قرائن و اشارات (۳۵): ريشههاي غير اروپائي زبان يوناني - بخش ششم
ريشههاي غير اروپائي زبان يوناني
قواعد نحوي زبان يوناني
مجموعه مقالاتي که در خصوص زبان يوناني در اين وبلاگ منتشر شد، کمک شاياني به تقويت نظريه عدم خويشاوندي اين زبان با زبانهاي اروپائي کرد. تحليل ما نه بر اساس حدس و گمان و سليقه شخصي و امثال آن، بلکه بر اساس فاکتهاي مشخص زباني و نمونههاي واضح و گويا از الفاظ و ساختار نحوي اين زبان در مقايسه با زبانهاي ديگر بود. ما به اين نتيجه رسيديم که در زمينه الفاظ، وجوه اشتراک کافي بين زبان يوناني و زبانهاي موسوم به هند و اروپائي وجود ندارد، و تعداد انگشت شمار کلمات مشابه نيز يا تصادفياند، يا از منشأ يوناني در ساير زبانها منتشر شدهاند. زبانشناسان اروپائي اين زبان را صرفا «تصاحب» کردهاند. از سوي ديگر ارتباطات تاريخي فعالي بين زبان يوناني و زبانهاي صياغي مشاهده کرديم که هر چند بر خويشاوندي آنها دلالت ندارد، اما بر ارتباطات تاريخي و اجتماعي فعال در ازمنه گذشته بين اقوام صياغي زبان و اقوام يوناني دلالت ميکند. تعداد اين نوع الفاظ بسيار زياد ولي شکل آنها مکتوم است و کشف آنها نياز به صرف وقت و انرژي و اشراف گسترده به اين زبانها دارد. مثلا اکثر ما با کلمه عربي «عبقري» (اصيل، نفيس...) آشنائي داريم که در قرآن شريف نيز آمده است (مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ: تکيه ميدهند بر بالشهاي سبز و نفيس و زيبا، الرحمن ۷۶). اين کلمه در عربي فاقد مشتقات کافي است تا بتوانيم آن را يک کلمه صياغي به حساب آوريم. اما در تحليل زبان يوناني به مصدر مرکب αποχωρίζω (آپوخوريزو) برميخوريم که در معني تفکيک کردن و جدا کردن و گلچين کردن به کار ميرود و اگر پسوندهاي فعلي آن را تفکيک کنيم، ماهيت کلمه به صورت (آپوخوريا) متجلي ميشود که ممکن است اين کلمه ريشه کلمه «عبقري» باشد. کلمه يوناني επικράτεια (اِپيکراتيا: رئيس، بزرگوار، حاکم) نيز ممکن است با کلمه «عبقرية» که دقيقا در همان معني است، در ارتباط باشد.
کلمه مشترک و عجيب ديگر نيز کلمه يوناني κάλαμος (کالاموس) است که دقيقا معناي «قلم» را ميدهد. اصل اين کلمه به معني حصير، ني، ساقه توخالي، ميله و امثال آن است. اين کلمه نيز در قرآن شريف آمده است و در زبانهاي اروپائي نيز به صورت calamus و calamite و امثال آن، جملگي در معناي «ني» و «ساقه» حضور دارد. قاعدتا بايد استفاده از قلم و پاپيروس تاريخي موازي داشته باشند. هر دو نوشت افزار نيز از گياهان طبيعت و به احتمال قوي در مصر به دست آمده است. شروع استفاده از قلم ني و پاپيروس را بايد به حدود ۳۰۰۰ سال پيش از ميلاد مربوط کرد. شرائط تاريخي ايجاب ميکند که کلمه قلم (به معني ني) منشأ مصري داشته و از طريق آنجا، هم به يونان و هم به شبه جزيره سرايت کرده و وارد زبان عربي شده باشد.
کلمه ديگري که امروزه در زبان عربي در حوزه ژورناليسم رواج دارد، کلمه «قِمَّة» به معني (کنفرانس سران) است. اين کلمه در اصل به معني «بالا» و «قله» و «نقطه مرتفع» و نظائر آن است. در زبان انگليسي براي اين مقصود از کلمه Summit (ديدار سران) استفاده ميشود که آن هم در اصل به معناي «قله» است. اما کلمه ديگري در انگليسي وجود دارد در هيئت acme که آن هم معني «بلندترين نقطه» را افاده ميکند. اين کلمه ريشه يوناني دارد و به صورت ακμή (اکمه) نوشته ميشود که بايد با کلمه عربي «قمه) ارتباط داشته باشد.
همچنين کلمه يوناني κρίμα (کريما) به معني جرم و جنايت شايان توجه است که شکل امروزين آن در زبان انگليسي crime ميباشد و با کمي دقت ميتوان دريافت که اين کلمه با کلمه عربي «جرم» ارتباط تنگاتنگ دارد.
در اين مقاله بحث خود را با نظري اجمالي بر ساختار نحوي زبان يوناني به پايان خواهيم برد و خواهيم ديد که اين مقايسه نحوي نيز جز همان نظريه استقلال زبان يوناني را تقويت نميکند.
- در خصوص پسوند ος (اوس) که در انتهاي بيشتر کلمات يوناني مشاهده ميشود، بايد گفت که در زبان يوناني اسامي به نسبت نقشي که در جمله دارند، تصريف ميشوند. وجود اين پسوند در اکثر موارد نشانه آن است که اسم به صورت مجرد (خارج از جمله) مورد نظر است و اگر در جمله به کار رفته است، نقش فاعل جمله را دارد.
- يکي از ابزارهاي تصريفي منحصر به فرد زبان يوناني پسوند ισμός (ايسموس) است که معمولا ضمن اتصال به اسم يا صفت موجب ظهور اسامي دال بر مسلک و مشرب و نظام و امثال آن ميدهد. اين پسوند در ساير زبانها به اختصار به صورت «ايسم» تلفظ ميشود مانند کاپيتاليسم، سوسياليسم، پراگماتيسم، فمينيسم و امثال آن. شکل ديگري از اين پسوند ιστής (ايستس) است که معمولا معناي «پيرو مکتب يا مسلک» را به اسم مربوطه الحاق ميکند که در آن صورت مثالهاي فوق به صورت کاپيتاليست، سوسياليست، پراگماتيست و فمينيست درميآيد. اين پسوندها از فعالترين و متنفذترين پسوندهاي دستوري زبان يوناني است که تقريبا در تمام زبانهاي دنيا مداخله کرده است. وجه اشتقاق آنها را نتوانستيم پيدا کنيم. تاجائيکه ما اطلاع داريم، هيچ يک از زبانهاي دنيا چنين پسوندي با اين قدرت معنائي ندارند و اگر بخواهند از اين پسوندهاي يوناني استفاده نکنند، مجبور به استفاده از کلمات متعددي خواهند بود. مثلا «فمينيزم» را بايد «نهضت حمايت از زنان» و «سوسياليزم» را بايد به صورت «مکتب طرفداري از مالکيت اجتماعي» ترجمه کرد. ترکيباتي مانند «واقعيت گرائي»، «سرمايهداري» و «عقل محوري» و امثال آن هيچ يک معادل دقيقي نيستند. اين کلمات همگي کلماتي ترکيبياند، يعني در ساختمان آنها دو کلمه کامل به کار رفته است، درحاليکه اين کار در زبان يوناني با شرکت يک کلمه و يک پسوند تحقق مييابد. فرق ديگر در آن است که همه مثالهاي مذکور در بهترين صورت به مفهوم «ايزم» نزديک شده، ولي هيچ يک به تمامي از عهده ايفاي نقش آن برنيامدهاند. مثلا اگر شما کلمه «سرمايهداري» را با «گاوداري» مقايسه کنيد، ملاحظه خواهيد نمود که اين نوع کلمات در مفهوم «شغل» به کار ميروند نه مسلک.
- پسوند «ايزه» نيز پسوندي يوناني است که با الحاق آن بر اسم و صفت فعل حاصل ميشود، مانند مدرنيزه، مکانيزه و غيره.
- پسوند «لوژي» نيز پسوندي يوناني است که با الحاق به کلمات ديگر، اسامي علوم و نظريهها و تئوريها را به وجود ميآورد، مانند تکنولوژي، بيولوژي، درماتولوژي و غيره.
- علامت جمع مشخصي در زبان يوناني وجود ندارد، اما بسته به موقعيت اسم، ممکن است مفهوم جمع با حذف حرف پاياني اسم، يا تبديل آن حرف يا اضافه کردن حرفي به آخر اسم بيان شود. جدول زيرا به دقت مرور ميکنيم:
|
تصريف کلمه λόγος در حالات مختلف اسم | |||
|
حالت اسم |
مفرد |
جمع |
مثال فارسي |
|
حالت فاعلي |
λόγος |
λόγοι |
کلمه صحيح است. |
|
حالت مفعول با واسطه |
λόγοι |
λόγοις |
به کلمه دقت کردم. |
|
حالت مفعول بيواسطه |
λόγον |
λόγους |
کلمه را خواندم |
|
حالت ملکي |
λόγου |
λόγων |
مفهوم کلمه را دريافتم. |
بخشهائي که با رنگ قرمز مشخص شدهاند، نشان دهنده پسوندهائي است که هر يک بر سه چيز دلالت ميکند که دو مورد آن به شرح زير است:
۱ – مفرد يا جمع بودن اسم
۲ – حالت اسم (نقش اسم در جمله) از نظر فاعل بودن، مفعول بودن، يا مفهوم ملکيت داشتن.
اما در زبان يوناني همچنين اسامي از لحاظ جنسيت به سه دسته تقسيم ميشوند: مذکر، مونث و خنثي. جدول فوق را صرفا براي کلمهاي مذکر تنظيم کرده بوديم. اگر کلمه ديگري را به کار ببريم که جنسيت آن مونث يا خنثي باشد، بخشهاي قرمز رنگ جدول فوق تغيير خواهند کرد. بنابر اين در حالت کلي پسوندهاي اسامي بر سه چيز دلالت دارند: جنسيت اسم، مفرد يا جمع بودن آن و حالت اسم يا نقش اسم در جمله. از اينرو اگر جدول مشابه جدول فوق را براي حالت مونث و خنثي نيز تشکيل دهيم، رويهمرفته ۲۴ نوع پسوند خواهيم داشت که بعضي از آنها ممکن است مشابه باشند، اما تفکيک کليه حالات فوق براي متکلم امري ضروري است. يعني يک شخص متکلم به زبان يوناني در هنگام به کار بردن هر اسمي بايد يکي از ۲۴ حالت را به صورت سريع و بدون تپق زدن انتخاب کند! اين حالت هرچند براي ما مشکل مينمايد، اما در بعضي زبانهاي اروپائي مانند آلماني و زبان عربي نيز موقعيت کم و بيش مشابه و يا حتي پيچيدهتري برقرار است. ضمنا در دوره باستان مفرد و جمع در زبان يوناني، مثل عربي امروز، با در نظر گرفتن حالت «تثنيه» سه حالت را شامل ميشده است، يعني به جاي اين که صرفا از مفرد و جمع صحبت بکنيم، بايد وضعيتي را در نظر بگيريم که هر اسم ممکن است دلالت بر يک عنصر، دو عنصر و يا بيشتر بکند که اين امر موجب ميشده است تعداد پسوندهاي اسم به جاي ۲۴ بالغ بر ۳۲ پسوند بشود!
- متأسفانه مقوله اسم در زبان يوناني از پيچيدگي بسيار بيشتري نيز برخوردار است. مثلا آنچه تا کنون راجع به تصريف اسامي بيان کرديم، صرفا مربوط به يک دسته از اسامي بود. گفتني است که اسامي بر دو دسته تقسيم ميشوند که شيوه تصريف دسته دوم با دسته اول متفاوت است و در واقع جدول ديگري مشابه جدول فوق را ميطلبد. براي تصور بهتر مسأله ميتوان فرض کرد که دو زبان را با يکديگر تلفيق کردهايم، به نحوي که در تصريف اسامي بايد بعضا قواعد دستوري اين زبان، و بعضا هم قواعد دستوري زبان ديگر را به کار ببنديم. به خاطر سپردن اين همه قوانين تصريفي براي اسم حقيقتا کاري مشکل است. حتي دسته سومي از اسامي وجود دارند که نحوه تصريف آنها «بيقاعده» است و بايد مورد به مورد فراگرفته شود. اين بدان معني است که ميتوانيم به عنوان فرض، زبان يوناني را تلفيقي از سه زبان بدانيم که قوانين تصريف اسامي در هر سه متفاوت است. حالت مشابه اما سادهتري از اين مسأله گاهي در زبان فارسي پيش ميآيد. مثلا با آن که در زبان فارسي مونث و مذکر نداريم، اصطلاحاتي نظير «ايالات متحده»، «مواد مستخرجه»، «شجره طيبه» و امثال آن را به کار ميبريم. همچنين در زبان فارسي گاهي از تثنيه استفاده ميکنيم، مانند: «طرفين قرارداد»، «بينالنهرين» و امثال آن. تنوين نيز از مکانيزمهاي صرفي زبان عربي است که بعضا در فارسي استعمال ميشود، مانند «خواهشا»، «بخشا». انواع قواعد دستوري عربي رايج در فارسي بسيار زياد است. مراد از بيان اين مثالها تقويت اين نظريه است که تنوع غير عادي شيوههاي تصريفي در زبان يوناني ممکن است دلالت بر نظريه «التقاطي» يا «آمالگام» بودن اين زبان داشته باشد.
- در زبان يوناني حرف تعريف وجود دارد که پيش از اسم ميآيد و آن هم نظير اسم نياز به تصريف دارد، يعني شکل آن بسته به حالات گوناگون اسم متفاوت خواهد بود.
- صفت در زبان يوناني پيش از اسم ميآيد و از لحاظ تصريفي وضعيتي شبيه به اسم دارد و بسته به نقش و موقعيت اسم بايد پسوندهاي معيني بدان افزوده شود.
- افعال در زبان يوناني از لحاظ صرفي به دو گروه تقسيم ميشوند که نحوه بيان آنها، مثلا در زمان حال (مضارع) با يکديگر تفاوت کلي دارد. اين دو گروه به ترتيب گروه ω و گروه μι ناميده ميشوند. به دو مثال زير توجه کنيد:
- γράφω (گرافو) من مينويسم.
- τίθημι (تيتهمي) من ميگذارم.
مشاهده ميشود که عليرغم آن که هر دو جمله در حالت مضارع و اول شخص مفرد بيان شده است، ولي پسوند افعال (رنگ قرمز) متفاوتند. وجود دو نوع مضارع در زباني واحد حالتي عجيب و منحصر به فرد است و ممکن است ناشي از التقاط زبانهاي متفاوت بوده باشد. اين موضوع نظريه «آمالگام» (ملقمه) را تأييد ميکند. لازم به يادآوري است که اين دوگانکي تصريفي در ساير زمانهاي فعل نيز تظاهر ميکند.
- تصريف افعال در زبان يوناني، هم به کمک پيشوندها و هم پسوندها صورت ميگيرد، ضمنا ريشه فعل نيز برحسب مقتضيات صرفي گاهي تغيير ميکند.
- نفي در زبان يوناني با استفاده از يک کلمه مستقل نفي و افزودن پسوند يا تغييري در هجاي پاياني فعل صورت ميگيرد:
جمله فارسي |
جمله ايجابي در يوناني |
جمله سلبي در يوناني |
من ميروم (نميروم). |
Πάω |
δεν πάει |
من ميخورم (نميخورم). |
Τρώω |
δεν τρώω |
من خوردم (نخوردم). |
Έφαγα |
δεν τρώμε |
اين يک خانه است (نيست). |
αυτό είναι ένα σπίτι |
αυτό δεν είναι ένα σπίτι |
نفي در زبان يوناني | ||
در رابطه با مسأله نفي در زبان يوناني شايان ذکر است که در اين زبان ναι (ناي) به معني «بلي» و όχι (اوخي) به معناي «خير» است. ναι ή οχι («بلي يا خير؟». مقايسه کنيد با کلمه ترکي «يوخ»).
- در زبان يوناني غير از مفهوم زمان مقولهاي به اسم aspect وجود دارد. اين مقوله در بيشتر زبانها وجود دارد، اما در يوناني بسيار گستردهتر است. ميدانيم که فعل متضمن يکي از زمانهاي حال، گذشته و آينده است که زمان وقوع آن را مشخص ميکند. منظور از aspect عبارت است از طرز اجراي فعل در زمان، به نحويکه بتوانيم درک کنيم که فعل با چه سرعتي روي ميداده است. آيا دفعتا شروع و پايان يافته است، يا سيري تدريجي داشته است. اگر فعل در گذشته شروع شده است، آيا در زمان حاضر پايان يافته است، يا ادامه دارد. آيا فعل به صورت پيوسته انجام يافته، يا به صورت افعال متوالي. آيا فعلي عنقريبا در شرف وقوع است؟ ما در زبان فارسي روشهاي تصريفي زيادي براي بيان اين مقصود نداريم و در صورت نياز به بيان اين مقوله، از کلمات استفاده ميکنيم.
- تشکيل زمان آينده با افزودن پسوند مخصوصي صورت ميگيرد و گاهي حذف يکي از اصوات ريشهاي فعل نيز ضرورت پيدا ميکند. مثلا فعل ἀκούω (من ميشنوم) در زمان آينده به اين ترتيب تصريف ميشود:
ἀκούσω (من خواهم شنيد) |
ἀκούσομεν (ما خواهيم شنيد) |
ἀκούσεις (تو خواهي شنيد) |
ἀκούσετε (شما خواهيد شنيد) |
ἀκούσει (او خواهد شنيد) |
ἀκούσουσι (آنها خواهند شنيد) |
صرف فعل در زمان آينده در زبان يوناني | |
چنانکه ملاحظه ميشود، در همه حالات ششگانه فوق بيان زمان آينده با افزودن حرف σ (سيگما) به ريشه فعل تحقق مييابد و هجاهائي هم که بعد از حرف سيگما آمدهاند، همگي نشانههاي شخصند. اين رفتار فعل در زبان يوناني، آن را به مقوله التصاقي نزديک ميکند و آن را به ميزاني اندک به زبان ترکي شبيه ميکند. اين نوع صرف فعل در زبانهاي اروپائي رايج نيست. در بيشتر زبانهاي اروپائي تشکيل زمان آينده مستلزم استفاده از افعال کمکي است.
فارسي |
من ميخندم |
من خواهم خنديد |
روسي |
Я смеюсь |
Я буду смеятся |
انگليسي |
I laugh |
I will laugh |
آلماني |
Ich lache |
Ich wird lachen |
هلندي |
Ik lach |
Ik zal lachen |
سوئدي |
Jag skrattar |
Jag kommer att skratta |
فرانسه |
Je ris |
Je rirai |
ايتاليائي |
Rido |
I riderà |
پرتقالي |
Eu ri |
Eu vou rir |
اسپانيولي |
Me río |
Me reiré |
يوناني |
Γελάω |
Θα γελάσω |
صرف فعل در زمان آينده در زبانهاي مختلف | ||



جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)