قرائن و اشارات (۴۸): هارمونی کل و جزء
هارمونی کل و جزء
ديديم که فرهنگ علمي و مهندسي طبيعت گراي امروزي اصرار بر آن دارد که گويا موجود زنده ضمن طي يک مسير تکاملي طولاني، صرفا از ماده بيجان حادث شده است. از ديدگاه فرهنگ علمي طبيعتگرا، ماده بيجان به برکت ظرفيت تکاملي خود رفته رفته به صورت خود به خودي داراي سازمان مرکب و پيچيدهاي شده و بعد از طي مسيرهاي تکاملي طولاني، به سطحي از پيچيدگي و سازمان داخلي رسيده است که به تدريج خواص موجود زنده را دارا شده است. بر مبناي اين نظريه، رويدادهاي اوليهاي که در تکوين مواد ارگانيک از مواد ساده موثر بودند، عمدتا جنبه تصادفي با درجه احتمال بسيار پائين را دارا بودند و با اين حال به علت گذشت فاصله زماني طولاني، تکوين مواد آلي پيچيده از مصالح ساده امکان پذير شده است. محاسبات علمي مبتني بر معيارهاي رايج همين فرهنگ طبيعتگرا نشان ميدهد که احتمال ظهور ماده زنده اوليه از مواد بيجان در يک سال برابر است با عدد يک تقسيم بر يک عدد چهل هزار رقمي! و از قرار معلوم چون زماني بسيار طولاني بر کره زمين گذشته است، پديدهاي که احتمال ظهورش تا اين حد ضعيف بوده است، توانسته است امکان ظهور پيدا کند. اما اگر مسأله گذشت زمان طولاني در حد چند ميليارد سال را نيز در معادلات دخالت بدهيم، باز هم احتمال تکوين نخستين سلول زنده از ماده بيجان بسيار کمتر از آن است که چيزي شبيه به ديوار چين يا يک سوپر کامپيوتر بتواند در طول سه يا چهار ميليارد سال خود به خود به وجود آيد.
ضمنا در مقالههاي پيشين ديديم که عليرغم بودجههاي تحقيقاتي ميليارد دلاري و حمايتهاي سياسي وسيع، امکان توليد مولکولهاي بنيادين حيات يعني پروتئينها از مواد شميائي ساده هنوز هم قابل تصور نيست و توليد مصنوعي سلول زنده از مواد واقعا بيجان از آن هم غير محتملتر است. اين اصل که ماده زنده صرفا از ماده زنده حاصل ميشود، در طول چندين هزار سال تاريخ مهندسي جوامع انساني هرگز نقض نشده است و در دنياي امروز نيز عليرغم ظرفيتهاي علمي و مهندسي حيرت انگيزش همچنان به عنوان اصلي موثق پابرجاست. امروزه موفقيتهاي علمي و مهندسي بشر در ساخت تجهيزات پيچيده مهندسي در سطحي حيرت انگيز و در زمينه ساخت سلول زنده يا اجزاء آن مانند پروتئين در سطح صفر مطلق است.
فرهنگ علمي طبيعتگرا دچار آفت بزرگي است که ميتوان آن را «جزءگرائي» ناميد. علم امروز گرايش عجيبي به تجزيهگرائي دارد، بدين معني که دائما سعي ميکند کل را به اجزاء تقسيم کند و چنين ميانديشد که با مطالعه رفتار و قانونمديهاي حاکم بر اجزاء ميتوان رفتار کل را تحليل کرد. انديشه تجزيهگرائي بر اين باور استوار است که کل با مجموعه اجزاء خود برابر است و بررسي رفتار کل از طريق مطالعه اجزاء آن امکان پذير است. از اين منظر اجزاء بر کل سيطره دارند و ضمن اين که هژموني خود را بر آن تحميل ميکنند، نوعي جبر از پائين به بالا، يعني از جزء به کل اعمال ميشود. اين بدان معناست که ميتوان مثلا رفتار انسان را صرفا با مطالعه سلولهاي تشکيل دهنده بدن وي و رفتار سلول را با مطالعه مولکولهاي تشکيل دهنده آن بررسي کرد. به اين ترتيب رفتار انسان را بايد تابع قيودي دانست که از طرف سلولها بر وي تحميل ميشود. از آنجا که سلول نيز از اجزاء ريزتري مانند مولکولهاي پروتئين تشکيل ميشود، پس خود تحت قيودي است که از طرف مولکولهاي مذکور بر آن تحميل ميشود و به اين ترتيب به ريزترين ساختار ماده ميرسيم که قاعدتا بايستي کمينگاه اراده را نيز (به فرض وجود) در آنجا جستجو کرد. تجزيهگرائي مکتبي متکي بر نفي اراده انسان است، اين «کوشش براي نفي اراده انسان» ظاهرا چندان هم مسير آساني نيست، زيرا هر قدر به ساختار ماده بسيط و بيجان و ذرات اوليه نزديکتر ميشويم، رفتارهاي کوانتيک مشهودتر ميشوند و لذا ما را از تفکر جبري دور ميکنند. هرچند رفتار ذرات اوليه از منظر فيزيک کوانتوم مبتني بر عدم حتميت بوده و مقيد در مدار جبريت نيست، اما نميتوان اين را معادل اراده دانست. نفي جبريت در يک سيستم به يکي از دو مفهوم ميانجامد: يا سيستم ماهيتي آنارشيستي دارد و يا از اراده برخوردار است. به عبارت ديگر ورود به حوزه ذرات اوليه رفتار انسان را از قيود جبري تا حدودی آزاد ميکند، اما در اثبات اراده ناتوان است. يعني سيستم ارادي قطعا تا درجه معيني از قيود جبريت رهاست، اما هر سيستمي که از قيود جبريت رها شده باشد، نميتواند سيستمي ارادي محسوب شود. پس به طور خلاصه عکس جبر همواره اختيار نيست. عکس جبر در سيستمهاي بيجان صرفا نوعي عدم حتميت در رفتار و يا نوعي آنارشيزم بوده و به هيچ وجه به معناي اختيار نيست. اما عکس جبر در موجودات زنده هوشمند ميتواند نوعي اراده تلقي شود که چنانکه خواهيم ديد، از تعامل جزء و کل و هارموني بين آن دو حاصل ميشود و درجه و ميزان کارائي آن با درجه رشد قواي دماغي و طرز تفکر و جهان بيني در ارتباط است.
گرايش ديگري در علم وجود دارد که بر اهميت و هژموني «کل» تکيه دارد و چنين ميانديشد که کل بسي فراتر از مجموعه اجزاي خود بوده و جبريت از کل به جزء و يا از بالا به پائين اعمال ميشود. اين طرز تفکر، ضمن اين که حاوي رگههاي نيرومندي از حقيقت بوده و در توجيه رفتار سيستمهاي جاندار و بيجان کارائي بسيار بالاتري را داراست، چنانکه به مسير افراط بلغزد، بازهم دچار تناقض ميشود. طبيعي است که هر چه ماده پيچيدهتر و مرکبتر ميشود، قوانين جديدي وارد صحنه ميشوند که در مورد ماده بسيط يا وجود نداشتند يا مشهود نبودند. عبور از جزء به کل صرفا جنبه کمي ندارد، بلکه در اين مورد با تغييراتي در سازمان دروني ماده مواجهيم. اگر تجمع ذراتي موسوم به پروتون، الکترون و نوترون موجب پيدايش اتم کربن ميشود، ما نميتوانيم اتم کربن را برابر با مجموعه ذرات ياد شده بينگاريم. اگر ذرات ياد شده بدون هيچ نظم و ترتيب خاصي در مجاورت هم قرار گرفته بودند، شايد ميتوانستيم آن مجموعه را به تقريب برابر با مجموعه اجزاء بدانيم. اما اتم کربن عبارت است از مجموعه همان اجزاء به اضافه کيفيتي جديد که در اجزاء وجود نداشت. اين کيفيت جديد عبارت است از سازمان داخلي اتم کربن که نوعي آلگوريتم است. هژموني کل بر اجزاء موجب جلوگيري از تلاشي خودبهخودي سيستم شده و بر حفظ هويت آن اصرار ميکند و از اينرو نوعي از جبريت را بر سيستم تحميل ميکند که ميتوان آن را «جبر هويتي» ناميد که کم و بيش در مورد همه سيستمها قابل مشاهده است. مثلا اتم کربن همواره ترجيح ميدهد که به صورت اتم کربن با سازمان داخلي و آلگوريتم خاص خودش باقي بماند، هرچند بعضي نيروها ميتوانند آن را متلاشي کرده و هويت آن را تغيير دهند. جبر هويتي در مورد موجودات بيجان در حد اقل ممکن قرار دارد، زيرا آنها در مقابل نيروهاي تغيير دهنده مقاومت کمتري نشان ميدهند و تحت تأثير نيروهاي معيني دچار انحطاط و تلاشي ميشوند. موجودات زنده، حتي سادهترين نوع آن يعني موجود زنده تک سلولي از استعدادهائي مانند تغذيه و توليد مثل و نظام دفاعي برخوردارند که صيانت از نفس را براي آنها امکانپذير ميکند و موجب ميشود که در برابر نيروهاي تغيير دهنده مقاومت بيشتري از خود نشان دهند. اين بدان معناست که موجود زنده مذکور در جهت صيانت از هويت خود بر مکانيزمهاي موثرتري متکي است که از تشکل آن به صورت يک «کل» و دارا بودن آلگوريتم دروني و ساختار هدفمند ناشي ميشود. لذا هژموني «کل» به منزله تشديد «جبر هويتي» است که «سخت هنجاري» (specificity) نيز ناميده ميشود.
با آنکه اصرار بر حفظ هويت از ارکان بيولوژيک هر موجود زنده است، اما بايد دانست که موجودات زنده کنوني در طول تاريخ تکامل طولاني خود، نميتوانستند صرفا با اتکاي مطلق بر حفظ هويت خود در عرصه بقا بمانند. بقاي تمامي موجودات زنده در طول تاريخ تکامل طولاني خود، ضمنا به برکت انعطاف و قابليت سازگاري با شرائط محيطي و قدرت پاسخ دهي موثر آنها امکان پذير گرديده است که خاصيت «نرم هنجاري» (plasticity) نيز ناميده ميشود. لذا موجود زنده در گذرگاه بسيار باريکي حرکت ميکند که هر دو طرف آن پرتگاه است و بايد تعادل خود را همواره بين دو خصيصه محافظت نمايد که عبارتند از حفظ هويت و قدرت سازگاري. بر هم خوردن توازن بين اين دو خصيصه يعني سخت هنجاري و نرم هنجاري بيترديد موجب انحطاط موجود زنده خواهد شد. به ديگر سخن، ادامه حيات منوط به برقراري توازن حساسي بين سختهنجاري و نرمهنجاري است.
ميدانيم که حيات با محوريت اتم کربن و بر مبنای آب شکل گرفته است و اين عنصر در ساختمان تمامي مواد آلي عنصري مرکزي است. آنچه باعث شده است که کربن مبناي حيات قرار گيرد، وجود چند ويژگي عمده در ساختمان اتمي آن است. اين عنصر داراي چهار الکترون آزاد است که به کمک آنها ميتواند با عناصر متعددي مانند اکسيژن، هيدروژن، نيتروژن و غيره ترکيب شده، انواع مولکولهاي فعال در ساختمان سلول زنده را فراهم آورد. علاوه بر اين، مقدار انرژي لازم براي ايجاد اين پيوندها و يا شکستن آنها دقيقا در حدي است که امکان تشکيل مولکولهائي را فراهم ميآورد که هم پايدار و هم فعالند. خاصيت ايجاد پيوند الکتروني بين اتمهاي متوالي کربن موجب ميشود که تشکيل مولکولهاي زنجيرهاي طولاني امکانپذير شود. پايدار بودن اين ترکيبات موجب پيدايش خاصـيـت «سخت هنجاري» (specificity) ميشود و در عين حال فعال بودن اين ترکيبات موجب پيدايش خـاصـيـت «نرم هنجاري» (plasticity) است. سخت هنجاري براي تشکيل و حفظ هـويت ضروري است. آنچه باعث توليد مثل سلول ميشود، سختهنجاري آن است. همين سختهنجاري است که موجب ميشود تا درخت سيب همواره ميوه سيب را توليد کند و درخت خرمالو ميوه خرمالو را. اما سختهنجاري يا هويت ساختاري براي دوام بقاي موجود زنده کافي نيست. اين موجود بايد بتواند با محيط نيز وارد فعل و انفعال شود و بدون تخريب هويت خود بتواند به مبادله ماده و اطلاعات با آن بپردازد و خود را با تغييرات شرائط زندگي وفق دهد. توازن بين سختهنجاري و نرمهنجاري امري حساس در تکوين و تکامل حيات است. هيچ عنصر ديگري از عناصر طبيعي به اندازه اتم کربن قادر به تأمين اين توازن نبوده و به اندازه آن استعداد شرکت در فرمولهاي آلي و در نتيجه قرار گرفتن در شالوده حيات را ندارد. لذا توازن بين سخت هنجاري و نرم هنجاري از همان خشت بنيادين حيات يعني اتم کربن شروع ميشود.
ماده به شدت ساختار پذير است و اين ساختار پيوسته رو به اعتلاست. علت ساختارپذيري بيپايان ماده در اين نکته نهفته است که هر ترکيب مادي، مانند آنچه در مورد اتم کربن ديديم، داراي حالتهاي «تعادل نسبي» است که تشکيل آلگوريتمهاي پايدار را امکان پذير ميکند. ميزي شبيه ميز بيليارد با تعدادي سوراخ در نقاط مختلف آن را در نظر بگيريم و بازيکناني را تصور کنيم که با ضربات مناسبي سعي ميکنند توپهاي کوچکي را به سمت سوراخهاي مذکور هدايت کنند. طبيعي است که توپها بعد از دقايقي درون سوراخها قرار خواهند گرفت و در آنجا تعادل نسبي خواهند داشت، به طوري که اگر بازيکنان از ادامه بازي منصرف شوند، اين توپها آرايش مکاني خود را براي هميشه حفظ خواهند کرد. حال اگر عمق حفرهها بسيار ناچيز باشد، رسيدن به هر نوع آرايش مکاني پايدار توپها غير ممکن ميشود، زيرا توپها به محض ورود به يکي از حفرهها به راحتي از آن خارج ميشوند. اگر دقت کنيم، در چنين وضعيتي رفتار سيستم صرفا انعکاس رفتار اجزاء آن است و کل هيچ هژموني خاصي بر اجزاء ندارد. اما اگر عمق حفرهها به طور نسبي زياد باشد، توپها بعد از گذشت زمان معيني در حفرهها قرار خواهند گرفت و هر نوع آرايش مکاني توپها جنبهاي پايدار خواهد داشت. هنگامي که چنين حالتي از تعادل تحقق يافت، کل به طور مطلق بر اجزاء حاکم است و سيستم در تعادلي مرگ آلود تثبيت شده است. لذا حالتهاي تعادل بسيار پايدار (سخت هنجار) و بسيار ناپايدار (نرم هنجار) هر دو براي تکوين ساختار فعال نامساعد است و آنچه واقعا با ارزش است، وجود توازني ظريف بين سختهنجاري و نرمهنجاري است. در چنين حالتي کل و اجزاء آن در ارتباط متقابل متوازني قرار دارند و تشکيل يک سيستم فعال را ميدهند، به نحوي که، کل در عين حال که بر اجزاء هژموني دارد و هويت سيستم را پاسداري ميکند، اجزاء نيز آزادي حرکت نسبي دارند و ارتباطات سيستم با محيط اطراف و استعداد ترکيب پذيري آن را تأمين مينمايند. عنصري مثل کربن به خاطر دارا بودن چنين خاصيتي لياقت قرار گرفتن در مبناي حيات را پيدا کرده است، زيرا پيوندهاي آن با عناصر مجاور نه تعادلي سست است که به راحتي از هم بپاشد و هويت ترکيب را زايل گرداند، و نه تعادلي سخت و مرگآلود است که هويت ترکيب را تا ابد تثبيت کند و ترکيبپذيري آن را به طور قطعي منتفي نمايد. اتم سيليکون که آن هم مثل کربن چهار ظرفيتي است و همسايه نزديک کربن در جدول عناصر است، از اين استعداد بيبهره است، زيرا پيوندهائي که با عناصر ديگر به وجود ميآورد، اندکي محکمتر از پيوندهاي کربن است، و ترکيبات آن نميتوانند فعاليتهاي ارگانيک در سطح ترکيبات کربن را داشته باشند. به عبارت ديگر، اتم کربن مثال خوبي از اعتدال بين سختهنجاري و نرمهنجاري و توازن بين کل و جزء است که براي تکوين ماده زنده ضرورت بنيادي دارد. اين توازن باعث ميشود که ماده ارگانيک استعداد پذيرش ساختارهاي پيچيده را پيدا کند که به شکلگيري آلگوريتمهاي حيات ميانجامد.
اين توازن عجيب و ظريف بين سخت هنجاري و نرم هنجاري اتم کربن چنان ميدان وسيعي براي تجلي حيات گشوده است که دانشمندان معتقدند که شکلگيري حيات در هر کجاي ديگر جهان نيز صرفا ميتواند بر مبناي اتم کربن صورت عملي بيابد. يکي از بنيادي ترين فعل و انفعالات حياتي که همه کره زمين را احاطه ميکند، موسوم به سيکل کربن، با محوريت اتم کربن صورت ميگيرد که به ياري آن، يک کارخانه بزرگ بيوشيميائي طبيعي براي توليد مواد ارگانيک در طبيعت به کار خود ادامه ميدهد. گياهان گاز بياکسيد کربن موجود در جوّ را جذب نموده و به کمک اشعه خورشيد موفق به ساختن مواد قندي ميشوند. اين فرايند به «فتوسنتز» معروف است. حيوانات ضمن تغذيه از گياهان، قند موجود در آنها را ميسوزانند و مجددا گاز بياکسيد کربن را به محيط وارد ميکنند و به اين ترتيب سيکل کربن کامل ميشود. مطالعه تمام خصائص سيکل کربن علمي به گستردگي علم حيات به طور کلي است و لازم به يادآوري است که سيکل کربن مکانيزمي است که استفاده از انرژي خورشيد براي همه جانداران را امکانپذير ميکند. تمامي انواع انرژي مورد استفاده بشر مانند انرژي ذغال و نفت و الکتريسيته و غيره با سيکل کربن پيوندي ارگانيک دارد و اين فرايند که در سرتاسر کره ارض جريان دارد، فرايندي کوانتيک محسوب ميشود.
اما ذرات تشکيل دهنده اتم کربن اگر به صورت بيقاعده و بدون سازمان دروني در مجاورت همديگر قرار ميگرفتند، نميتوانستند مبنائي براي تکوين حيات باشند. تکوين حيات حول اتم کربن به برکت سازمان دروني آن امکان پذير شده است. لذا کيفيت نوخاسته در اتم کربن، که در مجموعه اجزاء آن وجود ندارد، خود به تنهائي چنان اهميتي دارد که تاريخ جهان با آن عجين شده است. تا کنون بيش از ۱۰ ميليون ترکيب مستقل کربن به صورت مولکولهاي ارگانيک شناخته شدهاند و اين صرفا بخش بسيار کوچکي از مجموع انواع ترکيبات کربن است که به لحاظ تئوريک امکانپذير شمرده ميشود. اگر بخواهيم ارزش و منزلت اتم کربن را صرفا با استناد به اجزاء تشکيل دهنده آن تحليل بکنيم، هيچوقت نميتوانيم از ظرفيت بالقوه آن براي کمک به تکوين حيات باخبر شويم.
گفتيم که هژموني بيش از حد کل بر اجزاء موجب تثبيت هويت سيستم و عدام انعطاف آن ميشود، به نحوي که سيستم قادر نيست از طريق اجزاء خود با محيط رابطه برقرار کرده و با آن وارد تعامل شود. اين بدان معني است که سيستم هويت ماشيني پيدا کرده و فاقد اراده است. تسلط افراطي کل بر جزء در حکم انجمادي بيجان است که به موجب آن سيستم قادر به انجام هيچ فعل و انفعالي نيست و در نتيجه افزايشي نيز در آنتروپي آن مشاهده نميشود. از سوي ديگر هژموني افراطي اجزاء بر کل نيز موجب ميشود که هويت تضعيف شود و اجزاء از آزادي حرکت بيشتري برخوردار بشوند و ضمن اين که هرج و مرج بر سيستم غالب ميشود، سيستم نميتواند در تعامل با محيط به صورت هوشمندانه عمل کند. اگر چنين سيستمي قادر به انجام فعل و انفعالات ضعيفي هم باشد، با افزايش قابل ملاحظه آنتروپي همراه است که آن را از خصلت موجود زنده دور ميکند. اگر کودک شما در پذيرش توصيههاي شما بيش از حد لجبازي نشان دهد، بيترديد آينده او شما را نگران ميکند. اما اگر همين کودک هر حرفي را به راحتي و بيچون و چرا بپذيرد، در چنين حالتي نيز نگران پيشرفت او خواهيد شد. در حالت اول هويت کودک در مقابل تغييرات به شدت مقاومت ميکند و با سختهنجاري مايل است در وضع موجود باقي بماند. در حالت دوم نيز هويت از هژموني ضعيفي برخوردار است و کودک با نرمهنجاري در برابر هر تغييري به سهولت تسليم ميشود. رشد متوازن کودک و ظهور نيروهاي بالقوه او در گرو توازن بين سختهنجاري و نرمهنجاري اوست که به معناي توازن بين کل و اجزاء است. تکوين شخصيت انسان و ظهور اراده او ارتباط تنگاتنگي با توازن بين کل و جزء دارد. اين توازن شرط لازم براي ظهور اراده است، بيآن که شرط کافي براي آن شمرده شود.
متفکرين جهان باستان همواره متوجه بودهاند که تلفيق قدرت و هارموني معجزه ميآفريند. مارکوس اورليوس متفکر و زمامدار اهل روم در سده دوم ميلادي معتقد بود که هر کس با خودش هارموني داشته باشد، با کائنات هارموني خواهد داشت. به نظر کنفوسيوس، اگر روح انسان نوراني باشد، به زيبائي رسيده است، و اگر به زيبائي رسيد، به هارموني نايل ميشود، هارموني در خانواده موجب نظم اجتماعي است و نظم اجتماعي زير بناي صلح در جهان است. اين کاملا بديهي است که انساني که نيروهاي دروني او به نحوي سازمان يافته باشند که هماهنگي کاملي بين کل و جزء در وي متحقق شده باشد، از قدرت مديريتي بالائي در مورد خود و ديگران برخوردار خواهد بود که بيترديد از تجليات اراده است.
در گذشته و حال، بسياري بر چنين باوري بودهاند که گويا هارموني عبارت از آن است که همه انسانها يک حرف را بزنند، همه سازهاي موسيقي يک ملودي را ايفا کنند و به طور کلي، اجزاء سيستم همگي به هم شبيه باشند. اما حقيقت امر آن است که آن نوع هارموني موجد قدرت و زاينده معجزه حيات نيست. آن چه باعث ميشود تا کل از مجموعه اجزاء خودش بسي فراتر برود و ارزش بسيار بالاتري را توليد کند، هارموني بين اجزاء متفاوتي است که چنان سازماندهي شده باشند که بتوانند وظيفه معيني را به نحو احسن اجرا کنند، چنانکه در مورد سلول زنده مشاهده ميشود. آنچه به نام «کاهش آنتروپي در سيستمهاي جاندار» از آن سخن ميگوئيم، ارتباط تنگاتنگي با هماهنگي بين کل و جزء دارد که شکل عاليتر اين هماهنگي در «اراده» متجلي ميشود. ماده هنگامي که به اين درجه از سازماهدهي و هماهنگي دروني رسيد، نه تنها قادر به حفظ سازماندهي و هماهنگي دروني خود بوده، بلکه پيوسته در حال ارتقاء دادن اين هماهنگي است.
منابع استفاده شده:
۱ – ريشههاي هوش در درون سلول، برايان فورد، مجله نيو سايينتيست
۲ – دائرة المعارف ويکيپديا: تجزيهگرائي
۳ – آنتروپي و قانون دوم ترموديناميک، فرانک لامبرت، استاد کالج اکسيدنتال لوس آنجلس
۴ - نشانههاي رفتار کوانتيک در فتوسنتز، گرگوري انگل استاد دانشکده شيمي دانشگاه برکلي کاليفرنيا
۵ – نورون، سيناپس، پتانسيل عمل و انتقال دهندههاي عصبي، مقاله علمي منتشره در سايت Consortium on Cognitive Science Instruction (CCSI)
۶ – مغز به مثابه يک سيستم، پروفسور استيون رز، ترجمه دکتر احمد محيط، ابراهيم رفرف، نشر قطره، تهران ۱۳۶۸
جهان بينی در پرتو علم نوين، بين النهرين گهواره تمدن، قرآن: رستاخيز فرهنگي مشرق زمين، ، هويت و رابطه آن با زندگي فرهنگي و اجتماعي، زبان: انعکاس طرز زندگي و گذشته ملتها، مسیرهای تکوین، طیف گم شده (حقیقت انسان و حقیقت خدا)