توفان نوح: آيت الهي يا انقلاب جوّي؟

آياتي که در رابطه با سيل نوح در قرآن حکيم مسطورند، در سوره‌هاي چندي، از جمله و بيشتر در سوره هود پراکنده‌اند. از مطالعه مجموعه اين آيات چنين برمي‌آيد که خداوند متعال قوم نوح را به علت رويگرداني از دعوت و خودداري از ايمان محکوم به غرق در سيلاب عظيمي فرموده است. در خصوص اين که اين حادثه را بايد سيل بناميم يا توفان يا طوفان، بحث زياد ميتوان کرد. غربي ها سيل گفته اند و ما آن را توفان ناميده‌ايم، بي آن که معناي اين کلمات تطابق لغوي با آنچه در قرآن آمده است، داشته باشد. چنانکه در ذکر آيات مربوطه خواهيم ديد، آب از چشمه‌هاي زمين جوشيده و از آسمان نيز فروباريده است. اين را نه ميتوان سيل ناميد و نه توفان. با اصطلاح رايج امروزي اين حادثه شايد شباهت به نوعي «سونامي» داشته باشد، اما به هر حال «هجوم آب» به منطقه‌اي مسکوني بوده است. شيوه هجوم اين آب معجزه‌آساست و در تعارض با کليه ملاحظات فني، مهندسي و هواشناسي و بيولوژي قرار دارد، به طوريکه هرگز نميتوانيم آن را به عنوان يک انقلاب جوّي ارزيابي کنيم. ما ميتوانيم آنرا صرفا به عنوان مشيت و امر الهي تحليل کنيم، چنانکه خود قرآن حکيم نيز چنين نگرشي بر حادثه دارد که خواهيم ديد.

اما اگر متقاعد شديم که امر و مشيت الهي در کار است، آنگاه ديگر مطالعه توپوگرافي ترکيه و تشخيص کوههائي که بتوانند هنگام هجوم آب چون سدي مانع پراکندگي آن  بشوند و براي زمان کوتاهي دريائي پديد بيايد که نوح عليه السلام بتواند روي آن کشتيراني کند، عبث مينمايد، زيرا جائيکه مشيت الهي در کار است، با خرق عادت و قوانين فيزيکي مواجه هستيم. اگر خاک ترکيه کنوني را با همه معضلاتي که اين نظريه دارد، محل وقوع سيل يا توفان نوح بدانيم و آن عارضه طبيعي را هم که کشتي نوح تشخيص داده‌اند، واقعا به عنوان باقيمانده کشتي نوح باور بکنيم، هنوز با هزاران مشکل فني در خصوص استحکام آن کشتي، تأمين آن حجم وسيع آب در زماني کوتاه و سپس عقب نشيني همان آب، باز هم در زماني بسيار کوتاه به جاهاي ديگر و مديريت و نگهداري و تغذيه آن همه حيوانات متعددات متخاصمات مواجهيم.

از آنجائيکه بيشتر خشکيهاي مسکوني زمين و از جمله ترکيه بالاتر از سطح دريا قراردارند، امکان هجوم آب دريا بدانجا با معيارهاي فني- مهندسي منتفي مينمايد ، مگر اين که جاي ديگري براي وقوع توفان نظير بستر درياي مديترانه يا درياي سياه را در نظر بگيريم و آنها را در گذشته دره‌هاي سرسبز حاوي تمدن انساني در نظر بگيريم و فرض کنيم که آب اقيانوس اطلس از طريق گذرگاه جبل الطارق به بستر مديترانه کنوني يا از طريق تنگه بسفر به بستر درياي سياه امروزي هجوم آورده است.

به عنوان حدس و گمان (و نه حکم قطعي) حتي ميتوان اين حادثه را با راز حضور زبان عربي در صحاري شبه جزيره عربستان از پيش از ظهور اسلام پيوند داد. ميدانيم که زبان عربي در همان حدي که در زمان نزول قرآن در شبه جزيره حضور داشته و قرآن تصريح دارد که به زبان عربي فصيح نازل شده است و تأکيد ميکند که از آن رو به زبان عربي نازل شده است که شايد مردم تفکر کنند، و خود گواهي ميدهد که توده مردم نثر آن را به راحتي ميفهميده‌‌اند، اگر نثر قرآن در زمان ظهور رسول عليه السلام براي مردم شبه جزيره کاملا مفهوم بوده است، در اينجا با يک مشکل جدي مواجه هستيم. اين زبان با آن ظرفيت لغوي و مکانيزمهاي نحوي پيچيده هيچ تناسبي با شيوه معيشت ابتدائي اعراب در آن جغرافياي فقير نداشته است و در آن جغرافيا کاملا بيگانه است. بسياري از زبان شناسان نحوه پيدايش زبان عربي در شبه جزيره را امري مرموز دانسته و بعضا حتي به معجزه نسبت داده‌اند.

ميدانيم که خويشاوندان ان زبان در بين النهرين وجود داشته است (اکدي، بابلي، آشوري و ...) اما هيچ يک به فصاحت و غناي زبان عربي نبوده است. هيچ اثري از زبان عربي در بين النهرين باستاني نيافته‌اند، در حاليکه با توجه به ظرفيتهاي لغوي و مکانيزمهاي پيچيده نحوي موجود در زبان عربي ناگزير از اين فرض هستيم که اين زبان بايستي در بين مردمي داراي تمدني بسيار پيشرفته، دوره‌هاي طولاني تکاملي را طي کرده و بعدها در اثر مهاجرت اجباري به شبه جزيره عربستان رسيده باشد. چه بسا اين مردم در اثر وقوع غضب الهي يا سانحه‌اي محيطي مجبور به ترک مکان بومي خود و پناه جستن در آن واديهاي خشک و بي آب و علف موسوم به شبه جزيره عربستان شده باشند.

از مطلب دور نشويم. گفتيم که به حادثه سيل نوح يا بايد از ديد مشيت الهي نگريست، که در آن صورت تحقيق در باره شرائط مادي مناسب براي وقوع آن حادثه و جستجوي ديوارهاي حائل و تحقيق پيرامون ميزان نمک درياچه‌هاي داخلي ترکيه و امثال آن کاري غير ضرور است. و يا بايد آن حادثه را به عنوان نوعي انقلاب جوّي تحليل کرد که در آن صورت نيز با بينهايت مشکل فني- مهندسي مواجهيم که وجود آن ديوارهاي حائل و آن درياچه‌هاي شور (به فرض اثبات) جزء ناچيزي از آن مشاکل فني را تشکيل ميدهد. 

مثلا اگر قرار است اين مقدار آب از «چشمه‌هاي زمين و آسمان» تأمين شود، چشمه‌هاي زمين و آسمان در هيچ دوره تاريخي قادر نبوده‌اند و نيستند چنان مقداري از آب را با چنان سرعتي بيرون بريزند که کشوري را به دريا تبديل کند. و عقب نشيني آن مقدار آب هم در شرائط طبيعي با آن سرعت، قابل تصور نيست ]و قيل يا أرض إبلعي ماءک و يا سماء أقلعي، و غيض الماء و قُضي الأمر... و گفته شد اي زمين آب خود را فر بر و اي آسمان بس کن از باريدن و آب فروکش کرد و کار پايان يافت (هود:44)[. کشتي چوبي براي دريانوردي در شرائط متلاطم توفان نوح و در هيچ شرائطي مناسب نبوده است. در زمانه ما بزرگترين کشتيهاي چوبي در حدود 100 متر طول دارند و مفاصل آنها بايد به کمک نوارهاي ضخيم آهني تقويت شوند تا کشتي در برخورد با امواج معمولي متلاشي نشود ] و هي تجري بهم في موج کالجبال... و کشتي آنها در ميان موجي شبيه کوهها ميبرد (هود:42)[، با اين حال اين کشتيها امکان بارکشي و مسافرکشي زيادي هم ندارند و پيوسته بايد به کمک پمپ يا به صورت دستي آب جمع شونده در عرشه آن را تخليه کرد.

نگهداري آن همه حيوان که بيشتر آنها با هم متخاصم بوده‌اند، نياز به قفسهاي بزرگ و مساحت غير عادي کشتي داشته و تغذيه آنها نيز امر مديريتي پيچيده‌اي بوده است و نياز به نيروي انساني بزرگي داشته که خود بر سنگيني کشتي مي افزايد.

احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ (از هر نر و ماده يک جفت سوار کن) حکايت از آن دارد که همه حيوانات قابل تصور، حد اقل در خاک ترکيه آن زمان، بايد سوار کشتي شده باشند. از اينرو تنوع حيوانات حاضر در کشتي بسيار بالاست و معضلات غير قابل تصوري در اين موضوع متجلي است.

اينها فقط بخشي از معضلات عديده تحليل توفان نوح به عنوان حادثه جوّي است. اما جائيکه قرآن شريف خود راجع به ماهيت مسأله به وضوح سخن گفته است، ما چه نيازي به حدس و گمان داريم؟ همه چيز در قرآن شريف حاکي از آن است که امر و مشيت الهي در کار بوده است. ببينيم قرآن حکيم خود اين حادثه را چگونه شرح ميدهد :

حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ. تا اينکه فرمان ما آمد و چشمه‌ها فوران کردند. گفتيم از هر نر و ماده يک جفت سوار کشتي کن، و افراد خانواده‌ات همه را (سوار کن) غير از آنان که در موردشان سخن رفته بود و آنان که ايمان آورده‌اند (نيز سوار بشوند)، ليکن غير از عده‌اي کم ايمان نياورده بودند. (هود:10)

در اينجا عبارت «اذا جاء امرنا» بي هيچ شبهه‌اي بر هر مسلمان معتقدي توضيح ميدهد که حادثه‌اي با امر الهي و طبق مشيت او در شرف وقوع است. هنگامي که کافران غرق شده‌اند:

وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. پس گفته شد، اي زمين، آب خود را فروخور و اي آسمان، (باران را) متوقف کن، پس آب دفعتا عقب نشست، و حادثه پايان يافت، و (کشتي) بر کوه جودي نشست و به خطاکاران گفته شد، دور شويد. (هود:44)

سپس ميخوانيم که خداوند لطف و برکت خود را شامل حال نوح عليه السلام و موکب او نموده است و ملتهائي را نيز ذکر ميکند که نخست به نعمت ميرسند و در نهايت به عذاب الهي گرفتار مي‌آيند:

قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ. گفته شد اي نوح، در حمايت ما و در سايه برکاتي که بر تو و ملتهاي همراه تو نازل کرديم، از کشتي پياده شو. ملتهائي نيز هستند که به آنها نخست نعمت ميبخشيم و سپس عذاب دردناکي را از سوي خودمان به آنها ميچشانيم. (هود:48)

اين حقيقت را که حضور نوح و همراهان او در کشتي با مشيت خداوند صورت گرفته است، و اين همه ناشي از اعتلاي شخصيتي وي و مومنين بوده است، را به وضوح ميتوان از متن قرآن دريافت کرد:

ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا. نسلي که ما همراه نوح (در کشتي) حمل کرديم، بدرستيکه او بنده‌اي شاکر بود. (أسراء:3)

در جاي ديگر خداوند تصريح ميفرمايد که قوم نوح را به علت انکار رسولان غرق نموده است، تا آيتي و نشانه‌اي براي مردم باشد:

وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا. و قوم نوح را، آنگاه که رسولان را انکار کردند، غرق کرديم و آنها را همچون آيتي (درس عبرت، معجزه‌، نشانه قدرت) براي مردم قرار داديم و براي خطاکاران عذابي دردناک آماده کرديم. (فرقان:37)

و اين آيه نيز در تأکيد همان معناست:

سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ، إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ، ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ. در بين جهانيان سلام بر نوح باد، چنين است که ما صالحين را پاداش ميدهيم، او از بندگان مومن ماست، سپس ديگران را غرق کرديم. (الصافات:82-79)

فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ. پس او را انکار کردند و ما او و همراهانش را در کشتي نجات داديم و منکرين آياتمان را غرق گردانيديم، آنها قومي نابينا بودند. (الإعراف:64)

من بعيد ميدانم کسي بعد از مطالعة اين آيات باز هم توفان نوح را نوعي از «انقلاب جوّي» شناسائي کند. تعبير «انقلاب جوّي» نه تنها هيچ مسأله‌اي را حل نميکند، بلکه مارا با مسائل لاينحل بسياري هم مواجه ميکند. اينک ما با دو تعبير مبالغه‌آميز از دو حادثه مواجهيم، يکي به نام «پوريم» و ديگري موسوم به «توفان نوح» که جناب پورپيرار آنرا مبنائي براي  توجيه نحوه پيدايش زبان فارسي و ترکي و القای نوپديد بودن آن دو زبان در بين مسلمين قرار ميدهند.

تا جائيکه ما حدس ميزنيم، طرح مطالعاتي ايشان متوجه آن است که پيدايش هويتهاي قومي را حادثه‌اي مجعول شناسائي کرده و همه مسلمين را صرفا با هويت اسلامي شناسائي کنند که از اخلاص ايشان نسبت به دين شريف اسلام حکايت دارد. بي‌ترديد هويت اسلامي رکن اصلي هويت مارا تشکيل ميدهد، اما اولا مسلمين محدود به فارس و ترک نيستند، و اگر هدف، اتحاد مسلمين تحت هويت اسلامي و زبان عربي باشد، بايد در جستجوي پوريمها و توفانهاي ديگري براي نفي هويت قومي صدها قوم و ملت ديگري که به اسلام گرويده‌اند بود. ثانيا مگر ترک و فارس بودن چه تعارضي با هويت اسلامي ما دارد. تعارض هنگامي بروز ميکند که ما از زبان نوعي شريعت و طريقت بسازيم و به اين ترتيب در دامن شرک بغلتيم. تا جائيکه ما ميدانيم، زبان فارسي و ترکي تعارضي با هويت اسلامي ندارد و اگر کساني از مقوله زبان وسيله‌اي براي تقابل با اسلام ساخته‌باشند، يا شاخ و برگهاي بي پايان به زبان فارسي داده باشند تا موقعيت آن را در برابر زبان عربی تقويت کرده باشند، آن اشخاص مجرمند، زبان فارسي يا ترکي مجرم نيست.