از سلسله مقالات اخير که در اين وبلاگ منتشر شده است:

۹  - توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟
۱۰ - ايراد بني اسرائيلي بر زبان فارسي
۱۱ - ملت سازي به روش «جوجه کشي»
۱۲ - در دفاع از يک دائره المعارف
۱۳ - کدام حمله به کدام زبان؟
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها

 

اين «اين» آن «اين» نيست!
در خصوص کوششهاي آقاي ناصر پورپيرار براي اثبات اين که فارسي و ترکي لهجه‌اي از عبري است، شخص من هنوز در وادي حيرت به سر مي‌برم که چرا ايشان به معني «لهجه» از منظر زبان‌شناسي واقف يا حساس نيستند. ايشان با استناد به جمله عبري «اين زه کي ايم بيت الوکيم» (نيست اين مگر خانه خدا) به اين باور بي‌اساس دل‌خوشي پيدا کردند که گويا کلمه «اين» که در ابتداي جمله عبري به کار رفته، همان «اين» فارسي است، سپس اين نتيجه‌گيري عجيب را کردند که گويا همين کلمه «اين» براي اثبات يديش بودن فارسي کفايت ميکند! سپس توضيح داديم که اين «اين» آن «اين» نيست. در واقع «اين» عبري به معناي «نيست» آمده و همريشه با کلمه عربي «إن» (دقيقا به همان معناي «نيست») ميباشد، که به دفعات در قرآن حکيم به کار رفته است، مانند:

وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ. و تو از آنها پاداشي نخواهي خواست، اين چيزي جز پندي براي جهانيان نيست. (يوسف: ۱۰۴)
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ. و ما به او شعر نياموختيم و برازنده او هم نيست، اين چيزي جز يک پند و قرآن روشنگر نيست. (يس:۶۹)
إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ. او نيست مگر بنده‌اي که نعمت خود را به او بخشيديم و او را سرمشقي براي بني اسرائيل قرار داديم. (زخرف:۵۹)

در ضمن به ايشان يادآور شديم که کلمه «اين» فارسي اصلا فارسي نيست و از زبان سومري به عاريت گرفته شده‌است و اصل آن در سومري به صورت en ميباشد.

دوستاني که مايل به تحليل جمله عبري «اين زه کي ايم بيت الوکيم» هستند (جمله‌اي که در يادداشت ۲۱۶ آقاي پورپيرار مطرح شد و گويا مربوط به تابلو سر در يک کنيسه در اصفهان بوده است)، در صورت تمايل ميتوانند به ديکشنري انگليسي- عبري بابيلون با اين آدرسن اينترنتي مراجعه و تک- تک کلمات جمله فوق را جداگانه معني يابي کنند.

http://www.babylon.com/define/106/Hebrew-Dictionary.html

اگر هم کساني ديکشنري بابيلون را معتبر نشناسند و آن را دست‌پخت يهوديان بشمارند، ديکشنريهاي عبري در اينترنت زياد است. براي سهولت امر من ذيلا جمله مربوطه را با خط عبري مي‌آورم تا امکان وارد کردن کلمات در ديکشنري از طريق copy-paste به راحتي فراهم باشد.

אין זה כי אם בית אלקים

کلمات به صورت جداگانه:
אין (اين= نيست)
זה (زه= اين)
כי אם (کي ايم= مگر)
בית (بيت= خانه)
אלקים
(الوکيم= خدا)

کلمه آخري (الوکيم) چون داراي پسوند ملکي است، ممکن است در ديکشنري موجود نباشد، لذا لازم است آن را به صورت بدون پسوند، يعني به صورت אל (اِل) وارد کنيد.

هيچ يک از اين استدلالات آقاي پورپيرار را قانع نکرد، اما يک چيز را فراموش نکنند. حتي وجود صدها کلمه مشترک هم دليل خويشاوندي دو زبان نميشود. اگر به روش پورپيرار استدلال کنيم، عربي را هم بايد لهجه‌اي از يديش بدانيم، زيرا تعداد کلمات مشترک و واقعا همريشه بين آن دو زبان بسيار بالاست، ضمنا شباهتهاي گرامري آن دو نيز آشکار است. از جمله همان جمله کذائي «اين زه کي ايم بيت الوکيم» آشکارا لهجه‌اي از عربي است. به معادلهاي عربي اجزاء جمله توجه کنيد:

اين: برابر کلمه عربي «إن» (مانند: إن هو إلا ذکر للعالمين، در معناي «نيست»)
زه، زو: مانند ضمائر عربي «هذا»، «هذه» به معناي «اين» فارسي
کي: زيرا، براي اين که، به اين منظور که (اين کلمه در عربي به صورت «کَي» و «لِکَي» به همين معني، رايج است، مانند جمله «ذهبتُ إلي السّوق لکَي أشتري ثيابا»: به بازار رفتم تا لباسي بخرم).
ايم: برابر حرف شرط عربي «إن» به معناي «اگر»، مانند «إن شاء الله» به معناي «اگر خدا بخواهد»
کي ايم: (کلمه مرکب به معناي) مگر، بجز، غير از
بيت: مانند کلمه عربي «بيت» (خانه)
الوکيم: (شکل ديگري از الوهيم) که داراي پسوند ملکي است و شکل مجرد آن (اِل) همان «إله» عربي به معناي «خدا» است.

چنانکه ديده ميشود، مثالي که آقاي پورپيرار براي اثبات خويشاوندي فارسي و عبري آورده‌اند، سرتاپا عربي است و فقط به درد اثبات خويشاوندي عربي و عبري ميخورد که امري بديهي است!

از طرف ديگر، ايشان نگفته‌اند که يهوديان زبان ترکي يا فارسي را از جاي ديگر به اين خطه منتقل کرده‌اند، هرچند چنين چيزي هم حقيقت ندارد، اما حد اقل در آن صورت کارشان کمي آسان‌تر بود، ايشان ادعا کرده‌اند که ترکي و فارسي همان لهجه بومي يهوديان بوده است. پس بدون اتلاف وقت بايد دست به کار شوند و شباهتهاي کافي بين اين سه زبان را از منظر لغات و شباهتهاي دستوري نشان دهند. خويشاوندي زبانها مفهومي زبان‌شناختي است و لهجه نزديکترين خويشاوند يک زبان محسوب ميشود. پس آقاي پورپيرار بايد به ما نشان دهند که افتراق بين فارسي و ترکي و عبري از منظر لغات و گرامر مثلا در حد افتراق بين فارسي مشهد و فارسي شيراز است. بحث راجع به چاپهاي سنگي تورات و چيزهائي از اين قبيل کارساز نيست، و خوانندگان ايشان را بيش از پيش نااميد ميکند.  ابله خواندن من يا ديگران هم، غير از آن که برازنده يک نويسنده نيست، کاري از پيش نميبرد. اثبات ادعاي ايشان مبني بر خويشاوندي زباني بين فارسي، ترکي و عبري، چنانکه به فرض محال امکان پذير باشد، نياز به يک سلسله استدلالات زبان‌شناختي دارد که نشان دهد اين سه زبان داراي چنان وجوه مشترک متعددي از منظر لغات و گرامرند که ميتوان آنها را مانند مثلا فارسي مشهد و فارسي شيراز و يا با کمي اغماض مانند زبان آلماني و هلندي لهجه يکديگر دانست، که البته در آن صورت، با توجه به خويشاوندي آشکار بين عبري و عربي، خود به خود ثابت خواهد شد که ترکي لهجه‌اي از عربي است و فارسي هم لهجه‌اي از ترکي است و اين چهار زبان را يهوديان در دوران آوارگي خود ساخته‌اند، که نعوذ بالله بدان معني منجر خواهد شد که زبان قرآن را هم يهوديان ساخته‌اند.

در اين بين، ايشان نکته بس مهم ديگري را وارونه جلوه ميدهند تا از آن مستمسکي براي دفاع از ادعاي عجيب خود بسازند:

«اگر مي دانيم يهوديان از پس يورش اسکندر به اورشليم، تا جنگ جهاني دوم، يعني قريب بيست و سه قرن، آواره زيسته و با توسل به انواع زبان گفتاري و شيوه ي نوشتاري يديش، ارتباط ساکنان هر حوزه اي از تجمعات پراکنده ي قوم را تامين کرده اند...» (ناصر پورپيرار، مدخلي بر ايران شناسي بدون دروغ و بي نقاب، ۲۱۷)

چنانکه ملاحظه ميشود، ايشان قصد تبليغ اين حقيقت وارونه را دارند که گويا زبانهاي مختلف هر حوزه‌اي از تجمعات پراکنده قومي در دنيا بوسيله يهوديان و با استفاده از مصالح زبان يديش تأمين شده است، در حاليکه عکس قضيه صحيح است، يعني زبان يديش و ساير لهجه‌هاي عبري در اثر پراکندگي يهوديان در نقاط مختلف جهان و در اثر برخورد زبان عبري با زبانهاي اقوام ديگر پديد آمده است. ضمنا ايشان از بي‌اطلاعي يهوديان ايران و جهان نسبت به زبان و خط عبري بهانه عجيبي دست و پا ميکنند تا ظاهرا اثبات کنند که «يهوديان ايران پس از واگذاري کتابت يديش به خط عربي، ديگر عنايت و احتياجي به (خط) عبري پيشين نداشته‌اند» و گويا به اين دليل آن را فراموش کرده‌اند، بي عنايت به اين مسأله که يهوديان در اثر پراکنده شدن در سرتاسر جهان عموما يا زبان قومي خود را فراموش کرده‌اند و يا آميخته‌اي از زبان عبري و زبان بومي محل سکونت خود ساخته‌اند و گاهي هم آن را با خط عبري نوشته‌اند. هم اکنون قاطبه ترکان ايران قادر به نوشتن يک ديکته ساده به زبان مادري خود نيستند. آيا بايد علت اين پديده را در چه چيزي جستجو کنيم؟ چرا از مسائل ساده و بديهي سناريوهاي عجيب و غريب بسازيم؟ بسياري از زبانهاي بين‌النهرين به کلي نابود شده‌اند (بابلي، اکدي، سومري، ايلامي...) و بعضي از آنها در حال احتضار به حيات خود ادامه ميدهند (آشوري). زبان عبري هم در واقع به زبان مرده و تاريخي تبديل شده بود، ليکن عبري کنوني را در واقع بعد از تشکيل دولت اسرائيل و ورود يديشهاي اروپائي با امتزاجي از همان مصالح يديش و ساير مصالح زبان عبري که از گوشه و کنار عالم يافته ‌اند، از نو ساخته و پرداخته‌اند. اين است تمام سناريو.

ايشان به درستي تشخيص داده‌اند که تورات فارسي و متون ديني يهودي به صورت دست نويس قديمي و به خط عربي وجود ندارد، و تمام اين نوع متون ديني يهودي به زبان فارسي- يهودي است. ما از اين واقعيت چنين نتيجه‌گيري ميکنيم که:
۱ - زبان فارسي در اين خطه زندگي مستقلي داشته است.
۲ - يهوديان در بين جماعات فارسي زبان زندگي ميکردند و زبانشان بتدريج در بين زبانهاي بومي به تحليل ميرفت و اکثرا به فارسي تبديل ميشد.
۳ - متون ديني و ادعيه و فال و طب به علت تقدس و نياز روزمره احتياج به حفاظت بيشتري داشت. 
۴ - متون مقدس براي يهوديان صرفا به خط عبري داراي تقدس بود و خط عربي تداعي شديدي از اسلام داشت و نميتوانست براي آنها منعکس کننده تقدس ديني باشد. 
۵ - يهودياني که زبان قومي خود را فراموش کرده و فارس شده‌ بودند، متون ديني و ادعيه و کتب فال و ورد را به زبان فارسي و به خط عبري تأليف ميکردند. 
۶ - اين تجربه باعث پيدايش يک بدعت و سبک ادبي در زبان فارسي ولي به خط عبري ميشد و بعدا به حوزه‌هاي ديگر ادبيات سرايت ميکرد.

مي‌بينيم که واقعيت مستقل زبان فارسي و تحليل رفتن تدريجي زبان عبري در آن و فارس شدن تدريجي يهوديان خطر تضعيف اعتقادات ديني آنان را به دنبال داشته‌است، زيرا آنها با بحران هويتي شديدي مواجه بوده‌اند. وقتي يک نفر ترک مستقر در تهران به تدريج زبان خود را فراموش ميکند و فارس‌مآب ميشود، اين صرفا نوعي دگرديسي هويتي در حوزه زبان است و بس، زيرا او هنوز هم يک مسلمان شيعه باقي ميماند و هويت ايراني خود را نيز داراست. اما در مورد يهودياني که به فارس تبديل ميشده‌اند، بحران هويتي مضاعف بوده است. آنها علاوه بر فراموشي زبان مادري، با خطر تضعيف اعتقادات ديني در بين جوانانشان هم مواجه بوده‌اند. احتمال ازدواجهاي مختلط جوانان يهودي با جوانان مسلمان خطر تضعيف وابستگيهاي ديني آنان را افزايش ميداد. هويت قومي يهودي با هويت ديني آنان عجين است، امري که در مورد اقوام ديگر صادق نيست. لذا قشر روحانيون يهودي نياز به تدبيري داشته‌اند که پيوندهاي ديني و قومي در شرف انقراض را تقويت کنند. آنها با تدوين کتب يهودي- فارسي در موضوعهاي ديني کم و بيش به اين هدف ميرسيدند. به عبارت ديگر خط عبري آخرين اميد خاخامهاي ايراني براي تحکيم پيوندهاي ديني همکيشان خود بوده است که هر چيز عبري در ميان آنان رو به تلاشي بود. عين اين پروسه در ترکيه و اسپانيا و آلمان و لهستان و روسيه و جاهاي ديگر که يک زبان نيرومند منطقه‌اي وجود داشته و موجوديت زبان عبري و هويت يهودي را تهديد ميکرده است، روي داده است.

ضمنا شنيدني است که همين پديده در مورد ساير اقليتها نيز مشاهده ميشود. از قرن هجدهم تا حدود سال ۱۹۵۰ يعني در مدتي حدود ۲۵۰ سال بيش از دو هزار عنوان کتاب در ترکيه به زبان ترکي و با الفباي ارمني تحرير و چاپ شده است. آشنائي با کتب ارمني- ترکي در ارمنستان و بين ارامنه ترکيه چندان مشکل نيست. هر شخص ارمني گاه و بيگاه در اين کتابخانه يا آن موزه يا آرشيو شخصي يا حراجي با کتبي برخورد ميکند که ظاهر آن  ارمني است، اما وي قادر به خواندن آن نيست، زيرا متن کتاب به زبان ترکي است. ارمنيهاي ساکن عثماني از استعمال خط عربي اکراه داشتند و آثار متعددي در زمينه کتب ديني، ترجمه انجيل، سرودهاي مذهبي، ترجمه ادبيات اروپائي و غيره به زبان ترکي و با خط ارمني پديد آوردند  و از جمله حدود ۳۰ روزنامه به همين شيوه منتشر کردند. اين فعاليتهاي ادبي همچنين تأليف و نشر لغتنامه‌هاي زبان ترکي با خط ارمني را ايجاب ميکرد که نمونه‌هاي آن موجود است. اصرار بر استفاده از خط ارمني علاوه بر دفاع از هويت، به اين مسأله مربوط بوده است که آنها خط ارمني را از لحاظ انعکاس اصوات براي نوشتن زبان ترکي مناسبت‌تر ميديدند، که قابل انکار نيست.

يکي از ارزنده‌ترين رسالات علمي در اين زمينه از آنِ دکتر محمد کوتالميش، استاديار دانشکده علم و هنر دانشگاه فاتح در استانبول است که اطلاعات جامعي در خصوص منشأ و سير تکوين ادبيات ارمني- ترکي به دست ميدهد. به نظر وي، طبع و نشر کتب ترکي به رسم الخط ارمني با مسائل اجتماعي مختلف جامعه ارمني ساکن عثماني از جمله دفاع از هويت قومي مربوط بوده است. وي در رساله خود غير از کتب مختلف ديني و کتابهاي رومان و داستان، از نشريات متعددي به زبان ترکي- ارمني نام مي‌برد، از جمله: جريده حوادث، جريده شرقيه، مجموعه اخبار،  منسومه افکار، تقويم وقايع، ترجمان افکار، و غيره که از سال ۱۸۳۹ به بعد منتشر شده‌اند. از جمله آثار ارمني- ترکي که در اين دوره منتشر در عثماني شده‌اند، ميتوان از ترجمه انجيل از زبان يوناني به زبان ارمني- ترکي توسط ويليام گودِل ميسيونر آمريکائي نام برد.

 

 ويليام گودِل (William Goodell)، ميسيونر آمريکائی (۱۸۷۶- ۱۷۹۲)،
مترجم انجيل از يونانی به زبان ترکي- ارمنی

قوم پرستان متعصب ارمني پديده متون ترکي- ارمني را گرامي نميدارند و آن را نوعي وابستگي فرهنگي به ترکي حساب ميکنند. اما حقيقت امر آن است که ارمنيهاي ساکن عثماني همگي ارتباط فعالي با زبان ترکي داشتند و در محيط فرهنگي آن پرورش مي‌يافتند. به نظر دکتر کوتالميش، تمامي مکتوبات ارمني- ترکي براي پاسخ به نيازهاي فرهنگي ارمنياني که زبان ترکي را به خوبي ميدانستند، منتشر شدند و از منظر ارمنيها کاري کاملا داوطلبانه بود، لذا شاخصي از روابط خوب اقليت ارمني با محيط عثماني آن دوره محسوب ميشود. لينک مقاله ارزنده ايشان در انتهاي اين نوشته ارائه شده است و آدرس پستي ايشان هم براي کساني که مايل به کسب اطلاعات بيشتر باشند، از طرف خودشان به اين شرح در مقاله خودشان منعکس است: mkutalmis@fatih.edu.tr  

البته اقليت يوناني ساکن عثماني نيز آثار ادبي متعددي به زبان ترکي و با رسم الخط يوناني دارد. در دوره عثماني حق نشر کتب به زبان ترکي و با رسم الخط‌هاي مختلف به تعدادي از اقليتها از جمله يونانيها، يهوديها، کردها و ارمنيها تفويض شده بود و مطالعه نمونه‌هاي اين نوع مکتوبات همگي حاکي از آن است که اقليتها براي مقابله با خطر تحليل رفتن هويت ديني و زباني خود در محيط گسترده اسلامي و ترکي آن دوره دست به چنين ابتکارهائي زده‌اند. از جمله انگيزه ويليام گودل براي ترجمه انجيل از يوناني به زبان ارمني- ترکي مقابله با همين بحران هويت ديني بوده است.

 

تصوير روي جلد کتاب «بويوک يورک» (قلب بزرگ) به زبان ترکي- ارمني (در چهار جلد)، تأليف پائول دگرمان، چاپ استانبول ۱۸۹۱

 

تصوير صفحات داخلي کتاب «بويوک يورک» (قلب بزرگ) به زبان ترکی و به خط ارمنی

اما آقاي پورپيرار مايلند اين واقعيت را وارونه نشان دهند و به جاي اين که اين نوع زبانهاي التقاطي و از جمله زبان التقاطي يديش را حاصل برخورد زبانهاي مستقل بدانند، چنين تلقين ميکنند که گويا يديش مادر همه زبانهاي دنيا است! هر کس هم با اين نظر مخالفت کند، از طرف ايشان متهم به بيمايگي و بلاهت و سفاهت و انواع ناسزاهاي ديگر ميشود که نميدانم مهارت اين همه دشنام سازي رنگارنگ را از کجا آورده‌اند و اصلا به چه درد يک نويسنده، آن هم نويسنده مسلمان در رده سني ايشان ميخورد؟ ايشان طرفداران خود را نيز به اين رويه دشنام دهي فعالانه عادت داده‌اند و کار به جائي رسيده است که يکي از خوانندگان طرفدار ايشان اظهار فضل نموده است که چون لحن انتقادي رفرف مودبانه است، حتما کاسه‌اي زير نيم‌کاسه است!!! عفت قلم اولين وظيفه يک نويسنده، بخصوص نويسنده مسلمان است. بي‌ترديد خداوند متعال آيه شريفه: «ن، والقلم و ما يسطرون» را در خصوص قلمهاي عفيف نازل کرده است، نه قلمي که دائم در حال ناسزا نويسي است.

 

تصويری از کتاب "عبادت نامه" به زبان ترکی و به خط يونانی، در ۴۴۸ صفحه، چاپ استانبول، ۱۹۰۵

 

تصويری از کتاب "حريستيانين يولجولوغو" (سفر يک مسيحی)، به زبان ترکی و به خط يوناني، تاليف جان ياننی، در ۳۰۴ صفحه، چاپ استانبول ۱۸۷۹

لذا بي‌تعارف سخن بگويم، ايشان در بيراهه غريبي گام گذاشته‌اند که خروج از آن را بدون تخريب آبروي علمي‌شان غير ممکن ميدانم. ايشان قبلا ادعا کرده بودند که گويا ترکي و فارسي را يهوديان، چند صد سال پيش از طريق آزمايشگاهي و ضمن وارد کردن چند صد نفر زبان‌آموخته در اين خطه‌ها پرورانده‌اند. من در اين رابطه مطالبي در همين وبلاگ نوشتم و غير ممکن و بيحاصل بودن آن را نشان دادم (همين وبلاگ: ملت سازي به روش «جوجه کشي»). ايشان اخيرا به سناريوي ديگري متوسل شدند و آن اين که گويا خود يهوديان زبان بومي خود را که همان فارسي و ترکي است، در مناطقي از ايران و ترکيه رواج داده‌اند که کتابت آنها در ابتدا با خط عبري بود و بعدها از روي شيادي خط عربي را هم براي کتابت آن دو زبان مورد استفاده قرار داده‌اند. خب، حالا (در صورت اثبات ادعا) با زبانهائي سر و کار داريم که باهمديگر خويشاوندند. ايشان براي اثبات اين خويشاوندي ابتدا به يک کلمه بي‌ارزش «اين» در جمله عبري «اين زه کي ايم بيت الوکيم» دل‌بسته شدند که آن هم نه فارسي بود و نه به معناي «اين»، و در ضمن آن همه شباهت آشکار به زبان عربي را در آن جمله عبري اصلا نديدند يا خود را به نديدن زدند. اينک به جاي استدلالات زبان‌شناختي، متوسل به بحثهائي فرعي متعدد شده‌اند. آقاي پورپيرار، زمان کم است، شما هم يک دانشمنديد، همين تعويض پي‌درپي سناريو حکايت از گره‌خوردگي مسأله شما دارد. اثبات اين خويشاوندي غير ممکن به عهده ايشان، اما بايد يادشان باشد که اثبات اين خويشاوندي بيش و پيش از هر چيز نياز به دلائل زبان شناختي دارد. دوستان در صورت تمايل ميتوانند به مقاله من در همين وبلاگ تحت عنوان «لهجه چيست، زبان کدام است؟ مرز بين لهجه و زبان» مراجعه نمايند. من پيشاپيش از پايان اين سناريو آگاهم و بيهوده بودن آن براي من اظهر من الشمس است، اما مشتاقيم و در انتظاريم تا ببينيم جناب پورپيرار از اين ادعاي عجيب خود چگونه دفاع ميکنند.

منابع مورد استفاده:

۱ – بدروس در ماتوسيان: پديده زبان ارمني- ترکي در قرن ۱۹ 
۲ - دکتر کايل رابرتز: درباره افسانه دختر مرد شيرفروش
۳ – زندگي و آثار دکتر ويليام گودل، مترجم انجيل به زبان ارمني- ترکي
۴ – دکتر کِوورک بارداکيان: نظري بر ادبيات ارمني از سال ۱۵۰۰ تا ۱۹۲۰
۵ – دکتر محمد کوتالميش: زبان ترکي با رسم الخط ارمني
۶ – جورج ريپلي، چارلز دِينا: در باره زبان و ادبيات ارمني