قرائن و اشارات (۲۹): مديترانه، گهواره تمدن

مديترانه، گهواره تمدن

مروري بر برخي مقالات گذشته:
٢١ -
سرگذشت جبر -١-
٢٢ - سرگذشت جبر -٢-
٢٣ - سرگذشت جبر -٣-
٢٤ - آخشاردام، سراي باقي
۲۵ - تحقيق در الفهرست - بخش اول
۲۶ - تحقيق در الفهرست – بخش دوم
۲۷ - مد القاموس، بزرگترين لغتنامه غربي- انگليسي
۲۸ - نقشه‌هاي جهان باستان

مديترانه، گهواره تمدن
چنانکه در مقاله پيشين ديديم، نقشه‌هاي جغرافيائي جهان باستان شاخص نسبتا دقيقي از ميزان آگاهي اجتماعات انساني از اقليمهاي اطراف خود را ارائه ميدهند. تدوين اين نوع نقشه‌ها عموما به پشتوانه‌اي سياسي- اقتصادي نياز داشته‌اند و هدف از آنها پاسخگوئي به ضرورتهاي حاد اقتصادي و نظامي عصر مربوطه بوده است. همچنين مشاهده کرديم که اطلاعات جغرافيائي در جهان باستان عمدتا محدود به اقليمهاي اطراف درياي مديترانه بوده است که بين النهرين نيز ماهيتا جزء حوزه اقليمي و فرهنگي- سياسي مديترانه محسوب ميشد و با آن پيوندي ارگانيک داشت.

همچنين اشاره کرديم که اطلاعات ارائه شده در نقشه‌هاي جهان باستان در خصوص اقليمهاي خارج از حوزه مديترانه عمدتا بر تخيل و تفنن مبتني است. اين موضوع حکايت از آن دارد که نبض جهان باستان طي قرون متمادي از دوره تمدن مصر گرفته تا دوران اسلامي در حوزه مديترانه مي‌تپيده است. اما جغرافياي اطراف درياي مديترانه در دوره‌هاي اوليه تمدن مصر بسيار ناشناخته و مبهم بود. نشانه‌ها حکايت از فقدان کامل آگاهي در باره سواحل شمالي درياي مديترانه در اين دوره دارد، زيرا مثلا در دوره‌اي از اين تمدن مصادف با سلطنت سلسله نوزدهم مصر (قرن ۱۲ قبل از ميلاد)، از هجوم اقوامي ناشناس  به مصر تحت عنوان «هجوم قبائل دريائي» نام برده شده است که ممکن است قبائل اروپائي سواحل شمالي مديترانه يا دريانوردان فعال جزيره کرت بوده باشند.

مسأله مديترانه و جايگاه آن در تاريخ تکوين تمدن از زاويه‌هاي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است. از ديد ما تحليل ديناميزم فرهنگي مديترانه نکته‌اي کليدي در درک روند انتشار اسلام در سده‌هاي نخستين ظهور آن محسوب ميشود و از اين منظر مطالعه آن را ضرور ميدانيم. دلائل گوناگوني در توجيه علت تکوين فعاليتهاي سياسي- فرهنگي متمايز در اقليمهاي اطراف آن ارائه شده است که عمدتا به اعتدال جوي و تناسب اقليمي مربوط ميشود. بدون ترديد کمتر اقليمي در جهان وجود دارد که چنين اعتدالي از فصول و چنين هارموني بي‌نظيري از آب و خاک و ساير عوامل طبيعي در آن حاکم باشد. مطالعات اقليم شناسي نشان ميدهد که سرزمينهاي اطراف درياي مديترانه، مخصوصا سواحل شرقي و شمالي آن در قرون باستاني حقيقتا هم نوعي «پارک تفريحي» براي نسل انسان به شمار مي‌آمده است. و اگر قلّت جمعيت انساني را نيز به حساب آوريم، با قاطعيت ميتوانيم ادعا کنيم که  اين حوزه جغرافيائي ممتاز قادر بوده است مجموعه جماعات انساني اروپا، شمال آفريقا، آسياي صغير و خاورميانه را با وفور نعمت در آغوش خود بپروراند و غير از تغذيه سخاوتمندانه آنان، امکان رشد قواي دماغي آنان را نيز فراهم آورد. توزيع جمعيت در اروپا در دوره‌هاي باستاني نسبت به زمانه ما تفاوتهاي فاحشي داشته است. امروزه غير از مناطق سردسير اسکانديناوي و مناطق نزديک به قطب شمال، توزيع جمعيت در سرتاسر اروپا تقريبا يکنواخت و بدون تغيير است که اين امر ناشي از پيشرفت تکنولوژي و وفور تجهيزات و وسائل معيشت در سرتاسر اروپاي صنعتي است. در دنياي باستان تقريبا ۹۰ درصد جمعيت اروپا در کمتر از ۵ درصد اراضي آن، يعني در سواحل مديترانه‌اي متمرکز بوده است. ضريب بهره‌مندي بالا از مواهب طبيعي و بي‌نيازي از کار طاقت فرسا شرائط مناسبي براي رشد نيروهاي فکري و دماغي انسانها و پيدايش نظامهاي فرهنگي متکامل را موجب ميشده است.

اما تکوين تمدنهاي ممتاز در اقليمهاي اطراف درياي مديترانه ضمنا محصول عوامل ديگري است که نميتوان آنها را صرفا در چهارچوب نظريه «اعتدال اقليمي» و رفاه مادي توضيح داد. هندسه مديترانه و اقليمهاي اطراف آن خصوصياتي دارد که کوشش داريم ديناميزم شناخته شده تاريخي در مديترانه را با استناد بر آن توضيح دهيم. ميدانيم که «پارک تفريحي» به تنهائي قادر به ارتقاي قابليتهاي فکري و امکانات فرهنگي ملتها نيست، زيرا چنين پارکي، به فرض وجود، نهايتا منجر به تن آسائي و پرخوري و «افسردگي ناشي از رفاه کامل» ميشود که در علم روانشناسي امروزين سندرومي مشهور است. قواي دماغي و قابليتهاي ذهني انسان ضمن اتکا به رفاه مادي، در عين حال در اثر تعامل با نيروهاي متخاصم و عوامل ايذائي رشد مي‌يابد. نيازهاي رشد بيولوژيک انسان در محيط زيست سخاوتمند تأمين ميشود و وي در سايه اين تأمين، اين توانائي را پيدا ميکند که عوامل ايذائي را مورد challenge قرار دهد که پيش شرط لازم براي تکوين نيروهاي ذهني اوست. لذا رشد انسان در گرو دو دسته از عوامل است، عوامل رفاه بخش که پشتوانه موجوديت بيولوژيک اوست، و عوامل ايذائي که بتواند در مبارزه با آنها قواي دماغي خود را به کار بگيرد و ارتقا دهد و شخصيت خود را شکوفا کند. لذا نقض اين تعادل، يعني کاستي يا وفور بيش از حد هر يک از اين دو دسته عوامل، ديناميزم رشد را مختل ميکند.

جغرافياي درياي مديترانه چنان است که گوئي مانند آزمايشگاهي براي تغذيه مناسب انسان و کمک به رشد قواي دماغي وي از طريق تعامل با عوامل ايذائي و پرورش فرهنگهاي متکامل طراحي شده است. در دو سوي شمالي و جنوبي اين دريا اقليمهائي با آب و هوا و جماعات انساني متفاوت وجود دارند که خود به خود به هويت متمايز تقسيم ميشوند. امتداد ساحلهاي شمالي، به سرزمينهائي با آب و هواي سرد و کمتر حاصلخيز  منجر ميشود و اين عامل موجب تراکم نسبي جمعيت اروپائيان در سرزمينهاي ساحلي مديترانه ميشده است. در عين حال امتداد سواحل جنوبي مديترانه به سرزمينهائي با هواي سوزان و اقليمهاي متخاصم منجر ميشود و همين عامل نيز جماعات انساني را به تمرکز در اقليمهاي ساحل جنوبي مديترانه تشويق ميکرده است. در عين حال در دوسوي مديترانه با چنان اختلافي از شرائط اقليمي مواجهيم که بندرت ميتوان در دوسوي منطقه‌اي با پهناي چند کيلومتر تا چند صد کيلومتر شاهد آن بود. به عنوان نمونه شرائط جغرافيائي دو کشور در دوسوي اين درياي تاريخ ساز را مرور ميکنيم:

«مساحت کشور مصر در حدود يک ميليون کيلومتر مربع است، با اين حال به علت فقدان بارندگي در بخشهاي بزرگي از اين کشور، اکثريت جمعيت اين کشور در سواحل رود نيل متمرکزند، به طوري که ۹۹ درصد جمعيت اين کشور صرفا از ۵ درصد مساحت آن براي سکونت استفاده ميکنند. بادهاي تند صحرائي موجب شکل گيري تپه‌  ماهورهاي شني متعددي ميشوند که ارتفاع آنها در بعضي نقاط به حدود ۳۰ متر ميرسد. بيابانهاي منطقه موسوم به «صحرا» و بخشي از صحراي ليبي جزء قلمرو اين کشور است. در مصر باستان اين بيابانها را «بيابان سرخ» ميناميدند که نوعي موانع دفاعي در برابر تهديدات شرقي در دوره فراعنه محسوب ميشدند. تنها در باريکه‌اي از سواحل شمالي اين کشور بارندگي نسبي وجود دارد. طغيان ساليانه رود نيل همواره در زمان قابل پيش‌بيني روي ميدهد و موجب غني شدن زمينهاي کشاورزي دو کرانه آن ميشود. اين حادثه در طول تاريخ به «موهبت نيل» معروف شده است. ورود اسکندر مقدوني به اين کشور سرآغاز حکومت ۲۰۰۰ ساله سلسله‌هاي غير بومي در اين کشور تا پايان دوره عثماني بود. مصر در تحليل دوره ظهور اسلام و انتشار آن به طرف شمال آفريقا و شبه جزيره ايبري در اروپا جايگاه ويژه‌اي دارد». (تلخيص از ويکيپدياي انگليسي، مقاله مصر)

«۸۰ درصد مساحت يونان را کوهها تشکيل ميدهند که در اين ميان کوه اوليمپوس شهرت افسانه‌وي دارد. سرزمين يونان را ميتوان به ۶ منطقه اکولوژيک تقسيم کرد که بيشتر آنها را جنگلهاي مرطوب تشکيل ميدهد. سه نوع آب و هوا بر اين کشور حاکم است که عبارتند از مديترانه‌اي، آلپي و معتدل. مشخصات آب و هواي مديترانه‌اي عبارت است از زمستانهاي معتدل و مرطوب و تابستانهاي گرم و نسبتا خشک. آب و هواي آلپي بيشتر در مناطق کوهستاني آن حاکم است. آب و هواي معتدل نيز در مناطق مرکزي مقدونيه و بخشهاي شرقي آن حاکم است که شامل زمستانهاي سرد و مرطوب و تابستانهاي گرم و خشک ميشود». (تلخيص از ويکيپدياي انگليسي، مقاله يونان)

بادهاي سوزان صحاري آفريقا که به سوي شمال ميوزند، و عموما مقدار انبوهي از شنهاي صحرائي را به طرف شمال حمل ميکنند، موجب شکل گيري آب و هواي صحرائي در بيشتر بخشهاي قاره آفريقا، از جمله در سواحل مديترانه‌اي اين قاره ميشوند. مهمترين اين بادها بادي است موسوم به Sirocco که به عربي آن را «قبلي» (بادي که از سوي قبله مي‌آيد) ناميده‌اند. منشأ اين باد صحاري عربستان و صحراي شمال آفريقاست و قابليت حمل حجم انبوهي از شن را داراست. اين باد موجد هواي خشک و مملو از شن و گرد و خاک در سواحل آفريقائي مديترانه بوده و ضمن ايجاد وزشهاي تندي در عرض درياي مديترانه، پس از جذب ميزان قابل توجهي رطوبت و فرونهادن بار شني خود در طريق دريا وارد سواحل اروپائي مديترانه ميشود و در آنجا زمينه هواي خنک و مرطوب را فراهم مي‌آورد. بادهاي مشابه نيز که همگي بخشي از يک موتور اکولوژيک اعجاب انگيز را تشکيل ميدهند، در عبور از پهناي مديترانه با فروريزي بار شني خود و جذب رطوبت دريا به نسيمي برکت زا تبديل ميشوند و هنگام ورود به بخش اروپائي سواحل مديترانه ماهيتي کاملا متفاوت کسب ميکنند. رشته کوههاي پيرنه در مرز بين فرانسه و اسپانيا و رشته کوه آلپ و کوههاي بالکان مجموعا يک مانع طبيعي نيرومند در برابر نفوذ هواي مديترانه‌اي به اروپاي مرکزي به وجود مي‌آورند و همين امر موجب ميشود که سرزمينهاي مديترانه‌اي در جنوب قاره اروپا ويژگيهاي آب و هوائي مديترانه‌اي خود را دارا شوند. در عين حال اين بادهاي شني نقش بسيار اساسي در تأمين مواد کاني مورد نياز تغذيه‌اي فيتوپلانگتونها ايفا ميکنند. فيتوپلانگتونها به گياهان ريز و شناور دريائي گفته ميشود که در چرخه زيستي دريا نقشي تعيين کننده دارند و برکت دريا وابسته به آنهاست. مقدار مواد شني منتقل شده از فراز مديترانه در طول هر دوره طوفاني ممکن است به چندين ميليون تن بالغ شود. به علت باريک بودن گذرگاه جبل الطارق در منتهي اليه کشور مغرب، آب و هواي کشور مغرب عليرغم موقعيت آفريقائي آن، در اين نقطه خصوصيت مديترانه‌اي را داراست. وفور محصول گندم و زيتون و مرکبات در سرزمينهاي حوزه مديترانه سابقه‌اي باستاني دارد.

پهناي درياي مديترانه چنان است که عبور از آن به کمک قايقهاي ساده در نقاط تردد بسياري امکان پذير بوده است و همين امر موجب تماسهاي گوناگون بين جماعات سواحل جنوبي و شمالي بوده است که اکثرا حالت خصمانه داشته است. اين تماسها موجب پيدايش مفهوم متمايزتري از «هويت اروپائي» و «هويت آفريقائي» ميشد. همين تماسهاي اکثرا خصمانه ضمنا موجب تکوين ذهنيتهاي فعالي در خصوص «سرزمين ما» و «سرزمين آنان» ميگرديد. درياي مديترانه  (به معناي درياي مرکزي زمين) را در دوره امپراطوري رم «درياي ما» (Mare Nostrum)ناميده‌اند، اما اين اصطلاح بايد ريشه در تاريخ کهن داشته باشد. به نظر ميرسد که هم جماعات سواحل شمالي و هم جماعات سواحل جنوبي، ذهنيتي از «درياي ما» در خصوص درياي مديترانه داشته‌اند و هر يک از آنها ديگري را «قبائل متجاوز» ارزيابي ميکرده‌اند و ضمنا آنها را جزء قبائل وحشي به حساب مي‌آورده و دفاع از نفس در مقابل آنها را امري ضروري محسوب ميکرده‌اند. اين ذهنيت موجب ميشده است که رقابت حادي براي ساختن قايقهاي مقاومتر و کاراتري به وجود آيد و حرکت بين سواحل مختلف مديترانه، اعم از جنوب يا شمال به سرعت به امري عادي تبديل شود. تردد قايقها و کشتيهاي اوليه و سپس کشتيهاي متکاملتر در سرتاسر مديترانه تماسهاي خصومت آميز را گسترش ميداد و پديده‌اي روي ميداد که در تکوين تمدن امري کليدي و اجتناب ناپذير بود.

به نظر اکثر تحليلگران تاريخ باستان، شکل گيري اغلب تمدنهاي معروف جهان از طريق برخورد فرهنگهاي بومي و غالبا ساده با فرهنگهاي بيگانه تکوين يافته است. اين حکم در مورد فرهنگ اروپائي، فرهنگ عثماني، فرهنگ آزتک، فرهنگ چين، فرهنگهاي مايا و اولمک، فرهنگهاي باستاني مديترانه، فرهنگ سومر و تمدن دره هند مصداق دارد. بعدها خواهيم ديد که فرهنگ اسلامي در زادگاه خود پديده‌اي اصيل و غير التقاطي بوده است، هرچند اين تمدن در مناطق خارج از شبه جزيره عربستان، اکثرا به صورت تلفيقي از تمدن اصيل اسلامي و فرهنگهاي بومي تظاهر مينمايد.

لذا برخورد با دشمن در طول تاريخ، علاوه بر ماهيت نظامي، ضمنا همواره زمينه‌ساز داد و ستد فرهنگي بوده است. بي هيچ مبالغه‌اي ميتوان ادعا کرد که داد و ستد فرهنگي بين سواحل دو سوي درياي مديترانه بالاترين شاخص داد و ستد فرهنگي در طول تاريخ را دارا بوده است. الفباهاي باستاني در طول و عرض درياي مديترانه بين ملتهاي مختلف متبادل شده‌اند. به احتمال قريب به يقين، تمدن ممتاز يونان، از منشأ بين النهرين و از طريق اين دريا به خاک يونان رسيده و ثمرات آن مجددا از طريق آن به سواحل مقابل انتشار يافته است. سنگ نوشته‌ها و پاپيروسهاي مکتوب به زبان يوناني در خطه عربستان به مراتب بيشتر از مکتوبات باستاني عربي است. حد اقل دو دين جهاني، يعني مسيحيت و اسلام از سواحل جنوبي درياي مديترانه به سواحل شمالي آن نفوذ کرده‌اند. علم رياضي و فنون مهندسي در طول تاريخ به صورت دوسويه بين سواحل جنوبي و شمالي درياي مديترانه در حال انتقال بوده است. انتشار علم بابل و ورود آن به يونان، برخلاف آنچه ادعا شده است، رابطه چنداني با سقوط آن دولت به دست کوروش هخامنشي ندارد. پديده انتشار علم بين النهرين و ورود آن به سواحل شمالي مديترانه از صدهاسال پيش از ظهور هخامنشيان، عمدتا از طريق درياي مديترانه در جريان بوده است، چنانکه مثلا تالس در ۵۸۵ پيش از ميلاد به وضع بعضي قوانين هندسه، پيش بيني کسوف کامل خورشيد براي نخستين بار و تدوين مسائل متعدد فلسفي نايل شده بود، و اين خود مستلزم وجود سنت علمي ديرينه مقدم بر او بود، در حاليکه سقوط بابل به دست کوروش به سال ۵۳۸ پيش از ميلاد، يعني به قريب ۵۰ سال ديرتر مربوط ميشود. به طور کلي تمدن بين‌النهرين از ديرباز و حد اقل از زمان شروع فعاليتهاي کشتيراني و تجاري فنيقي‌ها و اهالي جزيره کرت همواره با سواحل مختلف درياي مديترانه در تماس تجاري و فرهنگي فعالي قرار داشت و خود نيز به طرزي ارگانيک جزء اقليمهاي مديترانه محسوب ميشد. لذا ديناميزم فرهنگي از زمانهاي بسيار باستاني‌تري در حوزه مديترانه جريان داشته است.

از اين رو ميتوان «وجود دو اقليم متضاد در دوسوي يک درياي قابل قابل عبور» را امري کليدي در پيدايش تمدنهاي مديترانه‌اي ارزيابي کرد. قضيه با کمي مبالغه به تکنولوژي نيمه‌هاديها شباهت دارد که از الصاق دو لايه نيمه‌هادي نامشابه به يکديگر به کمک لايه نازکتري از يک نيمه‌هادي ديگر انقلاب الکترونيکي را موجب شد که تبعات آن هنوز هم زندگي انسانها را تحت تأثير خود دارد. نظر به تخصصي بودن اين مطلب از تشريح بيشتر آن خودداري ميکنيم و فقط به ذکر اين نکته اکتفا ميکنيم که اين آرايش ديناميک متشکل از دو منطقه با طبيعت متفاوت با يک منطقه استراتژيک حائل بين آن دو پديده‌اي است که در طبيعت نمونه‌هاي آن زياد است و ساختار سلول زنده نيز از اين اصل تبعيت ميکند، به نحوي که مبادله مواد حياتي بين هسته سلول و محيط اطراف آن به صورت هوشمند و با ضريب انتخاب بالا از طريق پرده غشاء صورت ميگيرد که اختلال در آن کل حيات سلول را تحت تأثير قرار ميدهد. قابليتهاي حياتي سلول در مقياس وسيعي از اين ساختار ديناميک نشأت ميگيرد.

لازم به تأکيد است که مجاورت ساده دو اقليم مشابه يا متفاوت ديناميزم چنداني را موجب نميشود. چنانکه اگر دو اقليم شمال و جنوب مديترانه را با حذف فرضي دريا متصل به يکديگر تصور کنيم، در آن صورت صرفا با تغيير تدريجي فرهنگها و شرائط زيستي مواجه خواهيم بود، چنانکه چنين تغييراتي را مثلا از مبدأ اسکانديناوي در شمال اروپا تا سرزمينهاي جنوبي اروپا شاهديم. نکته اينجاست که مفهوم مناطق ديناميک با مفهوم مجاورت صرف تفاوت فاحشي دارد. مجاورت ساده، چه در تکنولوژي و چه در بيولوژي يا طبيعت، آرايشي استاتيک محسوب ميشود. آرايش ديناميک که مثالهاي آن را در لايه‌هاي نيمه‌هادي، در سلول زنده و در درياي مديترانه شاهد هستيم، چنانکه گفته شد، عبارت است از دو اقليم متفاوت با يک اقليم سوم حائل بين آن دو که بر روي اقليمهاي طرفين خود تأثيري استراتژيک داشته باشد، و بتواند نقش تعيين کننده‌اي در روند مبادله مواد و فرهنگ بين دو اقليم اصلي ايفا نمايد. اين آرايش ديناميک موجد خصوصياتي است که اقليم به برکت آنها به موجود زنده شباهت پيدا ميکند، و قدرت تغذيه، تنفس، توليد و صيانت از نفس و ارتقاء در آن نمايان ميشود.

در پرتو اين تحليل درمي‌يابيم که هر نيروئي که در طول تاريخ قادر به کشتيراني موثرتر در طول و عرض اين دريا بوده است، ميتوانسته است سلطه و سيادت خود را بر اقاليم و جماعات دو سوي آن تحميل کند و تأثير تعيين کننده سياسي و فرهنگي خود را روي تمدنهاي آينده آن به صورت انکارناپذير  باقي بگذارد. چنين نيروئي ميتوانست به عنوان رابطي موثر بين فرهنگهاي گوناگون سواحل متعدد اين دريا  عمل کند و از سنتز فرهنگهاي گوناگون، موجب پيدايش فرهنگهاي متکامل‌تر و پويا تري بشود. چنين نيروي تاريخي را مثلا در موجوديت فنيقي‌ها مشاهده ميکنيم که رد پاي آنها از حدود ۲۷۵۰ پيش از ميلاد موجود است و در فاصله ۱۳۵۰ پيش از ميلاد تا حدود ۳۳۰ پيش از ميلاد سيادت عمده‌اي بر درياي مديترانه داشتند. به همت فنيقي‌ها درياي مديترانه به حوزه فعاليتهاي اقتصادي و مبادلات کالائي تبديل شده بود، کالاهائي از قبيل چوب، برده، رنگمايه‌هاي ارغواني که براي رنگ آميزي لباس اشراف يونان به کار ميرفت و از پوست يک نوع مارماهي به دست مي‌آمد، منسوجات گرانبها، مينا، سگ شکاري، شراب، طلا، نقره، قلع، مس (که از اختلاط آن دو برنز حاصل ميشد). شهر تاريخي صور در لبنان که قدمت آن به حدود ۲۷۵۰ پيش از ميلاد بالغ ميشود، يک مرکز تجاري عمده براي فنيقيها بود.

 

طاق نصرت در بخش باستاني شهر صور در لبنان

اين روابط اقتصادي موجب ايجاد تماسهاي فعال بين مصر، يونان و بين النهرين ميشد. نهضت علمي يونان ارتباط تنگاتنگي با فنيقي‌ها داشت، زيرا مثلا تالس و فيثاغورث که از ارکان آن بودند، در خانواده‌هاي فنيقي به دنيا آمده بودند. بسياري از اسامي جغرافيائي در حوزه مديترانه ريشه در زبان فنيقي دارند که از آن جمله است نام کشور اسپانيا. اين در حالي است که نام خود فنيقي‌ها ريشه يوناني دارد و الفباي يوناني برگرفته از فنيقي‌هاست! تمدن جزيره کرت (موسوم به تمدن مينوس) نيز که در فاصله ۲۷۰۰ تا ۱۴۵۰ پيش از ميلاد در جزيره کرت شکوفا بود و عناصر فرهنگي چشمگيري از خود باقي گذاشته است، قدمت تمدن مديترانه‌اي چه در سواحل جنوبي و چه در مجاورت سواحل شمالي آن را مسجل ميکند و با توجه به ارتباطات تجاري و فرهنگي گسترده بين جزيره کرت و خاک اصلي يونان، نوپديد بودن تمدن يونان در زمان سقوط بابل به فرضيه‌اي کاملا مطرود تبديل ميشود.


نقاشی روی ديوار مربوط به زنان اشرافی از تمدن مينوس.
 (
تصوير بزرگتر) 
تأکيد روي تمدن مينوس از آن جهت حائز اهميت است که اين جزيره حلقه رابط مهمي بين تمدنهاي بين النهرين و مصر به حساب مي‌آمده است. تجارت نيرومند جزيره کرت در حوزه مديترانه پاي آنان را به مصر، بين النهرين، قبرس و سوريه کشانده بود. در باره زبان اين جزيره و تمدن برخاسته از آن ابهام زيادي وجود دارد، زيرا عليرغم وجود مکتوبات بسيار، کشف رمز از رسم الخط و زبان آنان تا کنون امکان پذير نشده است و ممکن است اين زبان زباني اختلاطي بوده باشد. هومر در کتاب اوديسه در باره زبان اين جزيره اطلاعاتي ارائه ميدهد که ممکن است واقعيت اختلاطي بودن زبان آنان را توضيح دهد:

«جزيره‌اي زيبا و حاصلخيز در در ميان اقيانوس وجود دارد که کرت ناميده ميشود. جمعيت آن زياد است و شامل نود شهر است. مردمان آنجا به زبانهاي گوناگوني سخن ميگويند که با يکديگر تداخل دارند.».


نقاشي باقيمانده از دوره تمدن مينوس که نوعي آئين پرش از روي گاو نر را نشان ميدهد.
(
تصوير بزرگتر)

 

تمدنهاي ممتاز جهان باستان در اقليمهاي اطراف درياي مديترانه شکل گرفتند. تکوين تمدن بين‌النهرين، مصر، يونان، فرهنگ مسيحيت و اسلام همگي با اقليمهاي حوزه مديترانه ارتباط ارگانيک داشتند. حرکت ترکان به سوي آناتولي در دوره سلاجقه و تصرف آناتولي به دست ترکان و فتح قسطنطنيه در سال ۱۴۵۳ ميلادي، در واقع نقطه عطف مهمي در تاريخ حيات سياسي ترکان بود که اينک سرنوشت خود را با مديترانه پيوند ميزدند و وزنه سياسي اسلام در حوزه مديترانه را سنگين‌تر ميکردند. خلافت اسلامي بر بيش از نيمي از سرزمينهاي اطراف درياي مديترانه سلطه داشت و انتشار اسلام با سرعتي اعجاب انگيز در سواحل درياي مديترانه در همان سده‌هاي نخستين آن پديده حيرت انگيزي بود که در نوشته‌هاي بعدي به تحقيق و تحليل آن خواهيم کوشيد.

قرائن و اشارات (۲۸): نقشه‌هاي جهان باستان

نقشه‌هاي جهان باستان

مروري بر برخي مقالات گذشته:
١٩ -
سکوت هزار ساله، براي چه؟
٢٠ - احوال العدد والمعدود
٢١ - سرگذشت جبر -١-
٢٢ - سرگذشت جبر -٢-
٢٣ - سرگذشت جبر -٣-
٢٤ - آخشاردام، سراي باقي
۲۵ - تحقيق در الفهرست - بخش اول
۲۶ - تحقيق در الفهرست – بخش دوم
۲۷ - مد القاموس، بزرگترين لغتنامه غربي- انگليسي

نقشه‌هاي جهان باستان
شايد هيچ منبعي به اندازه نقشه‌هاي جغرافيائي باقي مانده از جهان باستان قادر به راهنمائي ما در کشف ذهنيت ملل باستاني و ميزان آگاهي آنها از محيط اطراف و سطح علمي و روابط اقتصادي و اجتماعي آنان نباشد. در بين بسياري از ملل اروپائي اين مثل وجود دارد که «نقشه ندادن بهتر از نقشه غلط دادن است». اما واقعيت اين است که «نقشه غلط» همواره نخستين گام در تدوين نقشه صحيح به شمار رفته است، زيرا ميزان آگاهي ما را در نقطه عزيمت نشان ميدهد و مبنائي براي حرکت (ولو در جهت خطا) و تصحيح اشتباهات و ترسيم نقشه دقيق‌تر را تشکيل ميدهد. در طول همين حرکت بر اساس نقشه نادرست است که انسان با واقعيتهاي مغاير با ذهنيت موجود خود آشنا ميشود و آنها را جزء به جزء تصحيح ميکند و به ذهنيت دقيق‌تر نايل ميشود. اين البته در صورتي است که ذهن انسان آماده پذيرش واقعيتهاي بيروني و تحليل آنها و مقايسه آنها با ذهنيت خود و کشف تعارض و تصحيح ذهنيت خود باشد. روش معکوس، يعني اين که در صورت بروز تعارض بين ذهنيت و واقعيت، به جاي تصحيح ذهن خود به تغيير واقعيت برخيزيم، به جاي آن که ما را به کشف قاره‌هاي جديد رهنمون شود، موجب خواهد شد که کشتي خود را به صخره بکوبيم و سپس متوسل به تئوري توطئه از سوي تعداد بيشماري از دانشگاههاي جهان شويم که گويا با حمايت يهود در مسير ما صخره کاشته‌اند تا حرکت علمي بيسابقه ما را متوقف کنند!

   

نقشه جهاني بطلميوس (تصوير بزرگتر)

آنچه که به عنوان نقشه جهاني بطلميوس شناخته ميشود، در واقع هزار و چند صد سال بعد از زمانه او، در قرن پانزدهم ميلادي بر اساس فرضيه‌هاي کتاب جغرافياي وي و جدولهاي عددي مندرج در آن ترسيم شده بود. بطلميوس در حدود سال ۹۰ ميلادي در شهر اسکندريه در مصر به دنيا آمد. وي در کتاب جغرافياي خود اطلاعاتي در باره اندازه زمين و جايگاه نواحي مختلف جغرافيائي و وسعت آنها بر اساس مختصات عددي ولي نه چندان واقع بينانه ارائه ميدهد و طي جداولي موقعيت جغرافيائي مکانهاي مختلفي را از سواحل اقيانوس اطلس تا اواسط کشور چين ذکر ميکند. وي آگاه بود که صرفا بر حدود يک چهارم مساحت زمين اشراف نسبي دارد و بيدقتي  کامل او در ارائه نقشه باقيمانده سرزمين چين نشان ميدهد که اقيانوس آرام و کشورهاي شرق دور در زمانه وي نظير قاره آمريکا کاملا ناشناخته بوده است. جنوب قاره آفريقا نيز در گمنامي مطلق بود و به اندازه حوزه‌هاي ماوراء اقيانوس اطلس ناشناخته و رازآلود مينمود. بخش بزرگي از اطلاعات عددي مندرج در اثر جغرافيائي بطلميوس نيز ممکن است در اعصار بعدي بدان افزوده شده باشد.

با اين حال انتشار نقشه جغرافيائي وي در قرن پانزدهم در اروپا حادثه‌اي نا مترقبه و براي خيليها غير قابل هضم بود، زيرا تا شروع دوره استعمار روش جغرافيون اروپائي بدين منوال بود که بزرگي کشورها را به نسبت اهميت آنها تصوير ميکردند. هرچه يک کشور به نظر آنها مهمتر بود، تصوير آن نيز روي نقشه، بزرگتر نمايش داده ميشد. سلاطين نيز اکثرا مايل بودند کشور خود را در حد کل جهان تصور نمايند و کشورهاي ديگر جهان را در حاشيه و حومه آن تصوير کنند. معروف است که يکي از پادشاهان تايلند در دوره آغازين استعمار از يک معلمه انگليسي براي تربيت همسران و فرزندان متعدد خود دعوت مينمايد. اين معلمه در حين تدريس جغرافيا از روي يک نقشه اروپائي به فرزندان پادشاه با اعتراض وليعهد مواجه ميشود، زيرا کشور تايلند در نقشه مذکور به نظر وليعهد بسيار کوچک آمده بود. در اين حال معلمه نقشه اروپا را به دانش آموزان ارائه ميدهد که نشان ميداد اندازه کشور انگلستان حتي کوچکتر از تايلند است.

در هر حال بيشتر اطلاعاتي که از نقشه جهاني بطلميوس به دست مي‌آمد، در همان نخستين سالهاي بعد از شروع دوره استعمار نادرست از آب درآمد، اما روش محاسباتي وي در طرز تفکر نقشه پردازان بعدي تأثير انکار ناپذيري باقي گذاشت. اطلاعات گردآوري شده در جغرافياي بطلميوس در همان حد غير دقيق و بعضا نادرستش نيازمند مطالعات اقليمي گسترده‌اي بود که نميتوانست حاصل تلاش دانشمندان آماتور و نتيجه تفنن و سرگرمي بوده باشد. با کمي دقت ميتوان دريافت که اطلاعات جغرافيائي بطلميوس در حوزه‌اي که با قلمرو امپراطوري اسکندر مقدوني ارتباط دارد از دقت بيشتري برخوردار بوده و در خارج از اين حوزه به تخيل و افسانه‌بافي متکي است. لذا اطلاعات جغرافيائي منسوب به بطلميوس بايستي از همان زمانه اسکندر و در جريان لشکرکشيهاي وي به سوي شرق و بخشي از آسيا و هند و تکميل مسير حرکت نظامي او از طريق مصر و شمال آفريقا به تدريج گردآوري و تنظيم شده باشد و اين اطلاعات بايستي در سده‌هاي بعدي به دست بطلميوس در اسکندريه رسيده باشد.

به دلائل متعدد لشگرکشي اسکندر مقدوني به سوي شرق را ميتوان و بايد نخستين فرصت اروپائيان براي کسب شناخت نسبي در خصوص جغرافياي خارج از حوزه مديترانه به حساب آورد. اين حرکت نظامي بزرگ، غير از تغييرات ژئوپوليتيک بنيادين، از موجبات مهمترين تحولات فرهنگي و اجتماعي جهان باستان محسوب ميشود که شکل گيري شعور اوليه در خصوص اقليمهاي دوردست نيز از تبعات ارزشمند آن محسوب ميشود که در طول چندين هزار سال از حد آگاهيهاي تجربي محدود و افسانه‌آلود فراتر نرفته بود. در دوره‌هاي بعد از اسکندر نيز، رشد ميزان آگاهي جغرافيائي انسان از اقليمهاي دوردست، حتي در دوره بيزانس همچنان دچار رکود و محدود به حوزه مديترانه و بين النهرين بود.

قلمرو اسکندر مقدوني

حوزه گسترش اسلام غير از کشورهاي اطراف مديترانه (اعم از سواحل اروپائي و آفريقائي آن) شامل کشورهاي شرقي نيز ميشد. لذا نخستين تحول محسوس در رشد آگاهي جغرافيائي انسان بعد از دوره بطلميوس را ميتوان با ظهور اسلام مربوط کرد. و بالاخره سومين تکان بزرگ در تدوين نقشه‌هاي جغرافيائي نسبتا دقيق جهان به دوره استعمار مربوط ميشود که کشف حدود و ثغور درياها و موقعيت خشکيها در اين تحرک تاريخي و دوران‌ساز جنبه محوري و بنيادي داشته است. اين مثالها نشان ميدهد که همواره يک نيروي سياسي منسجم با رسالت تاريخي معين، قطع نظر از ماهيت آن، نقش تعيين کننده در تدوين آثار علمي و فرهنگي داشته است، چنان که در جهان امروز نيز، نيروي محرکه رشد علمي و تکنيکي در جهان چيزي جز منافع شرکتهاي بين‌المللي نيست که هم دست‌آوردهاي مخوف و ضد انساني و هم نتائج مفيد و ثمر بخش براي خوشبختي و سلامت انسان دارد. در مجموع رشد علمي و تکنيکي حتي در کشورهاي داراي نظامهاي استبدادي بسيار بيشتر از کشورهاي فاقد قدرت سياسي منسجم است.

نقشه زير که به سال ۱۴۸۲ يعني دقيقا ۱۰ سال قبل از سفر دريائي کريستوف کلمب در آلمان منتشر شده بود، تصوير اروپائيان در باره منظره عمومي جهان قبل از کشف آمريکا را نشان ميدهد که هنوز بر انديشه‌هاي بطلميوس استوار بود. در اينجا با الهام از انديشه‌هاي بطلميوس «اقليم مسکون» در گستره جغرافيائي خاصي نمايش داده ميشود که حدودا ۱۰۵ درجه عرضي را ميپوشاند. بطميوس ديدگاهي در باره بخش ناشناخته يا «اقليم غير مسکون» زمين داشت که در اين نقشه منظور شده است. همچنين نظريه نادرست وي مبني بر اين که اقيانوس هند يک درياي محصور است، در اينجا انعکاس دارد. دوازده سر انسان که دوازده باد اقليمي را نمايش ميدهند، نيز اطراف نقشه را تزيين مينمايند.

در سرآغاز دوره استعمار، به اقتضاي نيازهاي روز، توليد و فروش نقشه به تجارتي مهم تبديل شده بود و موسسات مهمي در اين زمينه فعاليت ميکردند. ضرورت نيل به سرزمينهاي دوردست و احتمال مواجهه با خطرات متعددي که در کمين بود، توسل به نقشه‌هاي دقيق را اجتناب ناپذير ميکرد. کمپانيهاي بزرگ استعماري وسائل، تجهيزات، نقشه‌هاي جغرافيائي و نيروي رزمي اختصاصي خود را داشتند، اما حرکت به سوي سرزمينهاي دوردست در انحصار اين شرکتهاي غول پيکر نبود. جستجوي ثروت و قدرت و شهرت، همه نوع انسانها و موسسات کوچک و بزرگ و بعضا اشخاص عوام و ساده‌لوح را نيز راهي درياها و اقيانوسها ميکرد. مسأله کليدي هم صرفا دو چيز بود: کشتيهاي نسبتا مقاوم و سريع و نقشه‌هاي نسبتا دقيق. توليد نقشه نيز به همان دقت مهندسي نياز داشت که ساختن کشتيها بدان متکي بود، زيرا هيچ يک از آن دو را ديگر نميتوانستند امري تفنني و ذوقي تلقي کنند. دريانوردان اوليه با نقشه‌هاي غير دقيق به راه مي‌افتادند و در طول سفر خود نقشه‌هاي دقيق‌تري تدوين مينمودند که راهنماي دريانوردان بعدي قرار ميگرفت

اين نقشه منسوب به سال ۱۴۸۳ ميلادي پيش از شروع حرکت نيرومند استعمار به سوي قاره‌هاي دور دست تنظيم شده است. نقشه، تصاوير غير دقيقي از سواحل مديترانه و شمال آفريقا و تنگه جبل الطارق را تصوير ميکند، اما کاملا آشکار ميکند که انسان هنوز قاره آفريقا را دور نزده است، زيرا در آن صرفا شمال آفريقا نشان داده شده است و بقيه آن قاره به صورت دريائي تصوري در نظر گرفته شده است. جايگاه هندوستان با خطاي قابل توجهي تقريبا در مکان طبيعي است، اما از مجمع الجزائر مالزي و استراليا و زلاند نو نشانه‌اي نيست. در حوالي قطب جنوب و قطب شمال منطقه‌اي به نام «Frigida» نشان داده شده است که به معناي «يخبندان است». آيا منطقه يخبندان قطب شمال و جنوب مورد شناسائي و اکتشاف اروپائيان آن روزگار بوده است که در اين نقشه منعکس شده است؟ به هيچ وجه. اروپائيان صرفا تصور خامي از مناطق يخبندان شمال اروپا داشته‌اند و چون تجربه سردتر شدن هوا در مسير حرکت به سوي شمال در ذهنيت آنها موجود بوده است، از طريق استنتاج به اين حکم رسيده‌اند که در ادامه مسير حرکت به سوي شمال ميتوان به نقطه‌اي با يخبندان کامل و هميشگي رسيد و سپس از روي قرينه، وجود چنين منطقه يخبندان در قطب جنوب را نيز تصوير نموده‌اند.

حرکت استعمار در واقع کار خود را با تدوين گام به گام نقشه جهان آغاز کرد و براي اين کار هم چيزي جز مشتي خرافات در باره جغرافياي جهان و اقليمهاي دوردست و طرز زندگي مردمان آنها در اختيار نداشت. امروزه تدوين جزئيات جغرافيائي مناطق مختلف جهان با دقت متر کسي را متعجب نميکند، و همين خود ذهنيت و تحرکات و روابط اقتصادي ملل و اقشار مختلف اجتماعات و قدرت مديريت جهاني دولتهاي مختلف در زمانه ما را به خوبي منعکس ميکند.

نقشه زير که توسط هنريکوس هونديوس تدوين و در سال ۱۶۳۳ در بخش فلاندر هلند منتشر شده بود، نقشه جهان نماي نسبتا کاملي با تزئينات حاشيه‌اي است. در اين نقشه، کره زمين به صورت دو نيم کره تصوير شده است که عناصر چهارگانه آب، آتش، هوا و خاک نيز در آن دخالت دارند و تصاويري از ژول سزار، بطلميوس جغرافيدان قرن دوم ميلادي و ناشرين اوليه نقشه يعني مرکاتور و هونديوس در آن منظور شده‌اند. نام مرکاتور در تاريخ نشر نقشه‌ها و اطلسهاي جغرافيائي در اروپا جايگاه ويژه‌اي دارد و نقطه عطفي در رويه تدوين نقشه‌ها و رهائي آن از تأثيرات کهنه بطلميوسي به شمار ميرود. نسخه‌هاي اصلي و استنساخهاي قديمي اين نقشه در کتابخانه کنگره آمريکا نگهداري ميشود.

 

در نقشه‌ زير که به سال ۱۶۹۰ توسط گرارد فان شاگن در آمستردام تدوين شده بود، به وضوح ميتوان مرز آگاهي قدرتهاي استعماري و جهان بيني آنان را مشاهده کرد. مناطقي که در آن تاريخ از سوي نيروهاي استعماري شناخته شده بود، مانند اروپا، سواحل اطراف درياي مديترانه (شامل شمال آفريقا و تنگه جبل الطارق)، قاره آفريقا، بحر عمان، هندوستان، مجمع الجزائر مالزي، استراليا و زلاند نو و تمامي قاره آمريکا در نقشه با دقت نسبتا بالائي تصوير شده است. در تدوين نقشه از مدارات و نصف النهارات به طور گسترده استفاده شده است، که حاکي از تکوين فنون دريانوردي استعمارگران اروپائي در آن روزگار است. در مقابل، قطب شمال و قطب جنوب بسيار سرسري ترسيم شده است و بسياري از جزائر اقيانوس آرام که هنوز مورد مطالعه دقيق استعمار گران قرار نگرفته بود، ناپيداست. اين نقشه براي حرکت کشتيهاي استعمار بين سواحل اروپا و مستعمرات آن روز کارائي کامل داشت و ميتوانست به دريانوردان راهنمائيهاي لازم را در خصوص ميزان مسافت و زمان مسافرت و مکانهاي مناسب براي پهلو گرفتن و غيره فراهم کند.

نقشه جهان، تدوين شده در آمستردام، متعلق به سال ۱۶۹۰

نقشه جهاني محمد الادريسي (۱۱۰۰- ۱۱۶۰ ميلادي)
اينک نظري بر نقشه جهاني يکي از جغرافيون مسلمان به نام محمد الإدريسي (۱۱۰۰- ۱۱۶۰ ميلادي) مي‌اندازيم که در شمال آفريقا به دنيا آمده بود و سفرهائي در اسپانياي مسلمان، پرتغال، فرانسه و انگلستان و آناتولي انجام داده بود. گفته ميشود که ادريسي نقشه خود را بر اساس اطلاعات جمع آوري شده توسط تجار و جهانگردان مسلمان و نورمنهاي حاکم بر سيسيل در آن روزگار تدوين و به راجر دوم پادشاه غير بومي سيسيل تقديم کرده بود. به دلائل ناشناخته، در بيشتر نقشه‌هاي دوره اسلامي و از جمله نقشه ادريسي، شمال در پائين نقشه و جنوب در بالاي نقشه قرار دارد. شايد موقعيت قبله در اين امر موثر بوده است، اما براي يک جغرافيدان ساکن اندلس يا سيسيل، موقعيت قبله مطابقت چنداني با جهت جنوب ندارد. اين که جهت شمال در روي نقشه در کدام طرف باشد، امري قراردادي است، و در نوع اطلاعات جغرافيائي بي‌تأثير است، اما انتخاب جهت معکوس از سوي مسلمين بايد با دلائل روان‌شناختي خاصي ارتباط داشته باشد. شايد نقشه‌ بطلميوس (تدوين شده از روي کتاب جغرافياي وي در دوره‌هاي بعدي) و به تبع آن کليه نقشه‌هاي تهيه شده در دوره بيزانس منعکس کننده حس «نگاه به شمال» صاحبان قدرت در سياست جهانگشائي‌شان بوده باشد. حقيقتا هم براي امپراطوري رم و بيزانس، سرزمينهاي نهفته در اقليمهاي شمال مديترانه بسيار با ارزش و نيل به آنها بسيار حياتي بوده است. آنان سرزمينهاي سرسبز و حاصلخيز شمالي را «ميهن طبيعي» خود به حساب مي‌آوردند و سرزمينهاي «جنوب» را براي سکونت غير مناسب ميديدند و صرفا در انديشه سرکوب شورش اقوام جنوبي و سيادت بر آنها بودند. مسلمين، به خصوص در دوره ادريسي، نگاهي کاملا وارونه به مسأله داشتند. آنها سرزمينهاي اروپائي شمال درياي مديترانه را «حوزه دشمن» و سرزمينهاي جنوبي را حوزه گسترش اسلام ارزيابي ميکردند. در سده‌هاي نخستين اسلامي و حتي سده‌هاي متأخر، عملا چنين موقعيتي بر روند گسترش جغرافياي اسلام حاکم بوده است، به طوريکه گسترش اين ديانت والا در جهت شمال همواره با مقاومت سرسختانه سياسي و ديني مواجه بوده و در مرزهاي شمال- جنوب از گسترش مانده است. انتشار دين حنيف اسلام در سرزمينهاي جنوبي، به خصوص جنوب درياي مديترانه برعکس با رغبت و اشتياق فطري جمعيتهاي انساني مواجه بوده است. لذا «نظر به شمال» و «نظر به جنوب» جايگاه خاصي در ذهنيت اردوگاه مسيحيت و اسلام داشته و طبيعتا انعکاس آن را در تدوين نقشه‌ها نيز ملاحظه ميکنيم.

نقشه جهاني محمد الادريسي (۱۱۰۰- ۱۱۶۰ ميلادي)
توجه داشته باشيد که جهت شمال وارونه است.

اسامي مکانها در نقشه ادريسي به زبان عربي است و قاره اروپا و آسيا تقريبا به تمامي در آن منعکس است، اما صرفا شمال آفريقا در آن ترسيم شده و منطقه موسوم به «شاخ آفريقا» در آن ناپيداست. ضلع جنوبي بحر عمان تحت تأثير مکتب بطلميوس به صورت خشکي ترسيم شده است. نکته قابل توجه اين است که حوزه مغرب (شمال غرب آفريقا) که موطن ادريسي به شمار ميرفت، تنگه جبل الطارق، سرتاسر اسپانيا که وي بدانجا اشراف نسبتا کاملي داشت، منطقه سيسيل و تقريبا تمامي ايتاليا، سواحل شرقي مديترانه و منطقه بين‌النهرين و غرب ايران، هم با دقت و هم با تفصيل بيشتر ترسيم شده است. نمايش درياي سياه و درياي خزر با خطاي فاحش همراه است. همچنين هند بي تناسب و غير قابل تشخيص است و اروپاي شمالي، خاور دور و مجمع الجزائر مالزي انعکاس صحيحي ندارد. در مجموع نقشه در ارائه حوزه انتشار اسلامي داراي دقت هندسي و در حوزه خارج از آن فاقد دقت هندسي و فاقد تفصيل است. صداقت اين نقشه در آن است که منتهاي دانش جغرافيائي ممکن براي يک دانشمند مسلمان در عصر خود را ارائه ميدهد. خطاهاي آن با کمبود و نارسائي وسائل دريانوردي و لوازم جهت‌يابي و غيره در آن روزگار تناسب دارد و دنباله طبيعي انديشه‌هاي جغرافيائي پيشينيان خود به شمار ميرود. خطاي فاحش در ارائه تصوير درياي عمان به صورت دريائي محصور به خشکي از طرف جنوب، شاخصي از ميزان و قدرت پيشروي کشتي‌هاي روزگار ادريسي به سوي درياهاي ناشناخته است و ما را مجبور ميکند که قابليت دريانوردي در ازمنه پيش از دوره استعمار را، حد اکثر در حد کفايت براي حرکت در حوزه درياي مديترانه و بين سواحل شمالي و جنوبي آن به رسميت بشناسيم. با آن که نقشه، حوزه نسبتا وسيعي را انعکاس ميدهد، اما منطق نسبي در تسلسل حوزه‌هاي مختلف جغرافيائي در آن مشاهده ميشود. در عالم مقايسه، مثلا اگر شاهنامه فردوسي را مبناي تدوين يک نقشه جغرافيائي براي ايران قرار دهيم، ارتباط منطقي تمامي حوزه‌هائي که قهرمانان فردوسي در آنجا مشغول پيکارند، در هم ميريزد. اين مقايسه نشان ميدهد که نقشه ادريسي تا چه حد بر پراگماتيزم اسلامي سده‌هاي نخستين اسلامي متکي بوده است و تا چه حد از افسانه پردازي و خيال بافي به دور است. ادريسي در باره اقيانوس اطلس چنين مينويسد:

«کسي نميداند در وراء اين اقيانوس مه گرفته چه چيزي نهفته است. هيچ کس اطلاعات مطمئني در اين باره ندارد، زيرا عبور از آن بسيار مشکل است. جو آن بسيار مه‌آلود، امواج آن بسيار قوي، خطرات آن مهلک، جانوران آن بسيار وحشي و حوزه‌هاي آن سرشار از توفانهاي مهيب است. جزائر بسياري در آنجا وجود دارند، برخيها مسکونند و برخيها در زير آب فرورفته‌اند. هيچ دريانوردي به آنها نزديک نميشود، بلکه صرفا از مجاورت آن عبور ميکند... از شهر ليسبون بود که ماجراجويان موسوم به «مقررين» به راه افتادند و روي بر اقيانوس ناشناخته نهادند تا حدود وثغور آن را شناسائي کنند... دوازده روز ديگر به دريانوردي ادامه دادند و جزيره‌اي را مشاهده کردند که به نظر مسکون بود و مزارعي در آن مشاهده ميشد. آنها ضمن حرکت به سوي جزيره، مورد محاصره قايقها قرار گرفتند و به اسارت درآمدند. وقتي که آنها را به دهکده حقيري در ساحل منتقل کردند، مشاهده نمودند که مردمان آنجا پوست سرخ رنگي دارند. بدن آنها چندان پوشيده از مو نبود. موي سرشان صاف بود (در مقايسه با موي مجعد آفريقائي) و قامتهاي بلندي داشتند. زنانشان از زيبائي استثنائي برخوردار بودند».

سپس ميخوانيم که گويا «مقررين» به منطقه‌اي از اقيانوس رسيده‌اند که آب آن چسبناک و بدبو بوده است و سپس از جزيره‌اي ديدار کرده‌اند که گوسفندان آن داراي گوشت تلخ و غير قابل اکل بوده است. اين نشانيها، به نظر بعضي محللين با بيشترين احتمال با درياي سارگوسا در مجاورت مثلث برمودا مطابقت دارد که به داشتن پوشش ضخيمي از علف دريائي مشهور است. برخيها از اين نوشته‌ها چنين نتيجه‌گيري کرده‌اند که مسلمين چندين سده پيش از کشف قاره آمريکا تا فاصله ۱۵۰۰ کيلومتري به آن نزديک شده‌اند، اما فاقد آن برنامه و تدارکات اکتشافي بوده‌اند که در دوره استعمار منجر به کشف قاره‌هاي ناشناخته شد. اين برداشت قدري مبالغه‌آميز مينمايد. چنانکه پيش از اين گفتيم، قابليت دريانوردي در طول صدها سال و شايد براي بيش از چند هزار سال، در حدي بوده است که صرفا براي حرکت در بين سواحل مختلف درياي مديترانه کفايت ميکرده است. حرکت در امتداد ساحل هم تا هر مکاني امکان پذير بوده است (مانند حرکت به طرف هندوستان و دورتر از آن در امتداد سواحل). اما عبور از اقيانوسها به شکل برنامه ريزي شده بي ترديد نياز به تدارکات و تمهيدات فني خاصي داشت که صرفا در دوره استعمار ميسر شد. با اين حال، بعضي از متخصصين امروزي تاريخ کشف قاره جديد، احتمال عبور تصادفي و يا ماجراجويانه از اقيانوس اطلس و وصول به مجاورت سواحل شرقي قاره آمريکا و حتي خود قاره آمريکا براي اروپائيان ويا مسلمين در چندين سده قبل از دوره استعمار را امري محتمل ميدانند و چندين سناريوي محتمل در اين باره ارائه داده‌اند و بدين ترتيب تئوريهاي متعددي مبني بر تماس ملل گوناگون اروپائي، اسلامي، آفريقائي و غيره با قاره آمريکا در ازمنه گذشته مطرحند، که به نظر مبالغه‌آميز مينمايد.

اينک پرسيدني است که نقشه جهاني ادريسي چه برتريهائي نسبت به نقشه‌هاي پيشينيان داشته و در درک تاريخي ما چه تأثيري ميتواند داشته باشد؟ مقايسه گذراي نقشه ادريسي با نقشه جهاني بطلميوس تفاوتهاي بسياري را در جزئيات آشکار ميکند. نخستين تفاوت مربوط به افزايش دقت در ارائه تصوير اقليمها و مطابقت بيشتر آنها با شکل فيزيکي حقيقي آنهاست. مثلا در نقشه بطلميوس درياي خزر به صورت يک شکل هندسي نامنظم با گستردگي بيشتري در امتداد غرب به شرق ارائه ميشود، در حالي که در نقشه ادريسي گسترگي همين دريا درجهت شمالي- جنوبي بيشتر است که نشانه ارتقاي دقت است. همين تفاوت دقت در مورد درياي سرخ نيز مشهود است. درياچه اورميه با دقت نسبي در جايگاه خود ترسيم شده است، اما ممکن است با درياچه وان اشتباه شده باشد. شبه جزيره ايتاليا و يونان و ايبري و درياي ادرياتيک و جزيره قبرس در نقشه ادريسي مشخصا با دقت بيشتري ترسيم شده است. اطلاعات ارائه شده در مورد هندوستان کاملا نارساست. در نقشه ادريسي تصاوير خام و غير دقيقي از مجمع الجزائر مالزي و اندونزي مشاهده ميشود، و عدم ارائه اطلاعات محسوس در خصوص توپولوژي و عوارض طبيعي و جنگلهاي آن منطقه حکايت از ناآگاهي کامل محافل سياسي و حکومتي در خصوص مکان و ويژگيهاي طبيعي آن خطه در روزگار ادريسي دارد. بر اساس اين استدلال، به طور کلي ورود اسلام به شبه جزيره هندوستان و مجمع الجزائر مالزي و اندونزي قبل از دوره ادريسي، يعني تا اوائل قرن ششم هجري امري ناپذيرفتني است.

در اين ميان نقشه‌هاي مجعولي نيز با انگيزه‌هاي مختلف در طول تاريخ امکان انتشار داشته‌اند که حتي مطالعه آنها نيز اطلاعات گسترده‌اي در خصوص ذهنيت انسان در روزگاران گذشته فراهم ميکند. در اينجا به دو نمونه از اين نوع نقشه‌ها، يعني نقشه جهان نماي چين منتشره به سال ۱۶۴۴ (کتابخانه بريتانيا) و ديگري نقشه بهشت اشاره خواهيم کرد. در نقشه جهان نماي چين که تصوير آن در پائين ملاحظه ميشود، بخش اعظم مساحت نقشه به کشور چين به عنوان مرکز عالم اختصاص يافته و کشورهاي ديگر، اعم از حقيقي يا موهومي با اندازه‌اي بسيار کوچک در حاشيه نشان داده شده‌اند. شهرها و رودها و ديوار بزرگ همگي در آن منعکس است. کوبا در قسمت بالا، سمت راست و کشور فرضي «زنان» (با الهام از سفرنامه مارکوپولو) در قسمت پائين، سمت راست در مجاورت کشور برزيل نشان داده شده است. اروپا در قسمت بالا، سمت چپ و آفريقا در قسمت وسط، سمت چپ نمايش داده شده است.

 

نقشه جهان نماي چين (۱۶۴۴)، موزه کتابخانه ملي بريتانيا (تصوير بزرگتر)

در نقشه زير که ظاهر آن نقشه‌اي از خاورميانه را القاء ميکند، نکات جالبي به چشم ميخورد. در قسمت بالا، سمت راست عبارت «نقشه بهشت يا باغ عدن توام با سرزمينهاي مجاور مورد سکونت بطريقها» به چشم ميخورد و در آن، آدم و حوا را در باغ عدن توام با تصوير داستانهاي ديگري از انجيل مشاهده ميکنيم. باغ عدن در مجاورت بابل ترسيم شده است که ضمنا برج بابل را نيز در آنجا مشاهده ميکنيم. ارمنستان جايگاه خاصي در نقشه دارد و دو اقليم بزرگ با نامهاي «ارمنستان بزرگ» و «ارمنستان کوچک» در آن ترسيم شده است. اقليمهاي سوريه، صحاري عربستان، مصر، درياي مديترانه (درياي اعظم به روايت انجيل) و درياي فارس نيز در آن مشخص شده است. نقشه مربوط به سال ۱۶۷۵ ميلادي است که در انگلستان منتشر شده و مشخصا از داستانهاي انجيل نشأت کرفته است که از جمله مکانهاي زير را نشان ميدهد: نينوا محل موعظه يوحنا، يوحنا پرواز کنان از زمين دور ميشود، جاده‌اي که يعقوب به همراه خانواده و گله خود هنگام فرار از دست پدر زن خود به سوي خانه و کاشانه‌اش از آن گذشت، قلمرو پادشاهي ملکه سبا، جائي که ملکه سبا به سخنان حکمت آميز سليمان گوش داد و طلا و جواهرات زيادي به او بخشيد، کوه آرارات، جائي که کشتي نوح در آن متوقف شد (با تصوير کوچکي از کشتي). نقشه در کتابخانه ملي بريتانيا نگهداري ميشود.
 

نقشه بهشت يا باغ عدن و سرزمينهاي اطراف (۱۶۷۵) کتابخانه ملي بريتانيا (تصوير بزرگتر)

تحليل نقشه ادريسي مارا به اين نتيجه‌گيري رهنمون ميشود که جغرافياي مسلمين در اوائل قرن ششم هجري، عمدتا شامل سواحل درياي مديترانه، اعم از بخشهاي اروپائي، آسيائي و آفريقائي آن، و کشورهاي خاورميانه، که باز هم جزء جغرافياي درياي مديترانه محسوب ميشوند، ميگرديد و توسعه حوزه جغرافياي اسلامي به سوي هندوستان و مجمع الجزائر مالزي و اندونزي يقينا در سده‌هاي متأخر روي داده است. علاوه بر اين نقشه ادريسي حکايت از اشراف مسلمين بر جغرافياي اطراف خود دارد و بدون ترديد متضمن وجود جهانگردان و تجار و کارگزاران دولتي بيشماري بوده است که اطلاعات جمع آوري شده توسط آنان مبناي تدوين اين نوع نقشه‌ها را تشکيل ميداده است. درسالهاي اخير مولفيني به غلط چنين استدلال کرده‌اند که گويا مسلمين تا حوالي قرن دهم هجري از خلق هر نوع اثر علمي و فلسفي و کتب ديگر در زمينه تاريخ و جغرافيا عاجز بوده‌اند. اين نظريه ضد علمي در تعارض آشکار با اسناد تاريخي مستدلي چون نقشه جهاني ادريسي است که به دور از هر نوع مبالغه ‌گوئي و با روشي پراگماتيستي و متناسب با مقتضيات سياسي- اجتماعي زمانه خود، اطلاعات ذيقيمتي در خصوص جغرافياي مسلمين ارائه ميدهد. به ديگر سخن، نميتوان وجود نقشه جهاني ادريسي را بدون وجود ابن بطوطه‌ها و جغرافيون ديگر و علماي رياضي و نجوم و شيمي و غيره در سنوات قبلي و بعدي پذيرفت. اگر در آثار سده‌هاي نخستين اسلام مبالغه‌گوئيهائي مشاهده ميشود، همه آنها حاصل تحريفها و افراط کاريهاي کاتبين و يا مغرضين در طول سده‌هاي متمادي است و مطلقا به معناي نفي وجود دانشمندان و مورخين و جهانگردان و جغرافيون مسلمان در سده‌هاي نخستين اسلامي نيست. نفي فعاليتهاي فرهنگي مسلمين در سده‌هاي نخستين اسلام در تضاد کامل با نظريه انتشار اسلام به طور کلي است. اگر وجود فعاليتهاي فرهنگي مسلمين در سده‌هاي نخستين اسلامي را منکر شويم، ضرورتا بايد انتشار دين حنيف اسلام در جهان تا چندين سده بعد از ظهور اسلام را نيز منکر شويم. و اگر به فرض محال، بخشهائي از جهان کنوني اسلام را در آن دوره‌ها خالي از سکنه فرض کنيم، باز هم ناگزير از پذيرش اين واقعيت هستيم که انتشار اسلام در سده‌هاي نخستين در اسپانيا و شمال آفريقا و سيسيل و مکانهاي متعددي در اطراف درياي مديترانه ضرورتا بايد با رشد فعاليتهاي فرهنگي توام بوده باشد.