آنها با تمدنهاي سامي و هند و اروپائي را منتفي ميکند. (کلمه «التصاقي» يا agglutinative يک مفهوم زبانشناختي مربوط به ساختار گرامري زبان است که بحث پيچيدهاي دارد و تشريح آن نيازمند آشنائي با عملکرد مورفمها و رابطه بين صرف و نحو زبان است و إن شاء الله در موقع مقتضي در اين باره اطلاعاتي عرضه خواهيم کرد. از زبانهاي التصاقي باستاني ميتوان از سومري، ايلامي، اورارتوئي و چندين زبان ديگر، عمدتا در حوزه بين النهرين نام برد. ترکي از نمونههاي بارز زبانهاي زنده امروزي داراي ساختار التصاقي است. (دقت کنيم که القتصاقي بودن دو زبان ضرورتا به معناي خويشاوند بودن آنها نيست، هرچند احتمال اين خويشاوندي قويتر است. اما اگر دو زبان را در نظر بگيريم که يکي از آنها التصاقي و ديگري غير التصاقي باشد، احتمال خويشاوندي آنها بسيار ضعيف است).
اما يکي از مهمترين تمدنهاي تاريخي که عرصه حضور آن عمدتا شامل اراضي مرکزي ترکيه کنوني (ولي نه محدود به آن ميشود) تمدن هيتها است که به لحاظ وسعت قلمرو و آثار فرهنگي آن نياز به مطالعه گسترده دارد. در اين نوشته اطلاعاتي کلي در خصوص تمدن هيتها عرضه خواهيم کرد و مراجع لازم جهت مطالعه بيشتر نيز ارائه خواهد گرديد.
تاريخ تمدن هيت معمولا به سه دوره تقسيم ميشود: تمدن هيت باستاني (۱۵۰۰-۱۷۵۰ قبل از ميلاد)، تمدن هيت ميانه (۱۴۳۰-۱۵۰۰ قبل از ميلاد) و تمدن هيت نوين (۱۱۳۰-۱۴۸۰ قبل از ميلاد). گزارش تورات که در اسفار مختلف از آنان نام برده است، هيتهارا قومي کنعاني ميشناسد و گويا حضرت ابراهيم قطعه زميني را که به منظور ساختن مقبره لازم داشت، از آنان خريداري نمودهاست. در سفر پادشاهان از هيتها ضمنا به عنوان مقامات ارشد قشون داود نام برده شده است.
رامسس دوم فرعون مصر از هيتها در موارد متعدد به عنوان «جنگجويان زننما» نام برده است زيرا ظاهرا سربازان هيت موي بلند داشتهاند. برخي از باستانشناسان هيتها را مردمي مديترانهاي شناسائي کردهاند که اين امر ممکن است منشأ آنها را به شمال آفريقا نيز پيوند بزند، اما در مجموع خاستگاه آنان و ماهيت زبانيشان در پردهاي از ابهام قرار دارد.
گفته ميشود که هيتها نخستين حکومت سلطنت مشروطه را بنيان نهادند. دستگاه سلطنتي شامل پادشاه و خانواده سلطنتي و گروهي موسوم به «پانکو»ها بوده است که اعمال پادشاه را زير نظر داشت. آنها همچنين در زمينه قانونگذاري به پيشرفتهائي نائل آمدند و ندرتا از مجازات اعدام استفاده ميکردند.
قانوننامهاي از دوران شکوفائي هيت (۱۶۵۰-۱۵۰۰ قبل از ميلاد) وجود دارد که مجازات بزهکاريهاي مختلف از جمله مصدوم کردن و کشتن اشخاص و دزدي و زنا و مجازات مربوط به بردگان فراري و غيره در آن پيشبيني شده است. مطابق اين قانوننامه، هرگونه سرپيچي از اوامر پادشاه مجازات اعدام دارد. تجاوز به زن در کوه جرم مرد محسوب ميشود و وي بايد کشته شود، ليکن تجاوز به زن در خانه گناه زن محسوب ميشود و وي جان خود را از دست ميدهد. چند همسري و انتخاب همسر از بين زنان برده براي مردان مجاز است. هزاران اثر باقيمانده از تمدن هيت حکايت از آن دارد که آنها پديدههاي طبيعي مانند هوا، خورشيد، کوه و آب را پرستش ميکردند. تمامي خدايان مورد پرستش به شکل انسان شاخدار معرفي شدهاند که تعداد آنها به بيش از هزار خدا ميرسيد. «تِشوب» يکي از مهمترين خدايان بود که همان خداي طوفان هورريها بود و به شکل گاو نر مجسم ميشد. وي همسر الهه موسوم به «هپات» بود که مجموعا مختصات خداي حطي نگاه
بان هوا را داشتند. پادشاه هيت نقش موثري در آئينهاي ديني داشته است که شامل استحمام مقدس براي آمرزش گناه همگاني نيز ميشده است.
مجسمه طلائي يک خداي هيت (موزه بريتانيا) که سلاح خميدهاي در دست دارد و ممکن است اشاره به الهه شکار باشد.
دولت هيت در قرن ۱۶ قبل از ميلاد يک بار موفق به تسلط بر بابل گشت اما از حکومت بر آن چشم پوشيد و موجب شد که کاسسيها در آنجا به سيادت برسند و براي مدت چهارصد سال سلطنت بابل را به دست گيرند. سلطه هيتها در دورههاي بعدي در بخش اعظم آناتولي و مناطقي از سوريه و کنعان تثبيت شد، به طوري که در سال ۱۳۰۰ قبل از ميلاد عملا با قلمرو مصر همسايه شد و اين امر موجب بروز جنگ «کادِش» در سال ۱۲۷۴ قبل از ميلاد گرديد که با تنظيم صلحنامهاي (تقريبا) به سال ۱۲۵۸ قبل از ميلاد خاتمه يافت.
پژوهشگران دانشگاه شيکاگو چندين سال است که روي متون هيتي کار ميکنند و کوشش بيحدي صرف ميکنند تا ثابت کنند زبان هيت يک زبان هندواروپائي بوده است. تمدن هيت و ارتباط آن با زبانهاي هندواروپائي اميدهاي زيادي را در پژوهشگران غربي برانيگخته است، زيرا تنها امکان احتمالي براي اثبات حضور اقوام اروپائي در صحنه سياسي و فرهنگي بينالنهرين در گرو شناسائي ماهيت اين زبان است که ميتواند به عقده ديرينه اروپائيان در خصوص غيبت نياکان آنها در شکلدهي به فرهنگ باستاني انسان خاتمه دهد.
زبانهاي شناخته شده بينالنهرين صرفا يا از نوع زبانهاي سامي است، مانند بابلي، اکدي و آشوري و يا از نوع زبانهاي التصاقي مانند سومري، عيلامي و غيره. هيچ نشانهاي از حضور هيچ زبان همخانواده با زبانهاي اروپائي امروز در بين النهرين مشاهده نشده است. از اينرو فعاليت تيمهاي کاوش و حجم هزينههاي مصروفه جهت پيدا کردن سر
نخي از چنين زباني به نحو تصور ناپذيري بالااست و تمام اميد اروپائيان در ارتقاء گذشته تاريخي خود به سرنوشت زبان هيت وابسته است.
پيمان صلح مصر و امپراطوري هيت، موزه باستانشناسي استانبول
اما به نظر ميرسد، کوشش توام با سماجت براي اثبات همريشه بودن زبان هيت با زبانهاي اروپائي کوششي بيثمر است، زيرا مطلب دندانگيري در اين رابطه به دست نيامده است. در اين قسمت به نمونههائي از کلمات هيتي و معاني آنها توجه ميکنيم:
اِد : خوردن (شايد با کلمه انگليسي eat و آلماني essen مربوط باشد)
اِکو: نوشيدن
اوتو: خورشيد (مقايسه کنيد با کلمه ترکي «اوت»: آتش)
اور: جنگ
ايت!: برو!
ايس: (با سين مشدد) دهان
ايسپانتوزي: جيره شراب
ايسپائي: خوردن و سير شدن
ايسپياتار: سيري
ايستاماس: شنيدن
ايستامانا: گوش
ايشار: خون
آتتا: پدر ( به صورت «آتا» در ترکي امروز رايج است)
آرا: خوب
آررا: شستن (مقايسه کنيد با کلمه ترکي «آريتماق»: تميز کردن)
آرونا: دريا
آرها: قفا، پشت (مقايسه کنيد با کلمه ترکي «آرخا»: پشت)
آنتوهها: انسان
آننا: مادر (به صورت «آنا»، «آننه» در ترکي رايج است)
آنني: اين
آننيتي: مخزن نگهداري الواح، آشيو
آننيسان: (قيد) پيش از، نخست
پارا: وراء، آن سو، دورتر (در بيشتر زبانها لفظ مشابهي به همان معني وجود دارد، مانند کلمه عربي «وراء». همچنين ممکن است با کلمه ترکي «وارماق»: به معني «رفتن»، «رسيدن» ارتباط داشته باشد. لفظ انگليسي far به معني «دور» نيز که ريشه آن varan به معني «رفتن» است، با اين لفظ و با لفظ ترکي «وارماق» ممکن است ارتباط ارگانيک داشته باشد. حتي کلمه فارسي «رفتن» مشتق از «راو» است که کلمه اخير نيز مقلوب «وار» است که چنانکه ديديم به معني «رفتن» است. اين کلمه «وار» در ترکي شرقي و ترکي آناتولي به صورت فعال استعمال دارد، اما در ترکي آذربايجاني کاربرد محدود دارد، مثلا: «وار- گل ائلهمک» به معني رفت و آمد کردن.)
پارس: فرار کردن، گريختن (شايد از ريشه همان کلمه «پارا» به معني «دور»)
پارنانت: خانه
پير: خانه
تار: (مشتق از de) گفتن (در ترکي به همين صورت استعمال دارد، «دئديم»: گفتم)
توپپي: لوحه (اين کلمه قطعا مشتق از کلمه سومري «ديب»، «دوب» به معني «لوحه» است. ظهور اين کلمه سومري در انواع زبانهاي دنيا امري حيرت انگيز است. در ترکي «دب» برگرفته از کلمه عربي «دأب»: رسم و روش، در فارسي «دبير»: نويسنده، «ديباچه»: مقدمه، در عربي علاوه بر «ادب» کلمه «طبع»: چاپ کردن، در انگليسي tablet : «لوحه»).
توززي: قشون، سپاه
تولي: دادگاه
دانکوئي: سياه، تاريک (مقايسه کنيد با کلمه انگليسي dark و آلماني dunkel به همان معني)
زَه: زدن
زيننا: پايان دادن
سارا: (قيد) به طرف بالا (مقايسه کنيد با کلمه فارسي «سر»)
سارلائي: بالا بردن
ساساننا: چراغ (در بيشتر زبانها کلمه مشابهي به معناي مشابه وجود دارد: عربي «ضوء»، فارسي «سو»، انگليسي see)
ساک: شناختن
ساکني: روغن
ساکوا: چشم
ساگائي: فال
سومِس: شما (شاید هم با تلفظ شومش، ممکن است ريشه کلمه «شما» باشد)
سوئل: نان
سيوات: روز
کاپپي: جوان
کالمارا: کوه
کِسسِرا: دست
کوت: (با تاء مشدد) ديوار
کوتتان: قدرت
کورتالي: ظرف
کوناتار: قتل
کونانت: مقتول
کيست: خاموش شدن
گِنزو: عشق
گِنو: زانو (مقايسه کنيد با کلمه انگليسي knee و فارسي «زانو»)
گيمانت: زمستان
لالا: زبان، گفتن (اين کلمه ممکن است ريشه کلمه «لالائي» باشد که تا به حال توضيحي قانع کننده نداشته است.)
لامان: نام
لوک: روشن کردن، افروختن (در آلماني کلمه erlöschen از ريشه lösch با تلفظ «لؤش» به معني خاموش کردن)
مان: اگر
ميليت: عسل
نِکا: خواهر
نِوا: جديد، نو (مقايسه کنيد با کلمه انگليسي new و آلماني neu و فارسي «نو«)
واتار: (مشتق از wetten): آب که جمع آن به صورت «ويدار» است (مقايسه کنيد: water, wet)
وِتانت: سال
وياننا: شراب (مقايسه کنيد: wine)
هاپپار: تجارت
هاپپيريا: شهر
هارکي: سفيد، روشن
هاستِر: ستاره (مقايسه کنيد با کلمه انگليسي star و آلماني Stern و فارسي «ستاره»)
هاللو: عميق (مقايسه کنيد، در انگليسي دو کلمه shallow به معني «کم عمق» و hollow به معني عميق و گود)
هالوگا: پيغام
هامِشانت: بهار
هانت: پيشاني
هوللانو: جنگيدن
اين تحليل مختصر نشان ميدهد که زبان هيت با بيشتر زبانهاي زنده دنيا ارتباط دارد و خود نيز با زبانهاي باستانيتر مانند حطي، سومري و غيره در ارتباط بوده است. از طريق تحليل کلمات يا لکسيکولوژي هرگز نميتوان آن را با هيچ زباني خويشاوند دانست. در باره گرامر زبان هيت مقالات تحقيقي فراوانند و عمدتا از سوي کساني نوشته شدهاند که شهوت معرفي زبان هيت
به عنوان يک زبان هند و اروپائي در آنها موج ميزده است.
قطعاتی از دروازه شهرحطوشا پايتخت هيتها واقع در «بوغازکؤي» مزين به مجسمه شير
معيار اين خويشاوندي، چنانکه در مورد زبانهاي ديگر نيز صادق است، قاعدتا بايد وجود شباهتهاي نسبتا زيادي در کلمات و ساختار دستوري باشد. البته انتظار نداريم که يک زبان باستاني با زبانهاي امروز چنان شباهتهاي آشکاري داشته باشد که به راحتي مفهوم باشد. با اين حال از هر زاويه که به مسأله نزديک ميشويم، برما آشکارتر ميشود که صرفا يک کوشش مذبوحانه از سوي تيمي از کارشناسان يهودي مستقر در انستيتيوي شرق شناسي دانشگاه شيکاگو براي معرفي اين زبان با برچسب هند و اروپائي در کار است. وجوه افتراق اين زبان با زبانهاي اروپائي هزاران بار قويتر از وجوه تشابه محدود آن است. وجود
تعداد بسيار محدودي شباهت لفظي و گرامري براي اثبات چنين حکمي کافي نيست.
صراحي به شکل سر حيوان شاخدار مربوط به تمدن هيت که در موزه متروپوليتن نگهداري ميشود.
چنين شباهتهائي بين همه زبانها، حتي زبانهاي آشکارا بيگانه نيز وجود دارد و ممکن هم هست که کلمات مشابهي که برخورد ميکنيم، کلمات دخيل از هيتي به زبانهاي ديگر باشد. مثلا شايد خيليها نميدانند که کلمات فارسي «نام»، «نان»، «ديباچه» و «دبير» ريشه سومري و مثلا کلمه «پا» و کلمه «به» به معني «خوب» ريشه عيلامي دارند. کلمه عيلامي zu-ul به معني «آب» را با کلمه ترکي «سو» مقايسه کنيد. امروزه وجود تعداد قابل توجهي کلمات سومري و عيلامي در زبان فارسي، ترکي، عربي و زبانهاي اروپائي به راحتي قابل اثبات است. اين هرگز به معناي خويشاوندي نيست. مسأله در آنجاست که اکثرا تصور ميکنند که سومري يا عيلامي زبانهاي خالصي بوده اند، و اگر رد کلمهاي امروزي در يکي از زبانهاي باستاني پيدا شد، لابد رابطهاي وجود دارد. در حاليکه ممکن است آن زبان باستاني خود حاوي کلمات دخيل متعددي از زبانهاي باستانيتري باشد که ما نميشناسيم. مثلا کلمه «تمساح» از طريق زبان عربي وارد فارسي شده است، در حاليکه خود زبان عربي آن را از قبطي گرفته است. لذا عربي صرفا ناقل اين کلمه از قبطي به فارسي بوده است. از اينرو حضور اين کلمه در فارسي به معناي آن نيست که زبان فارسي روزي با زبان قبطي در تماس بوده است.
در خصوص کلمه ترکي «آتا» بايد گفت که اين کلمه، همانطور که ديديم، ريشه در زبان هيت دارد، اما ممکن است هيتي نباشد و از يک زبان قديميتري وارد زبان هيت شده باشد. تا جائي که ميدانيم، رد پاي اين کلمه در زبانهاي باستاني ديگر چنين است: (هورري) آتتاي، (سومري) آد، (عيلامي) آتتا، (زبان هيت) آتتا، آددا. با همديگر رد پاي کلمه «آتا» در زبانهاي ديگر دنيا را پي ميگيريم:
روسي: отец (تلفظ: atetz)
باسک: aita
بوسني: otac (تلفظ: آتاج)
کرواسي: otac (تلفظ: آتاج)
چک: otec (تلفظ: آتِج)
گروئنلاند: ataataq
ايرلاند: athair
لاتين باستان: atta
مقدونيه: отец (تلفظ: atetz)
يونان باستان: πατήρ ; άττα ; άππα (تلفظ به ترتيب: آپپا، آتتا، پاتر)
ويستانو: attèn
خوسا (يکي از اقوام بانتو در آفريقاي جنوبي): utata
لذا اين حکم منطقي مينمايد که جوامع ترک روزي با يکي از زبانهاي باستاني نام برده، و به احتمال قوي با جامعه هيت، بايد در تماس بوده باشد، و اگر چنين است بايد داد و ستد کلمه به صورت دوطرفه صورت گرفته باشد. اما برخورد با نکته جالب ديگري موجب ميشود که قضيه بغرنجتر بشود. اين کلمه به اشکال گوناگون در زبان بسياري از سرخپوستان آمريکا تظاهر ميکند. مثلا در زبان چروکي اين کلمه به صورت aada و doda و همچنين به صورت aada-doda حضور دارد. اين امر علاوه بر اين که رد پاي کلمه «آتا» را به سرخپوستان آمريکا ميرساند، بلکه کلمه «دده» نيز که هم در ترکي و هم در بسياري از زبانهاي اروپائي رايج است، به بحث ما داخل ميشود. آيا همه اينها را تصادفي بدانيم؟ بايد در جستجوي جامعهاي باشيم که در آن نياکان اقوام آسيائي مثل ترکان و اقوام بينالنهرين و نياکان سرخپوستان به نحوي در تماس صلح آميز يا غير صلح آميز بوده باشند و بتوانند از طريق تجارت، ازدواج و يا اسير گرفتن از همديگر موجب انتقال اين کلمه از قومي به قوم ديگر و سپس از طريق مهاجرت به انحا
ء عالم شده باشند.
قلمرو امپراطوري هيت (رنگ قرمز) در اوج اقتدار آن در حدود ۱۲۹۰ پيش از ميلاد که پس از گسترش، با امپراطوري مصر همسايه شد (رنگ سبز)
اين جامعه ميتواند در ادوار ناشناخته تاريخ در آسياي ميانه شکل گرفته باشد. اما انتقال کلمه ممکن است در بعضي موارد مستقيم و در بعضي موارد از طريق زبانهاي واسط صورت گرفته باشد، بنا بر اين تصور اين که همه آن اقوام ياد شده مستقيما با يکديگر در تماس بودهاند، بسيار ضد علمي است. هر کلمه مشترکي که پيدا ميشود، به جاي حکم دادن به خويشاوندي، نخست بايد احتمال دخيل بودن آن کلمه را بررسي کنيم و به خصوص احتمال ورود آن کلمه از طريق دهها زبان واسط را نيز در نظر بگيريم. لذا بررسي علمي رد پاي کلمات در زبانهاي گوناگون ميتواند هم موجب روشنگريهاي گسترده در باره تاريخ جهان و هم تقلبات غير قابل تصور در اين زمينه باشد. تنها چيزي که تأکيد آن بسيار ضروري است، آن است که با کشف يک کلمه مشترک بين دو يا چند زبان نبايد شتاب زده حکم به خويشاوندي آنان داد. در طول صد سال اخير تعبير کلمات دخيل به عنوان مستمسکي براي خويشاوندي زبانها موجب پيدايش نظريات خويشاوندي قلابي فراواني شده است، در حالي که هنوز دلائل کافي براي پذيرفتن گروه منسجمي به نام زبانهاي هند و اروپائي که ورد زبان هر زبان شناس اروپائي است، وجود ندارد.
کتاب «تاريخ ديرين ترکان ايران» اثر آقاي دکتر محمد تقي زهتابي که حدود ۱۲ سال پيش به زبان ترکي منتشر شد، حاوي اطلاعات نسبتا جامعي در خصوص زبانهاي بينالنهرين و از جمله در خصوص زبانهاي ماننا، اورارتو، هيت و امثال آن بود که از همان هنگام علاقه شديدي جهت آشنائي بيشتر با ماهيت زبان هيت، اين تنها اميد اروپائيان براي اثبات حضور خود در تمدن بين النهرين در من برانگيخته شد. در طول اين چند سال در حد بضاعت خود ماهيت اين زبان را مورد کند و کاو قرار دادهام، اما هيچ برهان قابل اعتنائي در راستاي توجيه اين همه سر و صدا که در خصوص منشأ هندو اروپائي آن به راه انداختهاند، نيافتهام، چه از طريق تحليل ساختار صوتي، صرفي، نحوي و چه به لحاظ ترکيب کلمات يا لکسيکولوژي زبان هيت. با اين حال پژوهشگران دانشگاه شيکاگو با صداي بلند، زبان هيت را به عنوان يک زبان هندواروپائي در بوق و کرنا ميدمند و چون تحقيق در اين زمينه هم براي هرکسي مقدور نيست، عملا متعرضي پيدا نميشود. لذا يک چيز بر من آشکار شده است و آن اين که اروپائيان عقده عجيبي از اين حقيقت در دل دارند که چرا غليرغم داشتن تمدن درخشان يونان و روم، هيچ جايگاهي براي آنان در شکلدهي به باستانيترين و اصيلترين مهد تمدن جهان يعني بين النهرين متصور نيست و حتي در بهترين صورت بايد تمدن يونان را ادامه تمدن بينالنهرين دانست. در حقيقت سر و صداي بيپاياني که اروپائيان در خصوص امپراطوريهاي ايران قبل از اسلام بويژه امپراطوري هخامنشي به راه انداختند، از همين عقده نشأت ميگرفت، اما تمدن هيت از نظر آنها جاذبه ديگري داشت و آن اين که بر خلاف هخامنشيان که همزمان با فراپاشي تمدن بينالنهرين وارد صحنه ميشوند، هيتها همزمان با تمدن بينالنهرين در حساسترين و مرغوب ترين نقطه جغرافيائي خاور نزديک حضور داشتند، و بر عکس هخامنشيان داراي دستآوردهاي فرهنگي گستردهاي نيز بودند. لذا امتياز خويشاوندي با آنان براي اروپائيان بسيار با ارزشتر مينمود. براي دوستاني که بخواهند در اين مورد مطالعات جديتر و گستردهتري انجام دهند، منابع زير ممکن است مفيد باشند:
- گرامر زبان هيت (Olivier Laufenburger)، به زبان انگليسي
- لغت هيت، مجموعهاي از کلمات استخراج شده از الواح هيتي با توضيحات انگليسي
- اتيمولوژي لغت هيت، از مجموعه لغتنامههاي Leiden در ۱۱۷۰ صفحه چاپي، قيمت ۴۴۶ يورو!
من کتاب اخير را نديدهام و قيمت آن هم طوري است که نميتوان قصد خريد آن را کرد. انشاءالله فرصتي باشد تا روزي در يک کتابخانه خارجي موفق به مرور آن و استخراج مطالبي چند بشوم. خوانندگان عزيزي که در کشورهاي اروپائي يا آمريکا زندگي ميکنند، نيز ممکن است بتوانند در کتابخانهها به آن دسترسي داشته باشند و مطالبي از آن را براي استفاده ما و ديگران استخراج نمايند. اما جالب است که در حاليکه کتب لغت براي زبانهاي بينالنهرين نظير بابلي و عيلامي بسيار صعب الحصول است، براي زبان هيت لغت اتيمولوژيک در هزاران صفحه نوشتهاند که معلوم نيست در آن چه قدر آسمان به ريسمان دوختهاند تا ريشه کلمات هيت را با ريشههاي اروپائي مشابه نشان دهند!
بررسي جلوههاي مختلف فرهنگي و اجتماعي و نظامي تمدن هيت و افشاي مافياهاي تنيده شده در اطراف آن ممکن است نياز به هزاران صفحه مطلب تحقيقي داشته باشد که نه هدف ما ورود تفصيلي به اين مبحث است و نه به تخصص ما مربوط ميشود. اما داستان تمدنهائي که در حوزه مرکزي خاک ترکيه کنوني و قسمتي از آذربايجان شکل گرفتند و مهمترين آنان نيز همان تمدن هيت بود، هر ماهيتي که زبان آنها ممکن است داشته باشد، کار ناصر پورپيرار را در ثبيت تئوريهاي تخيلي خود دچار مشکلات عديدهاي ميکند، مگر اين که تمدنهاي نام برده را نيز ساخته و پرداخته دانشگاههاي کنيسه و کليسا معرفي کرده و هزاران اثر مادي دال بر وجود تمدنهاي مذکور را نيز «نو کنده» اعلام کند، چنانکه روش معمول اوست!
اما ناديده گرفتن اين تمدنها و آثار مادي دال بر وجود آنها در مستند موسوم به «توفان نوح» و اعلام خاک مناطق مرکزي ترکيه به عنوان مناطق «گِل گرفته فاقد تاريخ» اشاره آشکاري بر آن است که ناصر پورپيرار از طرق تخيلي مخصوص به خود قصد پياده کردن سناريوي تاريخي پيش ساختهاي در مکان ترکيه کنوني را دارد که از هر لحاظ ضد علمي است. پياده کردن اين سناريوي جعلي مستلزم آن است که جناب پورپيرار نخست سرزمينهاي گسترده خالي از سکنهاي را تدارک ببيند و سپس يهوديان را در طول دويست سيصد سال گذشته در آن به کار گمارد تا لهجهاي از زبان يهودي منسوب به اسلاوهاي شرقي را در آنجا به روش آزمايشگاهي کشت بدهند تا امروزه زبان ترکي و فارسي داشته باشيم. اين تئوري تماما مجعول در شرائطي عرضه ميشود که آگاهي ناصر پورپيرار از زبان ترکي و لهجههاي گوناگون آن در سرتاسر آسيا در حد صفر مطلق است. يقين دارم که آگاهي وي در حوزه زبان عبري و شاخه يديش آن نيز در همين حد است. بارها گفتهام که من نظريات اخير ناصر پورپيرار را منشأ هيچ خطري براي هيچ زباني از جمله ترکي نميدانم، اما علت حساسيت من آن است که، صراحتا بگويم، ايشان با ورود به حوزهاي مطلقا خارج از آگاهي و ظرفيت خود، آبروي خود و مارا زير پاي باستان پرستان مهملباف انداخته است.
وي در يکي از نوشتههاي اخير خود ادعا کرده بود که گويا در ماوراءالنهر با مردم کوچه و بازار صحبت کرده و متوجه شده است که هيچ يک از آنها خود را ترک نميشناسد!؟ آيا باور کنيم که يک نفر متخصص تاريخ بينالنهرين و صاحب چندين هزار صفحه تأليفات، ترکي بودن يا نبودن زبان يک منطقه را از اين طريق تحقيق ميکند؟ اگر ايشان در همين شهر تهران با اشخاصي چند صحبت کند که مطئنم همه آنها خود را آريائي معرفي خواهند کرد، آيا جناب پورپيرار آريائي بودن آنها را تصديق خواهد نمود؟ در کشور ما رسم است که بيماران وقتي به پزشک مراجعه ميکنند، اظهار ميدارند که گويا مثلا مبتلا به آنفلوانزاي افغاني، يا تورم لوزالمعده يا کم کاري تيروئيدند و حتي گاهي نوع داروي مورد نياز را مشخص ميکنند و از پزشک تفاضاي نسخه ميکنند. آيا يک پزشک تشخيص خود را بر اساس اين نوع اظهارات بيمار انجام ميدهد يا اين که به علائم باليني بيمار، سيگنالهاي حياتي و شکايتهاي بيمار و فاکتهاي ديگري از اين قبيل توجه ميکند؟ جناب پورپيرار کدام نشانهها و فاکتهاي زباني افراد مورد اشاره خود در ماوراءالنهر را دريافت کرده است که بر اساس آن حکم بر ترکي نبودن زبان آنان ميدهد و اصلا کسي که قادر به صرف يک فعل ترکي نيست، قادر به دريافت کدام نشانهها و فاکتهاي زباني است؟ حالا بفرمائيد چنين شخصي چه صلاحتي براي محاسبه تعداد ترکان جهان و يا بدتر از آن، وضع نظريه جديدي در خصوص نحوه تکوين زبان ترکي در بين مسلمين دارد؟
مکانهائي که ايشان براي پياده کردن نظريه خود کانديد کرده و به زعم خود آنها را خالي از سکنه و گل گرفته شناسائي کرده بود، محل حضور تمدنهاي متعدد و بسيار پر مشغله از آب درآمده است. لذا ايشان فعلا جائي ندارد تا به رسم اجاره در اختيار يهوديان براي ملت سازي مصنوعي قرار دهد، اما چون ادعاي خود را منتشر کرده است، از اين به بعد بايد بار بي حاصل و طاقت فرساي آن را به دوش بکشد.
اين در شرائطي است که اگر ايشان مکان خالي از سکنه مورد نظر خود را يافته بود و تئوري خود را بنا کرده بود که گويا يهوديان با اسکان چند صد نفر يهودي منسوب به اسلاوهاي شرقي و تکثير تدريجي آنها موفق به ساختن دو ملت فارس و ترک در منطقه شدهاند، با اين سوال عجيب مواجه بود که: پس قرابت زباني ترکي و فارسي با يکديگر و با آن زبان مفروض يديش چه ميشود؟ آنگاه ايشان مجبور بود به کمک تئوري بافيهاي تخيلي بيشتري قرابت و شباهت زباني بين سه زبان غير شبيه و آشکارا ناخويشاوند را به خورد خوانندگان خود بدهد.
تکرار ميکنم که اين سخنان براي دفاع از زبان ترکي نيست. زبان ترکي همه انواع اتهامات عجيب و غريب و ايرادات بني اسرائيلي رنگارنگ را تا به حال تحمل کرده و، هر چند زخمي شده است، اما به برکت اصالت تاريخي و ارتباط ماهوي خود با آئين پرطراوت اسلام از نفس نيفتاده است. آنچه بايد نگرانش بود، خود ناصر پورپيرار و مجموعه دانش تاريخي است که به همت وي فراهم آمده است و اينک به دست خود وي به باد يغما سپرده شده است.

گروهي از هيتولوگهاي دانشگاه شيکاگو در بين مقامات ترکيه، از چپ به راست: کنعان ايپک کنسول ترکيه در شيکاگو، گيل ايشتاين، علي باباجان وزير خارجه ترکيه، تئو فان دن هوت و ديويد اشلون
منابع مورد استفاده:
- دکتر جواد هيئت: سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکی
- دکتر محمد تقی زهتابی: تاريخ ديرين ترکان ايران (به زبان ترکی)
- دائره المعارف ويکيپديا
- لغتنامه کثير اللسان Logos
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)