قرائن و اشارات (۳۲): ريشه های غير اروپائی زبان يونانی - بخش سوم
ريشه های غير اروپائی زبان يونانی
در ضمن تحقيق در باره تاريخ زبان يوناني و ارتباط آن با زبانهاي اروپائي، با کتاب ارزشمندي به نام :
Black Athena: The Afroasiatic Roots of Classical Civilization
(آتن سياه: ريشههاي آفريقائي- آسيائي تمدن باستان) آشنا شديم که اثر تحقيقي ارزندهاي در رابطه با موضوع مورد بحث ما محسوب ميشود. اين اثر سه جلدي تأليف مارتين برنال (Martin Bernal) استاد بخش مطالعات خاور نزديک در دانشگاه کرنل آمريکاست. وي نظريه تشکيل جامعه يونان باستان توسط اقوام آريائي برخاسته از اروپاي مرکزي را رد ميکند و ضمن نقل قول حکماي يونان باستان تأکيد ميکند که از منظر سقراط، افلاطون و ارسطو، فنيقيها نخستين قومي بودند که در يونان استقرار يافتند. وي بر اساس اين فکر، نظريه جديدي را وضع ميکند که به موجب آن تمدن يونان از امتزاج اقوام شمالي با اقوام فنيقي ساکن يونان شکل گرفته است. وي تفکر اروپا- محوري حاکم بر زبانشناسي قرن نوزدهم را رد ميکند و به دنبال کشف عناصري از زبانهاي «صياغي» (آفريقائي- آسيائي) در زبان يونان باستان است. عليرغم آن که مارتين برنال نظريه زبانهاي هند و اروپائي را به طور تلويحي ميپذيرد، خود در انديشه ارائه الگوي ديگري براي توضيح تاريخ گذشته زبانهاست. نظريه وي با انتقادات تندي مبني بر استناد به افسانه به جاي واقعيت و مصادره فرهنگ يونان باستان به نفع ملتهاي مشرق زمين مواجه است.
عليرغم تفکر انقلابي مارتين برنال، نميتوان بر تفکر وي مبني بر شکلگيري زبان باستاني يونان از امتزاج زبان فنيقي با اقوام شمالي صحه گذارد. زيرا اولا زبان يوناني باستان داراي آن مقدار خصوصيات «صياغي» نيست که بتوان آن را بناشده بر بستر زبان فنيقي دانست و ثانيا آن اقوام شمالي هم اقوامي مجهولالهويهاند و نشانههائي از زباني با شباهتهاي کافي نسبت به زبان يوناني در هيچ جا نيافتهايم تا نظريه فوق را تأييد کند. فنيقيها بدون ترديد به خاک يونان و جزاير وابسته به آن بکرات رفت و آمد نموده و حتي ممکن است در آنجا سکني گزيده باشند. آنها همچنين الفباي پيشرفته خود را به زبان يوناني منتقل کردند و مقدار قابل توجهي کلمات «صياغي» نيز از طريق آنها وارد زبان يوناني شد. علم و فرهنگ بينالنهرين نيز در مقياس عمده ممکن است از طريق فنيقيها به يونان منتقل شده باشد. با اين حال زبان يوناني از زبانهاي صياغي نيز نظير زبانهاي اروپائي استقلال دارد. آن اقوام شمالي هم، به فرض وجود، بايد قومي غير اروپائي بوده باشند، زيرا حقيقتا کشف شباهتهاي هويتي بين زبان يوناني با زبانهاي اروپائي به امري غير ممکن شبيه است. با در نظر گرفتن اين مشکلات، هر محققي در ادامه بررسيهاي خود همواره به اين نتيجه عجيب نزديک ميشود که زبان يوناني زباني يگانه و فاقد خويشاوند در جهان امروز است.
«زبانشناسي قرن نوزدهم بر تفکر «خانواده زبانها» بنا شده بود. برعکس دوره تنوير افکار در قرن هجدهم که روشنفکر را به تدوين طرحهاي حجمي واميداشت، در قرن نوزدهم مسأله زمان و سرعت پيشرفت بود که ذهن روشنفکران را مشغول ميداشت. اينها به عنوان نيروهاي پيشرو مثبتگرائي که پرچمدار دوره گسترش سرمايهداري جهاني بودند، شيفته تعميم و گسترش معيارها در همه زمينهها بودند و بنا بر ماهيت رومانتيزمگرائي و عقيده بر جبريت جغرافيائي به کشف ريشههاي ساده مسائل در زمينههاي بسيط علاقه نشان ميدادند. به اين ترتيب بود که انديشه وجود شجره واحدي که در طول اعصار متمادي رشد ميکند، بر تئوري تکوين نژادها و انواع موجودات زنده و زبانها حاکم گشت. ضمنا اين تفکر نيز به تدريج شکل گرفت که گويا زبان خالص نيز مانند نژاد خالص بايد رشدي طبيعي تحت تأثير قواي «دروني» خود داشته باشد، نه اين که عوامل خارجي با مداخله خود رشدي غير طبيعي را بر آن «تحميل» کنند.
«اصطلاح «کلمات دخيل» که روشنفکران رومانتيزم گراي قرن نوزدهمي ضمن بنيانگذاري نظريه زبانهاي هند و اروپائي متداول کردند، حاوي نکته ظريف و مهمي است. از منظر آنها «کلمات دخيل» مظهر کراهت و «کلمات خودي» و رابطه ژنتيک مظهر جاودانگي و مشروعيت بود. لذا مفهوم «شجره» اي که در جميع جهات رشد ميکند و تنومند ميشود، نه تنها از ديد آنها جنبه زيباشناختي داشت، بلکه ظاهرا روابط خويشاوندي بسياري از زبانها را نيز توضيح ميداد». (مارتين برنال، ريشههاي آفريقائي- آسيائي تمدن يونان، کتابخانه اينترنتی گوگل، ص ۲۸)
مشخص است که نويسنده، مدل «شجره خانوادگي» زبانها را زير علامت سوال برده است، ولي با نفي شجره خانوادگي، ارتباط زبانها را بايد با توسل به کدامين الگوي تکويني تبيين بکنيم؟ آيا مدل «لايههاي زمينشناسي» که رسوبات هر دوره از تاريخ تکوين زمين را منعکس ميکند، ميتواند در زبانشناسي نيز مفيد واقع شود؟ همه نشانهها حکايت از آن دارد که «اصالت خانوادگي زبان» برخاسته از يک منش آريستوکراتيک نژادگرايانه است و قادر نيست وضعيت کنوني زبانها و ارتباط متقابل آنها و شيوه دستهبندي آنها را توضيح دهد.
«اين همان مسألهاي است که کل رساله تحقيقي من به نفي آن اختصاص يافته است. در واقع هيچ منشأ واحدي براي زبانها وجود ندارد. توضيح تکوين انواع موجودات زنده و گسترش زبانها بر اساس مدل «شجره بنيادين» به ندرت مقرون به فايده بوده است. تئوري شجره خانوادگي هنگامي از اين رخوت نجات نسبي خواهد يافت که انديشه «شجرهاي با ريشهاي اصيل و واحد» را رها کنيم و به وجود «ريشههاي متعدد و متداخل» قائل بشويم. به عقيده من بايد گذشته را همچون رودي در نظر بگيريم که جريانهاي متعدد آب در تمام جهات بر آن ملحق ميشوند تا جريان نيرومندي پديد آيد. اين رود سپس در مسير خود منشعب ميشود و جريانهاي جديدي را به وجود ميآورد». (همان، ص ۲۹)
بيترديد مدل «رودخانه» بر مدل «شجره» برتري دارد و اگر دقت کنيم، وابستگيهاي نژادي در مدل «رودخانه» ضعيفتر است. شجره خانوادگي زبانهاي موسوم به هند و اروپائي در معناي گسترده آن، قابل مشاهده نيست و پديده عجيب زبان يوناني با مدل «رودخانه» و يا حتي «لايههاي رسوبي» توضيح بمراتب بهتري را مييابد، زيرا عملا در کشف درختي که زبانهاي مختلف اروپائي به صورت ميوه از شاخههاي آن آويزان بوده و زبان يوناني نيز از يکي ديگر از شاخههاي آن آويزان باشد، درماندهايم. زبان يوناني فاقد درخت خانوادگي است و ظاهرا مانند تک درختي مستقل در ميان انبوهي از درختان پر شاخ و برگ روئيده است. در عالم زبانشناسي، زبان يوناني به لحاظ استقلال چشمگيرش و قدمت و غناي لفظياش و پيچيدگي نحوي آن (چنانکه خواهيم ديد) پديدهاي حيرت انگيز است، چنانکه زبان عربي نيز با غناي لفظي و نحوي غير متناسب با شکل زندگي اعراب باستاني در شبهجزيره عربستان امري است که در توضيح آن درماندهايم و هر دو پديده به نوعي معجزه شبيهاند. به ناچار توجيه تاريخي اين هر دو زبان بدون استفاده از قوه تخيل غير ممکن مينمايد. شايد هر دو زبان محصول يک حادثه طبيعي ويرانگر و يا يک حادثه مخرب سياسي است به نحوي که زبان يوناني باستان و عربي باستان به عنوان زبان گروه محدودي از نجات يافتگان توانستهاند به حيات خود در محيطي متفاوت ادامه دهند. «عصر تاريک يونان» که وقفهاي به درازاي حدود ٤٠٠ سال (١٢٠٠- ٨٠٠ قبل از ميلاد) در حيات فرهنگي اين ملت محسوب ميشود، مارا به اين فکر رهنمون ميشود که ملتي داراي فرهنگ و زباني پيشرفته در يک لحظه گرفتار نوعي فلاکت طبيعي يا حادثه شوم سياسي شدهاند و کليه همتباران خود را از دست دادهاند.
ما در اين نوشته نمونههاي بيشتري از کلمات بنيادين زبان يوناني باستان را ارائه خواهيم داد که به وضوح دلالت بر بيگانگي کامل زبان يوناني با زبانهاي اروپائي دارد و در ادامه مقالات نيز قواعد دستوري زبان يوناني باستان را مرور خواهيم کرد. اما نخست برخي کلمات «صياغي» موجود در زبان يوناني را مرور ميکنيم. بيشتر اين کلمات ريشه صياغي دارند ولي احتمال ورود کلمات مشابهي از يوناني به زبانهاي صياغي نيز منتفي نيست:
γέφυρα: (گِفورا) پل (مقايسه کنيد با کلمه «جسر» در عربي به همين معني)
κάπα: (کاپا) قبا، رداء (مقايسه کنيد با کلمه عربي «قبا»)
γιακά: (گياکا) يقه، گردن.
Κάμηλος: (کاملوس) شتر (ارتباط کلمه عربي «جمل» با اين کلمه آشکار است.)
Ταύρος: (تائوروس) گاو نر، برج ثور (مأخوذ از زبانهاي صياغي، مقايسه کنيد با کلمه عربي «ثور» در همين معني).
γάτα: (گاتا) گربه. اين کلمه با کلمه عربي «قط» به همين معني و کلمه «قطيطة» (بچه گربه) خويشاوند است.
όφις: (اوفيس) مار (با کلمه «افعي» مقايسه شود)
Σκορπιός: (سکورپيوس) عقرب (کلمه «عقرب» به احتمال قوي با اين کلمه همريشه است)
κύβος: (کوبوس) مکعب، کعبه
ξίφος: (زيفوس) شمشير. (مقايسه کنيد با کلمه عربي «سيف»)
τούβλο: (توبلو) آجر (مقايسه کنيد با کلمه «طوب» به همين معني در عربي)
βάλσαμος: (بالساموس) بالزام. صمغ گياهي جهت معالجه زخم. (اين کلمه در عربي به صورت «بلسم» نوشته ميشود.
γένος: (گنوس) جنس
αμάλγαμα: (آمالگاما) ملقمه
αόμματος: (آئومماتوس) کور. با کلمه عربي «اعمي» مقايسه شود.
εκκλησία: (اکلسيا) کليسا
παρά: (پارا) حرف اضافه به معني «بعد از»، «بدون»، «برعکس» و امثال آن (با کلمه «وراء» مقايسه شود).
اينک بعضي اصطلاحات روزمره در زبان يوناني را مرور ميکنيم:
γλῶττα: (گلوتتا) زبان، لسان. ممکن است منشأ کلمه «لغت» (به معني زبان) همين کلمه باشد، در حاليکه خيليها آن را از ريشه «لوگوس» ميدانند.
πλοῦτος: ثروت
ὕπνος: (هوپنوس) خواب
αβγό: (آوگو، آئوگو) تخم مرغ (کلمه انگليسي egg و کلمه آلماني Ei در همين معني به احتمال قوي مأخوذ از يوناني است).
μέρα: (مِرا) روز
εσπέρα: (اسپرا) شب
μαύρος: (مائوروس) سياه. امروزه کلمه Moor که در بعضي زبانها به صورت Maur و Mavr نيز نوشته ميشود، به مخلوطي از نژاد عرب و بربر در شمال آفريقا اطلاق ميشود که نام کشور موريتاني نيز مأخوذ از آن است. تحقيق در بيش از ۱۷۰ زبان دنيا شامل اکثر زبانهاي موسوم به هند و اروپائي نشان ميدهد که تنها زباني که «سياه» را با کلمه «مائوروس» بيان ميکند، انحصارا زبان يوناني است! ضمنا وضعيت مشابهي هم در مورد کلمه «سفيد» وجود دارد که در يوناني به صورت άσπρος و λευκός (هاسپروس و لِوئوکوس) بيان ميشود.
ανατρέφω: (آناترِفو) پرورش دادن، تغذيه کردن، بزرگ کردن.
Παπούτσι: (پاپوتسي) کفش
πόδι, άκρος πους: (پودي، آکروس پوئوس) پا
καλό: (کالو) خوب
κακό: (کاکو) بد
θάνατος: (تاناتوس) مرگ
βίος: (بيوس) زندگي
φιλί: (فيلي) بوسه
φωτιά: (فوتيا) آتش. اين کلمه با کلمه φως (فوس) به معناي «نور» همريشه بوده و «فوتون» از مشتقات آن است.
κυρία: (کوريا) خانم
κύριος: (کوريوس) آقا
آيا اين کلمات روزمره چه نسبتي غير از بيگانگي کامل با زبانهاي ديگر اروپائي را تداعي ميکند؟ هر يک از اين کلمات را که با کلمات هممعني در ساير زبانهاي اروپائي مقايسه کنيم، در تثبيت خويشاوندي آنها بيش از پيش دچار يأس خواهيم شد. مثلا اگر βίος (زندگي) را با کلمه انگليسي life و کلمه آلماني Leben مقايسه کنيم، اين مقايسه چند درصد از خويشاوندي بين زبان يوناني و آن دو زبان ديگر را تصديق خواهد نمود؟ دايره تحقيق را کمي گسترش ميدهيم:
انگليسي: life
آلماني: Leben
ايتاليائي: vita
فرانسه: vie
پرتغالي: vida
لاتين: vita
روسي: жизнь (ژيزني)
ايرلندي: beatha
حقيقت اين است که در يوناني نيز کلمهاي به صورت ζωή (زوئي) وجود دارد که ظاهرا خويشاوند کلمه مشابه در روسي (ژيزني) و هندي و فارسي (زي) است. اما ضروري است دقت کنيم که ζωή (زوئي) در يوناني کلمهاي عاريتي است و کلمه اصيل يوناني به معني زندگي يعني βίος (بيوس) معروفيت جهاني دارد و در تمام زبانهاي دنيا حتي عربي نيز داخل شده است. وضعيت ساير کلمات نادري که ظاهرا بين يوناني و ساير زبانهاي اروپائي مشترک است، نيز دقيقا بر همين منوال است، يعني همواره کلمهاي اصيل و کاملا معروف در يوناني وجود دارد که استقلال ذاتي زبان يوناني را به نمايش ميگذارد. مثلا اگر πόδι (پودي) و πους (پوئوس) در معناي «پا» را از مثالهاي بالا انتخاب کنيم، ظاهرا کلمه مشترکي يافتهايم که توهم خويشاوندي را تقويت ميکند. اما مگر تعداد انگشت شماري از کلمات مشابه در کنار اين همه وجوه افتراق آشکار ميتواند دليل بر خويشاوندي باشد؟ اگر اين نوع کلمات محدود را دليل بر خويشاوندي بدانيم، در آن صورت احتمال خويشاوندي با زبان عربي و زبانهاي صياغي به طور اعم بسيار بيشتر خواهد بود. جالب است که لغتنامه معظمي به نام American Heritage در خصوص مشتقات کلمه βίος ما را راهنمائي ميکند که گويا کلمات زير از مشتقات آن است:
vivid, vitamin, whiskey, amphibious, microbe, and hygiene
اين حکم به نوعي چشمبندي شبيه است. تمام کوشش آنها اين بوده است که ردپاي کلمه βίος را در کلماتي نظير «ويتامين»، «ويسکي» و امثال آن ببينند تا حلقه خويشاوندي کامل شود. آنها نه تنها در تلقين اين خويشاوندي زورکي ناموفق بودهاند، بلکه يادشان رفته است که در همان گروه زبانهاي هند و اروپائي مورد ادعايشان قريب به سه ريشه مستقل (لايف، ويتا، زي) در معناي «حيات» وجود دارد که در مورد اين تعدد عجيب توضيح قانع کنندهاي ندارند. همين تناقض در مورد کلمات بنيادين بسياري مصداق دارد که توهم خويشاوندي را بسيار تضعيف ميکند. مطالعه کلمات بنيادين بيشتر زبانهاي موسوم به هند و اروپائي نشان ميدهد که حد اقل سه گروه نامتجانس بدون ارتباط هويتي در بين آنها وجود دارد که عبارتند از گروه لاتين، گروه ژرمن و گروه اسلاو. اين موضوع را قبلا با مروري بر کلمه «خون» در اين زبانها بررسي کرديم و نميخواهيم خواننده را با مثالهاي متعدد خسته کنيم، اما کافي است انسان در کلمات θάλασσα, πέλαγος, πόντος: (تالاسسا، پلاگوس، پونتوس) هر سه به معني «دريا» دقيق شود، آنگاه از خودش بپرسد که کدام يک از اين کلمات شباهتي به کلمه مربوط به «دريا» در ساير زبانها دارد و اين تفاوت غريب از کجا سرچشمه ميگيرد؟ و اگر ملتهائي که همگي در طول تاريخ با دريا انسيت داشتهاند، در ناميدن اين پديده اين قدر اختلاف سليقه داشته باشند، چگونه ميتوانند زباني با منشأ مشترک داشته باشند؟
نکته مهم ديگر عبارت از آن است که در زبان يوناني براي بسياري از اشياء و مفاهيم حد اقل دو نوع کلمه غالبا متفاوت وجود دارد که حکايت از آن دارد که زبان يوناني در مرحله يا مراحلي از تاريخ تکوين خود با ورود کلمات بيگانه در مقياس وسيع مواجه شده و هويت آن دچار دگرديسي شده است، اما اينها کلمات دخيلند و نافي اين حکم نيستند که زبان يوناني ذاتا و اصالتا يک زبان غير اروپائي است. به بعضي مثالها توجه ميکنيم:
αίθουσα, δωμάτιο: (دوماتيو، آئيتوسا) اتاق
ύδωρ, νερό: (اودور، نرو) آب
θάλασσα, πέλαγος, πόντος: (تالاسسا، پلاگوس، پونتوس) دريا
γάλα, αρμέγω: (گالا، آرمهگو) شير
άρτος, ψωμί: (آرتوس، پسومي) نان
φρούτα, καρπός: (فروتا، کارپوس) ميوه
οδούς, δόντι: (اودوس، دونتي) دندان
άλγος, πόνος: (آلگوس، پانوس) درد
έδαφος, χώμα: (ادافوس، خوما) خاک
κίονας, κολώνα: (کيوناس، کولونا) ستون
δάπεδο, πάτωμα: (داپِدو، پاتوما) کف اتاق
κίνηση, πρόταση: (کينهسه، پروتاسه) حرکت
κάστρο, φρούριο: (کاسترو، فروئوريو) قلعه
در نوشتههاي بعدي کلمات بيشتري را مرور خواهيم کرد و نظري هم به قواعد دستوري زبان يوناني خواهيم افکند که حکايت حيرت انگيز ديگري دارد.
منابع مورد استفاده:
١ – ريشههاي آفريقائي و آسيائي تمدن يونان، مارتين برنال، استاد مطالعات خاور نزديک، دانشگاه کرنل
٢ – فرهنگ لغت بزرگ انگليسي- يوناني In.gr
٣ - منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشههاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤
٤ – American Heritage Dictionary of the English Language

جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)