در باره بنيان انديشي (۲۴): آخشاردام، سراي باقي

آخشاردام، سراي باقي

مروري بر مقالات گذشته:
۱۴ -
سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
۱۹ - سکوت هزار ساله، براي چه؟
۲۰ - احوال العدد والمعدود
۲۱ - سرگذشت جبر -۱-
۲۲ - سرگذشت جبر -۲-
۲۳ - سرگذشت جبر -۳-

آخشاردام، سراي باقي

در سال ۱۷۸۱ کودکي در ايالت اوتار پرادش هندوستان به دنيا آمد که او را «غانشيام پانده» نام نهادند که در بزرگسالي به «باغوان سوامي‌نارايان» مشهور شد. اين کودک هنگامي که به يازده سالگي رسيد، سفر زيارتي دور و دراز هفت ساله‌اي را در طول و عرض هندوستان آغاز کرد و در پايان اين سفر معنوي طولاني بالاخره در سال ۱۷۹۹ در ايالت گجرات واقع در غرب هند سکني گزيد. وي در سال ۱۸۰۰ توسط مرشد خود به آئين اوداو سامپراداي پذيرفته شد و اين مرشد در سال ۱۸۰۲ رهبري معنوي را به سوامي‌نارايان سپرد و دار فاني را وداع گفت. از اين تاريخ به بعد وي از سوي مريدانش در حکم تجسم مادي خداوند در اين جهان شناخته ميشد. تجسم خداوند در جسم انسان به اشکال گوناگون، محور اصلي تعليمات او را تشکيل ميدهد.

سوامي‌نارايان (۱۸۳۰-۱۷۸۱) بنيانگذار طريقت جديدي از هندوئيسم بود که بر انديشه تناسخ و تجسم خداوند در بدن جسماني مومنين بنا شده بود. اين رهبر ديني جوان با مقامات محلي دولت استعماري انگلستان و با محافل زردشتي هند مناسبات حسنه‌اي داشت و در طول زندگي خود شش معبد بنا کرد و کتابي در باره اخلاق اجتماعي به نام «شيکشاپاتري» تأليف نمود. به رهنمود و حمايت وي کتابتهاي ديني جديدي تدوين شد که همگي بر منابع و آموزشهاي وديک متکي بود.

 

 

 

 

سوامي‌نارايان در حال جلوس زير يک درخت در دوران رهبري

 

آئين وي حمايت از فقرا و زنان و همچنين پرستش آتش را شامل ميشود. گفته ميشود که وي خود را تجسم خداوند در روي زمين خوانده و از اين جهت مواجه با اعتراضات متعددي شده است. وي به هنگام مرگ يک ميليون و هشتصد نفر مريد داشت و اينک تعداد مريدان وي در سراسر جهان از مرز شش ميليون نفر گذشته است.

 

 

 

سوامي‌نارايان در حال تحرير يکي از کتابهاي ديني خود

 

اولين معبدي که به ارشاد وي در احمد آباد هندوستان ساخته شد، روي زميني به مساحت ۵۰۰۰ جريب بود که از طرف حکومت محلي بريتانيا به وي هديه شده بود. مراسم افتتاح اين معبد با حضور مقامات رسمي دولت محلي بريتانيا با تشريفات نظامي و با شليک توپ ۱۰۱ همراه بود. وي در سال ۱۸۳۰ ديداري با سر جان مالکولم فرماندار بمبئي داشت. سر جان مالکولم در يادداشتهاي خود مينويسد که باغوان سوامي‌نارايان به برقراري «نظم اجتماعي» در محيطي آشوب زده کمک شاياني نمود. سوامي‌نارايان در حين ملاقات با سر جان مالکولم نسخه‌اي از کتاب ديني خود را به وي تقديم کرد و گفته ميشود که در همين ديدار وي اظهار نموده بود که تجسم خداوند در روي زمين است. اين کتاب اينک در مجموعه بودله‌ين در کتابخانه دانشگاه آکسفورد نگهداري ميشود که اختصاص به نگهداري نسخه‌هاي جمع آوري شده يا تدوين شده از سوي انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در دوران تسلط استعمار بر شبه قاره هند دارد.

نخستين معبد سوامي‌نارايان که در سال ۱۸۲۲ روي زمين اهدائي دولت محلي بريتانيا در احمدآباد هندوستان ساخته شد.

سوامي‌نارايان در سال ۱۸۳۰ مريدان خود را فراخواند و رحلت قريب الوقوع خود را به آنان اطلاع داد و به فاصله کمي درگذشت. پيروان او بر اين باورند که او به «آخشاردام» مهاجرت کرد که مآمن نهائي او بود. «آخشاردام» از دو جزء «آخشار» (آسيب ناپذير، جاويدان) و «دام» (منزل، مأوي) تشکيل ميشود و مجموعا به معناي «سراي باقي» است که ضمنا بارگاه خداوند است.

معبد نوساز آخشاردام در نوامبر سال ۲۰۰۵ گشايش يافت که ۷۰۰۰ نفر استادکار و ۳۰۰۰ کارگر داوطلب در بناي آن شرکت داشتند. در بناي آن از سنگ سرخ راجاستان و مرمر استفاده شده و به منظور هماهنگي با ساير معابد هندو هيچگونه بتون و فولاد در آن به کار نرفته است. از اين رو استفاده از بسياري انواع ماشين آلات ساختماني نظير جرثقيل، مخلوط کننده بتون و نظائر آن خود به خود منتفي شده، اما از پيشرفته‌ترين علوم و ابزارهاي مهندسي ساختمان و کامپيوتر و مهندسي برق و الکترونيک در انشاء آن استفاده شده است. تحليلهاي روشنفکر مابانه کنوني در خصوص احتراز از مدرنيته و استناد به سنت در انشاء اين معبد، خرافاتي بيش نيست و از ناتواني بعضي روشنفکران خوش خيال ما از تحليل مسائل اساسي زمانه خود نشأت ميگيرد که در باره آن بيشتر سخن خواهيم گفت.

معبد آخشاردام در دهلي

همانطور که گفتيم، آخشاردام به معناي «سراي باقي» است و پيروان امروزي پيامبر نوجوان دست پرورده استعمار، سوامي‌نارايان با حمايت سرمايه‌هاي استعماري در سراسر جهان چندصد معبد سوامي‌ناراياني ساخته‌اند که بررسي منابع مالي لازم براي تهيه زمين و ساخت اين همه معبد در ثروتمندترين کشورهاي جهان ميتواند ما را به نتائج هيجان انگيزي راهبر شود. دانشگاه آکسفورد که متولي حفاظت از نسخه اصلي کتاب ديني سوامي‌نارايان موسوم به «شيکشا‌پاتري» است، اخيرا به همت و سرمايه يک موسسه‌ بخت آزمائي موسوم به «بنياد فرصتهاي نوين» و اختصاص کمکي به مبلغ ۱۰۵۰۰۰ ليره استرليگ، نسخه‌برداري الکترونيک از اين اثر ديني دروغين و نشر آن در شبکه اينترنت را در برنامه خود قرار داده است. يادآوري کنم که دانشگاه آکسفورد معمولا آثار مهمل و مغرضانه را با استفاده از اين نوع تمهيدات از طريق شبکه اينترنت در اختيار همگان قرار ميدهد، اما اگر کسي تمايل به ديدار از نسخه خطي کتاب جبر و مقابله خوارزمي منسوب به سال ۷۴۳ هجري داشته باشد که در همان دانشگاه نگهداري ميشود، با هفت خوان رستم مواجه ميشود و در نهايت حد اکثر ميتواند نسخه ۱۸۳۰ چاپ لندن را مشاهده کند که در همان سال از سانسور کامل مسئولين فرهنگي استعمار بريتانيا گذشته بود.

مخالفين سوامي‌نارايان معتقدند که وي از آئين وداها منحرف شده و از طريق عوام فريبي و دروغ پراکني و آراستن خود به شکل خدايان هندو براي جلب پيروان بيشتر اقدام به گردآوري ثروت غير قانوني نموده است. چنين به نظر ميرسد که استعمار بين المللي به سرکردگي استعمار بريتانيا در دهه‌هاي نخستين قرن نوزدهم ضمن سازماندهي منابع ثروت جهان دست اندرکار بازسازي ساختار تفکر و انديشه ملتهاي جهان به خصوص از طريق شکل دهي مجدد اديان پرطرفدار از جمله اسلام بوده است و براي اين منظور فعاليت گسترده‌اي را براي هويت‌سازي به حساب آثار باقيمانده از تسلط يونان در هندوستان هدايت کرده است. اگر حکومت بريتانيا براي ساختن اولين معبد پيغمبري دروغين و بسيار متأخر ۵۰۰۰ جريب زمين هديه ميدهد و در مراسم افتتاح آن، توپ ۱۰۱ ميليمتري شليک ميکند و برجسته‌ترين مقامات اجرائي خود نظير سر جان مالکولم را مأمور ديدار و مذاکره با او ميکند و کتاب مقدس نماي او را در کتابخانه اختصاصي دانشگاه آکسفورد حراست ميکند، پس با برنامه‌اي بسيار گسترده و استادانه‌اي براي شکل‌دهي به تفکر جهانيان در اوج قدرت استعمار در هندوستان مواجهيم و آنگاه که همين طريقت تصنعي سوامي‌نارايان را در طول کمتر از دويست سال با چنان قدرت رشدي مشاهده ميکنيم که اينک در ايالات مهم آمريکا و سرتاسر جهان صدها معبد غول آساي سوامي‌ناراياني وجود دارد که افکار پيغمبري باسمه‌اي و دروغين و دست نشانده را تبليغ ميکنند، سرچشمه بسياري از خرافات تاريخي القاء شده بر ملت خودمان نيز آشکارتر ميشود.

در ميان جاذبه‌هاي توريستي آخشاردام دهلي ميتوان به برنامه قايقراني ۱۲ دقيقه‌اي اشاره کرد که توريستها را قادر ميسازد نظر گذرائي بر ده هزار سال تاريخ هند بيندازند. براي حرکت توريستها قايقهاي خاصي به شکل طاووس طراحي شده است که در امتداد يک رودخانه مصنوعي حرکت ميکنند و در مسير خود از مقابل ماکت «تاکشاشيلا» (باستاني‌ترين دانشگاه ادعائي جهان، در ايالت پنجاب پاکستان، منسوب به قرن ششم قبل از ميلاد) و ماکت آزمايشگاههاي باستاني شيمي، بيمارستانهاي باستاني و بازارهاي قديمي عبور ميکنند. افسانه در اطراف دانشگاه تاکشاشيلا زياد است. معروف است که يکي از پادشاهان «تاکشا خاندا» (تاشکند) شهر تاکشاشيلا را بنيانگذاري کرد. همچنين گفته ميشود که ماهاباراتا نخستين بار در اين مکان قرائت شده است. گفته ميشود که در سال ۵۱۸ قبل از ميلاد داريوش هخامنشي اين ولايت را ضميمه امپراطوري خود کرده و اين ولايت در سال ۳۲۶ قبل از ميلاد تسليم اسکندر کبير شده است. بناهاي متعددي در اين ولايت از ازمنه گذشته به خصوص دوره تسلط اسکندر مقدوني و جانشينان وي باقي است که آنها را به نام سلسله‌هاي هندي- يوناني مصادره کرده‌اند و چون سکه‌هاي يوناني نيز به وفور مشاهده ميشوند، چنين نظريه‌اي رواج يافته است که گويا سلسله‌هاي هندي طرفدار يونان چندين صد سال بر آن کشور حکومت رانده‌اند.

مختصري از تعليمات سوامي‌نارايان:

يکي از بنيادي‌تري تعليمات سوامي‌نارايان به زنان مربوط ميشود که بر اساس آن هيچ زني حق فراگرفتن هيچ علمي از هيچ مردي غير از مردان محرم خود را ندارد. از تعليمات اين پيغمبر جوان خداگونه منع موارد زير است: ۱ - نوشيدن شراب، ليکور و هر نوع داروي سمي ديگر به هر شکل. ۲ – خوردن گوشت به هر شکل و نحو. ۳ – دزديدن اموال ديگران. ۴ – شهوت پرستي. ۵ – گرفتن غذا و نوشيدني از افراد نامطمئن

رعايت اين پنج اصل موجب ميشود که انسان خود به خود از همه عادات زشت و ناپسند دور شده و به خصال پسنديده مجهز شود. او به پيروان خود توصيه ميکند که در زندگي فقط به دو چيز عادت کنند، که عبارت است از استفاده از طعام سالم و استفاده از لباس صرفا در حدي که بتواند بدن را محافظت نمايد و ضمنا تحصيل مال بايد در حدي باشد که صرفا براي تغذيه و پوشاک کفايت کند. به نظر او يک فرد دانشمند يا خطيب زبردست ممکن است به طور موقت مردم را دور سر خود جمع کند، ولي نميتواند آنها را به خوشبختي راهبر شود. انسان براي نيل به خوشبختي علاوه بر علم و دانش به فضيلت و خداشناسي هم نياز دارد. او قرباني کردن حيوانات را حرام ميکند و خشونت را جرم مي‌شناسد و ظاهرا بر خداي واحد معتقد است، اما چنين تبليغ ميکند که خداي تعالي براي خوشحال کردن بندگانش به اشکال گوناگون بر آنها ظاهر ميشود. وي شنيدن موعظه از کساني را منع ميکند که معتقدند خداوند فاقد شکل و خصال (انساني) است. او پيروان خود را از کشتن و آزار هر نوع موجود زنده‌اي اعم از انسان يا حيوان يا حشرات بازميدارد و ارتکاب جنايت را منع ميکند، چه به خاطر زن، ثروت و چه با طمع سلطنت. اين موضوع در يکي از کتابهاي ديني مصور مختص تبليغ آموزشهاي ديني او براي کودکان به شکل زير تبليغ ميشود.

آيا اين عصاره همان تعليم و تربيت مورد نياز استعمار در دوران اقتدار خود در هندوستان نيست، ساختن ملتي که مبارزه سياسي را گناه بداند و آزارش حتي به حشرات هم نرسد!؟ فراموش نکنيم که هر نوع مبارزه سياسي در دوره استعمار در حکم جنايت و مردم آزاري و تجاوز به حقوق ديگران و امثال آن تلقي ميشد. سوامي‌نارايان سنت گرا نبود و گرنه در مراسم افتتاح اولين معبد او توپ ۱۰۱ ميليمتري انگليسي شليک نميکردند! او معبد نوساز خود را طوري ساخت که حد اکثر شباهت را به معابد قديمي داشته باشد، تا ننگ نوپديد بودن را که براي يک پيغمبر دروغين قرن نوزدهمي رسواکننده است، از دامن او اندکي بزدايد. هم اينک نيز معابد وابسته به طريقت وي را بدون فولاد و بتون ميسازند تا بعد از گذشت چندين صد سال شباهت آنها به معابد باستاني کامل شود و تشخيص نو از کهنه غير ممکن بشود. تأسف از بعضي روشنفکران خيال‌پرداز ماست که بنيانگذار نوجوان يک طريقت هندوئي دست‌پخت استعمار بريتانيا را به عنوان سمبل سنت گرائي و همين سنت‌گرائي بي‌تعريف را به عنوان مهمترين ابزار مبارزه با استعمار به خورد خوانندگان خود ميدهند و از درک اين موضوع ابتدائي عاجرند که سنت و مدرنيته هر دو داراي نوع کورکورانه و آگاهانه است. ارتقاي فرهنگي ملتها در گرو کهنه پرستي نيست، بلکه وابسته به تلفيق شعورمندانه سنت و مدرنيته و نفي عناصر دروغين و کاذب و ساختگي و تمسک به عناصر مترقي و سازنده از سنت و مدرنيته هر دو است. تفکيک سنت و مدرنيته به شيوه پورپيراري منجر به آن ميشود که شپش از سر و صورت ما بالا رود و دچار عفونتهاي متعدد عضوي بشويم، و در صورت حمله قلبي مجبور به استفاده از ورد و جادو و جنبل بشويم، زيرا گويا استفاده از پنيسيلين و سي‌سي‌يو و ساير شيوه‌هاي مداواي بيماريها که عمدتا از غرب نشأت گرفته‌اند، با ورود انواع مدرنيته‌هاي دروغين غربي همراه است. ما اگر شعور تشخيص خوب و بد را نداشته باشيم، همان سنتهاي خودمان هم بلاي جانمان خواهد شد. نجات ما ربطي به سنت و مدرنيته ندارد، نجات ما در گرو شعورمان است و بس.

اکثريت قريب به اتفاق مساجد جهان اسلام خارج از حوزه عربي را ترکان ساخته‌اند. اين مساجد در سرتاسر آسيا، اروپا و آمريکا و آفريقا در کشورهاي متعددي نظير هند، چين، روسيه، ترکيه، ايران و ساير کشورها گسترده‌اند. بسياري از مساجد حوزه عربي نظير مساجد مصر، سوريه، اردن، عراق و نظائر آن نيز به دست ترکان يا با حمايت آنان ساخته شده‌اند. حرص بي‌پايان ناصر پورپيرار براي نفي واقعيت تاريخي ترک قدرت تفکر را از او سلب کرده و وي را مجبور کرده است که براي نفي ترک، نفي نشانه‌هاي وجودي ترک، و اين بار نفي مساجد ساخته شده توسط ترکان مسلمان را براي خود هدف قرار دهد. نفي تنها يکي از اين مساجد، يعني مسجد تاج محل، وي را در مسير تأييد يک پيغمبر دروغين دست پرورده استعمار قرار داده است. پايان اين سناريو را خيلي غم انگير مي‌بينم، زيرا تعداد مساجد ساخته شده توسط ترکان بسيار زياد است!

در هندوستان که به طور سنتي نظام پارلماني دموکراتيک حاکم بوده و سياست خارجي آن هم از استقلال نسبي برخوردار است، ديدن منافع نامرئي بريتانيا نياز به کمي بصيرت دارد. همين معبد آخشاردام را در نظر بگيريم که پيغمبر آن را استعمارگران بريتانيا پرورش داده و زمين لازم براي ساخت اولين معبد آن را خودشان اهدا کرده و در مراسم افتتاح آن نيز توپ ۱۰۱ ميليمتري شليک کرده‌اند. درست است که ما صداي آن توپ تشريفاتي ۱۰۱ ميليمتري را نشنيده‌ايم، اما تمجيد آقاي ناصر پورپيرار از اين پيغمبر استعماري و معبد نوساز شرک آلود و رياکارانه آن و تحقير اصيل‌ترين مسجد مسلمين در شبه قاره هند در برابر آن، طنين مهيبي را به گوش ما مي‌افکند که در واقع صداي همان توپ ۱۰۱ ميليمتري است که بعد از حدود دو قرن به گوش ما ميرسد. جالب است که مقاله ۲۲۶ ايشان در اين باره در شب شهادت حضرت علي (ع) منتشر شد و يکي از خوانندگان مجازي ايشان در لحظات معنوي طلوع سحر ادعا کرده بود که صداي خرد شدن بعضي دندانها را از افق ميشنود. البته دندانهاي ما کمي باسمه‌اي است و با ضرباتي ضعيف‌تر از اين هم خرد ميشود، اما درد و اندوه ما بيشتر از آن جهت بود که يک روشنفکر مسلمان در شب شهادت مولاي متقيان، شوکت و عظمت  يک معبد نوساز شرک آلود هندو را در برابر يکي از زيباترين و اصيل‌ترين مساجد جهان به مداحي نشسته است و در دمادم طلوع انوار خورشيد، صداي خرد شدن دندانهاي همدينان خود را ميشنود. آيا اين صداها مربوط به خرد شدن دندانهاست؟ هرگاه صدائي غير عادي شنيديد، بدانيد که يا بعضي اشياء را در حالت تعادل ناپايدار رها کرده‌ايد، يا شمارا در حالت تعادل ناپايدار رها کرده‌اند. من هم صدا ميشنوم. تمجيد آقاي پورپيرار از آن معبد شرک و تحقير آن بناي منور اسلامي، در گوش من مثل توپي طنين افکن شد. آري، توپ استعمار شبيه توپهاي دده قورقود نيست، توپ استعمار از فراز قرون نيز طنين افکن ميشود. 

 

معبد سوامي‌نارايان در ايالت آتلانتا، ايالات متحده آمريکا

 

منابع مورد استفاده:
۱ –
ويکيپدياي انگليسي، در باره سوامي‌نارايان
۲ – ويکيپدياي انگليسي، در باره معبد آخشاردام دهلي
۳ –
ويکيپدياي انگليسي، در باره شيکشاپاتري، کتاب ديني سوامي‌نارايان
۴ – سايت رسمي معبد آخشاردام
۵ – سايت رسمي موسسه بخت آزمائي «بنياد فرصتهاي نوين»
۶ – شيکشاپاتري، کتاب ديني سوامي‌نارايان

در باره بنيان انديشی (۲۳): سرگذشت جبر(قسمت سوم)

سرگذشت جبر(قسمت سوم)

مروري بر مقالات گذشته:
۱۴ - سرزمين توفان
۱۵ - نقدي بر ديدگاه ناصر پورپيرار در خصوص زايش لهجه‌ها در اثر برخورد زبانها
۱۶ - اين «اين» آن «اين» نيست!
۱۷ - آيا کشتي نوح پيدا شده است؟
۱۸ - خط عربي و مسأله بلوغ آن در آئينه بنيان انديشي
۱۹ - سکوت هزار ساله، براي چه؟
۲۰ - احوال العدد والمعدود
۲۱ - سرگذشت جبر -۱-
۲۲ - سرگذشت جبر -۲-

سرگذشت جبر (قسمت سوم)

در مقالات پيشين سعي در اثبات اين نکته داشتيم که رياضيات مسلمين و به تبع آن، رياضيات اروپائيان نميتوانست از هند سرچشمه گرفته باشد. در راستاي اين کوشش تأکيد کرديم که رياضيات مفروض هند باستان خود ريشه و بنيان محکم و مستدلي ندارد  و ممکن است همزمان با جعل نظريه زبانهاي هند و اروپائي، نوعي کوشش براي ابداع هويت علم باستاني براي هند از سوي استعمار انگلستان و بازوي علمي آن يعني انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در جريان بوده باشد.

دلائل علمي براي ترديد در اصالت رياضيات باستاني هند متعددند، اما به اجمال ميتوان به عمده‌ترين آنها اشاره کرد:
۱ – رياضيات مفروض هند باستان پيشينه واقع بينانه‌اي ندارد و مثلا علم جبر ادعائي هند پيش از آن که مرحله کلامي و تحليل هندسي را گذرانده باشد، دفعتا مشغول حل مسائل رياضي از طريق جبر سمبوليک است که عالي‌ترين مرحله تکامل اين علم به شمار ميرود. بر عکس، علم رياضي بين النهرين و به تبع آن يونان باستان دوره طولاني کلامي و تحليل هندسي را پشت سر گذاشته و به تدريج وارد مرحله سمبوليک شده است.
۲ – رياضيات مفروض هند ارتباط ارگانيک با زندگي روزمره مردم زمانه خود ندارد، چنانکه در دوران حيات ابتدائي و آلوده به خرافات، انسانهاي عوامي را در مراسم تقديم قرباني به خدايان مشغول ستايش اعداد دهدهي از ده به توان دو تا ده به توان دوازده مي‌بينيم!
۳ – اسنادي که بتواند بر وجود اين نوع رياضيات پيشرفته در هند باستان دلالت کند، عملا قابل مشاهده نيست و مکتوبات انگشت شماري هم که از طريق انجمن سلطنتي معرفي ميشود، ظاهرا ساخته و پرداخته يک مافياي علمي استعماري است که در کتابخانه دانشگاه آکسفورد موسوم به مجموعه Bodleian نگهداري ميشود.
۴ – اين ادعا که گويا نشانه‌هاي ارقام و شيوه عدد نويسي بر مبناي دهدهي توسط مسلمين و عمدتا توسط خوارزمي از هند اخذ شده است، نه تنها مستدل نيست، بلکه کليه قرائن از ورود اين نشانه‌ها به هند در دوره اسلامي از طريق مسلمين حکايت ميکند.
۵ - «هندي» ناميدن نشانه‌هاي رقمي و بعضي مقولات رياضي ديگر در اروپا از زمان فيبوناچي متداول شده است و دليل آن هم ترس از تفتيشها و مجازاتهاي مرگ آلود کليساي واتيکان بود که هر نوع استناد به علم يونان و مسلمين را با شرک معادل ميدانست و عاملان آنرا بيرحمانه مجازات ميکرد.

در مقاله پيشين در رد اين ادعا که گويا علم جبر امروزي ريشه در هند باستان داشته است، و گويا در قرن سوم هجري توسط خوارزمي از هنديان اخذ و به اروپائيان انتقال داده شده است، دلائل کافي آورديم و نشان داديم که در کتاب جبر و مقابله خوارزمي از نشانه‌هاي رقمي مطلقا اثري ديده نميشود و تمامي اعداد مطرح شده در آن اثر به تمامي ماهيت کلامي دارند. مفهوم «صفر» هم در اين اثر هنوز قابل مشاهده نيست. شايد اينها به خودي خود کاملترين دليل بر رد ارتباط بين رياضيات مفروض هند و رياضيات مسلمين باشد، اما قطعي‌ترين دليلي که عليه اين ادعاي رياکارانه ميتوان ارائه داد، مربوط به شيوه حل معادلات در کتاب جبر و مقابله خوارزمي و مقايسه آن با شيوه‌هاي مشابه ادعائي در هند ميشود. آنچه که در مورد علم جبر باستاني هند و سردمداران غير موجود آن يعني آرياواتا و براهماگوپتا تبليغ ميکنند، عبارت از آن است که گويا در هند باستان نحوه حل معادلات که اغلب با استفاده از زبان شعر بوده،  بر علامات اختصاري نيز متکي بود. يادآوري کنم که علم جبر سه دوره مشخص تاريخي را گذرانده است:

۱ – استفاده از روشهاي کلامي متکي بر تحليل هندسي  موسوم به «جبر کلامي» (بابل، مصر، يونان، دنياي اسلام)
۲ – استفاده از کلمات اختصاري و بعضي نشانه‌ها يا «جبر نيمه سمبوليک» (مشخصا ديوفانتوس يوناني، قرن سوم ميلادي)
۳ – استفاده از نشانه‌ها به صورت فراگير يا «جبر سمبوليک» (مشخصا نيوتون و لايبنيتز، قرن هفدهم ميلادي تا کنون)

اينک ميتوانيم در باره بي‌پايه بودن ادعاي قدمت علم رياضي در هند به اطمينان اظهار نظر کنيم. جبر در زادگاه اوليه خود يعني بين‌النهرين و ادامه آن در يونان باستان مرحله جبر کلامي و هندسي را به طور کامل طي کرده و در زمان ديوفانتوس در قرن سوم ميلادي به مرحله جبر نيمه سمبوليک قدم گذارده است. سپس با ورود امپراطوري روم به دوره مسيحيت، مرحله تعصبات حاد واتيکان عليه علم يونان شروع شده است که اين موضوع باعث کندي تطور اين علم در حوزه يونان و اروپا به طور اعم شده است. اين دوره تعصب غرض آلود به درازاي چندين سده طول کشيده است. ظهور اسلام در آغاز قرن هفتم ميلادي نقطه عطفي در تاريخ تکوين اين علم به وجود آورده است. ظهور اسلام علاوه بر تغيير شرائط سياسي به نفع توسعه علم يونان، ابزار توانمندي را نيز براي تکوين موثرتر علم جبر وارد صحنه کرده بود که همانا زبان عربي بود. استعداد بي‌نظير زبان عربي در حوزه «جبر کلامي» و فقدان تعصب مسلمين عليه علم يونان موثرترين عوامل رشد اين علم را فراهم آورده بود که شاهد برکات آن در قرن سوم هجري با ظهور کتاب مهم خوارزمي هستيم. بي‌هيچ شبهه‌اي ميتوان ادعا نمود که خروج زبان پر استعداد عربي از مرحله زباني گمنام و ورود آن به مرحله زبان فرهنگي و سياسي جهان‌شمول در صدر اسلام مهم‌ترين نقطه عطف در تاريخ تکوين علم به طور کلي و علم جبر به طور اخص به شمار ميرود. براي آشنائي بيشتر علاقه‌مندان با اين مسأله مهم ميتوان به «کتاب المختصر في حساب الجبر والمقابله» اثر ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي مراجعه کرد.

از آنجا که ما در مقالات وبلاگ وارد بحثهاي تخصصي رياضي نميشويم، خوانندگان علاقه‌مند را دعوت به مرور مقاله جداگانه من تحت عنوان «روش خوارزمي در حل معادلات درجه دو» دعوت ميکنم که در لينک جداگانه قابل دسترسي است. آشنائي با شيوه خوارزمي در حل معادلات درجه دو موجب شگفتي و سرمستي علاقه‌مندان علم رياضي و اساتيد آن خواهد شد. اما درس عبرت بزرگي که اين آشنائي به ما ميدهد، عبارت از آن است که روش خوارزمي، که بي‌ترديد نماينده مکتب رياضيات اسلامي قرن سوم هجري است، دقيقا روشي کلامي مبتني بر تحليل هندسي است. اگر، چنانکه غربيان ادعا ميکنند، خوارزمي را حلقه واسطي بين رياضيات به اصطلاح هندي و رياضيات اروپائي بشناسيم، با تناقض و تضاد لاينحلي مواجه خواهيم شد، زيرا در کتاب خوارزمي نه نشاني از کاربرد ارقام رقمي به اصطلاح هندي مشاهده ميکنيم، نه استفاده از نشانه‌هاي اختصاري و نه استفاده از روش شعري و نه آشنائي با مفهوم «صفر». دانشمندي که مطابق ادعاي غربيان اين علم را از هند اخذ کرده است، بايستي با اين مفاهيم آشنائي کامل داشته باشد. در مقابل در روش ادعائي هند نيز هيچ اثري از روشهاي خوارزمي مانند طرح و حل معادلات به شيوه کلامي و با روش هندسي مشاهده نميکنيم. لذا حتي اگر رياضيات ادعائي هند باستان را بپذيريم، «انتقال آن از طريق مسلمين» را نظريه‌اي بي‌پايه خواهيم يافت.

چرا انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي در سال ۱۸۳۱ اقدام به نشر کتاب خوارزمي توام با ترجمه انگليسي آن به قلم فردريک روزن کرد؟ بررسي مقدمه انگليسي ترجمه کتاب الخوارزمي نکات زيادي را آشکار ميکند، اما به اجمال ميتوان گفت که کتاب الخوارزمي تنها اميد اروپائيان براي ايجاد يک حلقه واسط (ولو فرضي) بين علم رياضي مفروض هند و علم رياضي اروپا بود.

بررسي اصالت کتاب جبر و مقابله خوارزمي و اثبات واقعيت تاريخي دانشمند رياضيداني به نام ابو عبدالله محمد بن موسي الخوارزمي که گويا در دار الحکمة بغداد پرورش يافته و پدر علم جبر شناخته ميشود، کار آساني نيست. ولي ما به شدت به اين تحقيق نياز داريم، زيرا با سرنوشت دانش رياضي در دوره بعد از اسلام پيوندي تنگاتنگ دارد. هرچند عنوان «پدر علم جبر» در مورد او مصداق ندارد، زيرا به حق دانشمندي يوناني موسوم به ديوفانتوس (اوائل قرن سوم ميلادي) استحقاق اين عنوان را دارد، اما بي‌ترديد خوارزمي در معرفي اين علم به جهان اسلام و انتقال آن به اروپا نقشي کليدي داشته است. حتي اگر واقعيت وجودي دانشمندي موسوم به الخوارزمي در قرن سوم هجري را زير علامت سوال ببريم، باز هم با واقعيت وجودي علم جبر بين مسلمين در قرن سوم هجري مواجهيم. خوشبختانه متن کامل کتاب جبر و مقابله منسوب به خوارزمي، ترجمه و تدوين Frederic Rosen چاپ ۱۸۳۱ لندن را با کمي زحمت به دست آورديم که مروري بر مقدمه خود خوارزمي، متن عربي و  مقدمه مترجم انگليسي ميتواند به بعضي سوالات ما پاسخ دهد.

- در صفحه مربوط به شناسنامه بخش انگليسي کتاب چنين ميخوانيم: «جبر محمد بن موسي، ترجمه و ويرايش از فردريک روزن، چاپ لندن به سفارش بنياد ترجمه آثار شرقي، حق انحصاري فروش کتاب متعلق به شرکت (نام چندين شرکت پخش در لندن، کلکلته، پاريس و لايپزيگ)، سال نشر ۱۸۳۱».  شناسنامه متن عربي نيز چنين است: «الکتاب المختصر في حساب الجبر والمقابلة، تصنيف الشيخ الأجل ابي عبدالله محمد بن موسي الخوارزمي، طبع في مدينة لندن، سنة ۱۸۳۰ المسيحية». خوارزمي در مقدمه تصريح ميکند که گويا خليفه مأمون از وي خواسته بود تا کتابي «عامه فهم» در باره جبر بنويسد (اين ميتواند بدان معنا باشد که پيش از خوارزمي رسالات حرفه‌اي در باره همين موضوع موجود بوده است و چنانکه خواهيم ديد، به احتمال قوي ديوفانتوس يوناني ساکن اسکندريه منشأ همه اين رسالات حرفه‌اي در جبر و مقابله بوده است). مترجم در مقدمه انگليسي ضمن بررسي احتمال جذب آراي رياضي توسط خوارزمي از ديوفانتوس يوناني (تولد تقريبا سال ۲۱۰ ميلادي، وفات تقريبا سال ۲۹۰ ميلادي) که او هم پدر علم جبر شناخته شده است، نتيجه گيري ميکند که مسلمين آشنائي چنداني با آراء ديوفانتوس نداشتند و بسيار محتملتر است که انديشه‌هاي رياضي را از منابع هندي اخذ کرده باشند. با اين حال مترجم اشاره ميکند که خوارزمي عليرغم اخذ آراء خود از منابع هندي در شيوه بيان خود با اتکاء به ظرفيتهاي زبان عربي کاملا مستقل عمل کرده است. وي ضمنا اشاره ميکند که غير از اطلاعات محدودي که ارائه شده است، در باره زندگي و آثار خوارزمي آگاهي چنداني در دست نيست. وي اشاره دارد که در تهيه کتاب از نسخه‌خطي عربي منحصر به فردي استفاده کرده است که متعلق به دانشگاه آکسفورد بوده و تاريخ ۷۴۳ هجري را داشته است. در حاشيه نسخه خطي آکسفورد چنين آمده است: «هذا اول کتاب وضع في الجبر والمقابلة في اسلام و لهذا ذکر فيه من کل فن طرفا ليفيد الاصول في الجبر والمقابلة». اين نسخه گويا با خطي خوانا بوده ولي در تحرير آن از نقطه‌گذاري محدودي استفاده شده بوده است. مترجم اشاره ميکند که در مورد اصالت بعضي کلمات عربي مندرج در متن نسخه خطي دچار شک و ترديد شده و آنها را علامت گذاري نموده است و سپس با حدس و گمان خود نسبت به رفع ابهام و جايگزيني آنها اقدام کرده است. مترجم تأکيد ميکند که در سرتاسر نسخه خطي نمايش اعداد به کمک کلمات صورت گرفته است و اين نکته عجيبي است، زيرا خوارزمي را به عنوان رابط اصلي در انتقال ارقام هندي به مسلمين و از آنجا به اروپائيان معرفي نموده‌اند. به نظر فردريک روزن کتاب جبر خوارزمي از حل معادله درجه دو فراتر نميرود و شيوه‌هاي حل آن هم همان است که حدود ۴۵۰ سال پيش از زمانه خوارزمي توسط ديوفانتوس مورد استفاده قرار ميگرفت.

 - از مقدمه کتاب به قلم خوارزمي چنين استنباط ميشود که وي خود را بنيانگذار اين علم نمي‌شناسد، زيرا به دستور «امير المومنين» مأمون مأموريت داشته است کتابي به شيوه آسان و عامه فهم در باره جبر بنويسد. اما از اين مسأله مطمئن نيستيم، زيرا چنانکه خواهيم ديد، در اين موضوع دغلکاري هست.

- انگيزه انجمن مطالعات آسيائي و فردريک روزن از تدوين کتاب و ارائه متن عربي آن صرفا ارتباط دادن آن با رياضيات مفروض هندي بوده است. فردريک روزن دلائل اثباتي ارتباط خوارزمي با دانش هندي را در دو نکته مشاهده کرده بود، يکي در محاسبه محيط دايره که گويا شيوه آن شبيه به شيوه (ناپيداي) هندي بوده است و ديگري اين ادعا که گويا خوارزمي به دستور مأمون يک کتاب (بازهم ناپيداي) هندي در موضوع نجوم موسوم به کتاب سند- هند را تلخيص نموده بوده است.

- چنانکه گفتيم، کتاب جبر و مقابله خوارزمي حد اکثر تا حل معادلات درجه دو پيش مي‌رود و براي اين کار از روشهاي کلامي و تصاوير هندسي استفاده ميکند. اين امر نشان ميدهد که روش او با روش مفروض هندي کاملا بيگانه بوده است. نويسنده مقدمه اذعان دارد که «حتي اگر خوارزمي از دانش هندي متمتع شده باشد، از روش مستقلي تبعيت کرده است. دانشمندان هندي مفاهيمي دگماتيک مطرح ميکنند و کاري به عقلانيت و کشش ذهن مستمع ندارند، در حالي که خوارزمي کار خود را با نثري آسان پيش مي‌برد ودقت قضاياي مورد بحث خود را با تصاوير هندسي تقويت ميکند. هنديان کاري با مثال ندارند و اشتياق فراواني به لفاظي نشان ميدهند. هنديان در حل مسأله بيشتر به نتايج آن دلخوش‌اند و به گامهاي اصلي براي حل مسأله، در حالي که اعراب شيوه حل مسأله را گام به گام با دقت نشان ميدهند و دقت خود را روي دو طرف معادله چنان متمرکز ميکنند که انگار به دو طرف ترازو خيره شده‌اند. آنها دقت دارند که هر تغييري در يک طرف معادله بايد با تغيير مشابهي در طرف ديگر همراه باشد.».

- ابو جعفر محمد بن موسي الخوارزمي را نبايد با ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي دانشمند مولف کتاب جبر و مقابله اشتباه کرد.

- پيش از ترجمه کتاب توسط فردريک روزن، يکي از اعضاي مهم انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي موسوم به هنري توماس کولبروک در مقدمه رساله خود در باره رياضيات سانسکريت اشاره‌اي هم به کتاب خوارزمي کرده بود و دقت محافل علمي را بدان جلب کرده بود. نويسنده مقدمه اذعان دارد که گويا «معرفي اثر خوارزمي توسط کولبروک موجب شده است که دقت يکي از رجال با شخصيت علاقه‌مند به علم رياضيات به آن اثر جلب شود». اين رجل با شخصيت سپس فردريک روزن را تشويق به ترجمه اثر و آماده سازي آن براي چاپ کرده و صميمانه در اجراي اين کار به وي ياري نموده است. اين شخصيت برجسته مجهول الهويه با صبر و تحمل زياد ترجمه فردريک روزن را تصحيح کرده و براي آن حواشي نوشته است که ضمنا شامل بيان صورت بعضي از مسائل به زبان جبر معاصر ميشده است. فردريک روزن ضمنا اذعان ميکند که بدون کمکهاي علمي و حمايتهاي اين شخصيت برجسته، قادر به تکميل کار خود نبوده است، زيرا تسلط رياضي‌اش کفاف اين کار را نميداده‌است. پرسيدني است چرا  فردريک روزن از افشاي نام اين «شخصيت برجسته علاقه‌مند به رياضيات» با کمال وسواس خودداري ميکند، در حالي که رسم است که در مقدمه هر اثر علمي از اشخاصي که کمک شاياني به طبع و نشر آن اثر کرده باشند، قدرداني شود. افشاي نام اين شخصيت برجسته چه صدمه‌ و خسراني را ميتوانست به دنبال داشته باشد؟ عقل سليم حکم ميکند که اين «شخصيت برجسته» قاعدتا بايستي يک مقام صاحب‌ نفوذ در تشکيلات اطلاعاتي بريتانيا در دوره استعمار در هند بوده باشد که علاوه بر تشويق فردريک روزن به ترجمه و نشر اثر و حمايتهاي مادي و معنوي او، ضمنا اثر را نيز به دقت مورد «سانسور» قرار داده و هدف اين سانسور هم طبيعتا آن بوده است که متن به شکلي تنظيم شود که به نظريه سرايت علم رياضي مفروض هند از طريق خوارزمي به جهان اسلام کمک کند، و گرنه انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي چه علاقه‌اي ميتواند به ترجمه و نشر يک اثر علمي اسلامي در دوره استعمار داشته باشد؟ چه بسا خوارزمي در اثر خود از متقدمين يوناني و غير يوناني اين رشته و از معلمين خود ياد کرده بود، اما نشاني از اينها در اثر چاپي نمي‌بينيم.

- نويسنده مقدمه تأکيد دارد که خوارزمي اثر خود را نه تحت تأثير تعليمات ديوفانتوس، بلکه تحت تأثير آثار رياضي هندي تأليف کرده است و چنين دليل مي‌آورد که اين هنديان بودند که نشانه‌هاي رقمي را به مسلمين آموختند. اما اين استدلال نتيجه معکوس دارد، زيرا اثر خوارزمي بهترين نمونه يک اثر رياضي بدون استفاده از نشانه‌هاي رقمي است.

- مترجم در تهيه و تدوين اين اثر دسترسي به آثار بعضي رياضيدانان برجسته اروپائي از جمله اثر معروف کاردانوس رياضيدان ايتاليائي قرن شانزدهم موسوم به Ars Magna داشته است و در ردگيري نحوه ورود رياضيات اسلامي به اروپا از مهارت کافي برخوردار بوده است.

 

 صفحه‌اي از کتاب جبر ومقابله خوارزمي که به همت Frederic Rosen در سال ۱۸۳۱ از روي يک نسخه خطي عربي به انگليسي ترجمه شده و متن عربي هم در همان مجلد گنجانده شده است. گفته ميشود که نسخه خطي کتاب جبر و مقابله خوارزمي و نسخه منحصر به فردي از ترجمه آن در کتابخانه دانشگاه آکسفورد نگهداري ميشود.

- خوارزمي در مقدمه خود بعد از حمد خدا و ستايش حضرت رسول و ضمن ستايش از «علماي اعصار گذشته و ملتهاي سابق» اشاره ميکند که «اميرالمومنين مأمون» وي را تشويق به شرح بعضي نکات مبهم و دشوار نموده است و همين موجب شده است که او کتاب مختصري در حساب جبر و مقابله تأليف نمايد، تا خلق الله را در محاسبه ارث و ميراث و تفکيک مال ومسائل قضائي و تجاري و ساير معاملات، يا در اندازه‌گيري مساحت زمين و حفر مجاري آب و محاسبات هندسي و غيره ياري نمايد. اما اين نکته در ترجمه انگليسي چنين انعکاس يافته است که گويا مأمون وي را مستقيما تشويق به تأليف کتابي سهل در موضوع جبر و مقابله کرده است، که تناقضي مغرضانه در اينجا مشاهده ميشود. در هر حال تمرکز دقت خوارزمي روي مسائل ارث و ميراث و تفکيک مال و غيره نشان ميدهد که او بر عکس مکتب مفروض هندي، يک دانشمند عملگراست. چنين دانشمندي فقط ميتواند ادامه دهنده راه بابل و مصر و يونان در علم باشد.

خوارزمي فصل اول کتاب خود را چنين آغاز ميکند:
«من ضمن دقت در اين که مردم در حين محاسبه در جستجوي چه چيزي هستند، پي بردم که مسأله همواره حول عدد است. من همچنين مشاهده کردم که اعداد همواره از آحاد تشکيل ميشود و تمامي اعدادي که از يک تا ده را تشکيل ميدهند، با يکديگر يک واحد فرق دارند. سپس ميتوان ده را دو برابر، سه برابر و يا چند برابر کرد و به اعداد بيست، سي و ... تا صد رسيد. سپس با چند برابر کردن صد ميتوان به اعداد بزرگتر تا هزار رسيد و به همين ترتيب ادامه داد تا به منتهاي قلمرو عدد رسيد. من همچنين مشاهده کردم که تمامي اعدادي که در حين محاسبه مطرح ميشوند، يا مقدار مال است، يا جذر آن است، يا عددساده‌است». خوارزمي سپس نمونه‌هاي ساده‌اي از معادلات را به کمک کلمات ارائه ميدهد:

«مال و عشرة اجذاره يعدل تسعة و ثلثين درهما». (مالي به علاوه ده برابر جذر خود مساوي سي و نه درهم است)، که بيان لفظي يک معادله درجه دو است.

تحليل خوارزمي از خواص اعداد نشان ميدهند که او هيچ آشنائي با نشانه‌هاي رقمي ندارد و اعداد براي وي در کلمات متجلي ميشوند. وي ضمنا با مفهوم «بينهايت» آشنا نيست و به «انتهاي قلمرو عدد» معتقد است و با «صفر» هم آشنائي ندارد.

الفهرست ابن نديم در باره کتاب جبر و مقابله خوارزمي و چند اثر ديگر او گزارش ميدهد (هدف ما صحه گذاشتن بر الفهرست نيست). نسخه آکسفورد که گويا به تاريخ ۷۴۳ ميلادي استنساخ شده است، و ميتواند بسياري از مسائل تاريخي اين علم را روشن کند، در حد مکتوم است و نسخه اخير هندوستان که ظاهرا توسط يک کاتب فارسي زبان استنساخ شده و حتي حاوي شعر فارسي مهملي در باره علم جبر است، به خصوص در انتقال مقدمه خود خوارزمي غرض آلود مينمايد. امروزه چندين نسخه خطي در موضوعهاي مختلف منسوب به خوارزمي (بر اساس احتمال) در کتابخانه شهرهاي استانبول، برلين، تاشکند، قاهره و پاريس وجود دارد. تأليف کتاب ديگري در موضوع تاريخ تقويم يهود (رسالة في استخراج تاريخ اليهود) نيز به وي منسوب است.  افراد ديگري نيز به عنوان صاحبان تأليف در زمينه جبر و مقابله در حوزه اسلامي شناخته شده‌اند که عبارتند از: ابوحنيفه دينوري، عبدالحميد ابن ترک، سهل ابن بشر، شرف الدين طوسي، عمر خيام و ديگران.

 اينک در برابر ما منظره ديگري از تاريخ تکوين علم رياضي وجود دارد که بسيار واقع‌بينانه تر مينمايد. علم رياضي يونان که ادامه راه بابليان بوده است، دوره‌ اقليدسي (تماما مبتني بر روش هندسي) را گذرانده و به طور طبيعي در قرن سوم ميلادي با ظهور ديوفانتوس وارد مرحله متکامل‌تر «نيمه سمبوليک» شده است. قبول مسيحيت از طرف امپراوري روم و بروز تعصبات شديد عليه علم هلنيستي موجب وقفه‌اي به طول چندين سده در تکوين اين علم شده بود. با ظهور اسلام، جو سياسي شکوفا (وحدانيت نيرومند اسلامي و بيباکي آن در مقابل اديان چند خدائي هلنيستي) و ابزار فرهنگي بالنده (زبان عربي) براي ادامه تکوين اين علم فراهم آمده بود. اينک رسالت تکوين اين علم بر دوش دانشمندان مسلمان نهاده شده‌ بود. دانشمندان مسلمان ظاهرا آشنائي ضعيفي با ديوفانتوس داشتند، زيرا آنها را تا قريب دو سده با اسلوب ديوفانتوس غير آشنا مشاهده ميکنيم. آنها بيشتر تحت تأثير مکتب هندسي اقليدس به کار خود ادامه ميدادند. نشانه‌هاي رقمي در شمال آفريقا در بين مسلمين (اعم از اعراب و اقوام بومي شمال آفريقا موسوم به «بربرها») شکل گرفتند. تشکيل حکومت اسلامي در جنوب اسپانيا که بوميان مسلمان شده شمال آفريقا عمده‌تري نيروي آنرا تشکيل ميدادند، محيطي مختلط متشکل از مسلمين و اروپائيان را براي تکوين اين علم و شرائط مساعدي را براي آشنائي اروپائيان با اين علم فراهم ‌آورد. اروپائيان سرزمينهاي شمال مديترانه با محيط علمي سرزمينهاي جنوب مديترانه تماسهاي موثر برقرار کردند و در اين بين اروپائياني وارد صحنه شدند که ضمن علاقه‌مندي به علم رياضي، با زبان عربي هم آشنائي داشتند. اين قشر از دانشمندان جوان اروپائي رياضيات مسلمين را اخذ و آن را مجددا به زبان لاتين تفسير کردند. اين دانشمندان از ترس صدمات و حملات بي‌رحمانه واتيکان، علم خود را نه يوناني و نه اسلامي معرفي ميکردند. آنها براي مصون ماندن از غضب واتيکان بايستي اکراه خود را از علم يونان و علم اسلامي بر زبان مي‌آوردند. استناد به «رياضيات هند» در آثار بعضي متقدمين اروپائي نظير فيبوناچي (۱۲۵۰- ۱۱۷۰ ميلادي) صرفا نشانه يک تمهيد امنيتي از سوي دانشمندان جوان اروپائي براي بقا در اين حوزه ضمن مصونيت از حملات واتيکان محسوب ميشد.

علم جبر بعد از بهره‌مندي از برکات لفظي زبان عربي، اينک در مرحله‌اي بود که ميتوانست از برکات زبان لاتين براي ادامه راه خود بهره‌مند شود. بي‌ترديد زبان لاتين شرائط مناسب‌تري را براي استفاده از سمبولها در اختيار دانشمندان اين رشته قرار ميداده است. اين مرحله مهم تا ظهور دوره استعمار ادامه يافت و با ظهور دانشمنداني نظير نيوتون (۱۷۲۷- ۱۶۴۳ميلادي) و تکوين حساب ديفرانسيل و انتگرال به کمال خود نزديک ميشد که نقش زبان لاتين و الفباي پيشرفته آن و استعداد بي‌نظير آن براي نمايش مفاهيم رياضي به کمک سمبولها غير قابل انکار است.

آيا اين تصوير واقع‌بينانه‌تر است، يا آن تصوير ساخته و پرداخته انجمن سلطنتي مطالعات آسيائي که مطابق آن دفعتا مردمي عامي و ابتدائي را در هند باستان مشغول حمد و ثنا به اعداد دهدهي از ده به توان دو تا ده به توان دوازده مي‌بينيم؟

 

 

يک کتيبه بابلي که سعي در محاسبه جذر عدد ۲ از طريق استفاده از روابط اضلاع مثلث قائم‌الزاويه دارد. نزديک ۴۰۰ کتيبه بابلي با محتواي رياضي در دست است.

 

  

پاپيروس معروف به «پاپيروس مسکو» حدودا مربوط به دوره سلسله يازدهم فراعنه مصر که در آن شيوه محاسبه مساحت کره مورد بحث قرار ميگيرد (موزه هنري پوشکين، مسکو).

 

 

 پاپيروس ريند (Rhind) منسوب به سال ۱۶۵۰ قبل از ميلاد از مصر، يکي از قديمي‌ترين اسناد مربوط به تاريخ علم جبر، که شيوه حل معادلات درجه اول را نشان ميدهد (موزه بريتانيا).

 

 

 يکي از قديمي‌تريم پاپيروسهاي باقي مانده از کتاب «مبادي» اقليدس حدودا متعلق به سال ۱۰۰ ميلادي. برخيها ادعا ميکنند که يونان باستان فاقد علم جبر بوده است، در حالي که عکس اين قضيه صادق است. شيوه بيان و حل معادلات جبري در يونان باستان مبتني بر روابط هندسي است.

 

  

تصوير روي جلد ترجمه لاتين رساله رياضي ديوفانتوس مربوط به سال ۱۶۲۱ ميلادي. ديوفانتوس يوناني (اوائل قرن سوم ميلادي) نخستين کسي بود که از سمبولها در علم جبر استفاده کرد. کتاب ديوفانتوس توسط چند دانشمند مسلمان از جمله محمد ابوالوفاء البوزجاني (قرن چهارم هجري) به عربي ترجمه شده است.

 

 

 صفحه‌اي از رساله جبر و مقابله خوارزمي (تاريخ استنساخ: ۷۴۳هجري). خوارزمي با شيوه کلامي و به کمک تصويرهاي هندسي از عهده حل معادلات درجه دو بر‌مي‌آيد (مجموعه نسخه‌هاي خطي بودلي‌ين، دانشگاه آکسفورد).

   

منابع مورد استفاده:
۱- کتاب المختصر في حساب الجبر والمقابله، ابوعبدالله محمد بن موسي الخوارزمي، متن عربي توام با ترجمه انگليسي به قلم فردريک روزن، لندن ۱۸۳۱
۲ – ويکيپدياي انگليسي، در باره ديوفانتوس
۳ – ويکيپدياي انگليسي، در باره خوارزمي