در دفاع از يک دائرة المعارف

در يکي از يادداشتهاي اخير ناصر پورپيرار در خصوص تاريخ تکوين خط عربي با اطلاعات زير مواجه ميشويم که گويا از دائرة المعارف ويکيپديا اخذ شده است:

«معلوم نيست زبان فارسي از چه هنگام بدين خط نوشته شد؛ قديم‌ترين نوشته‌هايي که به زبان فارسي نو يا گويش‌هاي بسيار نزديک به آن وجود دارند به خطي غير از خط فارسي‌ است... ايرانيان مسلمان نظير يزيد فارسي تلاش کردند شيوه نوشتن قرآن را که به خط نبطي بود و در آن ابهامات زيادي بود را بهبود بخشند. در خط سرياني حروف بدون نقطه نوشته مي‌شدند و مصوت‌هاي کوتاه و برخي مصوت‌هاي بلند مانند «ا» نوشته نمي‌شد. از آن رو که قرآن به زبان عربي بود، عرب‌ها در خواندن آن مشکلي نداشتند، ولي ايرانيان نمي‌توانستند آن را بخوانند. بنابراين ايرانيان با ذوق و سليقه خود و با نيم نگاهي به خط پهلوي و خط اوستايي، خط نوشتاري قرآن را تکامل بخشيدند و آن‌چه را امروزه به ناحق خط عربي مي‌نامند را پديد آوردند. بيشتر افراد گمان مي‌کنند که ايرانيان خط کنوني خود را از عرب‌ها وام گرفته‌اند، حال آنکه اين خط، خطي است که خود در شکل گيري آن سهم عمده‌اي داشته‌اند. ايرانيان بر اساس نيازهاي زباني خود الفباي فارسي را پديد آوردند. از سده سوم هجري به علت رواج نامه نگاري‌هاي ديواني، کم کم خط‌هاي مانوي و پهلوي، جاي خود را به الفباي فارسي دادند. الفباي ايراني در آغاز به صورت ابجد مردف بوده‌است و خط لاتين هم که ماخوذ از خطوط کهن ايراني است، هنوز بر همان رديف «ابجد» و «هوز» استوار است. تغيير شکل الفباي ايراني به صورت کنوني، پس از اسلام روي داد و آن چنين بود که شعوبيه ايراني براي تسهيل در فراگيري الفبا، کوشيدند و حروف همسان را از نظر صورت و رديف صوتي در کنار هم قرار دادند تـا براي نوآموزان، فراگيري آن آسان باشد و نامش را الفباي «پيرآموز» گذاشتند. اعراب خط نداشته‌اند و خطي که از «‍حمير» و «انبار» به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر يافته‌است، خط عربي نيست بلکه زبان عربي به اين خط نوشته مي‌شده‌است. و چون آثار مخطوط در قرون اوليه اسلامي و پس از آن، به زبان عربي نوشته مي‌شد، خطي که بـا آن، زبان عربي ثبت مي‌گرديد، به نام خط عربي مشهور گرديد. خطي که امروز زبان فارسي با آن نوشته مي‌شود و يا در هند و پاکستان متداول و مرسوم است و در سابق در کشور عثماني نيز رواج داشته‌است، خط عربي نيست؛ بلکه اين خط که از «انبار» به نجد عربستان رفته يکي از خطوط متداول ايراني بوده که بـا تحولاتي براي نوشتن زبان عربي به کار برده اند... (ناصر پورپيرار: ايران شناسي بدون دروغ، مقاله ۲۱۵)

ناصر پورپيرار به حق از اين نوشته به خشم آمده سپس بر اساس اين اطلاعات واقعا مهمل که از ويکيپدياي فارسي اخذ شده است، چنين حمله‌اي را عليه دائره‌المعارف ويکيپديا به طور کلي آغاز ميکند:

اين نوشته‌هاي گنديده را، که با ايجاد ازدحام و اغتشاش قصد پوشاندن اين واقعيت را دارد که زبان فارسي موجود، تا همين اواخر، مورد استفاده کلني هاي يهود در منطقه بوده، از دائرة المعارف به واقع بي ارزش و عاميانه ي ويکي پديا برداشته‌ام. اينک بايد بر احوال خويش زارانه بگرييم که منبع آگاهي هاي جوانان ما، از شدت فقر و بي کارگي روشن فکر خودي، به چنين کثافت نامه‌هايي منتقل شده... (همان)

اول ببينيم ناصر پورپيرار دليل کافي براي ارزيابي دائرة‌المعارف ويکيپديا به عنوان «نوشته‌هاي گنديده»، کثافت‌نامه»، «دائرة المعارف به واقع بي ارزش و عاميانه‌ي ويکي پديا» و امثال اين عناوين را دارد يا خير. پيشاپيش براي رفع هر نوع سوء تفاهم احتمالي که امري رايج است، تأکيد ميکنم که بنده مدعي بي‌عيب بودن و بي‌غرض بودن اين دائرة‌المعارف نيستم، اما مايلم بدانم، آيا فاجعه در حدي است که نويسنده‌ مجبور به استفاده از چنان عباراتي شده باشد؟ اين که ناصر پورپيرار منتقدين و مخالفين خود را با دشنام و ناسزا مورد خطاب قرار ميدهد، البته در جاي خود قابل انتقاد است، اما به بحث جاري ما مربوط نيست. معيار تشخيص حقيقت از ديد ما آن نيست که با چه الفاظي بيان شده است. همچنين موضعگيري شخص من نسبت به ايشان تابع اين قضيه نيست که آيا ايشان نوشته‌هاي مرا با الفاظي چون مهمل، ابلهانه، دلقکانه و يا الفاظي مشابه توصيف کرده است يا از آنها با عبارات تمجيد آميز نام برده است. اگر معيار تشخيص حقيقت چيزهائي از اين قبيل باشد، به معني ضلالت محض است.

در رابطه با نوشته اخير ايشان، نخستين چيزي که ذهن مارا مشغول ميکند، اين است که ايشان تقريبا هميشه از نسخه فارسي ويکيپديا استفاده ميکنند که معمولا چند باستان‌پرست مهمل‌باف ايراني در آنجا به انشانويسي خوش‌خيالانه مشغولند. ميدانيم که ويکيپديا يک دانش‌نامه آزاد است که هرکس ميتواند در تدوين آن سهمي ادا کند و به نظر ما مديريت اين دانشنامه (هر ماهيتي که براي آن تعريف کنيم) در مجموع توانسته‌است اطلاعات گسترده و در اکثر موارد نسبتا دقيقي را پيرامون ميليونها موضوع گردآوري کند. ليکن اعتبار اصلي دائرةالمعارف ويکيپديا متکي به نسخه انگليسي و تاحدودي هم نسخه‌هاي آلماني و فرانسه آن است که بنده شخصا استفاده‌هاي گسترده‌اي از نسخه انگليسي آن نموده‌ام. اما اي‌کاش ناصر پورپيرار رمز اين مسأله را برما ميگشود که چرا اصرار بر استفاده از نسخه فارسي ويکيپديا دارد که در واقع فاقد ارزش علمي است؟ سپس حيرانيم که چرا پورپيرار بر اساس نوشته‌هاي مهمل نسخه فارسي ويکيپديا، کل آن دانش‌نامه را به عنوان «کثافت‌نامه» و «نوشته‌هاي گنديده» و امثال آن مورد شتم قرار ميدهد؟ آيا ايشان در خصوص کتابهاي ديگري هم که تاکنون نقد نموده‌است، بر همين منوال عمل نموده‌است؟ همه خوانندگان پورپيرار يک يک کتابهاي مورد تحليل وي را شخصا مورد معاينه و ارزيابي قرار نميدهند و صرفا بر ارزيابيهاي وي اعتماد ميکنند، که ضريب اعتماد آن در حال حاضر به شدت کاهش يافته است. براي اثبات اين موضوع از خوانندگان ايشان ميخواهم در مروري کوتاه بر نسخه انگليسي ويکيپديا در مدخل «تکوين خط عربي» با من همراه باشند:

گذشته خط عربي را ميتوان با خط نبطي مربوط کرد که براي کتابت لهجه نبطي زبان آرامي مورد استفاده قرار ميگرفت. قديمي‌ترين متن شناخته شده مکتوب به خط عربي کتابتي است مربوط به اواخر قرن چهارم ميلادي که در جبل رَمّ واقع در پنجاه کيلومتري عقبه مشاهده شده است. اما قديمي‌ترين متن تاريخدار مکتوب به خط عربي کتابتي مثلثي شکل است که در منطقه زَبَد در سوريه مشاهده شده و مربوط به سال ۵۱۲ ميلادي است. ليکن تعداد مکتوبات اندک و بعد مسافت آنها از هم زياد است. تنها پنج نوشته مطمئن مربوط به دوره پيش از اسلام موجود است، هرچند ممکن است بعضي مکتوبات ديگر نيز مربوط به دوره پيش از اسلام باشند.

قرار دادن نقطه در بالا يا پائين حروف براي ايجاد تغييرات صوتي در دوره‌هاي بعدي متداول شد قديمي‌ترين سند مکتوب از اين نوع که ضمنا قديمي‌ترين اثر نوشته شده بر پاپيروس به زبان عربي است، مربوط به سال ۶۴۳ ميلادي (۲۲ هجري) است که از هراکلئوپوليس در مصر به دست آمده است. اين متن متني دوزبانه به يوناني و عربي است و در واقع رسيد پرداخت ماليات است. اين متن هم داراي تاريخ اسلامي و هم تاريخ قبطي است و مرجع مناسبي براي اثبات دقيق سال هجرت به شمار ميرود. در متن يوناني آن از اعراب به عنوان «ماگاريتا» نام برده شده است که ممکن است محرف کلمه عربي «مهاجر» باشد. در متن يوناني همچنين از اعراب به عنوان «ساراکن»ها نام برده شده است. اين متن هم اکنون در مجموعه متون پاپيروسي در وين نگهداري ميشود. متن عربي با املاي امروزي چنين است: «بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اخذ عبد الله ابن جبر واصحبه من الجزر من اهنس من خليفة تدراق ابن ابو قير الاصغر ومن خليفة اصطفر ابن ابو قير الاكبر خمسين شاة من الجزر وخمس عشرة شاة اخرى اجزرها صحاب سفنه وكتئبه وثقلاءه في شهر جمدى الاولى من سنة اثنين وعشرين وكتبه ابن حديدو» .بسم الله الرحمن الرحيم، اين است آنچه عبدالله ابن جبر و ياران او دريافت نمودند در هراکلئوپوليس (اهنس) به صورت گوسفند گوشتي از نماينده تئودوراکيوس (تدراق) پسر کوچک ابو قير و از نماينده کريستوفوروس (اصطفر) پسر ارشد ابوقير ، ۵۰ گوسفند گوشتي و ۱۵گوسفند ديگر، بمنظور ذبح توسط خدمه سفينه او و سوارکاران و پياده‌هاي زرهي او، در ماه جمادي الاولي در سال ۲۲،کاتب: ابن حديدو. (ويکيپدياي انگليسي، قديمي‌ترين نوشته باقيمانده به زبان عربي روي پاپيروس)

ما نمونه تصويري از اين قديمي‌ترين اثر مکتوب عربي روي پاپيروس را پيدا نکرديم و به همين سبب آن را نيازمند بررسي بيشتر ميدانيم. اما در ادامه مرور خود بر تاريخ تکوين خط عربي از ويکيپديا چنين ميخوانيم:

تاريخ خط عربي نشان ميدهد که اين خط از زمان پيدايش همواره در حال تغيير بوده است. تصور ميشود که خط عربي شکلي متغير از خط نبطي (يا شايد سرياني) از خط اصلي آرامي است و الفباي آرامي خود از الفباي فنيقي مشتق شده که ضمنا خط عبري و خط يوناني نيز از مشتقات آن است، از اينرو خط کيريليک و خط رومي را نيز ميتوان مشتق از خط فنيقي دانست. (ويکيپدياي انگليسي، تکوين خط عربي در دوره پيش از اسلام)

 جدول مقایسه

جدول مقايسه حروف آرامي، نبطي، عربي و سرياني و معادل لاتين آنها

 تکميل پروسه علامت‌گذاري بر حروف تا مدتها بعد طول کشيده و متون پر اهميتي مثل قرآن عمدتا از طريق «ازبر کردن» حفظ شده‌اند. دو دوره‌هاي بعدي، يعني در حدود نيمه دوم قرن هفتم ميلادي حرکه و همزه نيز به مجموعه نشانه‌هاي کتابت اضافه شد. اين کار به کمک نقطه‌هاي قرمز رنگي صورت ميگرفت و گفته ميشود که بنيانگذار آن يکي از امراي بني اميه موسوم به حجاج ابن يوسف بود. اما اين سيستم نوشتاري بسيار وقت‌گير و ناکارآمد بود و به فاصله حدود ۱۰۰ سال روش نوين کتابت عربي جايگزين آن گرديد. اين نظام نوشتاري در سال ۷۸۶ ميلادي توسط خليل ابن احمد الفراهيدي (۷۹۱- ۷۱۸) تکميل گرديد که مولد وي در کشور امروزي عمان واقع است. مهمترين اثر وي عبارت است از «کتاب العين» که در واقع نخستين لغتنامه زبان عربي است. اين کتاب همچنين حاوي اطلاعات جامعي در خصوص حرکه و عروض در شعر عربي است. وي بعدها به بصره مهاجرت کرد و در واصله بين سالهاي ۷۷۷ تا ۷۹۱ ميلادي در آنجا وفات يافت. سيبويه و الأصمعي جزو شاگردان وي بودند. کتاب العين در دوره جديد با ويرايش دکتر مهدي المخزومي و دکتر ابراهيم السامرائي در مطبعه الهلال در هشت مجلد چاپ شده است، هر چند در خصوص مطابقت کامل نسخه چاپي با نسخه اصلي ترديدهائي وجود دارد. خليل ابن احمد همچنين به جمع‌آوري ۱۵ وزن از اوزان عروض همت گماشته و ضمن مقايسه آنها با قرآن به اين نتيجه رسيد که هيچ تطابقي بين آنها وجود ندارد. (ويکيپدياي انگليسي، مدخل تاريخ کتابت عربي)

حوزه کاربرد خط عربي در جهان

رنگ سبز تيره نشانگر مناطقي است که خط کتابت انحصارا عربي است و رنگ سبز کمرنگ نشانگر مناطقي است که کتابت عربي در کنار کتابتهاي ديگر رايج است.

 ويکيپدياي انگليسي در خصوص تاريخ تدوين نحو عربي چنين مي‌نگارد:

عبد الله بن أبي اسحاق الحضرمي (متوفي به سال ۱۱۷ هجري) دانشمند نحو شناس عرب به عنوان اولين شارح قوانين نحوي زبان عربي شناخته شده است. او اطلاعات نحوي زيادي را بر اساس زبان اعراب بدوي جمع آوري کرد، زيرا زبان آنها از درجه خلوص زيادي برخوردار بود. عيسي ابن عمر الثقفي (متوفي به سال ۱۴۹ هجري) و ابو عمرو ابن العلي (متوفي به سال ۱۵۴ هجري) دو تن از شاگردان وي بودند. به نظر ميرسد که سبک الثقفي در نحو سبکي تجويزی (وضع قوانين نحوي بر زبان) و روش العلي بيشتر تشريحي (تشريح قوانين نحوي حاکم بر زبان) است. اختلاف سبک آنها بعدها منجر به پيدايش سبکهاي جداگانه نحوي موسوم به مکتب کوفي و مکتب بصري گرديده است. (ويکيپدياي انگليسي، مدخل ابن ابي اسحاق)

 در اينجا بدنيست نظري هم به تعابير دائرة‌المعارف ويکيپدياي انگليسي از خط نوشتاري فارسي بيفکنيم که در مدخلي با عنوان «خط فارسي- عربي» مذکور است:

خط فارسي- عربي خطي است مبتني بر الفباي عربي که بدوا صرفا براي نوشتن زبان عربي مورد استعمال بود. آنگاه تغييراتي در خط عربي اعمال کردند تا توانائي انعکاس اصوات فارسي را داشته باشد... خط فارسي- عربي به علاوه ضمن اعمال تغييرات جزئي براي نوشتن زبانهاي ديگري نظير اردو، سارائيکي، کردي، لري، ترکي عثماني، بلوچي، پنجابي، شاهمختي، تاتاري و آذري و غيره مورد استفاده قرار ميگيرد. (ويکيپدياي انگليسي، مدخل خط عربي- فارسي)

امروزه زبانهاي متعددي در جهان به خط عربي نوشته ميشود که تعداد آنها بسيار زياد است. در اينجا باز هم به کمک ويکيپدياي انگليسي با يکي از جالب‌ترين نمونه‌هاي کتابت يک زبان بيگانه به خط عربي آشنا ميشويم که مربوط به کتابت لهجه‌اي از زبان چيني به خط عربي است.

«خيائو ارجينگ» يا «جيائوارجينگ» (چيني ساده‌شده) عبارت از شيوه کتابت گروهي از زبانهاي چيني مانند ماندارين به خط عربي است. اين کتابت مورد استفاده بسياري از اقوام مسلمان ساکن چين قرار ميگيرد، از جمله قوم هوئي، دونگ‌ژيانگ و سالار باضافه مهاجرين آسيائي سابق موسوم به دونگان. شيوه نگارش جيائو‌ارجينگ به خط عربي و از راست به چپ و شبيه نگارش امروزي اويغورهاي چين است که ضمن استفاده از کتابت عربي، کليه مصوتها را با حرف مينويسند. اين روش برخلاف روشي است که در نگارش زبانهاي ديگر مانند عربي، فارسي، اردو و غيره رايج است که در آنها اصرار بر ننوشتن مصوتهاست. علت تأکيد بر نگارش مصوتها با حروف به اهميت مصوتها در ساختار هجاهاي چيني مربوط ميشود. (دائرة‌المعارف ويکيپدياي انگليسي، ماده Xiao'erjing)

صفحه اي از يک رساله حقوقي به زبان عربي همراه با ترجمه آن به زبان چيني (با حروف عربي) که در سال ۱۸۹۹ در تاشکند منتشر شده است.

 در حال حاضر قديمي‌ترين متني که به کتابت جيائو‌ارجينگ شناخته شده است،  عبارت است از سنگ نوشته‌اي ايستاده در صحن مسجد داخوئه جين‌جيانگ که بر روي آن علاوه بر آياتي از قرآن به عربي، اسامي نگارندگان متن نيز ذکر گرديده و تاريخ ۷۴۰ هجري را نشان ميدهد.

پديده جيائو‌ارجينگ (نگارش زبان چيني به خط عربي) آئينه عبرت ديگري براي کساني است که شبهاتي در خصوص منشأ زبان فارسي يا ترکي يا هر زبان ديگري دارند. قبلا نشان داده‌ايم که اگر بنا باشد اين نوع شواهد (نگارش يک زبان به خط قومي ديگر) را دليلي بر زايش آن زبان از ميان آن قوم بيگانه بدانيم، ضرورتا بايد بسياري از زبانهاي جهاني نظير اسپانيولي، آلماني، فرانسه، و غيره را دست‌پخت يهوديان بشناسيم. زبان جيائو‌ارجينگ پديده ديگري در چهارچوب همين مقال است، که اميد است اذهان حقيقت پژوه عنايت کافي و وافي بدان بنمايند.

 

برشي از صفحه يک لغتنامه چيني با خط عربي که در اوائل حکومت جمهوري خلق چين منتشر شده است.

 در ويکيپدياي انگليسي با درياي بيکراني از اطلاعات در باره تاريخ زبان عربي و کتابت آن و تاريخ عرب پيش از اسلام و تاريخ قرآن مواجه هستيم و من به چنان نوشته‌اي برنخوردم که گويا ايرانيان خط عربي را ابداع کرده و به صورت موهبتي از فرهنگ درخشان پيش از اسلام خود به قوم بي‌فرهنگ و بي‌ کتابت عرب بخشيده باشند و حيرانم که ناصر پورپيرار در اين درياي بيکران اطلاعات علمي چگونه آن مردابهاي متعفن را پيدا ميکند و فحاشي و نفرين‌باران مخصوص خود را آغاز ميکند و بدتر از همه آن که خواننده را نيز نسبت به يک دائرةالمعارف پويا و پيشرو بدبين و او را از مطالعه مأيوس و رواج بيسوادي عمومي را تشويق ميکند. ويکيپدياي انگليسي در عصر اينترنت مثل يک کتابخانه کامل در فاصله يک ثانيه‌اي هر خواننده‌اي قرار دارد و خواننده ميتواند ضمن دقت و وسواس در مضمون مطالب که ضرورت هر مطالعه‌اي از جمله مطالعه آثار ناصر پورپيرار است، چيزهاي بسيار زيادي از آن بياموزد و به اسنادي دسترسي پيدا کند که تا چند سال پيش حتي پژوهشگران حرفه‌اي نيز از آن محروم بودند.

من در طول مطالعه محدودي که در رابطه با تاريخ خط عربي در ويکيپدياي انگليسي براي استفاده در اين نوشته انجام دادم، ضمنا به دريائي از اطلاعات علمي به صورت کتبي و تصويري در رابطه با تمدنهاي باستاني حوزه عربستان برخوردم که بسيار حيرت انگيز و آموزنده بود، که به علت ضيق وقت تعمق بيشتر روي آن را به فرصت ديگري موکول کردم. اينک با استناد به ويکيپدياي انگليسي نمونه‌هاي چندي را ارائه ميدهيم که مارا با نمونه‌هائي از کتابت عربي در سده‌هاي مختلف و سير تکوين آن آشنا ميکند. هرچند ممکن است اين اطلاعات از دقت کامل برخوردار نباشند، اما خواننده ضمن وسواس علمي و دقت در مضمون مقالات گسترده اين دائرة‌المعارف ميتواند و بايد به مطالعه بپردازد. در واقع اگر منتظر ظهور يک اثر مطلقا بي‌عيب براي آغاز مطالعه باشيم، تا پايان عمر بايد در يک انتظار جاهلانه به سر ببريم.

نمونه‌اي از خط عربي از قرن سوم تا چهارم هجري.  که از متون قديمي قرآن به خط کوفي اخذ شده است. نمونه ۱ (اوائل قرن سوم هجري) فاقد نقطه و حرکه، نمونه‌هاي ۲ و ۳ و ۴ اضافه شدن تدريجي نقطه و حرکه را نشان ميدهد. «حرکه» و «اعراب» همواره به يک مفهوم نيست. حرکه نماينده يک نوع مصوت است. اعراب علاوه بر اين که مثل حرکه ارزش صوتي خاصي را دارا هستند، وظيفه نحوي نيز بر عهده دارند.

 قرآن قرن اول

صفحه‌اي از قرآن منسوب به قرن اول هجري با خط موسوم به «خط مايلي»، داراي نقطه‌گذاري ولي فاقد حرکات.

 

قرآن قرن دوم 

صفحه‌اي از قرآن منسوب به قرن دوم هجري به خط کوفي بر روي پوست

 

نسخه خطي قرآن به خط کوفي منسوب به قرن سوم هجري بر روي پوست

 

قديمي‌ترين قرآن کامل و تاريخدار به خط کوفي مربوط به سال ۳۹۳ هجري، موزه طارق رجب، کويت

 

نسخه خطي قرآن به خط ياقوتي داراي تاريخ ۶۸۱ هجري به خط خطاط مشهور ياقوت المستعصمي (متوفي به سال ۷۹۷ هجري)، موزه طارق رجب، کويت

 

قرآن باقيمانده از قرون اوليه هجري موجود در يکي از مساجد تاشکند، که ادعا ميشود به دستور عثمان گردآوري و تحرير شده است، ليکن بعضي متخصصين اين ادعا را مورد ترديد قرار داده‌اند.

 

 

نسخه‌اي از قرآن منسوب به شمال آفريقا باقيمانده از قرن ۱۱ ميلادي، موزه بريتانيا

 

 

نسخه‌اي از قرآن تحرير اندلس منسوب به قرن دوازده ميلادي

 ما هم تأکيد داريم که متن هر نوشته علمي- تاريخي را بايد با موشکافي زياد تحليل کرد و در پذيرش يا رد مضمون مقالات بايد وسواس به خرج داد، کما اين که چنين وسواسي در خصوص نوشته‌هاي ناصر پورپيرار را حتي ضرورتر ميدانيم. اما هرچه بر ذهن خود فشار مي‌آوريم، رمز اين نکته را نميتوانيم بگشائيم که چرا ناصر پورپيرار اصرار بر استفاده از متن باسمه‌اي ويکيپدياي فارسي را دارد و از مراجعه به متن انگليسي آن که از وجهه علمي يک انسيکلوپدي جهاني (با تمام ايرادات متصوره) برخوردار است، پرهيز ميکند. آيا او ميخواهد با اين کار ويکيپديا را در حد همان ويکيپدياي عاري از محتواي فارسي معرفي کند که چند نفر باستان پرست بيکار در آن انشاهاي بچه‌گانه مينويسند؟ او چه نفعي در اين کار دارد؟ اگر به هر دليل، ناصر پورپيرار ويکيپديا را به اين شکل مغرضانه معرفي ميکند، آيا در کتابهاي ديگري که معرفي کرده و مورد لعن و طعن قرار داده، نيز از همين روش آشکارا مغرضانه استفاده کرده است؟ البته من تهمت نميزنم و کتابهائي را که وي مبناي افشاگريهاي خود قرار داده‌است، در حد بضاعت خود خوانده و صحت و سقم اظهارات وي را تحقيق کرده‌ام. اما واقعا چند درصد خوانندگان براي تحقيق در صحت و سقم اظهارات ايشان مثلا کتاب الفهرست يا تاريخ طبري يا مقدمه ابن خلدون يا تاريخ عالم‌آراي عباسي را مورد مطالعه قرار داده‌اند و مثلا چند درصد خوانندگان از امکان تحقيق در اين کتابها به زبان اصلي برخوردار بوده‌اند؟ آيا چند نفر از خوانندگان، نوشته‌هاي پورپيرار در موضوع «اسلام و شمشير» را با متن قرآن مطابقت داده‌اند تا از صحت ترجمه‌هاي وي مطمئن شوند؟ آنچه ما شاهديم، يک روز ايشان با يک اشاره شکسپير را يهودي معرفي ميکنند، و بلافاصله جماعتي بي آن که سررشته‌اي در ادبيات انگليسي و آثار شکسپير داشته‌باشند، استادانه در باره شکسپير داد سخن ميدهند و اورا مثلا به زباله‌داني تاريخ ميسپارند! روز ديگر ايشان اعلام ميکنند که زبان ترکي وجود نداشته و آثار اورخون و يئني سئي مجعولند و بلافاصله جماعتي ديگر بي آن که قادر به صرف يک فعل ترکي باشند، راجع به خط کتابت اورخون نظريه‌پراکني استادانه ميکنند!

مقصودم من از اين نوشته آن است که خوانندگان را دعوت به دقت بيشتر در رد يا قبول اداعاهاي ناصر پورپيرار بکنم. روزگاري ايشان کتاب الفهرست را مورد معاينه قرار داد و خيليها از طريق ايشان با منبعي آشنا شدند که تمام افسانه‌هاي قوم‌پرستانه ما از آن نشأت ميگيرد. ما هم که جزو خوانندگان نوشته‌هاي ايشان بوديم، از طريق همين سرنخي که ايشان دادند، چيزهاي بسياري آموختيم (اخيرا قدرشناسي از زحمات علمي ايشان هم کفاره دارد، و انسان اگر بخواهد بنا بر صداقت نويسندگي و استناد به اصول تنقيد علمي تأکيد بر جنبه‌هاي مثبت نوشته‌هاي ايشان بنمايد، بايد خود را آماده شنيدن کلمات ناهنجاري بکند، که داستان ديگري دارد). ادامه روند فعال و پويائي که ايشان در تحليل تاريخ شرق ميانه در پيش گرفته بودند، به جاي آن که خواننده را به سطوح عاليتري از معرفت تاريخي راهبر شود، متأسفانه بدانجا منجر شده است که خوانندگان خود را تشويق ميکند که مثلا به جاي پذيرفتن مشروعيت کنيز در قرآن، معتقد بشوند که گويا آلت تناسلي تمام مسلمين و مسلمات (اعم از متأهل و مجرد) به همديگر محرم است! و بدتر از همه اين که اين حکم را به قرآن شريف نسبت ميدهد و اگر کسي با آن مخالفت کند، وي را «فضول» ارزيابي ميکند و ادعا ميکند که راز معاني قرآن را بعد از خداوند متعال فقط ناصر پورپيرار ميداند! از وقتي که وي ديوار چين را جاده ديد تا ضرورت پذيرش حمله مغول از ميان برخيزد، و عورات مسلمين را بر هم محرم اعلام کرد، تا ضرورت پذيرش کنيز در قرآن از ميان برخيزد، من ضرورت دقت مضاعف در نوشته هاي ايشان را حس کردم. توليد ملت فارس و ترک به روش جوجه‌کشي توسط يهوديان نيز يکي ديگر از همين احکام عجيب و غريب است که ناصر پورپيرار در انتهاي بررسيهاي چندهزار صفحه‌اي خود گويا در شرف نيل به آن است. هرچند وي در اثبات آن کاملا درمانده شده‌است و صرفا از روي عناد به کار خود ادامه ميدهد، ولي نتيجه‌اش پيشاپيش بر ما معلوم است.