قرائن و اشارات (۳۲): ريشه های غير اروپائی زبان يونانی - بخش سوم

ريشه های غير اروپائی زبان يونانی


در ضمن تحقيق در باره تاريخ زبان يوناني و ارتباط آن با زبانهاي اروپائي، با کتاب ارزشمندي به نام :

Black Athena: The Afroasiatic Roots of Classical Civilization

(آتن سياه: ريشه‌هاي آفريقائي- آسيائي تمدن باستان) آشنا شديم که اثر تحقيقي ارزنده‌اي در رابطه با موضوع مورد بحث ما محسوب ميشود. اين اثر سه جلدي تأليف مارتين برنال (Martin Bernal) استاد بخش مطالعات خاور نزديک در دانشگاه کرنل آمريکاست. وي نظريه تشکيل جامعه يونان باستان توسط اقوام آريائي برخاسته از اروپاي مرکزي را رد ميکند و ضمن نقل قول حکماي يونان باستان تأکيد ميکند که از منظر سقراط، افلاطون و ارسطو، فنيقيها نخستين قومي بودند که در يونان استقرار يافتند. وي بر اساس اين فکر، نظريه جديدي را وضع ميکند که به موجب آن تمدن يونان از امتزاج اقوام شمالي با اقوام فنيقي ساکن يونان شکل گرفته است. وي تفکر اروپا- محوري حاکم بر زبان‌شناسي قرن نوزدهم را رد ميکند و به دنبال کشف عناصري از زبانهاي «صياغي» (آفريقائي- آسيائي) در زبان يونان باستان است. عليرغم آن که مارتين برنال نظريه زبانهاي هند و اروپائي را به طور تلويحي ميپذيرد، خود در انديشه ارائه الگوي ديگري براي توضيح تاريخ گذشته زبانهاست. نظريه وي با انتقادات تندي مبني بر استناد به افسانه به جاي واقعيت و مصادره فرهنگ يونان باستان به نفع ملتهاي مشرق زمين مواجه است.

عليرغم تفکر انقلابي مارتين برنال، نميتوان بر تفکر وي مبني بر شکل‌گيري زبان باستاني يونان از امتزاج زبان فنيقي با اقوام شمالي صحه گذارد. زيرا اولا زبان يوناني باستان داراي آن مقدار خصوصيات «صياغي» نيست که بتوان آن را بناشده بر بستر زبان فنيقي دانست و ثانيا آن اقوام شمالي هم اقوامي مجهول‌الهويه‌اند و نشانه‌هائي از زباني با شباهتهاي کافي نسبت به زبان يوناني در هيچ جا نيافته‌ايم تا نظريه فوق را تأييد کند. فنيقيها بدون ترديد به خاک يونان و جزاير وابسته به آن بکرات رفت و آمد نموده و حتي ممکن است در آنجا سکني گزيده باشند. آنها همچنين الفباي پيشرفته خود را به زبان يوناني منتقل کردند و مقدار قابل توجهي کلمات «صياغي» نيز از طريق آنها وارد زبان يوناني شد. علم و فرهنگ بين‌النهرين نيز در مقياس عمده ممکن است از طريق فنيقيها به يونان منتقل شده باشد. با اين حال زبان يوناني از زبانهاي صياغي نيز نظير زبانهاي اروپائي استقلال دارد. آن اقوام شمالي هم، به فرض وجود، بايد قومي غير اروپائي بوده باشند، زيرا حقيقتا کشف شباهتهاي هويتي بين زبان يوناني با زبانهاي اروپائي به امري غير ممکن شبيه است. با در نظر گرفتن اين مشکلات، هر محققي در ادامه بررسيهاي خود همواره به اين نتيجه عجيب نزديک ميشود که زبان يوناني زباني يگانه و فاقد خويشاوند در جهان امروز است.

«زبان‌شناسي قرن نوزدهم بر تفکر «خانواده زبانها» بنا شده بود. برعکس دوره تنوير افکار در قرن هجدهم که روشنفکر را به تدوين طرحهاي حجمي واميداشت، در قرن نوزدهم مسأله زمان و سرعت پيشرفت بود که ذهن روشنفکران را مشغول ميداشت. اينها به عنوان نيروهاي پيشرو مثبت‌گرائي که پرچمدار دوره گسترش سرمايه‌داري جهاني بودند، شيفته تعميم و گسترش معيارها در همه زمينه‌ها بودند و بنا بر ماهيت رومانتيزم‌گرائي و عقيده بر جبريت جغرافيائي به کشف ريشه‌هاي ساده مسائل در زمينه‌هاي بسيط علاقه نشان ميدادند. به اين ترتيب بود که انديشه وجود شجره واحدي که در طول اعصار متمادي رشد ميکند، بر تئوري تکوين نژادها و انواع موجودات زنده و زبانها حاکم گشت. ضمنا اين تفکر نيز به تدريج شکل گرفت که گويا زبان خالص نيز مانند نژاد خالص بايد رشدي طبيعي تحت تأثير قواي «دروني» خود داشته باشد، نه اين که عوامل خارجي با مداخله خود رشدي غير طبيعي را بر آن «تحميل» کنند.

«اصطلاح «کلمات دخيل» که روشنفکران رومانتيزم گراي قرن نوزدهمي ضمن بنيان‌گذاري نظريه زبانهاي هند و اروپائي متداول کردند، حاوي نکته ظريف و مهمي است. از منظر آنها «کلمات دخيل» مظهر کراهت و «کلمات خودي» و رابطه ژنتيک مظهر جاودانگي و مشروعيت بود. لذا مفهوم «شجره» اي که در جميع جهات رشد ميکند و تنومند ميشود، نه تنها از ديد آنها جنبه زيباشناختي داشت، بلکه ظاهرا روابط خويشاوندي بسياري از زبانها را نيز توضيح ميداد». (مارتين برنال، ريشه‌هاي آفريقائي- آسيائي تمدن يونان، کتابخانه اينترنتی گوگل، ص ۲۸)

مشخص است که نويسنده، مدل «شجره خانوادگي» زبانها را زير علامت سوال برده است، ولي با نفي شجره خانوادگي، ارتباط زبانها را بايد با توسل به کدامين الگوي تکويني تبيين بکنيم؟ آيا مدل «لايه‌هاي زمين‌شناسي» که رسوبات هر دوره از تاريخ تکوين زمين را منعکس ميکند، ميتواند در زبان‌شناسي نيز مفيد واقع شود؟ همه نشانه‌ها حکايت از آن دارد که «اصالت خانوادگي زبان» برخاسته از يک منش آريستوکراتيک نژادگرايانه است و قادر نيست وضعيت کنوني زبانها و ارتباط متقابل آنها و شيوه دسته‌بندي آنها را توضيح دهد.

«اين همان مسأله‌اي است که کل رساله تحقيقي من به نفي آن اختصاص يافته است. در واقع هيچ منشأ واحدي براي زبانها وجود ندارد. توضيح تکوين انواع موجودات زنده و گسترش زبانها بر اساس مدل «شجره بنيادين» به ندرت مقرون به فايده بوده است. تئوري شجره خانوادگي هنگامي از اين رخوت نجات نسبي خواهد يافت که انديشه «شجره‌اي با ريشه‌اي اصيل و واحد» را رها کنيم و به وجود «ريشه‌هاي متعدد و متداخل» قائل بشويم. به عقيده من بايد گذشته را همچون رودي در نظر بگيريم که جريانهاي متعدد آب در تمام جهات بر آن ملحق ميشوند تا جريان نيرومندي پديد آيد. اين رود سپس در مسير خود منشعب ميشود و جريانهاي جديدي را به وجود مي‌آورد». (همان، ص ۲۹)

بي‌ترديد مدل «رودخانه» بر مدل «شجره» برتري دارد و اگر دقت کنيم، وابستگيهاي نژادي در مدل «رودخانه» ضعيف‌تر است. شجره خانوادگي زبانهاي موسوم به هند و اروپائي در معناي گسترده آن، قابل مشاهده نيست و پديده عجيب زبان يوناني با مدل «رودخانه» و يا حتي «لايه‌هاي رسوبي» توضيح بمراتب بهتري را مي‌يابد، زيرا عملا در کشف درختي که زبانهاي مختلف اروپائي به صورت ميوه از شاخه‌هاي آن آويزان بوده و زبان يوناني نيز از يکي ديگر از شاخه‌هاي آن آويزان باشد، درمانده‌ايم. زبان يوناني فاقد درخت خانوادگي است و ظاهرا مانند تک درختي مستقل در ميان انبوهي از درختان پر شاخ و برگ روئيده است. در عالم زبان‌شناسي، زبان يوناني به لحاظ استقلال چشم‌گيرش و قدمت و غناي لفظي‌اش و پيچيدگي نحوي آن (چنانکه خواهيم ديد) پديده‌اي حيرت انگيز است، چنانکه زبان عربي نيز با غناي لفظي و نحوي غير متناسب با شکل زندگي اعراب باستاني در شبه‌جزيره عربستان امري است که در توضيح آن درمانده‌ايم و هر دو پديده به نوعي معجزه شبيه‌اند. به ناچار توجيه تاريخي اين هر دو زبان بدون استفاده از قوه تخيل غير ممکن مينمايد. شايد هر دو زبان محصول يک حادثه طبيعي ويرانگر و يا يک حادثه مخرب سياسي است به نحوي که زبان يوناني باستان و عربي باستان به عنوان زبان گروه محدودي از نجات يافتگان توانسته‌اند به حيات خود در محيطي متفاوت ادامه دهند. «عصر تاريک يونان» که وقفه‌اي به درازاي حدود ٤٠٠ سال (١٢٠٠- ٨٠٠ قبل از ميلاد) در حيات فرهنگي اين ملت محسوب ميشود، مارا به اين فکر رهنمون ميشود که ملتي داراي فرهنگ و زباني پيشرفته در يک لحظه گرفتار نوعي فلاکت  طبيعي يا حادثه شوم سياسي شده‌اند و کليه هم‌تباران خود را از دست داده‌اند.

ما در اين نوشته نمونه‌هاي بيشتري از کلمات بنيادين زبان يوناني باستان را ارائه خواهيم داد که به وضوح دلالت بر بيگانگي کامل زبان يوناني با زبانهاي اروپائي دارد و در ادامه مقالات نيز قواعد دستوري زبان يوناني باستان را مرور خواهيم کرد. اما نخست برخي کلمات «صياغي» موجود در زبان يوناني را مرور ميکنيم. بيشتر اين کلمات ريشه صياغي دارند ولي احتمال ورود کلمات مشابهي از يوناني به زبانهاي صياغي نيز منتفي نيست:

γέφυρα: (گِفورا) پل (مقايسه کنيد با کلمه «جسر» در عربي به همين معني)
κάπα: (کاپا) قبا، رداء (مقايسه کنيد با کلمه عربي «قبا»)
γιακά: (گياکا) يقه، گردن.
Κάμηλος: (کاملوس) شتر (ارتباط کلمه عربي «جمل» با اين کلمه آشکار است.)
Ταύρος: (تائوروس) گاو نر، برج ثور (مأخوذ از زبانهاي صياغي، مقايسه کنيد با کلمه عربي «ثور» در همين معني).
γάτα: (گاتا) گربه. اين کلمه با کلمه عربي «قط» به همين معني و کلمه «قطيطة» (بچه گربه) خويشاوند است.
όφις: (اوفيس) مار (با کلمه «افعي» مقايسه شود)
Σκορπιός: (سکورپيوس) عقرب (کلمه «عقرب» به احتمال قوي با اين کلمه همريشه است)
κύβος: (کوبوس) مکعب، کعبه
ξίφος: (زيفوس) شمشير. (مقايسه کنيد با کلمه عربي «سيف»)
τούβλο: (توبلو) آجر (مقايسه کنيد با کلمه «طوب» به همين معني در عربي)
βάλσαμος: (بالساموس) بالزام. صمغ گياهي جهت معالجه زخم. (اين کلمه در عربي به صورت «بلسم» نوشته ميشود.
γένος: (گنوس) جنس
αμάλγαμα: (آمالگاما) ملقمه
αόμματος: (آئومماتوس) کور. با کلمه عربي «اعمي» مقايسه شود.
εκκλησία: (اکلسيا) کليسا
παρά: (پارا) حرف اضافه به معني «بعد از»، «بدون»، «برعکس» و امثال آن (با کلمه «وراء» مقايسه شود).

اينک بعضي اصطلاحات روزمره در زبان يوناني را مرور ميکنيم:
γλῶττα: (گلوتتا) زبان، لسان. ممکن است منشأ کلمه «لغت» (به معني زبان) همين کلمه باشد، در حاليکه خيليها آن را از ريشه «لوگوس» ميدانند.
πλοῦτος: ثروت
ὕπνος: (هوپنوس) خواب
αβγό: (آوگو، آئوگو) تخم مرغ (کلمه انگليسي egg و کلمه آلماني Ei در همين معني به احتمال قوي مأخوذ از يوناني است).
μέρα: (مِرا) روز
εσπέρα: (اسپرا) شب
μαύρος: (مائوروس) سياه. امروزه کلمه Moor که در بعضي زبانها به صورت Maur و Mavr نيز نوشته ميشود، به مخلوطي از نژاد عرب و بربر در شمال آفريقا اطلاق ميشود که نام کشور موريتاني نيز مأخوذ از آن است. تحقيق در بيش از ۱۷۰ زبان دنيا شامل اکثر زبانهاي موسوم به هند و اروپائي نشان ميدهد که تنها زباني که «سياه» را با کلمه «مائوروس» بيان ميکند، انحصارا زبان يوناني است! ضمنا وضعيت مشابهي هم در مورد کلمه «سفيد» وجود دارد که در يوناني به صورت άσπρος  و  λευκός (هاسپروس و لِوئوکوس) بيان ميشود.
ανατρέφω: (آناترِفو) پرورش دادن، تغذيه کردن، بزرگ کردن.
Παπούτσι: (پاپوتسي) کفش
πόδι, άκρος πους: (پودي، آکروس پوئوس) پا
καλό: (کالو) خوب
κακό: (کاکو) بد
θάνατος: (تاناتوس) مرگ
βίος: (بيوس) زندگي
φιλί: (فيلي) بوسه
φωτιά: (فوتيا) آتش. اين کلمه با کلمه φως (فوس) به معناي «نور» همريشه بوده و «فوتون» از مشتقات آن است.
κυρία: (کوريا) خانم
κύριος: (کوريوس) آقا
آيا اين کلمات روزمره چه نسبتي غير از بيگانگي کامل با زبانهاي ديگر اروپائي را تداعي ميکند؟ هر يک از اين کلمات را که با کلمات هم‌معني در ساير زبانهاي اروپائي مقايسه کنيم، در تثبيت خويشاوندي آنها بيش از پيش دچار يأس خواهيم شد. مثلا اگر βίος (زندگي) را با کلمه انگليسي life و کلمه آلماني Leben مقايسه کنيم، اين مقايسه چند درصد از خويشاوندي بين زبان يوناني و آن دو زبان ديگر را تصديق خواهد نمود؟ دايره تحقيق را کمي گسترش ميدهيم:

انگليسي: life
آلماني: Leben
ايتاليائي: vita
فرانسه: vie
پرتغالي: vida
لاتين: vita
روسي: жизнь (ژيزني)
ايرلندي: beatha

حقيقت اين است که در يوناني نيز کلمه‌اي به صورت ζωή (زوئي) وجود دارد که ظاهرا خويشاوند کلمه مشابه در روسي (ژيزني) و هندي و فارسي (زي) است. اما ضروري است دقت کنيم که ζωή (زوئي) در يوناني کلمه‌اي عاريتي است و کلمه اصيل يوناني به معني زندگي يعني βίος (بيوس) معروفيت جهاني دارد و در تمام زبانهاي دنيا حتي عربي نيز داخل شده است. وضعيت ساير کلمات نادري که ظاهرا بين يوناني و ساير زبانهاي اروپائي مشترک است، نيز دقيقا بر همين منوال است، يعني همواره کلمه‌اي اصيل و کاملا معروف در يوناني وجود دارد که استقلال ذاتي زبان يوناني را به نمايش ميگذارد. مثلا اگر πόδι (پودي) و  πους (پوئوس) در معناي «پا» را از مثالهاي بالا انتخاب کنيم، ظاهرا کلمه مشترکي يافته‌ايم که توهم خويشاوندي را تقويت ميکند. اما مگر تعداد انگشت شماري از کلمات مشابه در کنار اين همه وجوه افتراق آشکار ميتواند دليل بر خويشاوندي باشد؟ اگر اين نوع کلمات محدود را دليل بر خويشاوندي بدانيم، در آن صورت احتمال خويشاوندي با زبان عربي و زبانهاي صياغي به طور اعم بسيار بيشتر خواهد بود. جالب است که لغتنامه معظمي به نام American Heritage در خصوص مشتقات کلمه  βίος ما را راهنمائي ميکند که گويا کلمات زير از مشتقات آن است:

vivid, vitamin, whiskey, amphibious, microbe, and hygiene

اين حکم به نوعي چشم‌بندي شبيه است. تمام کوشش آنها اين بوده است که ردپاي کلمه βίος را در کلماتي نظير «ويتامين»، «ويسکي» و امثال آن ببينند تا حلقه خويشاوندي کامل شود. آنها نه تنها در تلقين اين خويشاوندي زورکي ناموفق بوده‌اند، بلکه يادشان رفته است که در همان گروه زبانهاي هند و اروپائي مورد ادعايشان قريب به سه ريشه مستقل (لايف، ويتا، زي) در معناي «حيات» وجود دارد که در مورد اين تعدد عجيب توضيح قانع کننده‌اي ندارند. همين تناقض در مورد کلمات بنيادين بسياري مصداق دارد که توهم خويشاوندي را بسيار تضعيف ميکند. مطالعه کلمات بنيادين بيشتر زبانهاي موسوم به هند و اروپائي نشان ميدهد که حد اقل سه گروه نامتجانس بدون ارتباط هويتي در بين آنها وجود دارد که عبارتند از گروه لاتين، گروه ژرمن و گروه اسلاو. اين موضوع را قبلا با مروري بر کلمه «خون» در اين زبانها بررسي کرديم و نميخواهيم خواننده را با مثالهاي متعدد خسته کنيم، اما کافي است انسان در کلمات θάλασσα, πέλαγος, πόντος: (تالاسسا، پلاگوس، پونتوس) هر سه به معني «دريا» دقيق شود، آنگاه از خودش بپرسد که کدام يک از اين کلمات شباهتي به کلمه مربوط به «دريا» در ساير زبانها دارد و اين تفاوت غريب از کجا سرچشمه ميگيرد؟ و اگر ملتهائي که همگي در طول تاريخ با دريا انسيت داشته‌اند، در ناميدن اين پديده اين قدر اختلاف سليقه داشته باشند، چگونه ميتوانند زباني با منشأ مشترک داشته باشند؟

نکته مهم ديگر عبارت از آن است که در زبان يوناني براي بسياري از اشياء و مفاهيم حد اقل دو نوع کلمه غالبا متفاوت وجود دارد که حکايت از آن دارد که زبان يوناني در مرحله‌ يا مراحلي از تاريخ تکوين خود با ورود کلمات بيگانه در مقياس وسيع مواجه شده و هويت آن دچار دگرديسي شده است، اما اينها کلمات دخيلند و نافي اين حکم نيستند که زبان يوناني ذاتا و اصالتا يک زبان غير اروپائي است. به بعضي مثالها توجه ميکنيم:

αίθουσα, δωμάτιο: (دوماتيو، آئيتوسا) اتاق
ύδωρ, νερό: (اودور، نرو) آب
θάλασσα, πέλαγος, πόντος: (تالاسسا، پلاگوس، پونتوس) دريا
γάλα, αρμέγω: (گالا، آرمه‌گو) شير
άρτος, ψωμί: (آرتوس، پسومي) نان
φρούτα, καρπός: (فروتا، کارپوس) ميوه
οδούς, δόντι: (اودوس، دونتي) دندان
άλγος, πόνος: (آلگوس، پانوس) درد
έδαφος, χώμα: (ادافوس، خوما) خاک
κίονας, κολώνα: (کيوناس، کولونا) ستون
 δάπεδο, πάτωμα: (داپِدو، پاتوما) کف اتاق
κίνηση, πρόταση: (کينه‌سه، پروتاسه) حرکت
κάστρο, φρούριο: (کاسترو، فروئوريو) قلعه
در نوشته‌هاي بعدي کلمات بيشتري را مرور خواهيم کرد و نظري هم به قواعد دستوري زبان يوناني خواهيم افکند که حکايت حيرت انگيز ديگري دارد.

منابع مورد استفاده:
١ –
ريشه‌هاي آفريقائي و آسيائي تمدن يونان، مارتين برنال، استاد مطالعات خاور نزديک، دانشگاه کرنل
٢ –
فرهنگ لغت بزرگ انگليسي- يوناني In.gr
٣ - منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشه‌هاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤
٤ –
American Heritage Dictionary of the English Language

قرائن و  اشارات (٣١): ريشه های غير اروپائی زبان يونانی - بخش دوم


ريشه های غير اروپائی زبان يونانی
در نوشته پيشين ضمن ارائه نمونه‌هاي متعددي از کلمات اصيل يوناني با کاربرد روزمره نشان داديم که اين زبان، به خصوص شکل باستاني آن نميتواند يک زبان اروپائي تلقي شود و هويت آن از هويت زبانهاي شناخته شده اروپائي کاملا مستقل است. ضمنا تأکيد کرديم که اروپائيان، ضمن توجه مجدد به هويت يوناني در دوره رنسانس بعد از دوره طولاني استيلاي مسيحيت بر عرصه سياست، اين خويشاوندي ادعائي را با کوششهاي سردمداران استعمار در هندوستان از طريق وضع نظريه زبانهاي هند و اروپائي، ظاهرا به درجه کمال رساندند. زبان ملتها آئينه تمام نماي گذشته آنهاست. تحليل زبان‌شناختي، نظريه خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي را تأييد نميکند و بيگانگي کامل آن دو را با حقانيت بيشتري نمايش ميدهد. ما در باره وجوه افتراق گسترده و وجوه اشتراک بسيار محدود زبان يوناني با زبانهاي اروپائي به تفصيل سخن خواهيم گفت و نشان خواهيم داد که زبان يونان باستان نميتواند متعلق به قومي اروپائي باشد يا با زبانهاي موسوم به هند و اروپائي خويشاوندي تاريخي داشته باشد، اما نخست مطلبي در خصوص شيوه طبقه‌بندي زبانها و ايرادات وارده بر آنها را مرور ميکنيم.

عده زيادي هنگام سخن گفتن در باره زبان عربي و عبري و بابلي و امثال آن از عبارت «زبانهاي سامي» استفاده ميکنند. من با اصطلاح «سامي» موافقت چنداني ندارم. اين طبقه‌بندي نوعي طبقه‌بندي يهودي مآبانه است که منشأ زبانها را به پسران نوح نسبت ميدهد و از همين منظر نيز زبان ترکي را تحت عنوان زبان «يافثي» معرفي ميکنند. اين نوع طبقه‌بندي، ضمن مغلطه ذاتي خود، به جاي آن که طراز و ساختار نحوي زبانها را مبناي گروه بندي قرار دهد، بيشتر به سير تکوين تاريخي، آن هم بر مبناي افسانه توجه دارد. آيا هنگام آن نرسيده است که نامگذاري صحيحي را در مورد اين مهمترين گروه زبانهاي تمدن‌ساز در پيش بگيريم؟ بنيانگذاران نظريه هند و اروپائي گروه اصلي زبانهاي منسوب به خود را بانامهاي جغرافيائي مربوط کرده‌اند (هند و اروپا) و در درون اين گروه اصلي، گروه‌هاي کوچکتر نظير ژرمن، لاتين، اسلاو و امثال آن را با نام ملتها پيوند زده‌اند. تا اينجا روشن ميشود که آنها در طبقه‌بندي زبانها حد اقل به دو عامل جغرافيائي و نژادي توجه داشته‌اند. ضمنا در گروه زبانهاي هند و اروپائي يک تقسيم بندي داخلي ديگر موسوم به گروه زبانهاي satem و centum وجود دارد که ساختار مورفولوژيک و لغوي زبان را مبنا قرار ميدهد (منظور زبانهائي است که عدد «صد» در آنها به يکي از دو شکل فوق نزديکتر است). پس معيار سومي هم در کار بوده است که همانا معيار ساختار زبان است. اما طرفداران نظريه هند و اروپائي ضمنا معتقدند که شجره زبانهاي کنوني در گذشته به زبان واحدي ميرسد که آن را زبان پروتو هند و اروپائي ناميده‌اند، اما اثر مکتوبي بدان زبان وجود ندارد، بلکه اين زبان، يعني زبان پروتو هند و اروپائي بر مبناي استدلال و استنتاج به صورت مصنوعي «بازسازي» ميشود. بدين ترتيب با معيار چهارمي مواجه ميشويم که همانا «معيار تاريخي» است. چنانکه ملاحظه ميشود، هرج و مرج کاملي در طرز ناميدن زبانها و گروههاي آنها جريان دارد.

اما آنها در خصوص زبانهائي مثل عربي هنوز هم به تقسيم بندي توراتي پاي ميفشارند و پاي پسران نوح را به ميان ميکشند که هيچ تقصيري در اين ماجرا ندارند! آنها زبانهائي مثل عربي و عبري و فنيقي و بابلي و امثال آن را «سامي» (منتسب به سام پسر نوح) ناميدند. سپس اين گروه را گسترش دادند و با منظور نمودن زبانهائي از شمال آفريقا، گروه جديدي را به نام گروه «سامي- حامي» (Hamito-Semitic) مشخص کردند. برخي زبان‌شناسان نيز به جاي اين اصطلاح از عبارت «زبانهاي آفريقائي- آسيائي» (Afro-Asiatic) استفاده ميکنند. پس به طور خلاصه در گروه‌بندي زبانها مخصوصا زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، اين عوامل مورد توجه بوده است:

١ – عوامل جغرافيائي، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها به حوزه معيني (مثلا هند و اروپا) تعلق دارند.٢ – عوامل تاريخي، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها گذشته مشترکي داشته‌اند.٣ – عوامل نژادي، بدين معني که گويا خويشاوندي هر گروه از زبانها انعکاسي از خويشاوندي خوني و قرابت نژادي متکلمين به آنهاست.٤ – عوامل زباني، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها تشابهات دستوري و لفظي کافي دارند تا آنها را خويشاوند همديگر ارزيابي کنيم و در يک گروه طبقه بندي نمائيم.

چنانکه ملاحظه ميشود، هيچ مبناي علمي درستي در اين سياست نامگذاري به کار نرفته است. عامل جغرافيائي و نژادي در زبان شناسي از بيخ و بن باطل است، زيرا اقوام و ملتها در گذشته قادر بوده‌اند مکان جغرافيائي خود را تغيير دهند و اختلاط نژادها نيز به طور پيوسته در طول تاريخ جريان داشته است. امروزه ملتهائي را سراغ داريم که زبانشان با زبان گذشته‌شان به طور کامل متفاوت است، مانند بسياري از مصريان و امازقه و بربرهاي شمال آفريقا و مردم بلغارستان و غيره. از اين نظر ارتباط دادن زبانها و گروه‌بندي آنها بر اساس مختصات جغرافيائي و يا نژادي امري بيهوده و ضد علمي است. بنا بر اين خويشاوندي زبانها را بايد از دو منظر، يعني خويشاوندي تاريخي و خويشاوندي لفظي- نحوي مورد بررسي قرار داد. خويشاوندي تاريخي بدين معني است که دو زبان در گذشته جد مشترکي داشته‌اند و خويشاوندي لفظي- نحوي بدان معني است که دو زبان مورد بحث از لحاظ ترکيب لغات و قواعد دستوري وجوه تشابه نيرومندي دارند.

طبيعتا دو زباني که داراي جد مشترکي بوده‌اند،  در گذشته از شباهت نسبتا کاملي نيز، چه در شکل الفاظ و چه در قواعد دستوري برخوردار بوده‌اند، اما ممکن است  در اثر مرور زمان، و ضمن تکوين در شرائط محيطي گوناگون، بعضي از اين شباهتهاي زباني را از دست بدهند و در زمانه ما به صورت دو زبان نسبتا بيگانه متجلي شوند، مانند اين که نسلي که از دو فرزند يک خانواده پديد مي‌آيند، بعد از قرنها خصوصيات و ويژگيهاي ظاهري و باطني مختلف را دارا بشوند. مثلا ممکن است يک زبان التصاقي به مرور زمان، خصوصيات التصاقي خود را تا حدي از دست بدهد و از لحاظ دستوري به زبانهاي ترکيبي نزديکتر شود. چنين زباني با خويشاوندان باستاني خود هنوز هم نسبت تاريخي را داراست، ولي فاقد خويشاوندي نحوي در زمانه حاضر است. همين زبان ممکن است امروزه با زبانهاي ديگري تشابهات نحوي داشته باشد که با آنها خويشاوندي تاريخي ندارد. مواردي وجود دارد که تکوين عوامل تاريخي و نحوي، در راستاي همديگر صورت گرفته است، يعني دو زباني که در گذشته جد مشترکي داشته‌اند، اينک از شباهتهاي نحوي و کلامي کافي نيز برخوردارند. اين امر در مورد زبانهائي نظير اسپانيولي و پرتغالي مصداق دارد. اما اين نيز ممکن است که عوامل تاريخي و نحوي در جهت معکوس تکوين يافته و دو زباني که در گذشته خويشاوند و شبيه بوده‌اند، امروزه، حتي اگر خويشاوندي آنها به نحوي به اثبات برسد، از شباهت نحوي و کلامي محرومند. اصرار بر خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي، از آن جهت به مغلطه شبيه است که مدافعان اين نظريه سعي دارند خويشاوندي تاريخي آنهارا، به فرض آن که چنين خويشاوندي تاريخي وجود داشته باشد، معادل و برابر با قرابت لفظي و نحوي آنها قلمداد کنند و هر کلمه يوناني را يکي از کلمات ريشه‌اي زبانهاي هند و اروپائي معرفي کنند. آنچه ما در صدد اثبات آن هستيم، از آن عبارت است که زبان يوناني از لحاظ لفظي و نحوي هيچ وجه اشتراکي با زبانهاي اروپائي ندارد و اين به احتمال قريب به يقين بدان معني است که خويشاوندي تاريخي هم بين آنها موجود نبوده است. اگر فرض را بر آن بگيريم که زبان يوناني و زبانهاي اروپائي جد مشترکي داشته و قرابت تاريخي دارند، لاجرم بايد در پي کشف حوادث تاريخي و سياسي نيرومندي باشيم که زبان يوناني تحت تأثير آن حوادث، کليه وجوه تشابه احتمالي خود با ديگر زبانهاي اروپائي را از دست داده و خصوصيات جديدي کسب کرده‌است که اينک قوم و خويشهاي باستاني خود را مطلقا نميشناسد.

براي خروج از اين معضل، فرض ميکنيم زبانهائي که سابقه خويشاوندي تاريخي دارند، در طول تکوين تاريخي خود و ضمن اختلاط و تأثير پذيري از زبانهاي ديگر، بايد نشانه‌هائي از قواعد دستوري و کلمات بنيادين قديمي خود را حفظ کرده باشند. از اينرو کشف ارتباط تاريخي بين زبانها صرفا از مجراي مطالعه مشترکات نحوي و کلامي آنها امکان پذير خواهد بود. اين مشترکات نحوي و کلامي با تشابهات تصادفي متفاوتند. چنانکه کلمات مشابهي بين دو زبان مشاهده کرديم، هنگامي ميتوانيم آن دو کلمه را همريشه تلقي کنيم که نظري به اشکال پيشين آن کلمات بيندازيم و بر ما مسلم بشود که آن دو کلمه در طول تطور تاريخي خود اين شباهت را به درجات مختلف حفظ کرده‌اند. اما همچنانکه هيچ انساني از نژاد خالص نميتوان يافت، مجموعه کلمات يک زبان نيز در طول زمان تحت تأثير کلمات ورودي از زبانهاي ديگر چنان دگرگون ميشود که کلمات اصلي و باستاني آن زبان ممکن است بخش بسيار محدودي از مجموعه کلمات معاصر آن زبان را تشکيل بدهد. بسياري از زبانهاي زنده دنيا بين ده درصد تا نود درصد کلمات خارجي دارند و اين امر جاي هيچ تعجبي ندارد. کساني که از اين مسأله تعجب بکنند، هيچ اشرافي بر زبانها، حتي بر زبان مادري خود ندارند. حتي با خيال آسوده ميتوان ادعا کرد که تعداد کلمات خالص و اصيل هر زباني کم و بيش در حدود ٥٠٠ کلمه است که به زندگي روزمره انسانهاي ابتدائي مربوط ميشده است. غير از اين، باقي کلمات بيشماري که در بعضي زبانها حضور دارند، همگي رسوبات دورانهاي متعدد تاريخي آنهاست که به صورت لايه لايه روي همديگر انباشته شده‌اند، درست مثل لايه‌هاي موجود در صخره‌ها که اکثر ما در حين گشت و گذار در طبيعت شاهد آن بوده‌ايم.

لازم به ذکر است که ساختار نحوي زبان نسبت به ترکيب لغات آن از ثبات بيشتري برخوردار است. از اين رو، علمي‌ترين و صحيح‌ترين مبنا و معيار براي طبقه‌بندي زبانها مراجعه به ساختار نحوي و کلامي آنها ضمن اولويت دادن به ساختار نحوي آنهاست. زبانهائي وجود دارند که يک يا چند قانون نحوي در طول اعصار بر آنها حاکم بوده و هست. در زبان عربي وجود ريشه ثلاثي و ابواب مختلف فعل اساسي‌ترين قانون نحوي آن زبان در طول اعصار بوده است. اين ساختار به قدري نيرومند است که کلمات عاريتي را ميشکند و بعد از هضم کامل آنها، از آنها کلماتي با شناسنامه عربي مي‌سازد. لذا قانون محوري اين زبان در حوزه نحو عبارت است از ريشه ثلاثي و قواعد محدودي براي ساختن يا «صياغت» اشکال مختلف نحوي از هر ريشه. ممکن است همه اين ابواب در همه زبانهاي باصطلاح سامي موجود نباشند، اما ساختار ثلاثي کلمه به عنوان مصالح اوليه و «صياغت» اشکال مختلف کلمه با استفاده از مصالح مذکور يک قانون عام براي همه اين زبانها  و شاخص دقيقي از پيوند تاريخي آنهاست، و از روي همين الگو ميتوان زبانهاي خويشاوند با زبان عربي را شناسائي کرد و بر همين مبنا، ما پيشنهاد ميکنيم که به جاي اصطلاح ضد علمي و يهودي مأبانه «سامي» از اصطلاح «زبانهاي صياغي» استفاده شود.

در ترکي نيز قانون ثابت بودن ريشه و ساختار التصاقي پسوندها اساسي‌ترين قانون نحوي است و از اين منظر در تقابل کامل با زبان عربي است. ساختار التصاقي زبانهاي ترکي چنان نيرومند است که اشخاص بيسواد را به بيان جمله‌هاي ساده‌اي قادر ميسازد که ترجمه آنها به زبانهاي ديگر مستلزم استفاده از چندين جمله پياپي‌ و ارائه توضيحات اضافي است. لذا زبانهاي گروه ترکي را عمدتا بايد از طريق رديابي ساختار التصاقي آنها شناسائي کرد و اين نام گذاري مشروعيت تام را داراست. در مورد زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، هيچ قانون محوري در ساختار زبان وجود ندارد.  بيشتر زبانهائي که در اين گروه طبقه‌بندي شده‌اند، حاوي مقداري خصوصيات التصاقي، مقدار ديگري خصوصيات تحليلي و درجات متفاوتي ظرفيتهاي ترکيبي‌اند. همين مسأله موجب شده است که بنيانگذاران نظريه هند و اروپائي نتوانند هيچ گونه شاخص عمده‌ دستوري را براي کشف پيوند تاريخي اين زبانها معرفي کنند و مجبور شده‌اند اين نوع پيوندهاي مفروض تاريخي را صرفا در حوزه کلمات و الفاظ زبان جستجو کنند که، چنانکه ديديم، به تنهائي شاخص معتبري محسوب نميشود، و لذا شناسائي زبانهاي خويشاوند با مشکلات جدي مواجه است. تنها ارتباط زبانهاي بسيار نزديک مانند فرانسوي و ايتاليائي که تشابهات لفظي و دستوري آنها در هر گام به صورت تقريبا نعل به نعل قابل مشاهده است، مشهود و معتبر است. از اينرو پذيرش گروهي موسوم به گروه زبانهاي «هند و اروپائي» که نزديک ٢٠٠ سال بر ذهنيت زبان‌شناسان اروپائي حکم رانده است، غير ممکن مينمايد. خويشاوندي زبانهاي «سامي» يا «صياغي» با يکديگر هيچ شک و ترديدي در هيچ محفلي از زبان‌شناسان يا اشخاص عادي را موجب نميشود، زيرا اين خويشاوندي بر اساس نشانه‌هاي کاملا مشخص، يعني قواعد دستوري بنيادين و شباهتهاي لفظي آشکار و ترديد ناپذير  تثبيت ميشود. اما چنين معيارهاي محکمي در تأييد خويشاوندي زبانهاي موسوم به «هند و اروپائي» وجود ندارد. برعکس، تمامي شباهتهاي لفظي مورد ادعاي طرفداران آن نظريه چنان سطحي و سرسري و مبتني بر حدس و گمان و شانس و اقبال و از اين نوع مقولات است که حتي ديدگاههاي متخصصين مختلف زبانهاي موسوم به «هند و اروپائي» اکثرا بسيار واگرا و ناهمگون است.

اما در خصوص خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي، اين امر يک چشم بندي و يک دغلکاري آشکار براي تصاحب ميراث فرهنگي يونان و ايجاد سد حائلي بين آن زبان و زبانهاي «صياغي» به منظور نفي هر نوع احتمال تداخل تاريخي آنها بوده است. مشترکات محدودي که بين زبان يوناني و ساير زبانهاي اروپائي يافته‌اند، انگشت شمار است و از اين تعداد کم هم، تشخيص اين که آيا کلمات مورد اشاره کلمات مشترک تاريخي‌ند يا کلمات دخيل، مشکل و بعضا غير ممکن است. مختصر اين که اثبات خويشاوندي تاريخي زبان يوناني و عربي بسيار آسانتر از اثبات خويشاوندي تاريخي آن با زبانهاي اروپائي است.

«چندين دهه قبل، کاوشگران حدود سه هزار خشت سفالي داراي نوشتار در جزيره کرت و جنوب آبخست‌سانه (!) يونان پيدا کردند، شماري از اين خشتها که قديميترند (به نام Linear A) هنوز به طور قطعي خوانده و تفسير نشده‌اند و احتمال ميرود که اصلا هند و اروپائي نباشند. تعداد ديگري از اين خشتها (Linear B) که قدمت آنها به حدود ١٢٠٠ سال پيش از ميلاد ميرسد، به يکي از گويشهاي يوناني کهن به نام مايسيني (Mycenaean) نوشته شده‌اند. اين نوشته‌ها و آثار باستانشناسي و وجود واژه‌هاي غير هند و اروپائي (به ويژه نام مکانها) در زبان يوناني کهن نشان ميدهد که يونانيان بوميان اصلي آن سرزمين نبوده و به آنجا کوچ کرده‌اند». (منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشه‌هاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤، ص ٢٨)

دقت کنيم که آريان پور صنايع دستي و زبان يوناني کهن را «غير هند و اروپائي» ارزيابي ميکند و از اين طريق استنتاج ميکند که يونانيان باستان بوميان آن سرزمين نبوده‌اند و به آنجا کوچ کرده‌اند. ولي آريان‌پور از کجا ميداند که ساکنين اصلي يونان بايد قومي هند و اروپائي بوده باشند؟ اين است نمونه آن طرز تفکر تخيل‌محور که به موجب آن اگر واقعيت بيروني با تخيلات ما مطابقت نداشت، به جاي اصلاح طرز تفکر خود، بايد واقعيت بيروني را تغيير دهيم، تا تخيلات ما دست‌نخورده باقي بماند! اما همين مقدار از اعترافات دکتر آريان‌پور کاشاني از ديد ما حائز اهميت بسيار است. وي زبان يوناني کهن را حد اقل از منظر کلمات، زباني غير هند و اروپائي شناسائي کرده است که در آن صورت بايد کلمات محدود شبيه به کلمات اروپائي را که در اين زبان مشاهده ميکنيم، کلماتي دخيل و عاريتي شناسائي کنيم.

نام کشور يونان به زبان يوناني Ελλάδα: (هللادا)، مشتق از کلمه «هليوس» به معني کشور خورشيد است. اهل يونان يا شهروند يوناني Έλληνας (هلناس) و زبان يوناني ελληνικά (هلنيکا) همگي کلماتي هستند که از کلمه ήλιος (خورشيد) مشتق شده اند که آن هم آشکارا کلمه‌اي غير اروپائي است. در نقشه‌هاي قرون وسطي نام اين کشور همواره به صورت (Hellas) ضبط شده است. نويسندگان اسلامي اين کشور را «يونان» و بعضا «روم» ناميده‌اند و به نظر ميرسد که نامگذاري جديد اين کشور به صورت Greece (مأخوذ از نام قبائل محدود ساکن اين خطه) امري بسيار جديد و متعلق به دوره استعمار باشد.

از طريق رهگيري قواعد دستوري زبان يوناني اثبات هر نوع خويشاوندي با زبانهاي اروپائي غير ممکن است، زيرا زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، چنانکه شرح آن آمد، هيچگونه ويژگي دستوري خاصي مثل عربي يا ترکي ندارند که بتوان با تمسک به آن خويشاوندي آنها را مورد تحقيق قرار داد. اما مثلا وجود «تثنيه» در يوناني باستان دليل بسيار نيرومندي بر عدم خويشاوندي آن با زبانهاي اروپائي است، زيرا چنين خصوصيتي تنها در بعضي زبانهاي صياغی وجود دارد. از اين رو مطالعه خود را با مروري بر برخي کلمات بنيادين يوناني پي ميگيريم:

در زبانهاي اروپائي هيچ ريشه مشترکي براي کلمه «خون» شناخته نشده است. شکل امروزين اين کلمه در برخي زبانهاي منسوب به گروه موسوم به هند و اروپائي چنين است: 

معادل کلمه «خون» در زبانهاي مختلف

انگليسي

آلـمـانـي

ســوئدي

ايتاليائي

فـرانــسـه

پرتـغـالي

روســــي

لهسـتاني

بـلـغـاري

فارســـي

يوناني

blood

Blut

blod

sangue

sang

sangue

кровь (کرو)

krew (کرو)

кръв

خون

αίμα (حيما)

چنانکه ملاحظه ميشود، گروه زبانهاي اسلاو و لاتين و ژرمن هر يک براي مفهوم «خون» کلمه جداگانه‌اي به کار ميبرند و کلمه فارسي «خون» هم به هيچ يک از آنها شباهت ندارد. اما زبان يوناني نيز طبق معمول، هويت مستقل خود در اين زمينه را به نمايش ميگذارد. کلمه يوناني αίμα (حايما، حَيما) ضمن مغايرت کامل با همه زبانهاي به اصطلاح هند و اروپائي، حقيقت ظريفي را در طول هزاران سال در خود حفظ کرده است. اين کلمه کلمه‌اي سامي (صياغي) به معني «حيات» است که شکل فنيقي آن «حَيم» بوده است و در يوناني به صورت «حيما» تجلي کرده است. اين کلمه در کلمات معاصري مانند هِموفيلي (يک نوع بيماري انعقادي در خون)، هِموگلوبين (ماده فعالي در خون)، هِماتولوژي (دانش خون شناسي) و امثال آن حضور دارد. طبيعي است که تفکر معيني در خصوص ارتباط بين خون و حيات در شکل گيري اين کلمه تأثير داشته است و در اديان متعدد يوناني که اهداء خون به خدايان مرسوم بوده است، مقصود طلب نيروي زندگي از خدايان بوده است.

يکي ديگر از کلمات مشترک بين زبانهاي سامي و يوناني کلمه ξίφος (زيفوس) به معناي شمشير است. ميدانيم که اين کلمه در عربي معاصر «سيف» است.

يکي ديگر از کلمات مشترک سامي و يوناني کلمه πουκάμισο (پوئوکاميسو) به معناي پيراهن است. ريشه اين کلمه در يوناني «کاميسون» است که با کلمه عربي «قميص» به همين معني همريشه است. اين کلمه از طريق زبان يوناني يا عربي وارد زبانهاي اروپائي شده و در انگليسي به صورت camise و همچنين در زبان فرانسه به صورت chemise (شميز) به همين معني حضور دارد. همچنين ممکن است کلمه «قماش» از همين ريشه باشد. بعضي از مشتقات اين کلمه در عربي عبارتند از: «قَمَّصَ» (پوشانيد)، «قَمَصَ» و «تَقَمَّصَ» (پوشانيد)، «قَمَّصَ الثّوبَ» (پارچه را بريد) و امثال آن. همچنين است کلمه κάπα (کاپا) به معني «قبا». در مقاله بعدی به تحليل کلمات يونانی بيشتری خواهيم پرداخت.

منابع مورد استفاده:
١ –
ريشه‌هاي آفريقائي و آسيائي تمدن يونان، مارتين برنال، استاد مطالعات خاور نزديک، دانشگاه کرنل
٢ –
فرهنگ لغت بزرگ انگليسي- يوناني In.gr
٣ - منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشه‌هاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤
٤ –
American Heritage Dictionary of The English Language

قرائن و اشارات (۳۰): ريشه های غير اروپائی زبان يونانی - بخش اول

ريشه های غير اروپائی زبان يونانی
در نوشته پيشين ارتباط ارگانيک اقليمهاي مديترانه را از منظر آب و هوا و تبادلات فرهنگي و سرنوشت تاريخي مورد توجه قرار داديم و تأکيد کرديم که اقليمهاي مديترانه مجموعا يک نظام جغرافيائي ديناميک را تشکيل ميدهند که با مجاورت استاتيک صرف اقليمها تفاوت فاحش دارد و از اين منظر شباهت زيادي به يک موجود زنده با قدرت تنفس، تغذيه، صيانت نفس و ساير اعمال حياتي دارد. اينک تصميم داريم نشانه‌هاي اين ارتباطات ارگانيک را مورد ارزيابي قرار دهيم و در درجه نخست از منظر زبان‌شناختي به مسأله نزديک خواهيم شد، زيرا ارتباطات ارگانيک دو اقليم در طول تاريخ همواره آثار خود را در زبان به نحو آشکاري باقي ميگذارد . ارتباطات نخستين بين سواحل مديترانه و در نتيجه رشد تعاملهاي فرهنگي در آن حوزه ناشي از فعاليت دريائي دو ملت کوچک، اما بسيار متمدن از دوسوي اين دريا به نام تمدن مينوس (تمدن جزيره کرت) و تمدن فنيقي (ساحل شرقي مديترانه) بود.

کرت جزيره‌اي است کوهستاني که تعداد زيادي بندر طبيعي را داراست. شکل گيري اين جزيره کوهستاني تا حد زيادي با حادثه زمين لرزه‌اي ارتباط دارد که در ازمنه باستاني روي داده و در اثر آن و به دنبال رانشهاي متعدد سفره‌هاي زير زميني صخره‌هاي متعددي به زير آب رفته و صخره‌هاي متعدد ديگري سر از آب بيرون آورده اند. تمدن باستاني اين جزيره از سوي بعضي باستان‌شناسان و با استناد به نام يک پادشاه افسانه‌اي يونان به «تمدن مينوس» مشهور شده است، بي آن که بدانيم خود ساکنين جزيره چه نامي بر مليت خود اطلاق ميکرده‌اند. وجه تسميه اين اسم چندان روشن نيست، اما سر نخهاي چندي وجود دارد:

- مينوس (Minos): نام يکي از پادشاهان کرت پسر زئوس و اروپا که بعد از مرگ خود به منصب يکي از قضات سه گانه در جهان ادني دست يافت.
- مينوتائوور (Minotaur): نام يک هيولاي افسانه‌اي يونان که نيمي از بدنش به صورت انسان و نيم ديگرش به صورت گاو نر بود. مردان و زنان جوان آتني را براي او قرباني ميکردند تا اينکه قهرماني به اسم Theseus وي را از پاي درآورد.
- مينو: نام رودي در اسپانيا که از شمال غرب آن کشور به طرف اقيانوس اطلس جريان دارد.
- مونوس (monos): کلمه يوناني به معناي تک، منفرد، جدا، که ممکن است تلويحا به «جزيره» هم اطلاق شود.
- مينو (minnow): انواع ماهيهاي کوچک رودخانه‌اي که اکثرا به عنوان طعمه مورد استفاده قرار ميگيرند.
- ميناء (عربي): لنگرگاه کشتي، بندر. ميناء الجوّي: بندر هوائي، فرودگاه
- ميناء (عربي): آبگينه، جوهر آبگينه، ميناکاري. ميناء الساعة: صفحه ساعت
- مينا (سومري): خواستن، آرزو کردن
- مينا: واحد وزن که در يونان باستان و در آسيا مورد استفاده قرار ميگرفت و مقدار آن متغير بود، از ريشه سامي «منو» به معني اندازه گرفتن. کلمه «من» (واحد وزن) در فارسي امروز مشتق از اين کلمه است. همچنين شايد کلمه ترکي «باتمان» به معني «من» (واحد وزن) با اين کلمه ارتباط ريشه‌اي داشته باشد.

به نظر ميرسد که وجه تسميه کليه کلمات فوق به نحوي با مفهوم آب و جزيره و کشتي و بندر و تجارت ارتباط دارد و به نظر ميرسد که کلمه «مينا» از طريق تجارت دريائي در تمامي کشورهاي ساحل مديترانه انتشار يافته و از آن طريق وارد زبان عربي نيز شده است. بي‌ترديد اين کلمه ريشه عربي ندارد، زيرا مشتقات آن را مشاهده نميکنيم. اما نقش تمدن مينوس صرفا محدود به نشر يک کلمه در سواحل مديترانه نبود. به نظر ميرسد که تمدن اين جزيره کوچک نقش ارتباط دهنده بسيار نيرومندي بين جماعات ساکن اقليمهاي مديترانه را به عهده داشته است، دقيقا مانند هورمونهاي علامت دهنده‌اي که در بدن انسان يا حيوانات پيشرفته فعاليت ميکنند و وي را قادر ميسازند که در تعامل با محيط و عوامل تهاجمي قدرت صيانت از نفس را داشته باشند.

اطلاعات موجود در باره زبان تمدن مينوس بسيار ناچيز است و ارتباط آن با زبان يوناني نيز محرز نشده است، با اين حال نظر به موقعيت خاص زبان يوناني و کثرت متکلمين آن، احتمال دارد که زبان يوناني متقدم به عنوان زبان ارتباطي در سرتاسر مديترانه مورد استفاده بوده و دريانوردان کرت نيز با ملل اطراف درياي مديترانه به کمک زبان يوناني ايجاد ارتباط ميکرده و طبيعتا عناصر زبان يوناني را نيز در سرتاسر اقليم ترويج ميدادند. کلمات يوناني ما قبل اسلام در زبانهاي بين النهرين و عربي و به خصوص به ميزان بالا در زبان قبطی مشاهده ميشوند و کلمات بين‌النهريني و مصری متعددی را نيز ميتوان در زبان يوناني رهگيري کرد که در دوره‌هاي پيش از اسلام منتقل شده‌اند.

 

قطعه سنگی به زبان قبطی و با خط يونانی

هويت نسبتا مستقل زبان يوناني در بين زبانهاي اروپائي مشکل بزرگي براي طرفداران نظريه زبانهاي هند و اروپائي فراهم کرده است. عناصر مشترک بين زبانهاي اروپائي و زبان يوناني در چنان حدي نيست که خويشاوندي تاريخي آنها را ثابت کند و آنچه که امروز به عنوان عناصر مشترک ملاحظه ميکنيم، در واقع اکثرا چيزي جز کلمات دخيل نيستند. در مقابل، کلمات و عناصري که بيگانه بودن زبان يوناني با زبانهاي اروپائي را تأييد ميکنند، بيش از انتظار ما است. مثلا کلمه يوناني «خرونو» (Xrono) در مفهوم «زمان» هيچگونه وجه اشتقاق مشترکي با زبانهاي اروپائي ندارد و حتي ممکن است ريشه سامي داشته باشد. مثال ديگر نيز کلمه يوناني «کوبرنان» (اداره کردن و حکومت کردن) است که در کلماتي مانند «کوبرنتيک: سيبرنتيک» و يا کلمه روسي «گوربرناتور» (حاکم) و کلمه انگليسي govern (ايضا در معناي حکومت کردن) تظاهر ميکند و ممکن است ريشه سامي داشته باشد (مقايسه کنيد با کلمه عربي «قوّة»). وجوه اشتراک زبان يوناني با زبانهاي سامي همواره به صورت آشکار متجلي نيست و کشف آن نياز به مطالعات زبان‌شناختي گسترده‌اي دارد که اميد است روزي گامهاي موثر علمي در اين راستا برداشته شود. مثلا زبان يوناني عصر قديم غير از صيغه مفرد و جمع، داراي صيغه «تثنيه» نيز بوده است (مانند عربي) که بعدها منسوخ شده است. تا جائيکه نگارنده اطلاع دارد، اين صيغه در هيچ يک از زبانهاي اروپائي و هيچ زبان ديگري سابقه نداشته و در زبانهاي سامي به ويژه عربي داراي سابقه‌اي طولاني است و امروزه هم به نحو کامل مورد استفاده است. يادآوري ميکنيم که در زبانهاي سامي و به خصوص زبان عربي، اسم، صفت و فعل همواره به نسبت اين که فاعل يا مفعول عبارت از يک چيز، دو چيز و يا بيشتر باشد، تصريف ميشوند. يک چنين وجه تشابه گرامري ميتواند بسي بيشتر از کلمات عادي دلالت بر خويشاوندي، هر چند دور، دو زبان داشته باشد. البته هدف از تذکر اين نکات کوشش براي اثبات خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي سامي نيست، اما هرگز نميتوان منکر اين نکته شد که سير تکوين زبان يوناني در ارتباط ارگانيک با زبانهاي بين النهرين و اقليمهاي مديترانه‌اي بوده است و بالفطره يک زبان غير اروپائي محسوب ميشود.

زبان‌شناسان آگاهانه يا ناآگاهانه مرز بين زبان باستاني يونان که اصالت و استقلال کامل خود را به خوبي نشان ميدهد، و زبان يوناني دوره‌هاي بعدي که حاوي مقدار معيني کلمات دخيل از لاتين است، را مشوش ميکنند تا از اين طريق مجرائي براي مصادره زبان يوناني به نفع نظريه بي‌پايه زبانهاي هند و اروپائي مهيا شود، غافل از اين که هر قدر در مطالعه زبان يوناني به گذشته نزديکتر ميشويم، اصالت و استقلال انکارناپذير آن آشکارتر ميشود. قضيه به قدری جدی است که بعضی از طرفداران نظريه هند و اروپائی زبان يونانی را به عنوان شاخه مستقلی از زبانهای هند و اروپائی معرفی ميکنند، اما از تشريح مفهوم اين استقلال طفره ميروند. به بعضي مثالها که نشان دهنده وجه افتراق و تفاوتهاي بنيادين زبان يوناني با ساير زبانهاي اروپائي است، توجه ميکنيم:

χρόνος: (خرونوس) زمان، که در ترکيب کلماتي مانند «سنکرون»، «کرونولوژي» و مانند آن به کار رفته است.
 ψωμί: (پسومي) نان. اين کلمه در بعضي مناطق آذربايجان به شکل «سومي» مورد استعمال است.
θέτω: (تتو) گذاشتن، نهادن. اين کلمه در ترکيب کلماتي مانند «تز» و «سنتز» و غيره حضور دارد.
γάμος: (گاموس) ازدواج
βασιλεύς: (باسيلئوس) پادشاه. همچنين کلمه μονάρχης (مونارخس) در همين معني که لفظا به معني حکومت فردي است.
δαίμων: (دايمون) شيطان
θάνατος: (تاناتوس) مرگ
θερμός: (ترموس) گرم
καλός: (کالوس) زيبا
καρπός: (کارپوس) ميوه
κράτος: (کراتوس) قدرت
λόγος: (لوگوس)، کلمه، فکر
μακρός: (ماکروس) دراز
μέγας: (مگاس) بزرگ
μόνος: (مونوس) يکه و تنها، منفرد
πόλις: (پوليس) شهر
ποταμός: (پوتاموس) رود
χιών: (خيون) برف
χειρ: (خير) دست
χρῶμα: (خروما) رنگ
εκατό: (اکاتو) صد
Χίλιοι: (خيليو، کيلو) هزار
ίππος: (ايپوس) اسب
μάτι, οφθαλμός: (ماتي، اوفتالموس) چشم
αυτί,αφτι: (آئوتي، آفتي) گوش
δάκτυλος: (داکتولوس) انگشت
τρίχα: (تريخا) مو
γάλα: (گالا) شير
ύδωρ, νερό: (اودور، نرو) آب
Ουρανός: (اورانوس) آسمان
άστρο: (آسترو) ستاره
ήλιος: (هليوس) خورشيد
αίμα: (آيما) خون
πόλεμος: (پولِموس) جنگ
εχθρός: (اختروس) دشمن
αγάπη: (آگاپه) عشق. همچنين کلمه στοργή (ستورگه) در همين معني.
θάλασσα: (تالاسسا) دريا. همچنين کلمات πέλαγος (پلاگوس) و πόντος (پونتوس) در همين معني.
σώμα: (سوما) بدن. مقايسه کنيدبا ψυχή (پسوخه): روح

هيچ يک از مثالهاي فوق که به کاربرد روزمره زبان مربوط ميشود، کوچکترين وجه تشابهي با هيچ يک از زبانهاي هندي و اروپائي ندارد. کلماتي که ظاهرا وجوه اشتراکي از خود نشان ميدهند، جملگي کلمات دخيلند. مثلا به نظر ميرسد که کلمه مربوط به ستاره (يوناني: آسترو) با اشکال مشابه آن در زبانهاي مختلف مانند «ستاره» (فارسي)، star (انگليسي)، etoile (فرانسه) و Stern (آلماني) حلقه ارتباطي خوبي بين همه زبانهاي هند و اروپائي باشد، در حاليکه تحقيق نشان ميدهد که اصل کلمه ريشه بين النهريني دارد، مانند کلمات «ايشتار»، «استر» و حتي کلمه «عطارد» . همچنين کلمه مربوط به آب يعني «اودور» ظاهرا ريشه مشترکي در زبانهاي هند و اروپائي دارد، ولي تحقيق نشان ميدهد که در زبان يوناني اکثرا کلمه «نرو» براي اين منظور به کار ميرود که باز هم هويت مستقلي دارد. وجود کلمات متعدد هم معني براي بعضي اشياء ساده حکايت از ورود کلمات بيگانه متعددي دارد که نبايد موجب گمراهي ما شود، زيرا کلمه اصلي يوناني همواره هويت خاص خودش را دارد. دو کلمه مختلف به معناي «جديد» در يوناني وجود دارد که عبارتند از νέος (نئوس) و καινός  (کاينوس). آشکار است که اولي از زبانهاي اروپائي وارد زبان يوناني شده است و دومي کلمه اصيلي است که ريشه در خود زبان يوناني دارد. مثال ديگر نيز کلمات οίνος (وينوس) و κρασί (کراسي) هر دو به معني «شراب» است که کلمه اولي آشکارا از لاتين گرفته شده است و دومي کلمه اصيل يوناني است. به طور کلي کلمات لاتين زيادي در دوره اقتدار امپراطوري رم وارد زبان يوناني شده است که نبايد آنها را با کلمات اصيل يوناني اشتباه کرد.

اينک ببينيم يونانيان چه کلماتي را به «دريا» اطلاق ميکرده‌اند. در اين جستجو با سه کلمه کاملا مستقل و اصيل مواجه ميشويم که عبارتند از θάλασσα (تالاسسا) و πέλαγος (پلاگوس) و πόντος (پونتوس). هيچ يک از اين کلمات با کلمات مربوطه در زبان لاتين براي دريا (Mare) يا زبانهاي غير لاتين مانند انگليسي (Sea) مشابهتي ندارد. ريشه اين کلمات براي ما ناشناخته است و معلوم نيست چرا بايد ملتي براي ناميدن دريا از اين همه کلمه استفاده کند و بسيار احتمال دارد که اين کلمات از اسامي قبائل دريائي اقتباس شده باشد. کلمه «تالاسمي» که امروزه به نوعي بيماري کم خوني اطلاق ميشود، بر اين واقعيت بنا شده است که گويا اين بيماري در بين اهالي حوزه مديترانه شيوع بيشتري دارد. کلمه دوم يعني «پلاگوس» ظاهرا نام يکي از قبائل ساکن سواحل درياي اژه قبل از طلوع يونانيان است که ضمنا ممکن است به هر نوع قبيله غير يوناني اطلاق شده باشد. اما کلمه ωκεανός (اوکه‌آنوس: اقيانوس) ظاهرا از نام يکي از خدايان يونان اخذ شده است و به رود غول آسائي اطلاق ميشود که گويا زمين را احاطه مينموده است. نام اين خداي افسانه‌اي در ادبيات باستاني يونان بکرات مذکور است.

پيش از اين در همين وبلاگ مقاله‌اي در خصوص زبان هيتي و اصرار اروپائيان بر شناسائي آن به عنوان زبان هند و اروپائي درج نموديم. تمامي اين کوششها براي هويت سازي به نفع اروپائيان توسط کارگزاران استعمار بريتانيا در نيمه اول قرن نوزدهم در کلکته و بمبئي صورت گرفته است. زبان يوناني را نيز نظير زبان هيتي باستان به صورت «زورکي» به عنوان زبان هند و اروپائي معرفي کرده‌اند، زيرا براي هويت سازي اروپائي، نميتوانسته‌اند از جلوه‌هاي فرهنگي بي‌نظير آن چشم بپوشند.

 

الفباي کهن يوناني بر يک سفال قديمي، موزه باستان‌شناسي آتن

برخيها نيز با يادآوري شباهت نسبي کلمات مربوط به اعداد در زبانهاي مختلف اروپائي و هندي از نظريه زبانهاي هند و اروپائي دفاع ميکنند. اين نوع کلمات محصول داد و ستد تجاري و فرهنگي و مخصوصا ناشي از قدرت متمرکز امپراطوري رم است و تازه در همين حوزه هم کلمات اصيل يوناني وجود دارند که با ساير زبانها مغايرت جدي دارد. مثلا کلمات مربوط به عدد هزار در يوناني (Χίλιοι) و انگليسي (thousand) و فرانسه (Mille) هيچگونه وجه اشتراکي ندارند. همچنين است وضعيت کلمه مربوط به عدد «صد» در زبانهاي مختلف مانند hundred (انگليسي)،  cent(فرانسه) و εκατό (يوناني). با اين حال، اگر هم ظاهرا وجوه مشترک چندي در اين زمينه وجود داشته باشد، بايد دانست که به طور کلي هرگز از روي مشابهت نام اعداد نميتوان حکم به خويشاوندي زبانها داد، زيرا اعداد جزء کلمات بسيار سيال زبان هستند و در داد و ستد مالي به سرعت بين اقوام مختلف مبادله ميشوند. اسامي نيز با سرعت نسبتا بالائي بين زبانهاي مختلف مبادله ميشوند، اما افعال به طور نسبي مقاوت بيشتري از خود نشان ميدهند.

از اين رو طبقه‌بندي زبان يوناني به عنوان يکي از شاخه‌هاي گروه زبانهاي هند و اروپائي بيش از آن که به حل مسأله‌اي راهگشا شود، موجب بروز مشکلات متعددي شده است. در عين حال نظريه زبانهاي هند و اروپائي، چنانکه در مقالات پيشين نيز بحث کرده‌ايم، در همان حد محدودش هم مخدوش و از وجهه علمي محروم است و صرفا حاصل تلاش استعمار گران انگليسي در شبه قاره هند در اوائل قرن نوزدهم ميلادي براي هويت تراشي به نفع اروپائيان است که پذيرش بين النهرين به عنوان منشأ قطعي فرهنگ و تمدن جهان باستان برايشان ثقيل بود. در واقع تدوين نظريه زبانهاي هند و اروپائي و نظريه نژاد اروپائي و به دنبال آن، جستجوي مسقط الرأسي براي اين نژاد سوگلي لازم و ملزوم يکديگر بود. حيرت انگيز است که هنوز هم جامعه علمي جهان بر اين نظريه سخيف شيفتگي خاصي نشان ميدهد، عليرغم آن که اين نظريه در اکثر موارد از عهده اداي کمترين توضيحات در مورد پديده‌هاي زباني عاجز بوده است. چنانکه وقتي کلمات بنيادين زبان يوناني از قبيل اسامي مربوط به حيوانات اهلي و مواد غذائي و اعضاي بدن و آب و باران و امثال آن مغايرت کاملي با ساير زبانهاي اروپائي نشان ميدهد، هنوز هم اصرار بر آن است که گويا اين زبان عضوي از يک خانواده بزرگ زبانهاي اروپائي است.

نظريه پيوند خانوادگي گروه بزرگي از زبانهاي نامتجانس تحت نام خانوادگي واحد در واقع از نظريه تکاملي داروين و نظريه تبديل انواع نشأت ميگرفت. و اگر نظريه تبديل انواع در مورد موجودات بيولوژيک بعضي چيزها را توضيح ميداد، در توضيح پديده‌هاي اجتماعي آب در آسياب فاشيزم ميريخت، زيرا اين نظريه بر اصلي موسوم به «اصل انتخاب اصلح» متکي بود که تمسک به آن در حوزه روابط اجتماعي بسيار نژادپرستانه و خطرناک از آب درمي‌آمد و آمد. اينک کم کم معلوم ميشود که برخورد و تعامل زبانها در مسير کاملا متفاوتي صورت گرفته است. لايه‌هاي زمين‌شناسي بهترين الگوي تبيين تعامل زبانهاست. هر زباني نظير سفره‌هاي زيرزميني، از لايه‌هاي متعددي تشکيل ميشود که هر يک از لايه‌ها دوره خاصي از دورانهاي تکاملي را تمثيل ميکند. هر ملتي در سير تکوين تاريخي خود وارد مراحل جديدتري ميشود و در هر يک از مراحل تکويني خود رسوبات خاص مربوط به آن مراحل را در خود حفظ ميکند. از اين منظر، نظريه خويشاوندي ژنتيک زبانها به تداخل زبانها تغيير چهره ميدهد و خويشاوندي ژنتيک زبانها صرفا در محدوده زبانهاي متقارب، به عنوان مثال مانند فرانسوي و اسپانيولي معني پيدا ميکند.

تلاش لجبازانه و بي‌نتيجه طرفداران نظريه زبانهاي هند و اروپائي در بارزترين شکل خودش در صدور شناسنامه تاريخي براي زبان يوناني تظاهر ميکند که تمام کلمات بنيادين آن به طور مشخص دلالت بر تفاوتها ميکند. ريشه تاريخي اين زبان باستاني که تاريخ کتابت موجود آن به بيش از ۳۴ قرن بالغ ميشود و مکتوبات علمي و فرهنگي آن سابقه‌اي بيش از ۲۵ قرن دارد، هنوز هم يک معماست، و تفاوتها و وجوه افتراق آن با زبانهاي اروپائي به قدري مشخص و آشکار است که حتي ميتوان ادعا کرد که يونانيان باستان قومي غير اروپائي بوده‌اند که از سرزميني در شمال آفريقا به آن سرزمين کوچ کرده‌اند. تمام اينها نياز به تحقيق فراوان و بررسيهاي طولاني کارشناسانه دارد، اما با اطمينان ميتوان برخي ادعاها را مطرح کرد، از آن جمله: ۱ – زبان يوناني يک زبان اروپائي نيست. ۲ – زبان يوناني در تعامل پيوسته با زبانهاي مديترانه (شامل بين النهرين و شمال آفريقا) تکوين يافته است. زبانهاي اروپائي (از جمله لاتين باستان) تأثير يکسويه نيرومندي از اين زبان پذيرفته‌اند. ۴ – الفباي اين زبان بهترين نشانه تعامل اقليمهاي متعدد مديترانه‌اي و بهترين شاخص فعاليتهاي تجارت دريائي در جهان باستان است ۵ – تمدن جزيره کرت موسوم به تمدن «مينوس» وفنيقيها بيشترين وسيله تعامل فرهنگي بين اقليمهاي مديترانه و اشاعه زبان يوناني در آن حوزه بودند و خط يوناني آشکارا از خط فنيقي اقتباس شده است.

مجموعه اين ملاحظات ما را به اين حقيقت رهنمون ميشود که زبان يوناني يکي از يادگارهاي درخشان فرهنگي از حوزه مديترانه است که محصول تعامل فرهنگي همه اقليمهاي اين درياي تاريخساز اعم از سواحل آسيائي، اروپائي و آفريقائي آن است. ما در نوشته‌هاي بعدي به تحليل بيشتر اين موضوع خواهيم پرداخت. خوانندگان علاقه‌مند ميتوانند با مراجعه به فرهنگ بزرگ انگليسي- يوناني که لينک آن ذيلا ارائه ميشود، اطلاعات گسترده‌اي را در خصوص ماهيت زبان يوناني کسب نموده و با درج نظرات خود در اين وبلاگ، در اين پژوهش مشارکت نمايند.

منابع مورد استفاده:
۱ –
فرهنگ لغت بزرگ انگليسي- يوناني In.gr
۲ – دائرة المعارف ويکيپديا، در باره زبان يونان
۳ – دائرة المعارف ويکيپديا، در باره زبان باستاني يونان