تأملي پيرامون «ماملکت ايمانهن»

برداشت ما از عبارت «ما ملکت ايمانکم» و اشکال صرفي ديگر آن «کنيز» بود. علاوه بر آنکه معناي لفظي مستقيم آن حکايت از مالکيت دارد، آياتي نيز در قرآن وجود دارد که همين مفهوم «کنيز» را اجتناب ناپذير ميکند، چنانکه از طريق آيه زير قانع ميشويم که همسران پيامبر در برابر «ملک يمينشان» ميتوانند بدون حجاب ظاهر شوند و ملک يمين آنها در حد پدر و برادر و ساير منسوبين نزديک برايشان محرم است. طبيعي است که اگر ملک يمين همسران پيامبر را در مفهوم «هر کسي در اطراف آنها» تعبير کنيم، به اين نتيجه گمراه کننده ميرسيم که گويا زنان ياد شده در حضور هر کسي ميتوانند بي حجاب ظاهر شوند و اگر ملک يمين را حتي در مفهوم غلام شناسائي کنيم، نيز اين نتيجه غير عادي حاصل ميشود که همسران پيامبر در برابر آنها مجاز به رفع حجابند و اين در تناقض با آيات ديگر قرآن است که رفع حجاب را در برابر هر کس غير از منسوبين نزديک حرام کرده است. به متن آيه زير توجه کنيم:

لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا. بر آنها (همسران پيامبر) گناهي نيست که در مقابل پدرانشان و پسرانشان و برادانشان و پسر برادرانشان و پسر خواهرانشان و زنان اطرافشان و ملک يمينشان حجاب خود را بردارند و (آن زنان) از خدا بترسند که خداوند ناظر و شاهد بر همه چيز است. (احزاب:55)

اما اين که چرا قرآن شريف آنرا مباح دانسته و يکسره آن را منسوخ نکرده است، تفکر بر انگيز است. چرا در قرآن شريف زنا يا زنده به گور کردن دختران يا برخي کارهاي ديگر به آن وضوح و صراحت منع شده، اما ملک يمين يکسره لغو نگرديده است؟ اگر «ملک يمين» در مفهوم «کنيز» به عنوان يکي از نهادهاي اجتماعي وجود دارد و مباح است، پس بايد در خصوص نحوه تحصيل «ملک يمين» و انتقال آن به ديگران نيز قواعدي در قرآن کريم موجود باشد، به عبارت ديگر بايد قواعد حاکم بر شيوه خريد و فروش کنيز به وضوح اعلام شود. اما با کمال تعجب مشاهده ميکنيم که در قرآن چنين قوانيني نيست و صرفا از «آزاد کردن کنيز» يا ازدواج نکاحي با وي، که آن هم مسير ديگري براي آزاد شدن کنيز و تبديل وي به شهروند عادي است، سخن مي‌رود. به متن آيه زير توجه کنيم:

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ. واگر نگران هستيد که نتوانيد در بين دختران يتيم انصاف برقرار کنيد، پس با زناني که مورد پسندتان واقع ميشود، ازدواج کنيد، دو زن، سه زن يا چهار زن و اگر نگران برقراري عدالت هستيد، در آن صورت صرفا يک زن بگيريد و يا با ملک يمينتان (ازدواج کنيد)، اين نزديک ترين راه پرهيز از ستم است. (نساء:3)

در آيه‌اي ديگر نيکي و احسان به ملک يمين در کنار ضرورت عبوديت در برابر خداوند و احتراز از شرک و ضرورت نيکي به پدر و مادر مورد تأکيد قرار گرفته است.

وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا. خدا را بندگي کنيد و هيچ چيز را با او شريک نگردانيد و به پدر و مادر نيکي کنيد و به خويشان و يتيمان، مسکينان، همسايه نزديک، همسايه دور و همنشين و درراه مانده (گدا) و به ملک يمينتان (نيکي کنيد) که خداوند افراد خودبين و مغرور را دوست ندارد. (نساء:36)

استنباط ما اين است که کنيزداري به صورت يک نهاد اجتماعي از دوره جاهليت (جاهليت همواره در مفهوم دوره پيش از تشرف به اسلام به کار خواهد رفت، نه در مفهومي ديگر) باقي مانده و قرآن شريف سعي در الغاي تدريجي آن، نه از طريق صدور مستقيم بخشنامه، بلکه از طريق مکانيزمهاي اقتصادي و اجتماعي حاکم بر جامعه آن روز دارد. واقع بيني حيرت انگيز قرآن نيز در آن است که با توجه به تمايلات فطري بشر و خطر انحرافات اخلاقي متعدد، وجود کنيز را در دوره انتقالي سالمتر ميداند و ميخواهد از امتيازات آن در چهارچوب اخلاقي تعريف شده استفاده کند. هم اينک بعد از گذشت 1400 سال که کنيزداري نه وجود دارد و نه قابل تبليغ است، به جرأت ميتوان ادعا کرد که اگر زنان و دختران منحرف امروزي در جوامع متعدد در موقعيت کنيز بودند، بسيار پسنديده‌تر بود. جامعه از کنيزداري دور شده ولي عوامل ايجاد فحشاء بسي متنوع‌تر و گستاخ‌تر مشغول فعاليت براي کشاندن زنان و دختران به انحراف در مقياس جهاني است. بنابر اين کنيزداري خود هدف نيست، بلکه انتخابي بين بد و بدتر است.

نبايد اين توهم پيش بيايد که گويا مباح بودن کنيز در اسلام راه را براي بي بند و باري و گسترش فحشاء باز کرده است. اسلام خيلي چيزهارا مباح دانسته، اما هرج و مرج و افراط و تفريط را هم به شدت منع کرده است و اگر کسي پاي‌بند اخلاق نباشد، ازدواج عادي را نيز ميتواند به عنوان ابزاري براي شهوتراني صرف مورد استفاده قرار دهد. و ضمنا تأکيد مجدد ضروري است که «کنيز» به معناي برده مورد نظر اروپائيان نيست که همواره برده را در رديف نوعي «کالاي جاندار» شناسائي کرده‌اند. کنيزي که قرآن به ما معرفي ميکند، زني است که در تحت حمايت مالي يک شخص قرار دارد و وي موظف به نيکي و احسان در حق اوست و ازدواج نکاحي با وي نيز مورد تأکيد قرار گفته است و در خصوص خريد و فروش او هيچ حکمي در قرآن مشاهده نميکنيم. قرآن کنيز را به صورت کالاي جاندار معرفي نکرده است، اين فمينيزم لجام گسيخته مدرن نماي امروز است که با شعار دروغين برابري ناممکن زن و مرد در حال تخريب نهاد خانواده و هدايت زنان به سوي انحرافات اخلاقي متعدد و تبديل آنان به کالاهاي جاندار از سوی موسسات مالی است که در پي تحصيل سود مادي از هيچ عمل ضد اخلاقي رويگردان نيستند.