درباره بنيان انديشي (۶): تأملي پيرامون «ماملکت ايمانهن» - گفتار دوم
تأملي پيرامون «ماملکت ايمانهن»
بر من ايراد گرفتهاند که گويا نوشتههاي جناب پورپيرار را بر طبق مصلحت شخصي مورد انتقاد قرار ميدهم و آنجائيکه به مصلحت نيست، سکوت اختيار ميکنم. لذا مجددا تأکيد ميکنم که من هم مثل خيلي از خوانندگان ايشان نزديک ده هزار صفحه مطلب به قلم ايشان خوانده و استفادهها بردهام و طبيعتا عملي نيست که در هر بحث انتقادي به تمام آن چند هزار صفحه و مضمون آنها اشاره داشته باشم. ولي براي آن که خوراک تبليغاتي براي هوچيگران متعصب فراهم نکرده باشم، و ضمنا رسم نمک نشناسي باب نکرده باشم، معمولا پيش از ورود به يک بحث انتقادي اشاره گذرائي به مضمون گزيدههائي از نظريات ايشان ميکنم. محيط علمي بدون آزادي انتقاد صادقانه وجههاي ندارد. اميد است اين مقدمه کوتاه براي رفع شبهات احتمالي کارساز بوده باشد.
و اما در بحث پيشين تأکيد کرديم که ما بيش و پيش از هرچيز به درک درست معناي آيه 31 سوره مبارکه نور نياز داريم. هرکسي که خود را در اين بنيان انديشي سهيم ميداند و هنوز آن آيه شريفه را مستقيما از متن قرآن کريم مطالعه نکردهاست، ظلم بيحدي در حق خويشتن روا داشته است و اگر مضمون آن آيه را پيش از آگاهي از مفهوم درست آن بين ديگران هم تبليغ ميکند، مرتکب معصيت هم ميشود. استنباط ما از آيه شريفه اين بود که زنان بايد زينت خود را از همه مردان بپوشانند غير از افراد نزديک و محرم نظير شوهر و پدر و برادر و ساير منسوبين نزديک و همچنين مردان فاقد حس شهوت و اطفال صغير. همچنين زن مجاز است حجاب خود را نزد زنان مسلمان ديگر و ملک يمين خود بردارد و اضافه کرديم که «ملک يمين» زن و مرد صرفا کنيز يا نديمه است و مرد حق همبستري با کنيز خود را دارد. ضمنا ديديم که آيه شريفه تأکيد مطلق بر نزاکت زن در نگاه و مراقبت از حرمت زنانه خود دارد.
ديديم که بر اساس نص صريح قرآن، کنيز مرد بر او حلال است و وي حق برقراري رابطه جنسي با وي را داراست. به مفهوم اين آيه توجه کنيد:
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ. و آنهائي که (مرداني که) نگهدار فروج خود هستند مگر در برابر همسران و ملک يمينشان که برايشان جاي ملامت نيست. (مومنون:5و6 – معارج:29و30)
اين دو آيه که به همين صورت در سوره مومنون و معارج ذکر شدهاند، مشخصا اشاره به مردان دارند. اين دو آيه به وضوح حکايت از آن دارند که «ما ملکت ايمانهم» کنيز است. اگر «ماملکت ايمانهم» در اين آيه در مفهوم «هر کسي در اطراف» به کار رفته بود، ديگر نيازي به تصريح «والذين هم لفروجهم حافظون» در ابتداي آيه ضرورت پيدا نميکرد. ماهيت اين دو آيه مشخصا ايجاد محدوديت و جلوگيري از هرج و مرج در معاشرت جنسي مرد است که آن را محدود به زوجه و کنيز نموده و ارتباط جنسي خارج از اين حيطه را ممنوع کرده است و ضمنا اين تنظيم رابطه صرفا مربوط به مردان است و در خصوص زنان حکم به گونهاي ديگر است.
قرآن شريف هرجا نياز به تنظيم روابط اجتماعي زن، بخصوص در رابطه با ازدواج و رفتار جنسي آنان مطرح است، نظير آنچه که در آيه 31 سوره نور مشاهده کرديم، مشخصا از ضمائر تأنيث استفاده کرده و حکم خود را بدون ابهام داده است (يحفظن فروجهن، آبائهن، ابنائهن، ما ملکت ايمانهن...).
ازدواج با ملک يمين که در بعضي آيات قرآن بدان اشاره شده است، به معني «ازدواج با هرکسي در اطراف» نيست. بلکه منظور آن است که کنيز ميتواند بعدا در رديف زنان منکوحه صاحب خودش قرار بگيرد.
اگر اروپائيان کنيز را در رديف بردگان عصر اسپارتاکوس ارزيابي کرده و اين سنت اسلامي را برابر توحش ميدانند، اشکال از نگرش خود آنهاست که ظاهرا در جامعه دموکراتيک زندگي ميکنند و به برابري حقوق زن و مرد به شکل صوري معتقدند ولي در اطراف آنها همواره زنان از آزادي ارتباط سهل با يک شبکه فحشاء به طور کامل برخوردارند و اين امر به وحشيت تعبير نميشود. متأسفانه در عصر موسوم به عصر اينترنت همين شبکههاي فحشاء گستاخانه به منزل شخصي افراد هم رسوخ ميکنند و به دختران جوان و معصوم سيگنال ميدهند که پولدار شدن گويا در يک قدمي آنهاست و اگر با اصطلاح کامپيوتر بيان کنيم:
just a click away
از سوي ديگر قطع نظر از فريادهاي گوش خراش مبلغين فمينيزم، بيولوژي مرد و زن به گواهي متخصصين علم پزشکي باهمديگر تفاوت فاحش دارد. دوره فعاليت جنسي مرد به طور متوسط بمراتب طولانيتر از زن است. يائسگي در زن معمولا بين سنين 40 الي 50 روي ميدهد و وي نسبت به رابطه جنسي بيميل و حتي گاهي دچار اکراه ميشود. درحاليکه در زندگي مرد معمولا چيزي به اسم يائسگي وجود ندارد و بدن او معمولا تا دم مرگ هم به فعاليت هورموني خود ادامه ميدهد. توجه داشته باشيم که اينجا سخن از متوسط هاي آماري است، مواردي که اين حقيقت را نقض ميکنند، قاعده نيستند و استثناء محسوب ميشوند.
با در نظر گرفتن اين دو نوع بيولوژي متفاوت، بايد اعتراف کرد که حکم قرآن در مورد تعدد زوجات با خلقت و طبيعت زن و مرد سازگاري کامل دارد. فمينيزم کور و بينوا از سوي ديگر درست برخلاف طبيعت زن و مرد حکم ميکند.
قرآن خانوادهاي را ترويج ميکند که پدر در آن رکن اصلي است و اطاعت از او بر همسر و فرزندان واجب است. در جامعه ما و همه جوامع اسلامي، بر عکس جوامع اروپائي، شوهر نسبت به همسر خود غير از رابطه همسري، موقعيتي حمايتگرانه نيز دارد و در عين حال از اعمال ظلم و بيعدالتي نسبت به همسر و فرزندان خود نيز منع شده است. ما نميتوانيم فمينيزم را بدون توجه به طبيعت و سنتهاي زندگي شرقي خود کورکورانه تبليغ کرده و به کمک آن زن و مرد هر دو را خانه خراب کنيم. در جامعه ما فاصله گرفتن بعضي خانوادهها از تربيت قرآني منجر به بي ساماني اسف انگيزي شده است. از نقطهاي که من نگاه ميکنم، خانوادههائي که فرزندان خود را در محيطي اسلامي و با معيارهائي اسلامي تربيت کردهاند، حتي اگر خانوادههائي نسبتا خرافي هم بوده باشند، محصول کارشان بمراتب با ارزش تر از خانوادههاي مدرننما از آب درآمده است.
اما پذيرش نقطه نظر جناب پورپيرار در مورد اين که چون امروزه کنيز منسوخ شده است، پس تعبير «ما ملکت ايمانهم» به کنيز گويا سبب خواهد شد که خصلت جهانشمول قرآن و جاوداني بودن احکام آن زير علامت سوال برود، چندان سهل نيست. شکل زندگي در طول 1400 سال تغيير کرده و امروزه پديدهاي به نام کنيز در خيلي از جوامع منسوخ شده است. اين نه تنها به معناي تضعيف قرآن نيست، بلکه به معني جاودانگي احکام آن است که در هر دورهاي به نسبت شکل زندگي مردم آن دوره قواعد و احکام تنظيم کننده خاص آن دوران را ارائه ميدهد.
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)