حيات فقط از حيات ميزايد

فلاسفه و متفکرين سده‌هاي مختلف مسأله جبر و اختيار را از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داده‌اند. جبر علِّي از دوره‌ يونان مورد توجه حکما بوده، اما در سده‌هاي اخير با تدوين قوانين مکانيک نيوتون و تدوين فرمولهاي نسبيت اينشتين اهميت بيشتري کسب کرده است. هرچند محصور کردن کليه صفات جهان و رفتار موجودات زنده در چهارچوب قوانين حرکتي نيوتون يا هر نوع قوانين فيزيکي امري سخيف است و بدان ميماند که مثلا فعاليت ذهني يک آهنگساز هنگام تدوين يک اثر موسيقي بديع را با قوانين اهرمها توجيه کنيم، اما براي خروج از شبهه لازم است چند نکته را باهمديگر مرور کنيم. نخست اين که تمام دانشمنداني که جهان و صفات آن را در چهارچوب قوانين عِلّي تحليل ميکردند، اينک خود نظرياتي مانند تئوري بيگ بنگ و نظريه کوانتوم را پذيرفته‌اند که اصل علت و معلول در آنها چندان نافذ نيست. پس اين آشکارا يک توقع بيجا و يک برخورد غير منطقي است که حرکت ذرات اوليه را از شمول مطلق جبر خارج کنيم، اما فعاليتهاي ذهن انسان را به طور مطلق با قوانين جبري توجيه کنيم!

قوانين مکانيک نيوتون و تئوري ميدانها و نظريات علمي مشابه آنها تا کنون در نيل انسان به پيشرفتهاي حيرت انگيز مهندسي کمک شاياني کرده و زير بناي جامعه صنعتي و علمي کنوني را به وجود آورده است. آخرين انقلاب علمي انسان که انقلاب انفورماتيک بود، نيز به برکت اين نظريات علمي امکان ظهور يافته است. دستگاههاي ساخت دست بشر بر اساس همين قوانين طراحي شده و رفتار آنها نيز بر اساس همين قوانين توضيح داده ميشود. اما همين قوانين و نظريات دقيق علمي تا کنون هيچ کمکي در توليد سلول زنده يا چيزي شبيه به آن ننموده‌اند. اگر هم گامهاي اوليه‌اي در جهت شبيه‌سازي حيوانات و يا توليد خون مصنوعي و نظائر آن برداشته شده است، اين گامها اکثرا به برکت استفاده از مواد ارگانيک حاضر و آماده طبيعي امکان پذير شده و بشر عليرغم اشتياق شديد خود، تحت هيچ عنواني نتوانسته است به ساختن يک سلول زنده با استفاده از مصالح بيجان نايل شود، و به نظر ميرسد که در آينده قابل تصور، حتي توليد کرم کدو نيز به دست بشر امکان پذير نباشد. در واقع، آسيدهاي آمينه که مولکلول ساده‌اي دارند، به عنوان حلقه‌هاي زنجيره پروتئين به روش شيميائي ساخته شده‌اند. بعضي مولکلولهاي زنجيره‌اي مصنوعي شبيه به پروتئين نيز ساخته شده‌اند که در صنايع داروئي کاربرد دارند، و بشر با اين کار ظاهرا به انتهاي کوچه بن بست رسيده است. اين مولکولها صرفا به علت داشتن شباهت ضعيفي به ساختار مولکول پروتئين چنين ناميده شده‌اند، و گرنه چنين نامگذاري کاملا بي‌منطق بوده و به آن ميماند که کامپيوتر را «مغز مصنوعي» يا روبات را «آدم آهني» نامگذاري کنيم که کاري عوامانه يا عوام‌فريبانه است.

ساخت پروتئينها که مصالح بنيادين سلول زنده را تشکيل ميدهند، و از به هم پيوستن تعداد زيادي مولکول آسيدهاي آمينه متفاوت با ترتيبي معين حاصل ميشوند، به نظر سدي غير قابل عبور است. ساخت سلول زنده با استفاده از مصالح بيجان در مرحله‌اي بسيار بعيدتر قرار دارد. تلقيح مصنوعي يا توليد «بچه آزمايشگاهي» نيز نوعي ديگر از نامگذاري عوام‌فريبانه است، زيرا اين نوع تلقيح، عليرغم آن که يک پيشرفت درخشان پزشکي محسوب ميشود، صرفا کمک به سلولهاي زاينده زن و مرد براي ترکيب با يکديگر در خارج از محيط رحم محسوب ميشود. وجود سلولهاي زاينده براي انجام چنين تلقيحي ضرورت مطلق دارد و رشد جنين نيز صرفا در داخل رحم صورت ميگيرد. در واقع انسانها از هزاران سال پيش در کمک به جفت گيري حيوانات و گياهان براي بهبود نسل يا پرورش حيوانات مطلوب نقش موثري داشته‌اند و اينک اين کار را در مقياس ميکروسکوپي انجام ميدهند. اگر قوانين شناخته شده علّي تا کنون در ساخت ساده‌ترين مصالح سلول زنده اين همه ناتوان بوده‌اند، پس به چه مناسبت اصرار داريم که رفتار موجودات زنده و به خصوص رفتار بشر را با استناد به اين قانونها توجيه کنيم؟

دانش عمومي و مهندسي بشر تاريخي چند هزار ساله دارد. انسان در طول اين دوره طولاني توانسته است با ساختن ابزارهاي متعدد بر بسياري از مشکلات زندگي فائق آيد. دانش مهندسي انسان اينک حقيقتا در مرحله بسيار پيشرفته وبيسابقه‌اي قرار دارد و شمردن و شناخت دست‌آوردهاي مهندسي خود يک نوع تخصص را ميطلبد. بيشتر پيشرفتهاي انسان در زمينه‌هاي ديگر نظير پزشکي و فضائي نيز به برکت پيشرفتهاي مهندسي امکان‌پذير شده است. اما نکته حيرت انگيز عبارت از آن است که مهندسي مواد زنده هنوز هم در سطح چندين هزار سال پيش قرار دارد و حتي يک ميليمتر هم پيشرفت در اين زمينه حاصل نشده است. اگر در توليد برخي مواد ارگانيک و يا در حوزه ژنتيک پيشرفتهائي ديده ميشود، همه اينها، تکرار ميکنم، همه اينها بر اساس مصالح ارگانيک آماده و طبيعي صورت گرفته است. به ديگر سخن، ساخت ساده‌ترين و ابتدائي‌ترين مصالح حيات مانند پروتئينها از مواد بيجان هنوز هم کاملا غير ممکن بوده و در آينده نيز غير ممکن مينمايد.

آلکساندر اوپارين (۱۹۸۰- ۱۸۹۴) دانشمند شوروي در سال ۱۹۲۲، يعني ۵ سال بعد از پيروزي انقلاب اکتبر در سن ۲۸ سالگي مباني فکري خود را در خصوص نحوه پيدايش حيات از ماده بيجان اعلام نمود. از نظر اوپارين هيچ تفاوت بنياديني بين ارگانيزم زنده و ماده بيجان وجود ندارد. پيچيدگيهاي موجود در سازمان داخلي ارگانيزمهاي زنده گويا در روند تکاملي ماده به وجود آمده است. اوپارين ضمنا با توجه به کشف متان در اتمسفر مشتري و بعضي سيارات بزرگ ديگر اعلام نمود که جو اوليه کره زمين بايستي مخلوطي از متان، آمونياک، هيدورژن و بخار آب بوده و اين آتمسفر بايستي خاصيت احيا کنندگي قوي داشته باشد که به نظر وي اين مواد شرائط مساعدي را براي شکل گيري حيات در آن فراهم ميساخت. به نظر وي، در ابتدا صرفا محلولهائي از مواد ارگانيک وجود داشتند که رفتار آنها تحت تأثير خواص اتمهاي تشکل دهنده و خواص مولکولهاي متشکل از آنها بود. سپس در اثر قرار گرفتن مولکولها در ساختارهاي هندسي معين و تأثير متقابل مولکولها خواص نويني به وجود آمد که متضمن نظم و ساختار بيولوژيک ماده بود و به دنبال آن خاصيت رقابت، سرعت رشد، تنازع بقا و نهايتا انتخاب طبيعي که همگي از ويژگيهاي موجود زنده است، پديدار گشتند. اوپارين که هرگز فرصت کافي براي انجام آزمايشهاي تجربي روي اين تئوريها را نداشت، به سرعت مدارج علمي طراز بالا در آکادمي علوم شوروي را اشغال کرد و علاوه بر آن که قهرمان کار سوسياليستي لقب گرفت و مدال لنين را دريافت نمود، يک جايزه بين الملي نيز تحت عنوان مدال اوپارين ابداع گرديد که بعدها به دانشمنداني نظير استانلي ميلر تعلق گرفت. مرور مسير فعاليتهاي علمي و آثار مکتوب اوپارين که بعضي از آنها به فارسي هم ترجمه شد، آشکارا حاکي از آن است که حزب کمونيست شوروي نياز شديدي براي دست و پا کردن يک نظريه علمي در مورد منشأ حيات داشته است و اين مأموريت مهم بر عهده اوپارين بوده است، و گرنه يک دانشمند ۲۸ ساله چه صلاحيتي دارد که بدون انجام آزمايشهاي تجربي کافي، در خصوص تفاوت ماهوي بين ماده زنده و غير زنده و سناريوي پيدايش موجود زنده از ماده بيجان اظهار نظر آنچناني بکند. هر يک از مسيرهائي که اوپارين براي تکوين حيات از ماده بيجان شرح ميدهد، نياز به دهها سال تحقيق و پژوهش به صورت تيمي با صرف هزينه‌هاي ميليارد دلاري دارد، بدون آن که از تأييد نظريات وي اطمينان نسبي در بين باشد. چنانکه خواهيم ديد، اکنون با گذشت بيش از ۹۰ سال از پيشگوئيهاي اوپارين، تحقيقات علمي که به کمک سوپر کامپيوترها روي مولکول پروتئين صورت ميگيرد، هنوز نتيجه مشخصي بروز نداده و هيچ نشانه‌اي از امکان تبديل ماده بيجان به ماده زنده در آزمايشگاه يا در طبيعت مشاهده نشده است. اين درحالي است که از پروتئين تا سلول زنده يک مسافت نجومي حاکم است و از سلول زنده تا انسان مسافتي بس بعيدتر.

آلکساندر اوپارين (۱۹۸۰- ۱۸۹۴) دانشمند شوروي، بنيانگذار تئوري تکوين حيات از ماده بيجان

در ادامه راه آلکساندر اوپارين يک دانشمند آمريکائي موسوم به استانلي ميلر در سال ۱۹۵۳ دست به تجربه‌اي زد که ظاهرا منجر به توليد چند نوع آسيد آمينه از مواد بيجان گرديد. وي مخلوطي از گازهاي آمونياک و متان را که مطابق فرض ترکيب اصلي آتمسفر اوليه زمين را تشکيل ميدادند، درون ظرفي قرار داده و با نصب دو الکترود و عبور دادن جرقه مصنوعي از درون گازهاي مذکور نشان داد که چند نوع آسيد آمينه در داخل ظرف به وجود آمده‌است. وي سپس نتيجه گرفت که عامل رعد و برق ميتوانست در آتمسفر اوليه زمين موجب پيدايش اسيدهاي آمينه شود. وي معتقد بود که اين اسيدهاي آمينه ميتوانستند از طريق اتصال به همديگر پروتئينهاي اوليه را به وجود آورند که مصالح بنيادين براي ظهور نخستين سلول زنده از درون «سوپ اوليه» را تشکيل ميداد. اين عقيده هنوز هم طرفداران زيادي در محافل علمي دارد.

اشکال اين تئوري در آن بود که اسيدهاي آمينه به خودي خود نميتوانند به هم متصل شده و پروتئينها را به وجود آورند. اين فرض بدان ميماند که تصور کنيم تعدادي آجر بتوانند خود به خود به همديگر متصل شده و خانه‌اي را به وجود بياورند. پروتئينها به اين آساني تشکيل نميشوند. در واقع پروتئينها صرفا در طبيعت و صرفا درون سلول زنده ساخته ميشوند. علم چندين هزار ساله بشر هنوز ناظر بر هيچ چشم‌اندازي براي توليد پروتئين مصنوعي از مواد واقعا بيجان نيست و اين امر در آينده نيز غير محتمل مينمايد. بدين‌ ترتيب هنوز انسان نتوانسته است هيچ موردي دال بر ايجاد سلول زنده از مواد غير زنده را شاهد يا بدان اميدوار باشد. مشکل ديگر آزمايش ميلر و تئوري وي عبارت از آن است که اسيدهاي آمينه که در ساخت پروتئين شرکت دارند، بر دو نوعند که آنها را نوع «چپ گرد» و «راست گرد» ناميده‌اند و به زبان ساده ميتوان آنها را با لنگه‌هاي کفش يا دستکش مقايسه کرد. اسيدهاي آمينه راست گرد نميتوانند در ساخت پروئتين شرکت کنند، زيرا ساختار آنها براي اين منظور مناسب نيست. پروتئينها صرفا از اتصال تعداد زيادي از مولکولهاي اسيدهاي آمينه چپ گرد حاصل ميشوند. اما اسيدهاي آمينه‌اي که در آزمايش ميلر توليد ميشوند، مخلوطي از هر دو نوعند. حتي اگر بتوانيم اسيدهاي آمينه چپ گرد و کاملا خالص را از منبعي تهيه کنيم، باز هم قادر نيستيم در خارج از سلول زنده از آنها پروتئين بسازيم، زيرا ساختار پيچيده‌اي در درون سلول براي اين کار ضرورت دارد که مهمترين آنها وجود DNA و RNA است. اينها منابع اطلاعاتي و برنامه‌ريزي دروني سلول را تشکيل ميدهند و هيچ کس تا کنون نتوانسته است DNA و RNA را به طور مصنوعي از مواد غير زنده بسازد، ولي در صنعت و نانوتکنولوژي با دستکاري اين مولکولها اقدام به توليد ساختارهائي ميکنند که براي مقاصد معيني کارائي داشته باشد. اين امر بي‌شباهت به «هک» کردن برنامه‌هاي کامپيوتري نيست. ساخته شدن تصادفي اين نوع مولکولهاي فوق مرکب حاوي اطلاعات و برنامه ريزي حياتي، چنانکه بعضي تئوريهاي تکوين حيات از مواد بيجان بر آن تکيه ميکنند، به زبان ساده امري غير ممکن است و دفاع از آن ممکن نيست.

هنگامي که يک سلول زنده پروتئين جديدي را مي‌سازد، اين پروتئين بايد مرحله موسوم به «تابيدگي» را طي کند تا شکل مارپيچي منحصر به فرد خود را پيدا کند و بتواند به وظائف بيولوژيک خود عمل کند. فرآيند تابيدگي پروتئين به معناي آن است که اين مولکول بايد از بين ميليونها شکل ممکن، شکل منحصر به فردي را اتخاذ کند که با وظائف حياتي آن هماهنگي دارد و کمترين اختلال در اين هارموني عجيب، موجب زوال کارائي آن ميشود، که اين امر از مسائل واقعا معضل علمي است. کمپاني آي بي‌ام با استفاده از سوپر کامپيوترهاي پيشرفته خود فرايند تابيدگي پروتئين را شبيه‌سازي ميکند و اين کامپيوترها با سرعت پردازش سرسام آور قادرند فرايند تابيدگي پروتئين را تقريبا در طول يک سال شبيه سازي مجازي نمايند، اما خود اين عمل درون سلول کمتر از يک ثانيه طول ميکشد!

امروزه در رسانه‌هاي مختلف علمي سخن از موفقيت قريب الوقوع انسان در توليد حيات مصنوعي ميرود که گويا چند ماه بيشتر با آن فاصله نداريم. يکي از پيشتازان اين رشته به نام پروفسور Craig Venter با هيئت علمي همراه خود دست به تجربيات مهمي در اين زمينه زده و گزارش کار خود را در شماره اخير مجله Science منتشر کرده است. در گزارش ادعا ميشود که اين دانشمند در آستانه ساختن مواد زنده از مواد غير آلي است، ولي با دقت روي جزئيات پروژه مشخص ميشود که، به فرض موفقيت اين دانشمند در توليد نوعي سلول زنده، در واقع با نوعي دگر ديسي روي مواد آلي و دستکاري DNA و RNA طبيعي و آماده سر و کار داريم، که نتيجه بخش بودن پروژه در همين حد نيز زير علامت سوال است.

بيولوژيست آمريکائي کرايگ ونتر (۱۹۴۶) که اطمينان دارد در عرض چند ماه آينده نخستين سلول زنده مصنوعي را به جهان ارائه خواهد داد.

کرايگ ونتر در سال ۱۹۷۵ درجه دکتراي خود را در رشته فارماکولوژي از دانشگاه سن دياگو در کاليفرنيا دريافت نمود. وي بنيانگذار يک موسسه تحقيقات ژنتيک موسوم به Celera Genomics بود که با سرمايه خصوصي تشکيل شد و در حوزه بررسيهاي ژنتيک انساني فعاليت دارد. اين موسسه در سال ۲۰۰۰ به کمک يکی دو موسسه تحقيقاتی ديگر موفق به تهيه جدول کامل ژنهاي انساني گرديد که از شش ميليون حرف تشکيل ميشد. بيل کلينتون رئيس جمهور وقت آمريکا و توني بلر نخست وزير وقت بريتانيا در مراسم اعلام خبر اين موفقيت علمي حضور داشتند. به برکت اين موفقيت علمي، اينک ميتوان با انجام آزمايشهاي ژنتيک، احتمال ابتلاي اشخاص به بعضي بيماريهاي ژنتيک را پيش بيني و اقدامات پيشگيرانه موثري را به کار بست. اين تکنولوژي در حوزه قضائي نيز کاربردهاي حساسي دارد.

کرايگ ونتر در سال ۲۰۰۲ مجبور به ترک موسسه Celera گرديد و علت خروج وي ظاهرا مربوط به اختلاف وي با يکي از سرمايه‌گذاران عمده آن شرکت بود. کرايک ونتر اينک مدير موسسه‌اي به نام خود او است که در زمينه بيولوژي سنتتيک فعاليت ميکند. فعاليت اين موسسه با مهندسي ژنتيک روي ميکرو اورگانيزمها جهت پرورش نسلي از باکتريهاي مناسبت براي توليد سوخت سالم مربوط است و بعضي شرکتهاي نفتي نيز در پروژه‌هاي تحقيقاتي موسسه وي سرمايه‌گذاري ميکنند. وي که بيش از ۲۰۰ مقاله علمي در مطبوعات علمي جهان منتشر کرده است، معتقد است که يک دانشمند واقعي نميتواند به ماوراء الطبيعه اعتقاد داشته باشد و خود را آتئيست معرفي کرده است. مروري بر مختصات پروژه توليد باکتري مصنوعي در سايت رسمي شرکت تحقيقاتي کرايگ ونتر نشان ميدهد که اين پيشتازترين موسسه جهاني در زمينه تحقيق و توليد حيات مصنوعي با پشتيباني سرمايه‌گذاراني نظير شرکت نفتي اکسون موبيل، هنوز هم صرفا با مداخلات مهندسي روي ژنهاي طبيعي مشغول است تا نسلي از باکتريهاي مناسب را فراهم آورد که در توليد سوخت و در صنايع شيميائي و داروئي کاربرد خواهد داشت. به عبارت ديگر توليد سلول زنده از مواد بيجان چيزي جز جار و جنجال تبليغاتي نيست و اين موسسه پيشتاز جهاني که ادعا دارد در عرض چند ماه آينده نخستين سلول زنده مصنوعي را به جهان معرفي خواهد کرد، صرفا مشغول «هک» کردن کروموزومهاي طبيعي است.

البته ما قصد انکار اهميت علم مهندسي ژنتيک و کاربردهاي آن در راستاي رفاه و سعادت انسان را نداريم، هر چند خود پيشتازان اين علم معتقدند که ممکن است محصول تحقيقات علمي آنان بيشتر در راستاي اهداف غير اخلاقي مصروف شود. در اينجا صرفا تأکيد اين نکته مورد نظر ماست که اينک بعد از گذشت هزاران سال از تجربيات مهندسي بشر، و در حالي که در همه زمينه‌هاي مهندسي پيشرفتهاي حيرت انگيزي فراهم آمده است، به عنوان امري کاملا مغاير و متفاوت، انسان امروز در زمينه ساخت حيات مصنوعي از انسان غار نشين صدها هزار سال پيش حتي يک ميليمتر هم جلوتر نرفته است و بايد رازي در اين مغايرت نهفته باشد.

در حالي که همه جاي اين کره خاکي را موجودات زنده تک سلولي و پر سلولي اشغال کرده‌اند، پرسيدني است که توليد سلول زنده به صورت مصنوعي چه اهميتي براي انسان دارد؟ مقصود دانشمندان از اين کار صرفا آن نيست که توانائي انسان در تقليد کار خدا را به نمايش بگذارند، بلکه منافع اقتصادي غير قابل محاسبه‌اي در اين کار نهفته است. مثلا ممکن است با ساختن نوعي سلول ميکروبي که قادر به توليد مواد سوختي باشد، بتوان به منابع ثروت جديدي شبيه منابع نفتي جهان دست يافت. کمپانيهاي نفتي بودجه‌هاي تحقيقاتي درشتي را در اين زمينه هزينه ميکنند و اخيرا کمپاني نفتي اکسون موبيل اعلام کرده است که حاضر است ۶۰۰ ميليون دلار روي پروژه تحقيقاتي Craig Venter سرمايه گذاري کند. کاربردهاي مهم ديگر سلول مصنوعي در پزشکي و امور نظامي است. البته بسياري از اهداف مورد نظر جوامع غربي از طريق مهندسي ژنتيک، يعني دخل و تصرف روي ترکيب ژنهاي سلول زنده قابل حصول است، از اينرو توليد سلول زنده از مواد بيجان نه ضرورت واقعي دارد و نه واقعا امکان پذير است. پيشقراولان اين رشته سواي مصاحبه‌هاي جنجالي که براي منظورهاي تبليغاتي به راه مي‌اندازند، خود بهتر از هر کسي واقفند که موجود زنده صرفا از موجود زنده زاده ميشود. هيچ چشم انداز واقع‌بينانه‌اي براي توليد سلول زنده از مواد واقعا بيجان وجود ندارد و دانش پوياي انسان در مسير چندين هزار ساله خود در اين زمينه صرفا «درجا» زده است.

ما نه قصد ارائه يک مقاله علمي در زمينه علم بيوسنتز را داريم و نه از صلاحيت اين کار برخوردار هستيم. اما نميتوانيم اين نکته حساس را ناديده بگيريم که انسان با تلاش براي ورود به حوزه علم بيوسنتز ظاهرا پارا از گليم خود فراتر مينهد و با برخي موانع نامرئي مواجه ميشود. ما بحث خود را صرفا روي اسيدهاي آمينه و پروتئينها متمرکز کرديم و با بخشي از مشکلات غير قابل عبور آشنا شديم. اما حيات صرفا متکي بر اسيدهاي آمينه نيست، بلکه محور اصلي حيات را اطلاعات و برنامه‌ريزي درون سلولي تشکيل ميدهد. بايد دانست که از اسيدهاي آمينه تا پروتئين، از پروتئين تا سلول زنده، و از سلول زنده تا انسان مسافاتي نجومي وجود دارد. علوم مهندسي در عصر انقلاب تکنولوژيک از پشتيباني ابتدائي‌ترين گامها در راستاي علم بيوسنتز اظهار عجز و ناتواني مطلق ميکنند و سلول زنده با داشتن صدها هزار ساختار پيچيده مانند پروتئينها «کاملترين ماشين» طبيعت لقب يافته است که از پيچيده‌ترين سوپر کامپيوتر معاصر نيز بسيار پيچيده‌تر است. ضمنا بايد در نظر داشت که اينجا صرفا صحبت از ساختارهاي بزرگ نيست، بلکه تفاوت ماهوي طبيعت زنده و طبيعت بيجان بيشتر مورد نظر ماست.

از سوي ديگر همه بيولوژيستها به خوبي ميدانند که يکي از اساسي‌ترين قوانين ترموديناميک موسوم به «اصل افزايش آنتروپي» يا «اصل انحطاط انرژي» در مورد موجود زنده به طور آشکار نقض ميشود. اين قانون که به قانون دوم ترموديناميک موسوم است، ناظر بر فرايند انحطاط انرژي است، بدين معني که در هر سيستم بسته‌اي که درون آن تبديلات انرژي صورت ميگيرد، انرژي از نوع «سازمان يافته» به نوع «هرزه» تبديل ميشود. کميت موسوم به «آنتروپي» سنجشي از «هرج و مرج» دروني سيستمهاست. مطابق قانون دوم ترموديناميک، آنتروپي در هر فرايند تبديل انرژي همواره افزايش مي‌يابد و از اينرو ميتوان چنين نتيجه گرفت که سازمان و نظام جهان پيوسته رو به انحطاط است. اين قانون در تمامي سيستمهاي بسته به طور مطلق از استثنا مبري است، اما در مورد فعل و انفعالاتي که درون ارگانيزم زنده روي ميدهد، عکس قضيه روي ميدهد، يعني آنتروپي کاهش مي‌يابد و سازمان و نظم همواره ارتقاء مي‌يابد. نظم و سازمان يک کندوي عسل يا خانه انسان مثال ساده‌اي از اين قانون است. اگر خانه‌اي براي مدتي به حال خود رها شده باشد، انواع بي‌نظميها به مرور زمان در همه‌جاي خانه گسترش خواهند يافت. اما اگر افرادي در آن خانه سکونت داشته باشند، پيوسته در حال بازسازي و تجديد نظم و سازمان آن خانه خواهند بود. از اين رو موجود زنده را شايد هرگز به طور مطلق نميتوان يک «سيستم بسته» محسوب کرد و چه بسا بايد ارتباطات نامرئي بيشماري را مورد توجه قرار داد که وي را به منابع حياتي متصل ميکنند، و قطعا نميتوان چنين موجوداتي را صرفا با قوانين اجسام بيجان تحليل و رفتار آنها را پيش بيني کرد.

از طرف ديگر قانون عليت در خصوص ذرات اوليه نيز در هاله‌اي از ابهام قرار دارد، که موضوع مکانيک کوانتوم است. با اين وصف هنوز هم اصرار داريم که حرکت انسان را با حرکت گاريها از يک ماهيت فرض کنيم و حرکت اعضاي بدن او را با قوانين اهرمها توضيح دهيم، و او را فاقد اراده و برده جبر معرفي کنيم. اين يک توقع جاهلانه و يا در بهترين صورت يک تمهيد عوام‌فريبانه است. فرهنگ علمي زمانه ما اين عيب بزرگ را دارد که هيچ مرزي بر غرور قائل نيست، و ميدانيم که اين چه آفت شخصيتي بزرگي است. قرآن حکيم بر انسان توصيه فرموده است که از راه رفتن متکبرانه بر روي زمين خودداري کند، زيرا در خاک زير پاي او حقيقت مطلق جاي دارد.

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ. و گونه‌هاي خود را براي مردم متورم نکن و بر روي زمين با تکبر راه نرو، که خداوند افراد گستاخ و متکبر را دوست ندارد. (لقمان: ۱۸)

ما در اين مقاله مختصري در خصوص پيچيدگي سازمان داخلي موجود زنده نوشتيم، و کوشيديم نشان بدهيم که اين درجه پيچيدگي نميتوانست صرفا در روند تکوين ماده بيجان پديد آمده باشد و ظهور حيات از ماده بيجان را غير ممکن شناختيم. اما انگيزه اصلي ما در اين مرحله کوشش براي اثبات وجود خدا نبود، بلکه مقصود ما دفاع از اراده انسان بود. ما در اين بحث نشان داديم که جامعه علمي طبيعت‌گراي امروزي تمايل شديدي دارد که موجود زنده را ادامه تکامل ماده بيجان معرفي کند و لذا مجبور است انسان را در آخرين تحليل فاقد اراده و تابع اصل علت و معلول ارزيابي کند. اما همين جامعه علمي طبيعت‌گرا اصرار دارد که ذرات اوليه را از شمول مطلق جبر خارج کند و آغاز هستي را با حادثه بيگ بنگ توضيح ميدهد که اصل علت و معلول در آن مبهم است. در واقع اين جامعه علمي طبيعت‌گرا، اعم از تئوريسينهاي جامعه شوروي سابق مانند اوپارين و يا پژوهشگران آمريکائي مانند کرايگ ونتر در اين مسأله اتفاق نظر دارند که موجود زنده و حتي انسان با همه پيچيدگي در سازمان دروني خود، صرفا در طول روند تکاملي ماده بيجان شکل گرفته است. همه آنها مجبورند اعتراف کنند که انسان در تحليل نهائي فاقد اراده است و اگر بخشي از آنها انسان را داراي اراده معرفي کنند، در واقع بر پيدايش خود به خودي اراده از درون موجود بي‌اراده اعتراف کرده‌اند و با اين کار تيشه بر ريشه خود زده‌اند. در واقع ما با طبيعت‌گراياني سر و کار داريم که انسان را مخلوق خدا نمي‌شناسند و بسياري از آنها منکر اراده انسانند. در عين حال با مکتب فکري ديگري نيز آشنائي داريم که انسان را مخلوق خداوند ميداند و چون اراده انسان را متناقض با اراده خداوند ميداند، مجبور به انکار اراده انسان است. اما قرآن کريم در عين حال که خداوند را محيط بر عالم و داراي اراده بيکران معرفي ميکند، انسان را نيز صاحب اراده نسبي ميداند. ما در طول بحثهاي خود با ارائه دلائل متعدد نشان داديم که چرا حکم قرآن در اين مورد حقيقت محض است و ثابت کرديم که نه تنها اراده انسان در برابر اراده خداوند قرار نميگيرد، بلکه براي اثبات وجود اراده انسان به وجود خداوند محتاجيم و انسان به طور جبري محکوم به داشتن اراده است. پژوهشگران و نظريه پردازان پر آوازه جهان معاصر ضمن برخورداري از بودجه‌هاي ميليارد دلاري و حمايتهاي سياسي بيکران با تناقض دست به گريبانند، اما قرآن حکيم با متانت کامل از تناقض عبور کرده است. آيا حيرت انگيز نيست که قرآن حکيم در زمانه‌اي مغشوش در باره اراده خداوند و اراده انسان چنين حکم سنجيده‌اي را صادر کرده است که صلابت آن در عصر سوپر کامپيوترها حتي بهتر از گذشته نمايان ميشود؟

منابع مورد استفاده:

۱ پروفسور جري برگمان، در باره عدم امکان تکوين حيات از ماده بيجان، فصلنامه انجمن Creation Research، دوره ۳۶، شماره ۴، مارس ۲۰۰۰
۲
دائرة المعارف ويکيپديا، در باره آلکساندر اوپارين
۳
دائرة المعارف ويکيپديا، در باره استانلي ميلر
۴
دائرة المعارف ويکيپديا، در باره کرايگ ونتر
۵
سايت رسمي انستيتوي مطالعات ژنتيک کرايگ ونتر