گفتيم که پژوهشهاي جناب پورپيرار در سالهاي اخير منجر به شکل گيري دانائي جديدي شد و درخيلي از موارد ديدگاههاي حاکم بر جامعه در زمينه تاريخ و فرهنگ را به کلي زير و رو کرد. اين صرفا تعريف و تعارف نيست. من خود به دفعات در حين ملاقات با جناب پورپيرار خدمتشان گفته‌ام که آثاري که شما نوشته‌ايد و ما در طول سالها خوانده‌ايم، بهترين نمونه استثمار فرد از فرد است، زيرا جنابعالي با صرف انرژي فراوان و مايه گذاشتن از زندگي فردي و سلامت بدني خويش اين همه منابع را زير و رو ميکنيد و دفعتا شخصي مثل بنده ميتواند از ماحصل کار و زحمت فکري بي پايان شما بهره بجويد. احيانا اگر کساني وجود داشته باشند که فکر کنند بنده همين چند روز پيش از راه رسيده‌ام، قطعا اشتباه ميکنند و اگر از خود استاد بپرسند، برايشان آشکار خواهد شد که من از روز نخست کلمه به کلمه آثار استاد را دنبال کرده و در حد ظرفيت خود از آن بهره برده‌ام. در هيچ جائي هم ديده نشده است که نظرات هيچ محققي را دربست بپذيرند. لذا اميدوارم بعضي از دوستان با شتاب زدگي از اين نوشته‌ها برافروخته نشوند و قبل از چسباندن هر نوع برچسبي کمي امان دهند تا من هم نقطه نظراتي را مطرح کنم. در واقع اگر پذيرش بعضي نظرات براي من ثقيل بوده است، به احتمال قوي من يک نفر نيستم و نماينده قشري از خوانندگان محسوب ميشوم.

آنانکه سالهاست سکوتي به عمق و صلابت صخره‌ها را در پيش گرفته‌اند، از طرف همه ما متهم به توطئه سکوت بوده‌اند. کسي هم که بخواهد حضوري انتقادي در اين بحثها داشته باشد، از طرف بسياري مطرود ميشود. ميماند اين که انسان صرفا بايد از موضع تأييد صددرصدي حرف بزند يا خاموشي گزيند! گمان نميکنم چنين سياستي زيبنده وبلاگ استاد پورپيرار باشد، خصوصا که ايشان صاحب قلمان قدر قدرتي را به مبارزه طلبيده‌اند، بنا بر اين از قلم مسکين اينجانب چه واهمه‌اي ميتوانند داشته باشند؟

اين نوشته را با ذکر سوره نفيسي از قرآن به پايان ميبرم که نام و عنوان وبلاگ جناب پورپيرار نيز از آن نشأت گرفته است. کلمه به کلمه آيات آن حاوي جوهر تسلي بخش براي انسان دردمند زمانه ما و همه زمانه‌هاست و فکر ميکنم بايد و ميتواند در اين راه سخت حامي و راهنما و سرمشق همه ما باشد:

والعصر، إن الإنسان لفي خسر، إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق، و تواصوا بالصبر.