درباره بنيان انديشي (۵): تأملي پيرامون «ماملکت ايمانهن» - گفتار اول
تأملي پيرامون «ماملکت ايمانهن»
بحثهاي جناب پورپيرار در رابطه با قرآن شناسي تحت عنوان «اسلام و شمشير» عليرغم بعضي کاستيها بسيار مفيد و آموزنده بود و اگر مضمون آن بحثها را با تصاويري که تاريخي طبري و امثالهم از سيره پيغمبر ارائه ميدهند، در تقابل قرار دهيم، آنگاه معلوم خواهد شد که چه کار بزرگي انجام گرفته است. منابعي مثل تاريخ طبري و بلعمي با بيان خود پورپيرار «تصوير پيامبر اسلام را بي توجه به دشمن و دوست و قريش و مشرک و غيره به جستجوي کارواني براي غارت دربه در بيابانها نشان ميدهند، که در کمين شکار کارواني از اين چاه آب به چاه آب ديگر ميرود و ماه حرام و مجاز هم نميشناسد!». براي درک پيامهاي سازنده يادداشتهاي موسوم به «اسلام و شمشير» بايد صبورانه به خواندن مجدد قرآن از ديد تحليلي نشست و همچنين گزارشهاي تاريخ طبري و بلعمي و منابع مشابه را نيز به دقت و در تقابل با آيات تسلي بخش قرآن، بازهم به صورت صبورانه خواند، تا سيه روي شود هر که در او غش باشد.
ما که از اين مسير عبور کرديم، گام به گام بر ما آشکارتر شد که قرآن شريف رسالتي جز ابلاغ پيام بر عهده پيامبر نگذاشته است و اينک اظهر من الشمس است که اسلام نه در ايران، نه در خاورميانه، نه در اسپانيا و نه در هيچ جاي ديگر به زور شمشير وارد نشده است و نوشتههاي جناب پورپيرار در شکل گيري اين آگاهي تأثيري انکار ناپذير داشت.
همه ما اين تفکرات سنجيده و دشمن شکن را به جان و دل پذيرا شديم و حقيقتا ايمانمان جلاي نويني يافت. ايمان ساکن و ثابت محکوم به فناست، تنها ايمان دائما نوشونده است که زندگي و عقلانيت از آن نشأت ميگيرد. بحثهاي اسلام و شمشير در اين راستا مارا ياري کرد.
اما براي من قضيه هنگامي صعب شد که جناب پرپيرار وقفه کوتاهي در يادداشتهاي جاري اخير خود دادند و گريزي به سلسله يادداشتهاي «اسلام و شمشير» سابق زدند و بحث «ماملکت ايمانکم» را به ميان کشيدند. ظاهرا هدف نويسنده رد وجود روابط کنيزداري و غلامداري در اسلام بود. من عمدا از عبارت «بردهداري» استفاده نکردم و عبارات «کنيزداري» و «غلامداري» را ترجيح دادم، زيرا در حجاز نه آن روابط توليدي حاکم بر جهان باستان نظير بينالنهرين، مصر و روم و غيره وجود داشته است که بردهداري گستردهاي را ايجاب کند و نه روابط توليدي کشورهاي استعماري در سدههاي اخير نظير هلند و انگلستان در آن متصور بود که براي اداره کشورها و قارههاي جديد الفتح مجبور به صدور برده در مقياس وسيع از افريقا به ممالک آمريکاي شمالي و جاهاي ديگر بودند. در واقع پيش از ورود به بحث بايد محيط و اقليم شبهجزيره را درآستانه ظهور اسلام شناخت و روابط ساده و ابتدائي اصناف و طبقات موجود در آن را ارزيابي کرد تا از تصويرسازيهاي مبالغهآميز جلوگيري شود. درجامعه ابتدائي شبه جزيره بسا اتفاق ميافتاد که مردي کنيزي زنگي را از صاحبش ميخريد و او را زير بال حمايتي خود ميگرفت و بتدريج به جزئي از اعضاي خانواده خود تبديل ميگرد. يک نفر اروپائي کنيز به اين معني را معمولا slave girl ترجمه ميکند که تمام خشونت بردهداري باستاني و بردهداري دوره استعمار در آن مستطر است. اين نوع ترجمهها از جهل مترجم نسبت به جو اجتماعي کشور مورد بحث حکايت ميکند. اين هم اضافه کنم که من در اوان کودکي در شهر خودم تبريز خانوادهاي را ميشناختم که ريش سفيد آن سالها پيش کنيزي زنگي از مکه آورده بود. چنين امري در بعضي خانوادههاي تمام شهرهاي بزرگ ايران معمول بوده است و هرگز نبايد به معناي بردهداري از نوع دوره اسپارتاکوس يا «عمو توم» تعبير شود. بايد دانست که معمولا صاحب اين نوع کنيز حق برقراري روابط جنسي با وي را داشته است و پرواضح است که صاحب فرزند نيز ميشده است.
اما مسأله غلام در اين جوامع ابتدائي قدري پيچيدهتر بود. از آنجا که معمولا کنيز و غلام در درجه نخست براي کمک در کارهاي منزل مورد توجه بود، سرپرست خانواده معمولا تمايلي به آوردن پسري اجنبي بنام غلام به محيط خانواده خود متشکل از همسران و دختران و پسران خود نشان نميداد و لذا غلام بايد بسيار نادرتر از کنيز بوده و ازدواج يا رابطه جنسي با غلام بايد به طور کامل منتفي بوده باشد، مخصوصا که داشتن غلام براي زن، آن هم زن شوهردار قطعا قابل قبول نبود، زيرا علاوه بر اينکه شوهر اجازه اين کار را نميداد، جامعه نيز به اين مسأله با بدبيني کامل مينگريست.
بحث «ملک يمين» با طرح آيه 31 سوره نور آغاز گشت و به نظر من هنوز معناي کامل آن بين خوانندگان هنوز کاملا هضم نشده بود که جناب پورپيرار در يک اقدام بيسابقه و غير قابل انتظار اعلام کردند که منظور خداوند از «ما ملکت ايمانکم» در آيه 31 سوره نور همانا يک «دوست و آشنا» يا «هرکسي در اطراف» هست و بس. اگر قضيه به اين ختم ميشد، مشکل چنداني نداشتيم. مشکلات بيشتر من در ادامه بحثها بروز کرد که در ادامه تشريح آيه شريفه چنين نتيجهگيري کردند که گويا فروج زن و مرد مسلماني که يکي ملک يمين ديگري است (آلات تناسلي يا عورات به طور کلي) بر يکديگر محرم است. با توجه به مقدمات، اين بدان نتيجه ميانجاميد که زن و مرد مسلمان «هر کسي» در اطراف را ميتواند ملک يمين خود بنامد و آنگاه هر دو طرف حق ديدار از فروج يکديگر را دارند که البته محدود به «ديدار» صرف هم نخواهد بود.
من براي هضم اين نکته عجيب و صعب کوششها کردم تا معلوم کنم که آيا در بين عرب عبارت «ما ملکت ايمانکم» معناي مجازي از اين قبيل دارد يا نه و براي اين منظور با خيليها تماس گرفتم و نتيجه نگرفتم. سپس سوال را در يکي از FORUM هاي زبان عربي در اينترنت قرار دادم و اعراب زيادي آن را ديدند و همگي چنين نظري را رد کردند که گويا «ماملکت ايمانکم» يعني «هر کسي در اطراف شما».
پيش از ادامه بحث خوانندگان عزيز را دعوت به مروري بسيار دقيق از متن آيه 31 سوره نور ميکنم، نخست به شکلي که در وبلاگ جناب پورپيرار عنوان شد:
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ... الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او نسائهن او ما ملکت ايمانهن... و به زنان ايمان آورده بگو چشم نچرانند و فروج خود را بپوشانند... مگر از شوهر و پدر و پدر شوهر و فرزندان و فرزندان شوهر و برادران و فرزندان برادران و فرزند خواهران و زنان و يا ما ملکت ايمانهن... (نور:۳۱)
اين دقيقا همان متني بود که در وبلاگ جناب پورپيرار از طرف خودشان درج شده بود و همگان نيز ضمن دقت در متن عربي آيه، ترجمه فارسي آن را بي نقص يافتند و به بحثها ادامه دادند. جناب پورپيرار در جواب چندين نفر بر همين معنا تأکيد کردند، و در جائي در بخش نظرات اين نکته را نيز در رابطه با مفهوم آيات 5 و6 سوره مومنون و 29و30 معارج تأکيد کردند که:
يعني آلت تناسلي خود را بپوشانيد. مگر از چند نفري که در آيه مذکور است و موجب ملامت نيست.
غافل از اينکه راز و رمز زيادي در آن شش عدد نقطهاي که در متن آيه 31 سوره نور جانشين کلمات شده بودند، وجود داشت و بي اعتنائي به آنها برداشت يک مسلمان از آيه شريفه را چنان وارونه ميکرد که همه ارکان عقائد او درهم ميريخت. اينک که ظاهرا آبها از آسياب افتاده است، نظري دقيق به متن کامل آيه شريفه بيندازيم تا معلوم شود که آيا آن برداشتها صحيح بودهاند يا نه:
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا َلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. و به زنان مومنه بگو چشمهارا نگهدارند و فروج خود را حفظ کنند و زينت خود را ننمايانند مگر آن مقدار که قهرا ظاهرا ميشود، و پوشش خود را تا روي سينه پائين آورند و زينت خود را نشان ندهند مگر به همسرانشان يا پدرانشان يا پدرهمسرانشان يا پسرانشان يا پسر همسرانشان يا برادرانشان يا پسر برادرانشان يا پسر خواهرانشان يا زنان خودي يا ملک يمينشان يا مردان زيردستشان که فاقد شهوتند يا طفلي که از عورات زن چيزي نميداند و پاي خود را طوري بر زمين نکوبند که زينت پنهان آنها آشکار شود و همگي پيش خداوند توبه کنيد تا رستگار شويد (نور:31)
اگر اين ترجمه را دقيق يافتيد، چنانکه کوشيدهام ترجمه دقيقي باشد، آنگاه چند نکته کاملا مغاير با آنچه در وبلاگ جناب پورپيرار مطرح و مدافعه شد، برايتان آشکار و مسلم خواهد شد:
1 – زن نبايد به نگاه شهوت آلود به کسي نگاه کند.
2 – زن بايد عضو تناسلي خود را محافظت نمايد.
3 – زن نبايد زينت خود را به بيگانگان بنماياند.
4 – زن ميتواند زينت خود را صرفا به افراد نزديک و محرم و همچنين به زنان مسلمان ديگر بنماياند.
5 – زن ميتواند زينت خود را به ملک يمين خود بنماياند.
6 – زن ميتواند زينت خود را به اطفال غير بالغ و مردان زيردست خود که فاقد شهوتند، نشان دهد.
من هرچه کوشيدم، از اين آيه نتواسنتم چنين برداشتي بنمايم که گويا زن ميتواند آلت تناسلي خود را به ملک يمين خود (هر تعريفي که از آن داشته باشيم) ارائه نمايد. و تازه ترديد ندارم که ملک يميني که در اين آيه محرم زن حساب ميشود و زن ميتواند زينت خود را به او نشان دهد، صرفا يکي از نديمههاي اوست، نه غلام و نه نوکر و نه برده و نه هيچ چيز ديگر، زني که کنيز زن ديگر است. اگر باور نميکنيد، دوباره به متن آيه و ترجمه آن رجوع کنيد. ميپرسيم، جائيکه زينت را نميتوان نشان داد، آلت تناسلي را چگونه ميتوان نشان داد؟ جائيکه زن مجاز به ارائه زينت خود صرفا به خويشان محرم و اطفال نابالغ و مردان فاقد شهوت است، چگونه مجاز است فرج خود را به «هر کسي در اطراف» نشان دهد؟ چگونه ميتوان تصور کرد که مردي در اطراف وي حضور دارد به نام ملک يمين (چه او را غلام بدانيم چه فردي عادي) به طوري که زن نه تنها مجاز به ارائه زينت خود به اوست، بلکه آلت تناسلي خود را نيز ميتواند به او ارائه دهد، آن هم زن شوهردار! بي هيچ تفسير بيشتر واضح است که حجاب زن و پاکيزگي شخصيت او بر همان مبادي قرآني تکيه دارد که حتي ارائه زينت خود به مردان خارج از محيط خانواده را ممنوع کرده است و اگر در اين آيه صحبت از ارائه زينت به ملک يمين هست، اين ملک يمين چيزي جز يک کنيز نيست. درک ما اين بود و اگر جناب پورپيرار اين برداشت را ناقص و نادرست ميدانند، اميدواريم از راهنمائيهاي خود مارا بينصيب نگذارند.
در نوشته بعدي کوشش خواهم کرد نشان دهم که حکم قرآن در خصوص رابطه مرد با کنيز خود به گونهاي ديگر است و وي حق برقراري رابطه جنسي با کنيز خود را داراست.
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)