در باره بنيان انديشي (۱۸): خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
مروری بر مقالات گذشته:
۸ - دو برداشت مبالغهآميز از دو حادثه تاريخي
۹ - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجهها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
آثار ناصر پورپيرار، چه به صورت چاپي و چه به صورت مقالات وبلاگ مملو از نکاتي در خصوص عدم بلوغ خط عربي تا سدههائي چند بعد از ظهور اسلام است، به طوري که توليد هيچ يک از مکتوبات متعددي که تاريخ کتابت آنها را به صدر اسلام يا سدههاي اوليه اسلامي نسبت ميدهند، از منظر ايشان و بر اساس همين استدلال قابل قبول نمينمايد. در سرآغاز انتشار مقالات «بنيان انديشانه» ايشان که با انتشار کتاب دوازده قرن سکوت همزمان بود، اين عدم بلوغ خط عربي تا اواسط سده سوم هجري مطرح ميشد. مهمترين ادله ارائه شده در تأييد نسبي اين مدعا، خود قرآن، اين مهمترين سرمايه معنوي مسلمين بود که کتابت آن در سدههاي نخستين اسلامي هنوز ناممکن مينمود. تکوين علائم و اشارات اضافي در جهت تکميل خط عربي، يعني نقطهها و حرکات نيز طبيعتا پيششرط کتابت قرآن به نحوي مبري از اشتباهات احتمالي و کاملا قابل تلفظ صحيح براي اکثريت مسلميني بود که اينک بيشترشان غير عرب بودند. توليد کاغذ به روش تجارتي نيز يکي از عواملي برشمرده شده است که براي تحرير کتب متعدد منسوب به سدههاي نخستين اسلامي ضرورت داشته است.
بر اساس همين استدلالات، جناب پورپيرار سخن گفتن از هر نوع اثر مکتوب در سدههاي نخستين اسلام را همواره بيپايه تلقي کردهاند. ايشان در نوشتههاي اخير خود اين دوران فترت و عدم بلوغ خط عربي را بتدريج به ميزان چندين سده تمديد کردند و اخيرا ادعا کردند که اين خط تا حوالي قرن دهم هجري از بلوغ لازم براي تأليف هيچ اثر مکتوبي برخوردار نبوده است (ناصر پورپيرار، مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ و بي نقاب، ۲۱۹، بخش نظرات). البته تناقض آشکاري در اينجا ديده ميشود، زيرا حد اقل وجود قرآنهاي قرون اوليه اسلامي را نميتوان منکر شد.
با نشر انديشه عدم بلوغ خط عربي تا حوالي قرن دهم هجري، اصالت تقريبا همه کتب مسلمين اعم از عربي، فارسي و ترکي در تمام زمينهها از منظر ايشان زير علامت سوال ميرفت و زمينه براي اين ادعا فراهم ميشد که گويا زبان فارسي و ترکي محصول دو سه قرن اخير آن هم به دست يهودياني بوده است که به دليل نامعلومي نياز به ملتسازيهاي رنگارنگ در همه نقاط جهان داشتهاند.
البته اهميت خاص قرآن شريف در بين مسلمين ترديد ناپذير است. اما طرز نگرش جناب پورپيرار بر اصالت انکارناپذير قرآن مشکل ديگري براي خوانندگان ايشان و البته خود من به وجود آورده است و آن اين که معاني آيات قرآن بايد صرفا از منظر شخص ايشان ادراک شود، با کاستيهاي عجيبي که گاهي در طرز تفسير ايشان از آيات قرآن قابل مشاهده است، چنانکه مثلا در مورد آيات مربوط به «ما ملکت ايمانکم» ديديم که، ايشان حاضر شدند برهنه بودن همه مسلمين و مسلمات در حضور همديگر را مباح شناسائي کنند، مشروط بر اين که صحبت از «کنيز» به ميان نيايد! مواردي هم که ايشان انتقاد از نظراتشان را همرديف انکار قرآن ارزيابي کردهاند، کم نيستند.
ايشان البته کاملا محقانه ادعا کردهاند که دغلکاريهاي فراواني در مکتوبات بعد از اسلام وجود دارد (چنانکه در زبان همه ملتها چنين است)، و حقيقتا هم افشاگريهاي ايشان مثلا در خصوص کتاب الفهرست ابن نديم بسيار روشنگرانه بود، به طوريکه ارزيابي شخصيت هر روشنفکري در جامعه اسلامي به نظر من در گرو شناسائي موضع وي در قبال مسأله ابن نديم است. با اين حال، ايشان به جاي اين که به تحليل دادهها بپردازند و حقيقت را از دروغ تشخيص دهند، يک باره حکم بر بطلان کل فعاليتهاي فرهنگي و علمي مسلمين دادند تا هيچ عامل معارضي در برابر ادعاهاي ايشان باقي نماند. پرسيدني است که سکوت طولاني مسلمين به درازاي بيش از هزار سال و ناتواني مفروض آنها از توليد هر نوع اثر مکتوب به کدام نيازي در نظام فکري جناب پورپيرار پاسخ ميدهد؟ حدس من آن است که ايشان بنا بر اخلاص شديدي که نسبت به قرآن شريف دارند، در ادامه تئوري سازي خود ميخواهند در نهايت چنين نظريهاي را عنوان کنند که گويا مسلمين صرفا يک کتاب دارند و آن هم قرآن شريف است و سخن گفتن از هر نوع کتاب ديگري در حوزه حيات اجتماعي و فرهنگي مسلمين معادل کفر است. تمام علوم و فنون نيز در قرآن شريف مستطر است و تمامي علوم جديده محصول فعاليت دانشگاههاي منسوب به کنيسه و کليساست که طبيعتا در جهت انحراف انسان گام برداشتهاند. صحت يا عدم صحت اين پيشبيني را زمان تأييد خواهد کرد، اما شکل بي تعارف اين حکم بيترديد اين گونه خواهد بود که گويا در حيات مسلمين غير از قرآن شريف و نوشتههاي ناصر پورپيرار، اثر معتبر ديگري وجود ندارد و بدتر از آن اين که مخالفت با نظرات ناصر پورپيرار در حکم مخالفت با قرآن شريف است.
ايشان بارها تأکيد کردهاند که وارد حوزه علوم فني- مهندسي نميشوند و صرفا به حوزه علوم انساني توجه دارند که تمام يافتههاي آن را نيز بيارزش و غير قابل اعتنا توصيف کردهاند. اما ايشان در اصل علوم فني- مهندسي را نيز به هيچ ميگيرند و چنانکه مثلا در رابطه با ساختار کشتيگونه روي کوه آغري ملاحظه کرديم، ايشان نه اعتنائي به آزمايشهاي ژئوفيزيکي داشتند، نه به سنجشنهاي ماگنتومتري و نه بررسيهاي فسيل شناسي، و بدون انجام کوچکترين سنجش علمي يا تحليل آزمايشگاهي، حکم بر فسيل بودن سنگهائي دادهاند که از طرف آزمايشگاههاي فوق تخصصي، سنگ آذرين ارزيابي شدهاند!
اما اگر نظري به سير تکوين کتابت به خط و زبان عربي بيندازيم و ادعاهاي ناصر پورپيرار در خصوص عدم توليد مکتوبات بين مسلمين تا دو سه قرن اخير را از منظري متفاوت اما متقن مورد رسيدگي قرار دهيم، مشاهده خواهيم کرد که ادعاهاي ناصر پورپيرار بر پايههاي لرزاني استوار است، چرا که تحليل دادههاي قرآني در اين رابطه، کل ادعاهاي ناصر پورپيرار را بدون ملاحظهکاري بر باد فنا ميدهد.
کلمه «کتاب» براي همه ما کلمهاي مأنوس است و همواره با شنيدن اين کلمه تصور يک کتاب فيزيکي با اوراق و جلد و مطالب مکتوب بر ذهن ما متبادر ميشود. اما اين کلمه در قرآن شريف همواره به اين وضوح دلالت بر يک کتاب فيزيکي ندارد.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ». اين است کتابي که هيچ شبههاي در آن نيست و چراغ هدايتي است براي پرهيزکاران. (بقره:۲)
«... مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ...» ...و تو نميدانستي که کتاب چيست و ايمان کدام است... (شوري: ۵۲)
چنانکه ملاحظه ميشود، در هيچ يک از اين آيات نميتوان با قاطعيت صحبت از کتاب فيزيکي به ميان آورد. در آيه اول (بقره:۲) ممکن است منظور از «کتاب» مضمون و محتواي قرآن شريف بوده باشد و در آيه دوم (شوري:۵۲) کلمه «کتاب» ممکن است در مفهوم «قدرت خواندن و نوشتن» درک شود. اما آياتي نيز وجود دارند که مفهوم کتاب در معناي فيزيکي آن آشکارتر است:
«إنه لقرآن کريم، في کتاب مکنون، لا يمُسُّه إلا المُطهَّرون». همان است قرآن نفيس، درون کتابي محافظت شده، که تنها افراد مطهر بدان دست ميزنند. (واقعه:۷۷ - ۷۹)
طبيعي است که «مکنون» هم به معناي «پنهان» و هم به معناي «محفوظ» است، مانند «مکنونة» که در عربي به معناي دختر محجوب و پاکدامن است. «درّ مکنون» نيز از اين مقوله است و منظور گوهري است که درون محفظهاي پنهان نگهداشته شده و از گزند عوامل مزاحم مصون باشد. لذا در اينجا «مکنون» به معناي «محافظت شده از دستبرد مغرضين و دشمنان» به کار رفته است. کلمه «کتاب» نيز واقعا به معناي کتاب در مفهوم فيزيکي آن است، زيرا ميفرمايد: «تنها افراد پاک و مطهر مجاز به دست زدن بدان ميباشند». هدف از نقل اين آيات و شرح اين نکات توضيح اين واقعيت است که خود قرآن در همان زمان نزول خود، دلالت بر آن دارد که به صورت کتابي فيزيکي نيز تنظيم و تدوين گرديده است. براي اين منظور نيز بايد خط عربي از بلاغت کافي براي کتابت قرآن «نفيس» برخوردار بوده باشد. اين ظاهرا در تعارض با نظريه پورپيرار در خصوص عدم کفايت خط عربي تا حدود چند صد سال بعد از ظهور اسلام است.
«وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ». و بين آنها افراد امّي وجود دارد که خواندن و نوشتن نميدانند و آرزوهاي خود را به زبان ميآورند و کارشان جز حدس و گمان نيست. (بقره: ۷۸)
اين آيه آشکارا از وجود افراد امّي و غير امّي، يعني کساني که قابليت خواندن و نوشتن دارند و يا ندارند، خبر ميدهد. کلمه «امّي» و «امّيون» (در معناي بيسواد) که چندين بار در قرآن از جمله چند بار در مورد خود حضرت رسول به کار رفته است، خود حکايت از آن دارد که در همان زمان نزول قرآن افراد امّي و غير امّي وجود داشتهاند و اين به معناي وجود کتابت فعال در جامعه است.
«وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ». تو پيش از قرآن هيچ نوشتهاي را نميخواندي و با دست راست آن را نمينوشتي، از اينرو ياوه گويان ترديد ميکنند. (عنکبوت:۴۸)
اين آيه نيز آشکارا بر نوشتن خط از سوي پيامبر دلالت دارد، بخصوص که براي «نوشتن» نيز از عبارت «ولا تخطه بيمينک» استفاده شده است که بي هيچ ابهامي معناي «نوشتن فيزيکي» را افاده ميکند. با توجه به اين که امّي بودن رسول اکرم چندين بار در قرآن شريف مورد تأکيد قرار گرفته، چنين استنباط ميشود که اين امّي بودن تا زمان نزول قرآن بوده و بعد از آن، رسول اکرم قادر به خواندن و نوشتن بودهاند و اين نيز دلالت بر آن دارد که خط عربي در همان زمان بايد از لياقت کافي براي نوشتن قرآن، آن هم به دست رسول اکرم برخوردار بوده باشد. دقت کنيم که منظور قرآن از اين که «پيش از نزول اين کتاب قادر به خواندن هيچ کتابي و نوشتن آن به دست راست خود نبودي» آن است که «اکنون قادري اين کتاب را بخواني و آن را به دست راست خود بنويسي»، که بي هيچ ابهامي دلالت بر کتابت قرآن به دست مبارک حضرت رسول دارد. همين مفهوم يک بار ديگر در سوره مبارکه شوري موردتأکيد قرار گرفته است:
«وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» ...و تو نميدانستي که خواندن و نوشتن چيست و ايمان کدام است... (شوري: ۵۲)
«فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ». واي بر کساني که کتاب را به دست خود مينويسند و ميگويند اين از جانب خداست، تا از اين راه سود قليلي به دست آورند. واي بر آنها به خاطر آنچه دستشان مينويسد و واي بر آنها به خاطر سودي که به دست ميآورند. (بقرة:۷۹)
اينک سخن از نوشتن کتاب به دست اشخاص عادي در زمان پيامبر و ارائه آن به مردم به عنوان کتاب خداوند است. از اين آيه بي هيچ ابهامي اين نتيجه گرفته ميشود که تقليد از کتاب خدا و تحريف آن حد اقل از سوي بعضي اشخاص منحرف رواج داشته و اقشاري از جامعه نيز از قدرت خواندن و نوشتن آن برخوردار بودهاند. در جامعهاي که سنت خواندن و نوشتن جا نيفتاده باشد، اين نوع تقلبات و تحريفات کتبي کاربردي نميتواند داشته باشد.
«هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ». اوست که کتاب را براي تو نازل کرد. بخشي از آن شامل آيات محکمي است که اساس و پايه کتاب را تشکيل ميدهد و (آيات) ديگر که استعاره و تشبيه دارد. اما آنهائي که در دلشان فساد و گمراهي هست، از تشابهات تبعيت ميکنند، و ميکوشند اختلاف برانگيزند و دست به تفسير آن ميزنند، درحاليکه هيچ کس جز خدا از معناهاي نهفته آن آگاه نيست. و آنهائي که ريشه آگاهيشان محکم است ميگويند: «ما ايمان آورديم، همه آن از سوي خداي ماست.» و هيچکس جز صاحبان تفکر متوجه نميشوند. (آل عمران:۷)
اين آيه پرمعنا علاوه بر اين که آگاهي ارزشمندي در خصوص آيات صريح و آيات غير صريح ارائه ميدهد، و تعبير و تفسير معناهاي مخفي قرآن را منع ميکند، در ضمن به وضوح حکايت از آن دارد که کتاب خدا در زمان خود حضرت رسول به صورت مکتوب وجود داشته است، زيرا ايمان آورندگان ميگفتهاند: «تمام اين کتاب از سوي خداي ماست».
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ». آيا نميبيني کساني را که بخشي از کتاب را دارا شدهاند چگونه گمراهي را ميخرند و ميخواهند که تو راه را گم کني. (نساء:۴۴)
آگاهي محدود ما در باره کلمه «کتاب» باعث ميشود که عبارت «نصيبا من الکتاب» در آيه شريف را به دو شکل ممکن ادراک بکنيم. در اينجا ممکن است سخن از کساني باشد که «بخشي از قرآن» را در اختيار داشتهاند و يا کساني که «نصيبي از قدرت خواندن و نوشتن را دارا بودهاند». واضح است که سخن از انتقال «بخشي از کتاب» به صورت شفاهي به اشخاص مورد اشاره نيست، اشخاصي که گمراهي را داد وستد ميکنند و مايلند که پيغمبر راه خود را گم بکند، هرگز جزء حافظين قرآن نميتوانستند باشند، لذا آنها بخشي از کتاب را به صورت مکتوب در اختيار داشتهاند و يا جزو کساني بودهاند که نصيبي از سواد داشتند که هر دو حکم دلالت بر رواج کتابت در جامعه اوليه اسلامي دارد.
«وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ». و اگر کتابي را روي قرطاسي بر تو نازل کرده بوديم، منکرين آن را با دست لمس ميکردند و ميگفتند: «اين چيزي جز يک سحر آشکار نيست». (انعام: ۷)
طنزي که در لحن اين آيه هست، بدان معناست که کتاب به صورت «پيش نوشته» بر روي يک «قرطاس»، به قول بعضيها، از طريق فاکس از آسمان دريافت نشده است، بلکه به صورت وحي نازل شده و طبيعتا به صورت مکتوب درآمده است. اما نکته مهم آن که ميبينم در جامعه حجاز در زمان رسول اکرم مفهوم «قرطاس» و مطالب مکتوب برروي آن امري مأنوس و عادي است، که بايد عمدتا در شکل «پاپيروس» بوده باشد.
«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ». ن. سوگند به قلم و آنچه مينويسند. (القلم:۱)
اين سوگند شکوهمند خداوند متعال بر قلم و آنچه مينويسند، در يک جامعه کاملا امّي، انعکاسي نميتواند داشته باشد. آيه خطاب به جامعهاي است که با قلم و نوشتن و کتاب آشناست و اهميت آن را ميداند، زيرا خداوند به چيزهاي کم اهميت سوگند نميخورد.
«اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ. الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». بخوان، زيرا که خداي تو بزرگوار است. (خدائي) که قلم را آموخت. (خدائي که) به انسان آنچه را آموخت که نميدانست. (العلق: ۳ - ۵)
اين آيه که نزول آن قاعدتا بايد در زماني باشد که رسول اکرم هنوز امّي است، از اهميت قلم به معناي «کتابت» سخن ميگويد و گواه آشکاري بر اين واقعيت است که در جامعه عربستان در زمان حضرت رسول، نويسنده و کتاب و قلم از اهميتي بالا برخوردار بوده است.
«وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ». و آنهائي که همسر پيدا نميکنند، خود را نگهدارند تا زماني که خداوند از فضل خود بر آنها امکانات ببخشد. و از بين ملک يمينتان آنانکه تقاضاي نوشته ميکنند، پس بنويسيد، اگر در آنها صفات خوبي سراغ داريد، و به آنها مقداري از اموالي که خداوند به شما بخشيده است، را ببخشيد... (نور:۳۳)
در اين آيه سخن از تنظيم سندي کتبي به نفع ملک يمين يعني کنيز و غلام است دال بر آزادي وي و پرداختن مقداري پول به وي براي آن که بتواند جايگاه خود را در جامعه پيدا کند. حالا اگر آقاي پورپيرار در خصوص معناي «ملک يمين» با ما همفکر هم نباشند، تغييري در صورت مسأله حاصل نميشود، اينجا سخن از تنظيم نوعي سند کتبي و انعکاس بعضي شروط و تعهدات در آن است.
اما اينک آيهاي ديگر را مرور ميکنيم که در زندگي اخلاقي و اقتصادي مسلمين نقش کليدي ايفا کرده است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ». اي ايمان آورندگان، اگر بر اساس موعد معين تجارتي ميکنيد، آن را مکتوب کنيد، و يک کاتب از بين شما آن را به صورت عادلانه بنويسد، و نويسنده از نوشتن آن به نحوي که خداوند به او آموخته است، سرباز نزند، پس بدهکار بنويسد و بنويساند (املا کند) و از خدا بترسد و چيزي از آن نکاهد، و هرگاه بدهکار سفيه يا ناتوان باشد و خود نتواند املا کند، پس ولي او به صورت عادلانه املا کند و از بين مردانتان دو نفر شاهد بگيريد، و اگر دو مرد نبود، آنگاه يک مرد و دو زن بر حسب رضايتتان، اگر يکي از زنان خطا کرد، زن ديگر به او يادآوري کند. شهود به هنگامي که دعوت به شهادت ميشوند، از شهادت سر باز نزنند، اکراه نکنيد از اين که جزئيات (قرارداد) را از کوچک و بزرگ بر اساس مدت آن مکتوب کنيد. اين نزد خداوند منصفانهتر است، براي گواهي دادن استوارتر است و مناسب ترين روشي است که از شک و شبهه مصون بمانيد، مگر اين که خريد و فروش سرپائي باشد که بين خودتان انجام ميدهيد که اگر آن را به صورت مکتوب در نياوريد و شاهد نگيريد، گناهي بر شما نيست. هنگام تجارت از شهود استفاده کنيد و نويسنده و شاهد هيچکدام نبايد دچار ضرر شوند، و گرنه منشأ فسق براي شماست. پس از خدا تبعيت کنيد که خداوند همه چيز را به شما ميآموزد و او بر همه چيز آگاه است.(بقرة: ۲۸۲)
اينک شاهد صدور دستور العملي آشکار و بي ابهام از سوي خداوند به منظور تنظيم روابط مالي و قواعد معاملاتي مسلمين بر اساس تنظيم قرارداد و صورتجلسه در حضور شهود عادل هستيم. همين آيه صريح موجب شده است که مسلمين صدر اسلام و سدههاي بعدي براي معاملات خود صدهاهزار قرارداد و صورتجلسه و رسيد کالا و پول و ساير اوراق حقوقي تنظيم کنند که اينک بيش از ده هزار نمونه آن به صورت تکههاي پاپيروس مربوط به دورههاي مختلف اسلامي از جمله صدر اسلام در موزههاي متعدد جهان و کلکسيونهاي ديگر موجود است. مسأله مکتوب نمودن معاملات، درست در زمان پيامبر مورد تأکيد جدي قرار گرفته و عدم تنظيم اين نوع اسناد در حکم گناه تلقي گرديده است. پرسيدني است که اگر خط عرب براي تنظيم هيچ کتابي تا حوالي قرن دهم هجري ناتوان بوده است، پس چرا در زمان حيات خود حضرت رسول، مسلمين تأکيدا دعوت به تنظيم اسناد حقوقي در معاملاتشان شده اند؟ دقت در مضمون آيه بعدي که در ادامه همان آيه آمده است، جدي بودن موضوع را به صورت مضاعف تأييد ميکند:
«وَإِن كُنتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُم بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَكْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ». و اگر در حال مسافرت بوديد و کاتب پيدا نکرديد، در آن صورت گروئي مطالبه کنيد که مقبوض باشد (به دست شما باشد)، و اگر يکي از شما با اعتماد امانتي نزد ديگري گذاشت، امانت دار امانت را برگرداند و از خدا بترسد، شهادت را کتمان نکنيد، هر کس کتمان کند، اين کار قلب او را در گناه فرو ميبرد و خداوند بر همه اعمال شما آگاه است. (بقرة: ۲۸۳)
بي هيچ ابهامي مواجه با جامعهاي هستيم که حد اقل تعدادي «کاتب» در بين آنها يافت ميشود و اشخاص عادي شرح معاملاتشان را ديکته ميکنند تا اين کاتبان بنويسند، تا خدشهاي در معاملات روي ندهد. ديکته کردن شرح معاملات و نوشتن آن از سوي کاتب هنوز هم در جامعه ما و جوامع مشابه رواج دارد و از جمله خود من بارها نقش چنين کاتبي را ايفا کردهام.
به اين ترتيب ملاحظه ميشود که رسم کتابت در جامعه شبه جزيره در همان سالهاي اوليه ظهور اسلام بنيانهاي محکمي داشته است. اما اگر کتابت قرآن شريف با طمأنينه و دقت و وسواس زياد صورت گرفته و سير تکويني نسبتا طولانيتري نسبت به مکتوبات عادي مسلمين داشته است، اين امر به خاطر قداست کتاب خدا و لزوم به کارگيري شيوههاي هنري و خطوط تزييني در تحرير آن است. پرسيده شده است که اگر خط عربي در مرحلهاي که هنوز براي کتابت قرآن از بلوغ کافي برخوردار نبود، چگونه ميتوان به کمک آن خط، دست به تأليف کتب در زمينه تاريخ، علوم انساني و زمينههاي ديگر زد. اما اين استدلالي وارونه است. خط عربي پيش از آنکه براي کتابت قرآن از «بلوغ کامل» برخوردار شود، هم براي تحرير قرآن مناسب بوده است و هم براي تنظيم اسناد عادي و دلايل اين امر را هم از خود قرآن شريف استخراج نموديم. اگر قرآنهاي نفيس از زمان حضرت رسول در دست نداريم، اين بدان سبب است که شکل گيري کامل نقطه و حرکات و پيدايش خط نفيس و روشهاي تذهيب و غيره نياز به زمان بيشتري داشته است، اما براي تنظيم متون عادي نيازي به خط نفيس يا تذهيب يا امثال آن در کار نبوده است. وجود نقطهگذاري در پاپيروسهاي سالهاي نخستين بعد از هجرت هم مشاهده شده است و وجود حرکات حتي امروز هم براي نوشتن متون غير ديني لازم نيست و حتي زائد تلقي ميشود. لذا اين استدلال آقاي پورپيرار را اصلا نميتوان پذيرفت که گويا خط عربي نخست بايد براي کتابت قرآن از بلوغ کامل برخوردار ميشد و سپس به عنوان يک خط عمومي براي تأليف کتب در زمينه علوم انساني مورداستفاده قرار ميگرفت. قضيه دقيقا وارونه است. اينک براي حصول اطمينان از صحت اين مدعا بعضي از پاپيروسهاي مربوط به سالهاي نخستين هجرت را مرور ميکنيم:
قرار دادن نقطه در بالا يا پائين حروف براي ايجاد تغييرات صوتي دقيقا در چه زماني روي داده است، نياز به پژوهش جدي دارد. قديميترين سند مکتوب از اين نوع که ضمنا قديميترين اثر نوشته شده بر پاپيروس به زبان عربي شناخته شده است، موسوم به Perf-558 مربوط به سال ۶۴۳ ميلادي (۲۲ هجري) است که از هراکلئوپوليس در مصر به دست آمده است. اين متن متني دوزبانه به يوناني و عربي است و در واقع رسيد پرداخت ماليات است. اين متن هم داراي تاريخ اسلامي و هم تاريخ بيزانسي- قبطي است و مرجع مناسبي براي اثبات دقيق سال هجرت به شمار ميرود. در متن يوناني آن از اعراب به عنوان «ماگاريتا» نام برده شده است که ممکن است محرف کلمه عربي «مهاجر» باشد. در متن يوناني همچنين از اعراب به عنوان «ساراکن»ها (شايد مأخوذ از کلمه «صحرا») نام برده شده است. اين متن هم اکنون در مجموعه متون پاپيروسي در وين نگهداري ميشود. متن عربي با املاي امروزي چنين است:
«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اخذ عبد الله ابن جبر واصحبه من الجزر من اهنس من خليفة تدراق ابن ابو قير الاصغر ومن خليفة اصطفر ابن ابو قير الاكبر خمسين شاة من الجزر وخمس عشرة شاة اخرى اجزرها صحاب سفنه وكتئبه وثقلاءه في شهر جمدى الاولى من سنة اثنين وعشرين وكتبه ابن حديدو». بسم الله الرحمن الرحيم، اين است آنچه عبدالله ابن جبر و ياران او دريافت نمودند در هراکلئوپوليس (اهنس) به صورت گوسفند گوشتي از نماينده تئودوراکيوس (تدراق) پسر کوچک ابو قير و از نماينده کريستوفوروس (اصطفر) پسر ارشد ابوقير ، ۵۰ گوسفند گوشتي و ۱۵گوسفند ديگر، بمنظور ذبح توسط خدمه سفينه او و سوارکاران و پيادههاي زرهي او، در ماه جمادي الاولي در سال ۲۲،کاتب: ابن حديدو. (ويکيپدياي انگليسي، قديميترين نوشته باقيمانده به زبان عربي روي پاپيروس)
پاپيروس Perf-558 يکي از ۲۲ پاپيروس به دست آمده از مصر عليا است که همه آنها به زبان يوناني است و فقط همين يک پاپيروس از اين مجموعه به دو زبان يوناني و عربي تنظيم شده است. اين پاپيروسها در قرن نوزدهم به کلکسيون پاپيروسهاي ارهرتسوگ راينر در وين منتقل شدهاند. برخي متخصصين اظهار داشتهاند که متن يوناني آن مقدم بر متن عربي است، اما اين نکته صحت ندارد، زيرا متن يوناني و عربي در سطور جداگانه نيست. ضمنا تحليل متن نشان ميدهد که هيچ يک از دو متن يوناني و عربي از روي يکديگر ترجمه نشدهاند و هر يک جداگانه به دست کاتبي جداگانه به زبان اصلي خود نوشته شده است به طوري که اسامي اماکن در متن يوناني بر اساس اسامي يوناني و در متن عربي بر اساس اسامي عربي است. تاريخ کتابت هم در متن يوناني بر اساس تقويم بيزانسي و در متن عربي بر اساس هجري مکتوب است که سال ۲۲ هجري را نشان ميدهد. متن عربي با خط تحريري داراي پيوستگي زياد و نسبتا خوانا نوشته شده و در آن مقدار قابل توجهي نقطه به کار گرفته شده است، به طوريکه حروف «خ»، «ج»، «ذ»، «ش» و «ن» منقوطاند. استفاده از خط تحريري با اين ميزان پيوستگي و تعداد نقطههاي به کار رفته در اين پاپيروس امري جالب توجه است، زيرا همواره تصور بر اين بوده است که اين شيوه کتابت و روش نقطه گذاري در دورههاي متأخرتري متداول شدهاند. در واقع اگر پيوستگي شديد حروف و نقطه گذاري در اين حد در سال ۲۲ هجري و (احتمالا مقدم بر آن) متداول بوده است، حکم قاطع ميتوان داد که خط عربي از همان آغاز دوره اسلامي براي تأليف آثار مکتوب از بلوغ کافي برخوردار بوده است. استفاده از حرکات، قطع نظر از اينکه در چه دورهاي متداول شده است، غير از کتابت قرآن که نياز به دقت بيشتري در تلفظ داشته است، براي کتابت متون عادي اهميت چنداني نداشته است و حتي امروزه به ندرت در کتب و مطبوعات مورد استفاده قرار ميگيرد. در رهگيري اين پاپيروس از طريق اينترنت مشاهده کرديم که ضوابط کپي رايت شديدي روي مجموعه وين اعمال ميشود و تقريبا هيچ سايتي غير از يک سايت که داراي حقوق انحصاري است، لينک مستقيمي به تصوير آن عرضه نميکند. ما هم تصميم گرفتيم در اين مورد کمي «متمدنانهتر» عمل کنيم و عليرغم داشتن تصويري خوانا از اين پاپيروس از گذاشتن آن در وبلاگ خودداري کرديم. کساني که کامپيوترشان مجهز به نرم افزار Java Runtime Environment باشد، ميتوانند تصوير اين پاپيروس جالب و تفکر انگيز را به راحتي از طريق اين لينک مشاهده کنند، اما احتمالا ضبط آن با کيفيت اصلي کار آساني نخواهد بود. چنانکه بعضي از دوستان موفق به مشاهده آن نشدند، لطفا مرا مطلع کنند تا در حد توان خود به حل مسأله کمک نمايم.

باز نويسی متن يوناني و عربي پاپيروس Perf-558 از سال ۲۲ هجري
اينک يکي ديگر از متون پاپيروسي بسيار قديمي (P.Berol-15002) را از نظر ميگذرانيم که در کتابخانه دولتي برلين نگهداري ميشود و حامل تاريخ ۲۲ هجري در متن است و ظاهرا يک سند تسويه حساب است. اين متن بسيار قديمي نيز حاوي نقطه است که اين امر مخصوصا روي حرف «ن» و حرف «ف» کاملا مشهود است و ضمنا درجه پيوستگي حروف نيز بسيار بالاست. اين پاپيروس مهم را نيز که يکي از دو پاپيروس منسوب به سال ۲۲ هجري به زبان عربي است، ميتوان به همان روش پيشين از طريق اين لينک مشاهده نمود. درجه پيوستگي حروف که مبناي خط تحريري را تشکيل ميدهد، معيار بسيار دقيقي از درجه بلوغ خط است، زيرا نشان ميدهد که کاتب تا چه حد ميتوانست بدون اين که دست خود را از روي پاپيروس يا کاغذ بردارد يا تغيير جهت ناگهاني بدهد، به نوشتن ادامه دهد. مسأله پر اهميتي که نبايد از دقت مکتوم بماند، آن است که در همان دوره صدر اسلام ممکن است کاتبان مختلفي با درجه پختگي متفاوت در امر کتابت وجود داشته باشند. همين امروز اشخاصي هستند در سمت روساي ادارات که خطي بسيار بچهگانه مينويسند و افراد ديگري نيز داراي خط زيباتر و پختهتري هستند. خط برخي اشخاص حکايت از آرامش عصبي و برخي ديگر حکايت از بحران عصبي آنان دارد و خط زنانه و مردانه هم گاهي قابل تشخيص است. لذا هرگز نميتوان ادعا کرد که در هر دورهاي درجه بلوغ خط دقيقا چه ميزان بوده است و کدام سبک را ميتوان قطعا به عنوان سبک غالب کتابت براي دورهاي خاص شناسائي کرد. تعيين تاريخ متن از روي ميزان پختگي خط امري کاملا تقريبي است.

صخره نوشته در منطقه الحناکية در عربستان سعودي از سالهاي نخستين هجري با نقطهگذاري روي برخي حروف و بدون نقطه گذاري روي حروف ديگر
متن صخره نوشته فوق چنين است: الهم اغفر لعاصم بن علي بن عاصم العلي ثم العو الي (؟) فإنه يشهد أن الله حق و أن الساعة لا ريب فيها. خدايا بيامرز عاصم پسر علي پسر عاصم را ... پس او شهادت ميدهد که خداوند حق است و هيچ شکي در ساعت (روز جزا) نيست.
کساني که از نزديک پاپيروسها را مشاهده کردهاند، نيک ميدانند که اين مصالح مصالحي انعطاف پذير بوده و ماهيت آن طوري است که ميدان را براي تجلي عنصر ذوق وسليقه کاتب کاملا باز ميگذارد. در حاليکه خطي که در زمانهاي گذشته برروي صخرهها يا سکهها منقوش ميشد، اکثرا تحت تأثير محدوديتهاي فيزيکي و صلبيت و عدم انعطاف سنگ يا فلز، دست کاتب را کاملا ميبست و امکان تجلي سليقههاي شخصي وي را تا حد زيادي مسدود ميکرد. لذا سير تکوين خط در پاپيروسها شاخص دقيقتري از روند تکاملي خط عربي را به دست ميدهد، مشروط بر اينکه از مطلق انديشي پرهيز کنيم و بپذيريم که
۱ – در دوره صدر اسلام هر نوع کاتبي با درجات مختلف پختگي وجود داشته است.
۲ – استفاده از نقطه امري مطلق نبود و ممکن بود بعضي کاتبان از آن استفاده کنند و بعضي نکنند.
۳ – استفاده از حرکات در متون غير ديني حتي امروز هم ضروري نيست و اکثرا زائد تلقي ميشود.
۴ – وجود متون عادي مقدم بر کتابت قرآنهاي نفيس امري عادي است، زيرا براي کتابت قرآن زمينههاي هنري و سليقهاي خاصي ضرور بوده است.
اين ملاحظات ايجاب ميکنند که توليد آثار مکتوب به هر مقدار وبا همان خط عربي صدر اسلام با هرجهاي از کمال کاملا امکان پذير و حتي ضرور شناخته شود. حکم آقاي پورپيرار حد اقل براي من اصلا جا نيفتاده است که گويا خط عرب تا حوالي قرن دهم فاقد استعداد لازم براي تأليف کتاب بوده است. فراموش نکنيم که آثار مکتوب متنوعي به خط ميخي از بين النهرين باقي است که شامل داستان و شعر و ادعيه و صلحنامه و سالنامه و امثال آن ميشود. اگر انسان در دورههائي با امکانات محدود خط ميخي و استفاده از مصالح نا مناسبي مثل سنگ و لوحه گلي و غيره توانسته است حجم انبوهي از مکتوبات مختلف را که با مقياس امروزي سر به صدهاهزار صفحه ميزند، پديد آورد، و اگر تومارهاي بحر ميت را قبول ميکنيم و ميپذيريم که يهوديان حدود هزار سال پيش از ظهور اسلام با خطي بمراتب ابتدائي تر توانستهاند هزاران صفحه متون مذهبي توليد کنند، و حتي اگر اين تومارها را نوساخته هم ميشناسيم، چرا تصور ميکنيم که مسلمين در صدر اسلام با داشتن زبان پيشرفته و خطي با هر درجه کمال که بمراتب کارائي بيشتري نسبت به خط ميخي و خط عبري داشته است، قادر به تأليف هيچ کتاب و تنظيم هيچ متني در هيچ زمينهاي نبودهاند و مجبور بودهاند صدها سال ديگر صبر کنند تا چيزي از قلم ناتوانشان تراوش کند؟ آيا اين کار در حکم خلع سلاح مسلمين در برابر دشمنان نيست.آيا ميتوان به بهانه اين که در متن اين يا آن کتاب تاريخي يا حماسي مسائلي غير واقعي مندرج است، به طور کلي منکر وجود کتابت بين مسلمين از صدر اسلام تا صدها سال بعد شد و ادعا کرد که مسلميني که در کتاب مقدسشان به «قلم و آنچه مينويسند» سوگند خورده شده و مسلميني که فرمان اکيد از خداوند ناظر بر انجام معاملات بر اساس اسناد مکتوب دريافت داشتهاند، در تمام اين مدت در انتظار بودهاند تا يهودياني از راه برسند و براي آنها زباني دست و پا کنند که خط آن را هم از اعراب گرفتهاند؟

نمونهاي اي يک پاپيروس منسوب به سالهاي ۳۰- ۲۵ هجري که حضور نقطه را در کتابت آن دوره نشان ميدهد.

نمونهاي از يک پاپيروس منسوب به سالهاي نخستين هجري. آيا اين خط نسبت به خط ميخي چه چيزي کم دارد که نتواند براي تأليف کتاب کارائي داشته باشد؟
رمز موفقيت ظاهري آقاي پورپيرار در تدوين و قبولاندن ظاهري برخي نظريههاي غير علمي در همين نکته نهنفته است. ايشان اين روش را «حرکت از کل به جزء» ناميدهاند و مفهوم آن اين است که اگر مثلا خط عربي تا حوالي قرن دهم هجري فاقد بلوغ کافي براي تأليف کتاب بوده است، پس گويا سخن گفتن از دهها هزار عنوان کتاب ترکي و فارسي و عربي در طول چندين سده اسلامي هذياني بيش نيست و تأکيد بر وجود مثلا کتابي به نام «ديوان لغات الترک» در هزار سال پيش نوعي قوميت گرائي متعصبانه است. اين روش در صورتي خوب نتيجه ميدهد که آن «کل» مورد نظر از استحکام و صلابت کافي برخوردار باشد. اما اگر خود آن «کل» بنيان لرزاني داشته باشد چه؟ در آن صورت است که تمام نتيجهگيريهاي سطحي در رابطه با دهها هزار موضوع و مسأله به وادي بطلان سرازير ميشود. اين کاري ناشيانه است که آقاي پورپيرار تئوري پيدايش زبان ترکي در ترکيه را به کشتي نوح مفروض در آرارات وابسته ميکنند و وقتي بنيان اين «کشف بزرگ» ميلرزد، ايشان مجبور ميشوند در علوم فني- مهندسي و آزمايشگاهي هم شخصا مداخله کنند و سنگهاي آذرين را به عنوان فسيل چوب به خورد خوانندگان خود بدهند و نام آن را هم بنيان انديشي بگذارند. بعلاوه مجبور شوند يک دانشمند را شارلاتان و يک شارلاتان را کاشف بزرگ شناسائي کنند.
منابع مورد استفاده:
۱ – سايت Islamic Awareness
۲ – مقاله «پيرامون نقطهها و تاريخ پاپيروس Perf-558»، آلن جونز
۳ – مقاله «قديمي ترين نوشته باقيمانده به زبان عربي روي پاپيروس»، ويکيپدياي انگليسي
۴ – کتاب «پاپيروسها«، نگاهي به پاپيروسهاي مجموعه ناصر خليلي، جفري خان، ترجمه مهرناز نصريه، نشر کارنگ، تهران ۱۳۸۸)
۵ – مقاله «صخره نوشتههاي منطقه الحناکية در عربستان سعودي»، فرد دانر، دانشگاه شيکاگو














جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)