درباره بنيان انديشي (۱۱): ملت سازی به روش «جوجه کشی»
ملت سازی به روش «جوجه کشی»
نظريه ناصر پورپيرار مبني بر ملت سازي يهوديان در دو منطقه جغرافيائي که امروزه بر حوزه ايران و ترکيه تطابق دارد، بسيار ضعيفتر و بيبنيانتر از آن است که در بحثهاي بنيان انديشي مطرح شوند. هرچند ايشان معتقدند با ارائه اين نظريه، قوم ترک و قوم فارس و زبان مربوط به آنها به عنوان دست پخت يهوديان رسوا خواهند شد، ولي استدلالات متزلزل و تخيلي ايشان، برعکس، تحکيم موقعيت اين دو زبان، بخصوص در دوره اسلامي را در پي دارد. چون پروسه ملت سازي مورد نظر ايشان بيشتر با دورهاي از تاريخ مصادف است که حرکات استعماري اروپائيان کل جهان آن روز را تحت تأثير خود دارد، نظري گذرا بر مهمتري حوادث دوره تکوين استعمار به روشن شدن قضيه کمک شاياني ميکند.
زمان شناسي استعمار
۱۴۰۲ – امپراطوري اسپانيا جزائر قناري را تسخير و ضميمه قلمرو خود ميکند.
۱۴۱۰ – استفاده از قطب نما در سفرهاي محدود دريائي بين اروپائيان رايج ميشود.
۱۴۱۵ – پرتغال منطقه Ceuta در مراکش را اشغال ميکند.
۱۴۱۹ – پرتغاليها جزيره ماديرا (Madeira) را در اقيانوس اطلس تصرف و مستعمره ميکنند. پيش از اين تاريخ ورود به درياهاي آزاد براي اروپائيان مقدور و قابل تصور نبود و خرافات بسياري در مورد خطرات و هيولاهاي موجود در درياها ذهن اروپائيان را مشغول ميکرد.
۱۴۲۷ – پرتغاليها مجمع الجزاير آزور را تصرف و تبديل به مستعمره ميکنند. هدف هانري پادشاه پرتغال جستجوي راههاي ارتباط بازرگاني بين جهان مديترانه با سواحل غربي آفريقاست که در طول چندين سده صرفا از طريق بيابانهاي صحراي غربي ميسر بود. اين راهها که نويد بخش ثروت و تعداد بيشمار بردگان بود، همواره در سلطه مسلمانان شمال آفريقا بود که رقيب اسپانيا و پرتغال به شمار ميآمدند. پادشاه پرتغال اميدوار است که از طريق تأسيس راههاي مستقيم تجارت با آفريقا، مزاحمت مسلمين شمال آفريقا را از ميان بردارد.
۱۴۳۴ – مکتشفين پرتغال بر موانع موجود در دماغه بوخادور مسلط ميشوند و پرتغال انحصار تجارت با متصرفات را به دست ميآورد.
۱۴۳۹ - تجارت برده و تحصيل طلا در منطقهاي که امروزه سنگال ناميده ميشود، آغاز ميشود و نخستين موسسه استعماري توليد شکر آغاز به کار ميکند.
۱۴۴۱ – اولين محموله بردگان وارد ليسبون پايتخت پرتغال ميشود.
۱۴۵۲ – پاپ برده گرفتن از کفار را مجاز اعلام ميکند.
۱۴۵۳ – ترکان عثماني قسطنطنيه را فتح ميکنند و به عنوان قدرتي منسجم مانع نفوذ اروپائيان در سرزمينهاي شرقي ميشوند.
۱۴۸۲ – هيئتي به سرپرستي ديوگو چائو با پادشاه کنگو وارد گفتگو ميشود. پرتغاليها يک قلعه نظامي در المينا (Elmina) (المني؟)در کشور غنا بنا ميکنند.
۱۴۸۸ – بارتولومه دياس از سواحلي که امروزه دماغه اميد نيک ناميده ميشود، عبور ميکند و به اروپائيان ثابت ميکند که ورود به حوزه اقيانوس هند از طريق اقيانوس اطلس امکان پذير است.
۱۴۹۲ – اسپانيا که نام قبلي آن کاستيل بود، پس از اتحاد با آراقون، با کمي تأخير نسبت به همسايه نزديک خود پرتغال، اکتشافات خود در اقيانوس اطلس را آغاز ميکند. اسپانيائيها با جديت تمام در صدد تأسيس راههاي جديد تأمين ثروتند و در گام اول سلطان نشين گرانادا را تصرف ميکنند و هيئت دريانوردي کريستف کلمب را با پول و تجهيزات مختلف تأمين ميکنند تا ضمن سفر به طرف غرب و دور زدن از موانع پرتغال نيل به شبه قاره هندوستان را ممکن گرداند.
۱۴۹۴ - دو قدرت اروپائي براي جلوگيري از برخورد منافع نياز به نوعي تفاهم براي تقسيم منافع دارند. مداخله پاپ آلکساندر و تنظيم عهدنامه توردسيلاس (Tordesillas) راه را براي اين تفاهم هموار ميکند. مطابق اين عهدنامه تمام سرزمينهاي غير اروپائي موجود در شرق خطي که 270 ليگ به طرف غرب جزائر دماغه ورده (Verde) قرار دارد (هر ليگ تقريبا معادل 8/4 کيلومتر)، به پرتغاليها «ميرسد». بدين ترتيب آنان بر آسيا، آفريقا و مناطق شرقي قاره آمريکا (برزيل) حق تسلط پيدا ميکنند. هر آنچه در غرب اين خط قرار داشت، سهم اسپانيا ميشود. بيشتر اين مناطق هنوز ناشناخته بود و بعدها مناطق غربي قاره آمريکا به اضافه جزائر اقيانوس آرام را شامل ميشود.
۱۴۹۸ – واسکو دا گاما اولين پرتغالي است که به عنوان اولين نماينده استعمار پرتغال وار شهر گوا (Goa) در هندوستان ميشود.
۱۴۹۸ – واسکو دا گاما (Vasco da Gama) مکتشف پرتغالي روياي دور زدن قاره آفريقا از طريق دماغه اميد نيک را به واقعيت تبديل ميکند و به هندوستان قدم ميگذارد.
۱۵۰۰ – پدرو آلوارس کابرال (Pedro Alvares Cabral) از طرف پادشاه پرتغال مأمور انجام سفر دريائي به طرف مناطق ناشناخته اقيانوس اطلس ميشود
۱۵۰۰ – کريستف کلمب به جاي رسيدن به آسيا و مشخصا هندوستان، سر از دنياي جديدي در ميآورد که همان قاره آمريکاست، منتهي وي آن را هندوستان ميشناسد. دريانورد پرتغالي پدرو آلوارس کابرال وارد منطقهاي ميشود که امروزه برزيل ناميده ميشود.
۱۵۱۱ – پرتغاليها بندر ملاکا (Malacca) در اندونزي امروز را اشغال ميکنند.
۱۵۱۵ – تصرف مسقط توسط پرتغاليها
۱۵۱۷ – الجزائر و مصر به قلمرو امپراطوري عثماني محلق ميشود.
۱۵۱۹ – دربار اسپانيا مقدمات سفر دور دنياي گروه ماژرلان را فراهم ميکند. هدف از اين مأموريت کشف جزائر ادويه در غرب بود، تا اين جزائر جزو منابع ثروت اسپانيا قرار گيرد. هيئت اکتشافي از اقيانوس آرام گذشته، وارد جزائر اوديه ميشود و سه سال ديگر که به کشور بازميگردد، نخستين گروه دريانوردي به شمار ميآيد که دور کره زمين را درنورديده بود. در مقايسه با پروژه پرتغال براي دور زدن آفريقا از طريق دماغه اميد نيک، مأموريت ماژرلان چندان با ارزش نبود و موفقيت چنداني از لحاظ اهداف استعمارگران نداشت. اما زمينهساز تدوين مسيرهاي دريانوردي براي نيروي استعماري دهههاي متعاقب ميشود.
۱۵۱۹ – پرتغاليها نقاطي را در جنوب ايران را اشغال ميکنند و تنگه هرمز را تحت کنترل خود درميآورند.
۱۵۲۱ – بلگراد به تصرف عثمانيها درميآيد.
۱۵۲۱ – کشورگشايان اسپانيا طي نبردهاي متعدد امپراطوري آزتکها را در مکزيک مغلوب ميکنند.
۱۵۲۴- جيواني دا وررازانو (Giovani da Verrazano) نخستين اروپائي است که پايش به ساحل شرقي آنچه امروزه «ايالات متحده آمريکا» شناخته ميشود، رسيده است.
۱۵۲۶ – سلطنت مجارستان به دست امپراطوري عثماني سقوط ميکند.
۱۵۳۲ – اسپانيائيها حکومت اينکاها را در کشور پروي امروزي (Peru) از پا در ميآورند. اسپانيا تسلط خود را تحکيم کرده و آغاز به صدور طلا و نقره مينمايد.
۱۵۳۵ – عثمانيها بينالنهرين را تصرف ميکنند و سيادت خود را بر سواحل جنوبي ايران تثبيت ميکنند.
۱۵۵۰ – مناطق مرکزي آمريکا مورد اکتشاف قرار گرفته است، ليکن تا قرن هجدهم و نوزدهم نيز هنوز مناطق بکر در آمريکا باقي بود.
۱۵۸۰ – فيليپ دوم پادشاه اسپانيا تاج و تخت پرتغال را تصاحب ميکند. موقعيت پرتغال تا بدانجا پيشرفت کرده بود که با ژاپن به تجارت ميپرداخت. هدف پرتغاليها آن بود که قلعههائي چند در مستعمرات واقع در نقاط مختلف جهان براي تسلط انحصاري بر تمام مسيرهاي دريائي مشرق زمين به وجود آورند. اين نوع استحکامات در ساحل طلائي، لواندا، موزامبيک، زنگبار، مومباسا، سوکوترا، هرمز، کلکته، گوا، بمبئي، ملاکا، ماکائو و تيمور ساخته شده بود. تلفيق اسپانيا و پرتغال رقباي ديگر را تحريک ميکند و کشورهائي چون هلند، فرانسه و انگلستان ضمن ناديده گرفتن تقسيمنامه جهاني پاپ دست به اکتشافات استعماري ميزنند و پايگاههاي چندي به وجود ميآورند. نفوذ استعماري پرتغال تضعيف شده است، بمبئي به عنوان هديه عروسي به انگليسيها واگذار ميشود.
۱۶۰۰ – اليزابت اول پادشاه انگلستان مجوز تأسيس کمپاني انگليسي هند شرقي را صادر ميکند.
۱۶۰۲ – تأسيس کمپاني هلندي هند شرقي
۱۶۰۵ – تأسيس بندر پورت رويال به دست استعمارگران فرانسوي در نوا اسکوتيا در کانادا
۱۶۰۷ – نخستين سکونت دائمي انگليسي ها در خاک آمريکاي شمالي در جيمز تاون در ايالت ويرجينيا.
۱۶۰۸ – تثبيت قدرت فرانسه در کِبِک و نامگذاري منطقه بزرگي از کاناداي امروزي به نام «فرانسه نوين» (نوئل فرانس).
۱۶۱۰- ناوگانهاي اروپائي توانائي لازم براي دريانوردي در تمام آبهاي جهان را کسب کردهاند و اينک به سمت استراليا متوجه ميشوند.
۱۶۱۲/۱۶۱۵ – پرتغاليها بندر عباس و چند نقطه ديگر در جنوب ايران را اشغال ميکنند.
۱۶۱۵/۱۶۲۲ – شاه عباس به کمک نيروي دريائي سلطنتي بريتانيا و کمپاني انگليسي هند شرقي پرتغاليهارا از سرزمين خود بيرون ميراند.
۱۶۱۹ – جاکارتا به تصرف نيروي دريائي هلند در ميآيد
۱۶۱۹ – نخستين محموله بردههاي آفريقائي وارد شهر جيمز تاون در ايالت ويرجينيا ميشود.

تصوير يک اعلاميه حراج بردگان در چارلستون، کاروليناي جنوبي، سال ۱۷۶۹
در متن اعلاميه چنين آمده است: محمولهاي شامل ۹۴ برده سياه پوست
سالم و قوي شامل ۳۹ مرد، ۱۵ پسر، ۲۴ زن، و ۱۶دختر که
هم اکنون وارد بندر شده است، به صورت حراج به فروش ميرسد.
۱۶۲۱ – کمپاني هلندي هند غربي تأسيس ميشود و مجوز بهرهبرداري از تمام مناطق جهان غير از مناطق مربوط به حوزه کمپاني هلندي هند شرقي را به طور انحصاري براي مدت 25 سال کسب ميکند.
۱۶۲۴ – تأسيس مستعمره فرانسوي موسوم به «گينه فرانسه» در سواحل آمريکاي جنوبي
۱۶۵۲ – مستعمره هلندي در کيپ تاون در آفريقاي جنوبي شکل ميگيرد.
۱۶۶۴ – تأسيس کمپاني هند شرقي فرانسه به منظور رقابت تجاري در شرق
۱۶۸۳ – نبرد وين ثابت ميکند که توسعه طلبي عثمانيها در اروپا محدود شده است.
![]()
اسحاق نيوتون، بنيانگذار رياضيات ديفرانسيل و شارح قوانين حرکت اجسام
۱۶۸۴ – اسحاق نيوتون دانشمند انگليسي نظريه مکانيک (قوانين حرکت اجسام) را به صورت منسجم ارائه ميدهد. اين نقطه عطفي در پيشرفت علوم مهندسي است که تأثير انکار ناپذيري بر روند فعاليت استعمارگران در سرتاسر جهان دارد.
۱۶۹۹ – وحشيگري استعمارگران فرانسه با تأسيس پايگاه استعماري لويزيانا در حوزه رودخانه ميسيسيپي شدت مييابد.
![]()
جيمز وات، مخترع اسکاتلندی ماشين بخار
۱۷۶۵ – جيمز وات مخترع اسکاتلندي طرح ماشين بخار را کامل ميکند. ماشين بخار جيمز وات مبناي مهندسي لازم براي ساخت کشتيهاي مجهز اقيانوس پيما و حمل و نقل با خط آهن را فراهم ميکند که براي توسعه سرمايهداري مغرور و سرمست برخاسته از متن دوره استعمار امري حياتي است.
۱۸۱۲ – اشغال مناطق قفقاز به دست روسيه تزاري و عقد معاهده ترکمنچاي که بموجب آن سيادت روسيه بر خاننشينهاي نخجوان، ايروان و طالش تثبيت ميشود.
۱۸۳۰ – فرانسه به الجزائر لشگرکشي ميکند و نبردهاي خونيني واقع ميشود و پس از قتل حدود يک سوم جمعيت کشور، آن را به مستعمرات خود ضميمه ميکند.
۱۸۷۱ – جنگهاي فرانسه با پروس پايان مييابد و فرانسه در اثر فراغت از اين کشمکشها مستعمرات جديدي کسب ميکند. از آن جمله است: تونکين (در ويتنام شمالي امروز)، آننام (در ويتنام مرکزي) و بعدها کامبوج و لائوس که مجموعا به مستعمرات فرانسه در هند و چين يا «هند و چين فرانسه» معروف شده است.
۱۸۷۸ – مداخله بريتانيا در افعانستان و ايجاد سلطنت دست نشانه امير عبدالرحمن در آن سرزمين.
۱۹۱۱ – مراکش به تحت الحمايهگي فرانسه درميآيد.
۱۹۱۳ – فرانسه مستعمرات جديدي در اقيانوس آرام کسب ميکند که با احتساب کالدونياي جديد و چندين مجمع الجزائر مجموعا به «مستعمرات پولينيزي فرانسه« معروف شده است.
۱۹۱۷ – انقلاب اکتبر در روسيه موجب تضعيف موقتي نفوذ آن کشور در اروپاي شرقي شده است. استعمارگران اروپائي در صدد بهرهبرداري از اين موقعيت هستند و اينک براي اولين بار در مناطق تحت نفوذ امپراطوري روسيه تاخت و تاز ميکنند.
۱۹۲۰ – با شکست امپراطوري عثماني، قدرت فرانسه در بعضي از اراضي قلمرو عثماني مانند سوريه و لبنان جايگزين نفوذ عثماني ميشود. فرانسه همچنين مستعمرات سابق آلمان موسوم به توگو و کامرون را ضبط ميکند.
مدخل اصلی قصر سلطنتی دولما باخچا در استانبول
داستان شکلگيري استعمار و سقوط ظاهري آن ادامه دارد. عبارت «سقوط ظاهري» از آن جهت با مسمي است که در دوره جديد با پيشرفت مکانيزمهاي توليد سرمايهداري، شکل بهرهکشي از مردم مستعمرات تغيير کرده و ديگر نياز چنداني براي اشغال سرزمين و تجارت برده و غيره در بين نيست. سرزمينها اينک داوطلبانه نيروهاي استعماري را به همکاري براي بهره برداري از منابع بومي دعوت ميکنند و بوميان مستعمرات سابق داوطلبانه براي فروش نيروي کار خود به کشورهاي متروپل روي مي آورند. دوره استعمار جديد آغاز شدهاست، با قانونمنديها و وحشيگريهاي خاص خودش.
اما آنچه از اين گزارش براي ما آموزنده است، اين است که در دورهاي که استعمارگران در جستجوي طلا و برده و حوزه نفوذ، هيچ سرزميني را بدون شناسنامه باقي نگذاشتهاند و از سرزمينهاي يخ زده قطب شمال و جنوب، تا خطه زرخيز آمريکا و منطقه بهشتآساي استراليا و زلاند نو و وجب به وجب قاره آفريقا و هزاران نقطه ديگر جهان را به مناطق نفوذ خود تبديل کردهاند، گويا يهوديان در جغرافيائي متشکل از ايران و ترکيه کنوني با چند هزار کيلومتر طول و عرض، آن هم در بيخ گوش اروپا و سواحل جنوبي درياي سياه و سواحل درياي مديترانه بی هيچ دغدغهاي به روش «جوجهکشي» مشغول تکثير آدمهائي هستند که بعدا به ترک و فارس معروف خواهند شد، آن هم در شرائطي که خود يهوديان هنوز فاقد کشورند. اما انگيزه اين يهوديان موهوم از اين فعاليت ملتسازي عجيب همانا يک چيز است و بس: آنها ميخواهند بر رسوائي ناشي از قتل عام پوريم در قريب به ۲۰۰۰ سال پيش سرپوش بگذارند و از رسوائي نجات پيدا کنند.
حقيقت اين است که استعمارگران تمام سرزمينهاي خالي از سکنه حاصلخيز و داراي منابع را مانند آمريکا، استراليا، زلاند نو، و امثال آن را تصرف کردند و چون آنها را براي زندگي اروپائيان مناسب تشخيص دادند، امواج مهاجرت اروپائيان به آن سرزمينها را تسهيل کردند که آثارش امروزه پيداست. استعمارگران ضمنا تمام سرزمينهاي مسکوني و داراي حکومت را نيز تصرف کردند و در مورد اداره کردن آنها از دو روش استفاده نمودند: يا در آن سرزمينها حکومتهاي محلي دست نشانده تأسيس کردند و يا از طرف خود برآنجا حاکم گماشتند و آنها را به عنوان ايالتهاي برونمرزي خود شناختند. در تمام مناطقي که پاي استعمارگران را به خود نديد، بيترديد بايد به دنبال نيروي بازدارندهاي بود که قدرتش از قدرت استعمارگران کمتر نباشد.
آنچه من از تحليل حوادث دوره استعمار درک ميکنم، عبارت از آن است که حکومت صفوي سيادت انگليسيها را پذيرفته و بر ضد پرتغاليها اقدام نمودهاست. استعمارگران انگليسي ابقاي حکومت صفوي براي مشغول نگهداشتن عثماني در جبهه شرق را به مصلحت نزديکتر ديدهاند و گرنه آنها ايران را خيلي زودتر از هندوستان به مستعمره مستقيم خود تبديل ميکردند.
انگيزه نفي امپراطوري عثماني و حکومت صفوي پورپيرار را برآن داشته است که به اسب تخيل خود همواره ميدان جولان بيشتر و بيشتري بدهد و سناريوهاي غير عملي را يکي بعد از ديگري به خورد خوانندگان بدهد. او وجود چند اثر جعلي در موزه هاي ترکيه را از ميان دهها هزار اثر تاريخي مربوط به دوره عثماني گلچين ميکند و بر اساس آنها با روشي هوچيگرانه نظر ميدهد که عثماني مفهومي توخاليست. قضيه به آن ميماند که ما چند تناقض از بين نوشتههاي آقاي پورپيرار پيدا بکنيم (که نمونه ها آن فراوان است) و بر اساس آن چنين حکم غير منصفانه ای بدهيم که تمام نوشتههاي ايشان بياساس است.
اما مشکل آنجاست که ما هرچه بر ذهن خود فشار مي آوريم، نميتوانيم درک کنيم که در شرائطي که استعمارگران تا پستوي خانه و حيات خلوت مهاراجههاي هندي را کشف و اشغال ميکردند و از هيچ دهکورهاي در عمق جنگلهاي آفريقا غافل نبودند، شعورشان از کشف سرزمينهائي به وسعت چين تا بالکان و سيبري تا هندوستان عاجز بوده است، و حتی بعضا از سرزمينهائی در بيخ گوششان، آن هم سرزمينهائي مرغوب و خالي از سکنه اينقدر غافل بوده اند. در دورهاي که رقابت استعمارگران چنان فشرده و فعاليت آنان چنان حريصانه بود که هر حرکت کوچک استعماري در چهارچوب برآيند نيروها و با طرح و برنامهريزي بسيار زيرکانه و شيادانه صورت ميگرفت، چگونه است که آنان سرزمين هائی به اين بزرگي را سخاوتمندانه در اختيار يهوديان قرار دادهاند تا به فعاليت «جوجهکشي» خودشان ادامه دهند، بي آن که کوچکترين منافع استعماري از اين کار متصور باشد؟
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)