سکوت هزار ساله، براي چه؟

مروری بر مقالات گذشته:

۸ - دو برداشت مبالغه‌آميز از دو حادثه تاريخي
۹  - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي

 

سکوت هزار ساله، براي چه؟

در بحث پيشين ضمن ارائه بعضي اسناد پاپيروسي متعلق به صدر اسلام نشان داديم که استفاده از نقطه حد اقل از همان سالهاي نخستين هجرت به درجات مختلف در کتابت عربي رايج بوده است. استفاده از حرکات نيز، هر چند در سده‌هاي بعدي براي انعکاس دقيق آيات قرآني به خصوص بين جماعات غير عرب ضرورت داشته است، از همان ابتدا و حتي تا کنون در نوشته‌هاي سکولار (غير ديني) نه تنها ضرور نيست، بلکه حتي زائد نيز محسوب ميشود. امروزه هيچ روزنامه، رمان، کتاب علمي و نظائر آن را نميتوان يافت که بر استفاده از حرکات اهميتي داده باشد، مگر کتبي که براي کودکان يا آموزش عربي براي غير عرب تدوين ميشود. با نمونه‌هاي ديگري که از پاپيروسهاي صدر اسلام در همين نوشته خواهيم ديد، اين قضيه واضح‌تر خواهد شد.

اينک با اين سوال مواجهيم که ملتي که در همان سالهاي نخستين اسلام داراي خط نوشتاري مناسب و کارا براي انعکاس شرح معاملات و تعهدات خود بوده است، آيا ممکن است براي نوشتن شعر، داستان، خاطره، شرح، تاريخ، علم و امثال آن و ترجمه از زبانهاي ديگر (به ادعاي آقاي پورپيرار) قريب به ۱۰۰۰ سال منتظر بماند؟

برخورد با اين سوال که آيا نسخ خطي مکتوبات عربي، ترکي و فارسي بعد از اسلام نسخه‌هاي معتبري محسوب ميشوند يا نه، نياز به ريزه‌کاريهائي دارد که بي‌اعتنائي به آنها موجب وارونه شدن قضيه خواهد شد و جناب پورپيرار، دانسته يا ندانسته، از يک سلسله استدلالات که شبيه چشم بندي و تردستي است، استفاده ميکنند تا حقيقت را نتوانيم به صورت عريان ببينيم. اولا در اين رشته نيز، نظير هر رشته ديگري، تقلب و دغلکاري وجود دارد، و کار پژوهشگر تشخيص اصيل از غير اصيل است، نه انکار همه آنها به صورت کلي. اگر امروزه داروهاي تقلبي زيادي در بازار وجود دارند، يک پزشک نميتواند به اين بهانه که «همه آنها دغلکاري است»، استفاده از دارو را به طور کلي متوقف کند. اين يک اقدام ضد علمي و ضد انساني خواهد بود. من پزشک بسيار زحمتکش و پرمسئوليتي را سراغ دارم که در مناطق روستائي آذربايجان خدمت ميکند. ايشان عليرغم مشغله زياد خود در مطب که گاهي تا ساعت ۲ بامداد طول ميکشد، به بيماران خود دستور ميدهد که بعد از تهيه نسخه، بايد داروهارا براي کنترل و نظارت، مجددا پيش ايشان بياورند.

آقاي پورپيرار هم در اظهار شک نسبت به اصالت نسخه‌هاي خطي کاملا محق‌اند. اما تردستي ايشان آنجاست که به اين بهانه کل مکتوبات ۱۴۰۰ ساله ده‌ها ملت را نامعتبر و مجعول اعلان ميکنند و ظاهرا خودشان را تنها مرجع معتبر براي تأييد اصالت اين نوع اسناد مي شناسند، که اين ادعا مخصوصا در شناسائي نسخ خطي ترکي، چه به خط عربي و چه به خطوط ماقبل عربی، با توجه به عدم بضاعت ايشان در زبان ترکي مطلقا فاقد وجاهت است. عده‌اي از خوانندگان غير ترک هم به تبعيت از ايشان در اين باره اظهار نظر تخصصي ميکنند که آن نيز پديده نامأنوسي است، ضمن اين که حتي صرف ترک بودن هم دليل بر احراز صلاحيت در اين زمينه نخواهد بود. بدون اين که قصد توهين به کسي را داشته باشيم، بايد بگوييم که اين کارها شبيه آن است که يک نفر مسئول تزريقات دست به عمل جراحي بزند. ما اين رويه را از موجبات بي‌اعتباري نوشته‌هاي اخير ايشان ارزيابي ميکنيم، اما خودشان با اعتماد به نفس عجيبي به اين نوع مداخلات غير موجه ادامه ميدهند که در خور تحسين هم هست. از زماني که ايشان محوطه دوروپينار را صرفا از طريق «رؤيت» و بدون عنايت به نتيجه آزمايشهاي زمين شناسي و فسيل شناسي، کشتي اعلام کردند، حد اقل بر من يکي کاملا مسجل شده‌ است که عليرغم دانش زيادشان، نميتوان و نبايد در اين موارد بر ايشان اعتماد کرد. اگر ايشان صرف «رؤيت» را براي تشخيص کشتي از غير کشتي کافي ميدانند، لابد در تشخيص نسخه‌هاي خطي اصيل از غير اصيل هم يا از همين روش استفاده ميکنند، ويا گزارشهاي کارشناسي را بر حسب سليقه شخصي، مجعول اعلام ميکنند، چنانکه در مورد تجربيات زمين شناسي دکتر جان بائوم گاردنر در خصوص محوطه دوروپينار خم به ابرو نياوردند و بر طبق سليقه و اراده شخصي، آن گزارشها را مجعول و آن دانشمند مسيحي را يهودي شياد معرفي نمودند. ايشان هيچ عنايتي به اين نکته نکردند که با اين کار، هندوانه زير بغل يک شياد حقيقي به اسم رون وايت ميدهند.

ايشان هنوز مفهوم بين‌المللي «انتقاد» را قبول ندارند و ادعا ميکنند که بايد انگشت خود را بلند کنيد و بعد از کسب اجازه از من يک سوال محترمانه از موضع شاگرد بپرسيد. با اجازه بزرگترها و کوچکترها ميخواهم بگويم که اين نوع انتقاد به درد اعلي‌حضرت همايوني ميخورد! کار منتقد آن است که يک نظريه را با يک استدلال challenge کند (به علت فقدان کلمه مناسب فارسي از کلمه انگليسي استفاده کردم). آيا يک نويسنده نميداند با يک challenge چگونه مقابله ميکنند؟ اين يک بازي شطرنج است. يکي از طرفين به ديگري کيش ميدهد، طرف مقابل بايد سعي کند در چهارچوب قوانين بازي خود را از موقعيت خطرناک برهاند. قوانين بازي هم چيزي جز استدلال نيست. آيا مثلا گفتن اين که «تو هماني که ديروز در سر بازار آدامس ميجويدي» به خروج از کيش کمک ميکند؟ نه خير، اين نوع عکس العملها صرفا حاکي از دست خالي بودن طرف مقابل است. از ايشان پرسيده شده است که محوطه دوروپينار را چگونه کشتي شناخته‌اند. بعد از آن که نزديک به صد صفحه بحث و جدل بين ايشان و خوانندگانشان مبادله شده است، چکيده آخرين جوابي که از ايشان گرفته شده است، اين است که «آنجا کشتي است، زيرا آنجا کشتي است». اگر هم شما منکر کشتي بودن آن شويد، حتما يهودي پرست هستيد. از طرف ديگر نقض نظرات قبلي خود، براي ايشان امري عادي شده است و ظاهرا نشانه هيچگونه تعارضي در گفته‌ها و نوشته‌هاي ايشان محسوب نميشود. مثلا از منظر ايشان هيچ اشکالي ندارد که در گذشته نه چندان دور وجود اورارتو را تأييد کرده‌اند و اينک آن را يک قوم مجعول توراتي شناسائي ميکنند. هرگاه به تناقضاتي از اين قبيل اشاره ميشود، تازه در صورتي که خوش خلق و سرحال باشند، اظهار ميکنند که اين سياستي خاص در القاء نظرات بنيان انديشي است تا خوانندگان با تزريق يکباره کل حقيقت دچار سرگرداني نشوند. ممکن است من آنزيمهاي لازم براي هضم نظرات بنيان انديشي ايشان را نداشته باشم و خواننده کودني محسوب شوم، اما هر کس ديگري باشد، بلافاصله نتيجه‌گيري خواهد کرد که پس نظرات کنوني جناب پورپيرار هم ممکن است در آينده نزديک مشمول اصلاح و تعديل و نقض شوند، لذا باور داشتن به آنها امري ناشيانه است. به اين ترتيب و بدون استفاده بيشتر از قوه استدلال به راحتي قانع ميشويم که نظرات ايشان در هر لحظه از زمان نامعتبر است. 

لذا تشخيص اصالت يا قدمت نسخ خطي، با آن که امري ضروري است، چندان در صلاحيت جناب ناصر پورپيرار نيست. اما فعلا بحث اجمالي خود پيرامون پاپيروسها را دنبال ميکنيم تا با پيش زمينه توليد مکتوبات متنوع در سده‌هاي مختلف اسلامي آشنائي بيشتري پيدا بکنيم و در صحت و سقم ادعاي جناب پورپيرار دال بر عدم توليد نوشته‌هاي مختلف به خط عربي تا حوالي قرن دهم هجري به قطعيت بيشتري نايل بشويم.

پاپيروسها در مناطق خشک مثل مصر و عربستان از مقاومت و طول عمر بسيار زيادي برخوردارند، و در مناطق مرطوب سريعا از بين ميروند. در حالي که هنوز هم پاپيروسهاي جديد مربوط به هزاران سال پيش از مصر کشف ميشوند، پيدا کردن يک پاپيروس با عمر اندک در خطه اروپا نوعي معجزه محسوب ميشود. با اين حال قدمت اکثريت قريب به اتفاق پاپيروسهاي مکشوفه حد اکثر تا پايان سده سوم هجري است و از آن به بعد به عنوان محيط نوشتاري کاملا منسوخ شده و صرفا در کارهاي تفنني، حتي تا امروز هم به حيات خود ادامه داده است. علت خروج پاپيروس از عرصه مکتوبات جدي در پايان قرن سوم هجري ورود کاغذ به دنياي اسلام است. کاغذ بر خلاف پاپيروس محيط مناسب‌تري براي کتابت و تهيه آن نيز بسيار راحت‌تر و ارزان‌تر بود. اما اينک بندرت ميتوان شبيه آن اسناد معاملاتي پاپيروسي را روي کاغذ پيدا کرد. آيا مسلمين از کتابت شرح معاملات خود منصرف شده‌ا بودند؟ به هيچ وجه، چون اين امر چنانکه ديديم، براي آنها يک فريضه ديني بوده است. لذا آنها به انعکاس شرح معاملات و توافقات خود روي کاغذ ادامه ميدادند. در اين هيچ ترديدي نيست. اما چون لزومي براي استفاده از کاغذهاي مرغوب و گران قيمت در اين کار نبود، اين نوع مکتوبات در زمان کوتاهي، شايد به فاصله ۵۰ سال مي‌پوسيد و از بين ميرفت. از اين رو ما يکباره با خلأي نسبي در خصوص شرح معاملات مسلمين از قرن سوم به بعد مواجه ميشويم. چنانکه ديديم، علت اين امر فقط و فقط تبديل پاپيروس به کاغذ به عنوان محيط نوشتاري بوده است و هر کس اين پديده را به مفهوم توقف حيات اقتصادي و اجتماعي مسلمين تعبير کند، نوعي تردستي و چشم‌بندي انجام ميدهد.

منظره تاريخي را يک بار ديگر مرور ميکنيم. قرن سوم هجري. حدود ۳۰۰ سال از ظهور اسلام ميگذرد. اسلام از جغرافياي عربستان به اقصي نقاط آسيا و اروپا و شمال آفريقا رسيده است. ارتباطات اجتماعي و اقتصادي اعراب با ملل غير عرب به طرز بيسابقه‌اي گسترش يافته است. زبان عربي به عنوان زبان قرآن مورد محبت همه مسلمين است. تفکر به برکت قرآن به تدريج بين مسلمين شدت ميگيرد. زبان عربي طبق نص صريح قرآن زبان تفکر است. خط عربي از کارائي کافي برخوردارد است. مسلمين سيصد سال تجربه کتابت شرح معاملات و تعهدات و توافقات خود را دارند. محصول جديدي به نام کاغذ وارد حيات اجتماعي شده است که ارزان و سهل الحصول است.

حالا در ميان چنين منظره‌اي ملتهائي را تصور کنيد که عاطل و باطل نشسته‌اند و از توليد يک صفحه مطلب مکتوب به صورت شعر، داستان، شرح، علم، تاريخ، ترجمه و نظائر آن ناتوانند و اين ناتواني را بايد تا ۷۰۰ سال ديگر يعني تا «حوالي قرن دهم هجري» ادامه دهند. آيا پذيرفتني است؟ ما دو هزار سال پيش از ظهور اسلام در بابل شاهد ظهور علوم و مخصوصا رياضيات ونظام عدد نويسي بر مبناي ۶۰ و بيان قضيه فيثاغورث روي لوحه گلي با خط ميخي هستيم.

لوحه بابلي موسوم به Plimpton322 
اين لوحه چهار ستون عدد را در ۱۵ رديف بر مبناي ۶۰ (روش معمول عدد نويسي در بين النهرين) نشان ميدهد. ستون سمت راستي ظاهرا فقط نشانه رديف است که از ۱ تا ۱۵ شماره گذاري شده است. اما سه عدد ديگر در هر رديف نماينده اعدادي هستند که مربع يکي از آنها برابر مجموع مربعات دو عدد ديگر است. اين لوحه که بيان کننده قضيه رياضي موسوم به قضيه فيثاغورث (رابطه بين اضلاع هر مثلث قائم الزاويه) است، از عجيب‌ترين نشانه‌هاي حيات علمي در بين النهرين باستاني است.

حالا چه طور بپذيريم که در شرائط پر نشاط ده سده نخستين اسلام با داشتن آن همه مايه تفکر و خط و زبان پيشرفته (فعلا منظور زبان عربي است) و نوشت افزار سهل الحصول و تجارب پيشين در کتابت و توصيه قرآن به تعقل و تفکر و ساير شرائط موافق، از توليد کتاب و نوشته در اندک مقدار آن هم عاجز بوده‌ايم. زبان عربي که در زمانه ما هم هنوز هيچ زباني قادر به رقابت با آن در عرصه فلسفه، منطق، حقوق و رياضيات نيست، چگونه است که در طول قريب به هزار سال بعد از ظهور اسلام نتوانسته باشد حتي يک صفحه مطلب مکتوب در زمينه‌هاي فوق عرضه بدارد. همه چيز حکايت از آن دارد که اصطلاحات رياضي در زبانهاي اروپائي که استناد بر لاتين دارند، تقليدي از اصطلاحات عربي، آن هم به صورت نارسا و ناشيانه است.

قديمي‌ترين پاپيروس تاريخدار به خط عربي، مربوط به سال ۲۲ هجري، داراي نقطه گذاري روي بعضي حروف، مجموعه خصوصي وين 

چنانکه در مقاله پيشين نوشتيم، اين متن متني دوزبانه به يوناني و عربي است و در واقع رسيد پرداخت ماليات است. اين متن علاوه بر تاريخ اسلامي داراي تاريخ بيزانسي- قبطي است. نقطه گذاري روي حروف «خ»، «ج»، «ذ»، «ش» و «ن» کاملا آشکار است. شرح کاملتر آن در خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي در همين وبلاگ مسطور است. ضمن تشکر از مسئولين سايت Islamic Awareness به خاطر اين که اجازه درج اين پاپيروس را به ما دادند.

 

بزرگنمائی بخشی از پاپيروس فوق جهت مشاهده بهتر نقطه ها

يکي ديگر از قديمي‌تري پاپيروسهاي تاريخدار به خط عربي، مربوط به سال ۲۲ هجري، داراي نقطه گذاري روي بعضي حروف، مجموعه خصوصي وين، ضمن تشکر از مسئولين سايت Islamic Awareness به خاطر اين که اجازه درج اين پاپيروس را به ما دادند.

نه تنها نظريه ناصر پورپيرار در خصوص فعاليت فرهنگي مسلمين در طول ده قرن بعد از ظهور اسلام ناپذيرفتني است، بلکه سخن جدي از فرايند انتقال فرهنگ يونان باستان به دست مسلمين و از طريق زبان عربي به اروپاي قرن شاهزدهم در ميان است، که در نوشته‌هاي بعدي پيرامون اين مسأله به بحث خواهيم پرداخت.

«الصحيفة الغراء و الصحيفة المعروفة بالرحمة والصحيفة المعروفة بالصفراء» عنوان يکي از نسخه‌هاي خطي نادر مجموعه دانشگاه آمريکائي بيروت است که در سال ۴۸۶ هجري در بندر اسکندريه استنساخ شده است و يکي از آثار خطي معدود باقيمانده از دوره حکومت فاطميان مصر به شمار ميرود که مشتمل بر چندين رساله فلسفي است. در مدخل کتاب ذکر شده است که اين کتاب از زبان يوناني به عربي ترجمه شده است. اين کتاب نمونه‌اي از فعاليتهاي فرهنگي مسلمين براي ترجمه متون مختلف يوناني به عربي بود که در مراحل بعدي از طريق ترجمه مجدد از عربي به لاتين موجب حفظ آثار علمي يونان باستان گرديد.

تصويري از صفحات داخلي مجموعه «الصحيفة الغراء...»

درواقع بعد از سقوط امپراطوري رم فرهنگ باستاني يونان رو به فراموشي ميرفت. بيزانس مسيحي علاقه چنداني به حفظ و احياء اين ميراث علمي نداشت، زيرا آن را با تعصبات ديني در‌مي‌آميخت و تحت عنوان «Pagan» (شرک آلود) محکوم ميکرد و صرفا به توسعه متون مسيحي علاقه نشان ميداد. مسيحيت که تسلط خود بر تفکر اروپائي را رفته‌رفته بيشتر تحکيم ميکرد، نگران آن بود که هر نوع ترجمه و تأليف در زمينه مسائل جهان باستان موجب گسترش کفر و يا افشاي دغلکاريهاي کليسا بشود. اين امر بيشتر از آن رو بود که واتيکان خود با تحريف تعليمات اوليه مسيح و اختراع ديني کاملا مغاير با تعليمات مسيح، صرفا بر اساس خواسته‌هاي امپراطوري رم شکل گرفته بود و حتي از افشاي آثار و اسناد اوليه مسيحيت حقيقي بيمناک بود. عدم مقاومت در برابر دشمن، و گرفتن گونه ديگر پس از خوردن سيلي اول و بخشيدن ردا به دزدي که پيراهن را دزديده است، همه اينها آموزشهائي بود که امپراطوري رم براي تربيت يک ملت مطيع و سربه راه بدان نياز داشت و هيچگونه ريشه‌اي در مسيحيت حقيقي نداشت، چنانکه در جوامع امروز مسيحي هم نه رفتار دولتها و نه رفتار اشخاص عادي هيچ يک با اين تعليمات جعلي سازگار نيست.

«آرشيو سري واتيکان، به روايت سايت رسمي آن، حاوي حدود ۸۵ کيلومتر فقسه است. تنها در بخش عناوين منتخب حدود ۳۵۰۰۰ عنوان کتاب وجود دارد. انتشار ليست کتابها به طور کلي ممنوع است.  نگهداري اين آرشيو و مراقبت از آن و تهيه کاتالوگ و تصاوير و غيره متکي به آزمايشگاهها و تجهيزات اختصاصي خود واتيکان است. به روايت سايت رسمي آرشيو سري واتيکان، کهن‌ترين کتاب موجود در آرشيو به پايان قرن هشتم ميلادي تعلق دارد. محققين منتخب معدودي ميتوانند به اداره آرشيو مراجعه کنند و کتاب مورد نظر خود را درخواست کنند. هيچگونه ليستي در اختيار آنها گذاشته نميشود، لذا محقق بايد قبلا خودش بداند کتاب مورد نظر او در آرشيو موجود است. سالنهاي مختلف آرشيوهاي سري از همديگر مجزا است. معمولا هر ۷۵ سال يکبار بعضي نسخه‌هارا از جنبه سري خارج ميکنند و اجازه انتشار آنها را صادر ميکنند». (ويکيپدياي انگليسي، آرشيوهاي سري واتيکان)

اگر تشکيلات واتيکان در قرن بيست و يکم در قبال مسأله کتاب اين رويه مافيائي را دارد، چگونه ممکن است در ۱۲۰۰ سال پيش به پيروان خود اجازه دهد که منابع يوناني را مطالعه کنند؟ اگر همان ۸۵ کيلومتر قفسه را قبول کنيم و ضخامت هر کتاب را به طور متوسط ۵ سانتيمتر در نظر بگيريم، پس واتيکان حدود يک ميليون و هفتصد هزار جلد کتاب سري دارد! به نظر من تمام حقائق موجود در باره تاريخ جهان و حتي بخش بزرگي از رازهاي ناگشوده جهان اسلام در همين آرشيو نهفته است. نظر به مخفي‌کاري محيرالعقولي که اعمال ميشود، ميتوان جسورانه حکم داد که مجلدات موجود در اين آرشيو مخفي از معتبرترين کتب  تاريخ بشر محسوب ميشوند! همچنين اثبات اين نکته چندان مشکل نيست که بيشتر عناوين موجود در آرشيو مخفي واتيکان از خطرناکترين آثار مکتوب بشري نسبت به منافع کليساست. بدون ترديد بخش قابل توجهي از آرشيو را کتب اسلامي به زبان عربي تشکيل ميدهد.

گفته ميشود که انديکاتور کتابهاي موجود در آرشيو خود شامل ۶۸۰ جلد کتاب ميشود! اين آرشيو شامل چهل هزار پاپيروس و پوست است. مطابق آماري که در سال ۱۹۱۱ درز کرده بود، ليست طويل نسخه‌هاي خطي آرشيو مخفي واتيکان شامل آثار زير ميشده است: لاتين ۲۲۰۰۰ نسخه، عربي ۱۲۰۰ نسخه، ترکي ۱۵۷ نسخه، فارسي ۱۰۴ نسخه. اين ارقام چندان قابل اعتماد نيست، زيرا توسط بعضی سازمانهای مسيحی منتشر ميشوند. چيزی که هست، اکنون با گذشت قريب يک قرن و پيشرفت روشهاي مافيائي در مجموعه‌داري و نقل و انتقالات نسخ خطي، اين ارقام ممکن است حتي به ده برابر هم رسيده باشد. مجددا توجه ميدهيم که انتشار متن اين نسخ خطي مغاير منافع واتيکان تشخيص داده ميشود و با روشهاي سازمان امنيتي از آنها مراقبت ميشود.

در چنين جوي از تظاهر و دروغ که بر واتيکان حکمفرما بود و هست، جوامع اسلامي به دور از تزوير و ريا و بر اساس صداقت فکر و سلامت انديشه با اعتماد به نفس کامل که از تعليمات قرآن نشأت ميگرفت، حيات اجتماعي و سياسي خود را سازمان ميدادند. آنها هيچ ترسي از افکار شرک آلودي که ممکن بود از آشنائي با ميراث فرهنگي يونان باستان بروز کند، نداشتند، زيرا از جوهره فاخرترين نوع وحدانيت برخوردار بودند. افسانه‌هاي مربوط به خدايان متعدد و انسان‌گونه يوناني در برابر قل هو الله احد، الله الصمد، لم يلد و لم يولد، و لم يکن له کفؤا احد. حتي ارزش قصه‌هاي کودکانه را هم نداشت. از اين رو جسارت مواجهه با دانش يونان در مسلمين به طور کامل موجود بود. زبان يوناني در بيشتر مناطقي که اينک مشرف به دين اسلام شده بودند، قبلا به عنوان يک زبان علم و فرهنگ رواج داشت، زيرا بيشتر آنها به حوزه امپراطوري جانشينان اسکندر مقدوني وابسته بودند. وجود پاپيروسهاي دو زبانه عربي- يوناني، قبطي- يوناني و نظائر آن مؤيد اين حقيقت است. حتي بسياري از مناطق اسلامي جديد در کنار اسامي بومي، اسامي جغرافيائي يوناني داشت. از اين رو تماس فرهنگي با يونان براي مسلمين امري غير عادي نبود.

قديمي‌ترين انجيل عربي که از صومعه سنت کاترين در شبه جزيره سينا به دست آمده است. اين نسخه انجيل ظاهرا در سال ۸۶۷ ميلادي توسط يک مسيحي نسطوري بنام «السرّي» در دمشق از يوناني به عربي ترجمه شده است. گنجينه کتابهاي قديمي اين صومعه هنوز کاملا مکشوف نشده است. تصويري از صفحات داخلي کهن‌ترين ترجمه عربي انجيل

ما در اين نوشته شاهد فعاليتهاي مسلمين و حتي غير مسلمين براي توليد مکتوبات فرهنگي به زبان عربي از همان دهه‌هاي نخستين اسلامي بوديم. بسط اين پژوهش نشان خواهد داد که اين فعاليت فرهنگ سازي با اتکاء به تعليمات قرآن، ظرفيتهاي زبان عربي و گنجينه دانش يونان، نبضي بسيار تپنده‌تر از اينها داشته است.

 

منابع مورد استفاده:

۱ – سايت Islamic Awareness
۲ – سايت رسمی آرشيوهای سرّی واتيکان
۳ – ويکيپديای انگليسی، مقاله در باره آرشيوهای مخفی واتيکان
۴ – مصاحبه با سرگيو پاگانو، رئيس آرشيو مخفی واتيکان