تفکر و شعر (۴) : ملاقات با روح انسان
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً. و از تو ميپرسند در باره روح، بگو روح از امور خداي من است و به شما صرفا مقدار ناچيزي از علم داده شده است (الإسراء: ۸۵).
اين آيه شريفه به وضوح بيان ميدارد که نه تنها نميتوان با روح ملاقات کرد، بلکه حتي پيدا کردن علم در باره آن غير ممکن است. يعني تنها علمي که در باره روح ميتوان داشت، عبارت از آن است که در باره آن هيچ علمي نميتوان داشت. چرا قرآن شريف در باره روح چنين مانيفست قطعي و صريحي را بيان داشته است؟ اين مانيفست را بايد قطعا يک معجزه به حساب آورد، چه از نظر کساني که قرآن را دست نوشته انسان ميدانند و چه از نظر کساني که آن را نازل شده از سوي خداوند ارزيابي ميکنند، زيرا در هر دوحالت شاهد آنيم که برخلاف همه منابع باستاني و معاصر که انديشههاي خرافي در باره روح را ترويج ميکردند و ميکنند، ۱۴۰۰ سال پيش در جامعهاي بدوي حکمي به ميان آمده است که ذهن انسان را از بار اين همه دروغ و خرافات آزاد ميکرده است. ما طي مقالات «طيف گم شده» مدعي شده بوديم که موجود زنده صرفا از موجود زنده زاده ميشود و ساختن موجود زنده از مصالح بيجان به دست بشر را غير ممکن ارزيابي کرده بوديم. اگر وجه افتراق موجود زنده از مصالح بيجان را همان روح بدانيم، در آن صورت بايد گفت، روح در همان مسيرهاي نامکشوف و ابعاد ناشناختهاي جاري است که موجود زنده از طريق آن با کائنات يا جان جهان در ارتباط است. تمامي افسانههائي که در گوشه و کنار عالم در باره روح و وزن و جرم و اندازه آن و مشاهده آن و فيلمبرداري از آن به کمک تلفنهاي موبايل و امثال آن عنوان ميشود، کوششي است براي مسکوت گذاشتن يا کم اهميت جلوه دادن موضع بيبديل قرآن شريف، که نه تنها در زمان نزول آن از منزلت علمي و فلسفي غير قابل وصفي برخوردار بوده است، بلکه در قرن حاضر نيز که قرن تحقيقات علمي و اکتشافات و اختراعات خيرهکننده است، نيز با همان درخشندگي و حتي درخشندگي بيشتر چشمهارا خيره ميکند. اما اگر روح تا اين حد از دايره مشاهده و تفکر مستقيم ما به دور است، براي مشاهده غير مستقيم آن راههاي معقولي وجود دارد. من قصد ارائه تلسکوپ يا ميکروسکوپ الکتروني يا روشي ديگر براي ثبت امواج روح را ندارم، اما به نظر من، براي مشاهده غير مستقيم آن ميتوان به يک حشره نگاه کرد يا در حرکات يک موجود زنده ديگر دقيق شد و يا ذهن خود را مورد مطالعه قرار داد که دمي از فعاليت فارغ نيست. راه ديگر براي مشاهده غير مستقيم روح نيز عبارت از آن است که در يک قطعه موسيقي عميق يا يک قطعه شعر نزيه دقيق بشويم. بيترديد يک شعر خوب منعکس کننده فراز و نشيبهاي روح سراينده آن در مسيرهاي نامکشوف و ابعاد ناشناخته است. در عصر ما که کامپيوترها قادر به تقليد بسياري از کارهاي انسان و حتي بخشي از فعاليتهاي ذهني او هستند، به جرأت ميتوان ادعا کرد که هيچ کامپيوتري، قطع نظر از درجه پيشرفت و عمق تکنولوژي آن، قادر به تقليد فعاليت هنري انسان نيست، زيرا فاقد روح است. يکي از سياستمداران سرشناس جهان در باره شعر اظهار نظري کرده است که نه با موقعيت او تناسب دارد و نه با قدرت و سلطه طلبي کشورش، اما اين سخن به قدري عميق است که نميتوان از ذکر آن منصرف شد: هنگامي که قدرت، مارا دچار غرور ميکند، شعر محدودرتهاي ما را يادآوري ميکند، هنگامي که قدرت، مارا دچار تنگ نظري ميکند، شعر وسعت حيات را يادآوري ميکند، هنگامي که قدرت، مارا دچار فساد ميکند، شعر به زلال کردن شخصيت ما ميکوشد. (جان اف. کندي) شايد اين ضريب نفوذ بالاي شعر بدان سبب است که شعر مسيري است که بين روح سراينده و روح شنونده آن برقرار ميشود و جرياني از تفکر سيال از اين مسير ناپيدا عبور ميکند که لايههاي عميق روحي عاشق را به اعماق روح عاشق ديگري متصل ميکند. همانطور که پيش از اين نيز مذکور افتاد، طرح اين مقدمهها به منظور تجليل از شعر خودم نيست، زيرا شاعر خود نميتواند و نبايد مستقيما در باره شعر خود اظهاراتي از اين دست بکند. يک کلمه سخن تعريف آميز يا سخن انتقادي خواننده در باره شعر هر شاعري، به يک ميليون کلمه تمجيد آميز شاعر از خودش برتري دارد. با اين حال تحليلهائي که معمولا ميآورم، مارا اندکي از خشک بودن مجلس ميرهاند. اينک شعر انتخابي من براي اين مجلس:
سارا
(با الهام از ترانه مردمی آذربايجان موسوم به "آپاردی سئللر سارانی):گونش دوْغوب، ايشيق سئلي ياييلميشدي،
ملهيهرک کؤنلومدهکي قوْيون- قوُزو سورولري،
ياشيل موُغان چؤللرينه دوْلوشاندا.
شئه دوُيغولار ايچريمده توْپلاشاراق،
سوْنسور بوُلود سوٍروسونه چئوريليردي.آيدين سوُلار دوُمانليقدا،
بوُلاقلارين سينهسيندن چاغلاييردي.
«ايستي چؤرک برکتدير» - دئيه قيزلار،
آلوْولارين ايشيلتيسي اوزلرينده رقص ائدهرک،
تنديرلره جاوان دوُيغو- دوشونجهلر ياپيردي.سارا جاوان دوُيغو بوُداقلاريندا،
توُفانلارا توُش گلهجک بير يئتيشکن سالخيم ايدي.
سارا چيلغين ياغمورلاري آتلاياجاق،
چاتيب- گلن بير سعادت چاغي ايدي.سارا بير تک آشيب- داشان سئللردهکي گلين يوْخ،
گلينلرين بير چوْخونون سعادتي،
دوشوب قوُدوز سئللره، محو اوْلوردو.بوُ سئللرين اؤتهسينده،
سعادتين سلطنتي باشلانيردي.عشق بيردي،
عشقه آنجاق صداقتين،
مين بير- ايکي چتين يوْلو وار ايدي. (فروردين ۱۳۷۸)سارا:
خورشيد برآمده بود و سيلي از نور،
زمان و مکان را فرا گرفته بود،
در آن هنگام که گلههاي اميد و آرزو،
به دشت سبز مغان روي ميآوردند.احساسات سبز در اندرون من متراکم ميگشت،
و به گلههاي بي پايان ابرها تبديل ميشد.
آبهاي زلال در فضاهاي مه آلود،
از چشمهها ميتراويد.دختران دشت،
«نان داغ نشانه برکت است»، را باور داشتند،
و با بازتابي از رقص شعلهها در چهرهشان،
احساسات و تفکرات جوان خود را،
به قلب داغ تنور پيوند ميزند.سارا خوشه رسيدهاي بود که،
بر شاخههاي احساسات سبز،
در انتظار توفان نشسته بود.سارا همان دوران سعادتي بود که،
بارانهاي سيل آسا در کمينش بودند.سارا تنها آن عروس تيره بختي نبود که،
سيلهاي خروشان سرنوشت او را رقم زده بود،
خوشبختي عروسان بسياري،
بازيچه سيلهاي خروشان بود.در آن سوي اين سيلها بود که،
سلطنت سعادتها آغاز ميشد،
عشق، يگانه بود،
اما صداقت عشق بود که،
هزار و يک آزمون دشوار را ميطلبيد. (فروردين ۱۳۷۸)
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)