امواج مديترانه (٣)
مروري بر برخي مقالات گذشته:
٢١ - سرگذشت جبر -١-
٢٢ - سرگذشت جبر -٢-
٢٣ - سرگذشت جبر -٣-
٢٤ - آخشاردام، سراي باقي
۲۵ - تحقيق در الفهرست - بخش اول
۲۶ - تحقيق در الفهرست – بخش دوم
۲۷ - مد القاموس، بزرگترين لغتنامه غربي- انگليسي
۲۸ - نقشههاي جهان باستان
۲۹ – امواج مديترانه (۱)
٣٠ – امواج مديترانه (٢)
امواج مديترانه (٣)
در نوشته پيشين ضمن ارائه نمونههاي متعددي از کلمات اصيل يوناني با کاربرد روزمره نشان داديم که اين زبان، به خصوص شکل باستاني آن نميتواند يک زبان اروپائي تلقي شود و هويت آن از هويت زبانهاي شناخته شده اروپائي کاملا مستقل است. ضمنا تأکيد کرديم که اروپائيان، ضمن توجه مجدد به هويت يوناني در دوره رنسانس بعد از دوره طولاني استيلاي مسيحيت بر عرصه سياست، اين خويشاوندي ادعائي را با کوششهاي سردمداران استعمار در هندوستان از طريق وضع نظريه زبانهاي هند و اروپائي، ظاهرا به درجه کمال رساندند. زبان ملتها آئينه تمام نماي گذشته آنهاست. تحليل زبانشناختي، نظريه خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي را تأييد نميکند و بيگانگي کامل آن دو را با حقانيت بيشتري نمايش ميدهد. ما در باره وجوه افتراق گسترده و وجوه اشتراک بسيار محدود زبان يوناني با زبانهاي اروپائي به تفصيل سخن خواهيم گفت و نشان خواهيم داد که زبان يونان باستان نميتواند متعلق به قومي اروپائي باشد يا با زبانهاي موسوم به هند و اروپائي خويشاوندي تاريخي داشته باشد، اما نخست مطلبي در خصوص شيوه طبقهبندي زبانها و ايرادات وارده بر آنها را مرور ميکنيم.
عده زيادي هنگام سخن گفتن در باره زبان عربي و عبري و بابلي و امثال آن از عبارت «زبانهاي سامي» استفاده ميکنند. من با اصطلاح «سامي» موافقت چنداني ندارم. اين طبقهبندي نوعي طبقهبندي يهودي مآبانه است که منشأ زبانها را به پسران نوح نسبت ميدهد و از همين منظر نيز زبان ترکي را تحت عنوان زبان «يافثي» معرفي ميکنند. اين نوع طبقهبندي، ضمن مغلطه ذاتي خود، به جاي آن که طراز و ساختار نحوي زبانها را مبناي گروه بندي قرار دهد، بيشتر به سير تکوين تاريخي، آن هم بر مبناي افسانه توجه دارد. آيا هنگام آن نرسيده است که نامگذاري صحيحي را در مورد اين مهمترين گروه زبانهاي تمدنساز در پيش بگيريم؟ بنيانگذاران نظريه هند و اروپائي گروه اصلي زبانهاي منسوب به خود را بانامهاي جغرافيائي مربوط کردهاند (هند و اروپا) و در درون اين گروه اصلي، گروههاي کوچکتر نظير ژرمن، لاتين، اسلاو و امثال آن را با نام ملتها پيوند زدهاند. تا اينجا روشن ميشود که آنها در طبقهبندي زبانها حد اقل به دو عامل جغرافيائي و نژادي توجه داشتهاند. ضمنا در گروه زبانهاي هند و اروپائي يک تقسيم بندي داخلي ديگر موسوم به گروه زبانهاي satem و centum وجود دارد که ساختار مورفولوژيک و لغوي زبان را مبنا قرار ميدهد (منظور زبانهائي است که عدد «صد» در آنها به يکي از دو شکل فوق نزديکتر است). پس معيار سومي هم در کار بوده است که همانا معيار ساختار زبان است. اما طرفداران نظريه هند و اروپائي ضمنا معتقدند که شجره زبانهاي کنوني در گذشته به زبان واحدي ميرسد که آن را زبان پروتو هند و اروپائي ناميدهاند، اما اثر مکتوبي بدان زبان وجود ندارد، بلکه اين زبان، يعني زبان پروتو هند و اروپائي بر مبناي استدلال و استنتاج به صورت مصنوعي «بازسازي» ميشود. بدين ترتيب با معيار چهارمي مواجه ميشويم که همانا «معيار تاريخي» است. چنانکه ملاحظه ميشود، هرج و مرج کاملي در طرز ناميدن زبانها و گروههاي آنها جريان دارد.
اما آنها در خصوص زبانهائي مثل عربي هنوز هم به تقسيم بندي توراتي پاي ميفشارند و پاي پسران نوح را به ميان ميکشند که هيچ تقصيري در اين ماجرا ندارند! آنها زبانهائي مثل عربي و عبري و فنيقي و بابلي و امثال آن را «سامي» (منتسب به سام پسر نوح) ناميدند. سپس اين گروه را گسترش دادند و با منظور نمودن زبانهائي از شمال آفريقا، گروه جديدي را به نام گروه «سامي- حامي» (Hamito-Semitic) مشخص کردند. برخي زبانشناسان نيز به جاي اين اصطلاح از عبارت «زبانهاي آفريقائي- آسيائي» (Afro-Asiatic) استفاده ميکنند. پس به طور خلاصه در گروهبندي زبانها مخصوصا زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، اين عوامل مورد توجه بوده است:
١ – عوامل جغرافيائي، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها به حوزه معيني (مثلا هند و اروپا) تعلق دارند.
٢ – عوامل تاريخي، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها گذشته مشترکي داشتهاند.
٣ – عوامل نژادي، بدين معني که گويا خويشاوندي هر گروه از زبانها انعکاسي از خويشاوندي خوني و قرابت نژادي متکلمين به آنهاست.
٤ – عوامل زباني، بدين معني که گويا هر گروه از زبانها تشابهات دستوري و لفظي کافي دارند تا آنها را خويشاوند همديگر ارزيابي کنيم و در يک گروه طبقه بندي نمائيم.
چنانکه ملاحظه ميشود، هيچ مبناي علمي درستي در اين سياست نامگذاري به کار نرفته است. عامل جغرافيائي و نژادي در زبان شناسي از بيخ و بن باطل است، زيرا اقوام و ملتها در گذشته قادر بودهاند مکان جغرافيائي خود را تغيير دهند و اختلاط نژادها نيز به طور پيوسته در طول تاريخ جريان داشته است. امروزه ملتهائي را سراغ داريم که زبانشان با زبان گذشتهشان به طور کامل متفاوت است، مانند بسياري از مصريان و امازقه و بربرهاي شمال آفريقا و مردم بلغارستان و غيره. از اين نظر ارتباط دادن زبانها و گروهبندي آنها بر اساس مختصات جغرافيائي و يا نژادي امري بيهوده و ضد علمي است. بنا بر اين خويشاوندي زبانها را بايد از دو منظر، يعني خويشاوندي تاريخي و خويشاوندي لفظي- نحوي مورد بررسي قرار داد. خويشاوندي تاريخي بدين معني است که دو زبان در گذشته جد مشترکي داشتهاند و خويشاوندي لفظي- نحوي بدان معني است که دو زبان مورد بحث از لحاظ ترکيب لغات و قواعد دستوري وجوه تشابه نيرومندي دارند.
طبيعتا دو زباني که داراي جد مشترکي بودهاند، در گذشته از شباهت نسبتا کاملي نيز، چه در شکل الفاظ و چه در قواعد دستوري برخوردار بودهاند، اما ممکن است در اثر مرور زمان، و ضمن تکوين در شرائط محيطي گوناگون، بعضي از اين شباهتهاي زباني را از دست بدهند و در زمانه ما به صورت دو زبان نسبتا بيگانه متجلي شوند، مانند اين که نسلي که از دو فرزند يک خانواده پديد ميآيند، بعد از قرنها خصوصيات و ويژگيهاي ظاهري و باطني مختلف را دارا بشوند. مثلا ممکن است يک زبان التصاقي به مرور زمان، خصوصيات التصاقي خود را تا حدي از دست بدهد و از لحاظ دستوري به زبانهاي ترکيبي نزديکتر شود. چنين زباني با خويشاوندان باستاني خود هنوز هم نسبت تاريخي را داراست، ولي فاقد خويشاوندي نحوي در زمانه حاضر است. همين زبان ممکن است امروزه با زبانهاي ديگري تشابهات نحوي داشته باشد که با آنها خويشاوندي تاريخي ندارد. مواردي وجود دارد که تکوين عوامل تاريخي و نحوي، در راستاي همديگر صورت گرفته است، يعني دو زباني که در گذشته جد مشترکي داشتهاند، اينک از شباهتهاي نحوي و کلامي کافي نيز برخوردارند. اين امر در مورد زبانهائي نظير اسپانيولي و پرتغالي مصداق دارد. اما اين نيز ممکن است که عوامل تاريخي و نحوي در جهت معکوس تکوين يافته و دو زباني که در گذشته خويشاوند و شبيه بودهاند، امروزه، حتي اگر خويشاوندي آنها به نحوي به اثبات برسد، از شباهت نحوي و کلامي محرومند. اصرار بر خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي، از آن جهت به مغلطه شبيه است که مدافعان اين نظريه سعي دارند خويشاوندي تاريخي آنهارا، به فرض آن که چنين خويشاوندي تاريخي وجود داشته باشد، معادل و برابر با قرابت لفظي و نحوي آنها قلمداد کنند و هر کلمه يوناني را يکي از کلمات ريشهاي زبانهاي هند و اروپائي معرفي کنند. آنچه ما در صدد اثبات آن هستيم، از آن عبارت است که زبان يوناني از لحاظ لفظي و نحوي هيچ وجه اشتراکي با زبانهاي اروپائي ندارد و اين به احتمال قريب به يقين بدان معني است که خويشاوندي تاريخي هم بين آنها موجود نبوده است. اگر فرض را بر آن بگيريم که زبان يوناني و زبانهاي اروپائي جد مشترکي داشته و قرابت تاريخي دارند، لاجرم بايد در پي کشف حوادث تاريخي و سياسي نيرومندي باشيم که زبان يوناني تحت تأثير آن حوادث، کليه وجوه تشابه احتمالي خود با ديگر زبانهاي اروپائي را از دست داده و خصوصيات جديدي کسب کردهاست که اينک قوم و خويشهاي باستاني خود را مطلقا نميشناسد.
براي خروج از اين معضل، فرض ميکنيم زبانهائي که سابقه خويشاوندي تاريخي دارند، در طول تکوين تاريخي خود و ضمن اختلاط و تأثير پذيري از زبانهاي ديگر، بايد نشانههائي از قواعد دستوري و کلمات بنيادين قديمي خود را حفظ کرده باشند. از اينرو کشف ارتباط تاريخي بين زبانها صرفا از مجراي مطالعه مشترکات نحوي و کلامي آنها امکان پذير خواهد بود. اين مشترکات نحوي و کلامي با تشابهات تصادفي متفاوتند. چنانکه کلمات مشابهي بين دو زبان مشاهده کرديم، هنگامي ميتوانيم آن دو کلمه را همريشه تلقي کنيم که نظري به اشکال پيشين آن کلمات بيندازيم و بر ما مسلم بشود که آن دو کلمه در طول تطور تاريخي خود اين شباهت را به درجات مختلف حفظ کردهاند. اما همچنانکه هيچ انساني از نژاد خالص نميتوان يافت، مجموعه کلمات يک زبان نيز در طول زمان تحت تأثير کلمات ورودي از زبانهاي ديگر چنان دگرگون ميشود که کلمات اصلي و باستاني آن زبان ممکن است بخش بسيار محدودي از مجموعه کلمات معاصر آن زبان را تشکيل بدهد. بسياري از زبانهاي زنده دنيا بين ده درصد تا نود درصد کلمات خارجي دارند و اين امر جاي هيچ تعجبي ندارد. کساني که از اين مسأله تعجب بکنند، هيچ اشرافي بر زبانها، حتي بر زبان مادري خود ندارند. حتي با خيال آسوده ميتوان ادعا کرد که تعداد کلمات خالص و اصيل هر زباني کم و بيش در حدود ٥٠٠ کلمه است که به زندگي روزمره انسانهاي ابتدائي مربوط ميشده است. غير از اين، باقي کلمات بيشماري که در بعضي زبانها حضور دارند، همگي رسوبات دورانهاي متعدد تاريخي آنهاست که به صورت لايه لايه روي همديگر انباشته شدهاند، درست مثل لايههاي موجود در صخرهها که اکثر ما در حين گشت و گذار در طبيعت شاهد آن بودهايم.
لازم به ذکر است که ساختار نحوي زبان نسبت به ترکيب لغات آن از ثبات بيشتري برخوردار است. از اين رو، علميترين و صحيحترين مبنا و معيار براي طبقهبندي زبانها مراجعه به ساختار نحوي و کلامي آنها ضمن اولويت دادن به ساختار نحوي آنهاست. زبانهائي وجود دارند که يک يا چند قانون نحوي در طول اعصار بر آنها حاکم بوده و هست. در زبان عربي وجود ريشه ثلاثي و ابواب مختلف فعل اساسيترين قانون نحوي آن زبان در طول اعصار بوده است. اين ساختار به قدري نيرومند است که کلمات عاريتي را ميشکند و بعد از هضم کامل آنها، از آنها کلماتي با شناسنامه عربي ميسازد. لذا قانون محوري اين زبان در حوزه نحو عبارت است از ريشه ثلاثي و قواعد محدودي براي ساختن يا «صياغت» اشکال مختلف نحوي از هر ريشه. ممکن است همه اين ابواب در همه زبانهاي باصطلاح سامي موجود نباشند، اما ساختار ثلاثي کلمه به عنوان مصالح اوليه و «صياغت» اشکال مختلف کلمه با استفاده از مصالح مذکور يک قانون عام براي همه اين زبانها و شاخص دقيقي از پيوند تاريخي آنهاست، و از روي همين الگو ميتوان زبانهاي خويشاوند با زبان عربي را شناسائي کرد و بر همين مبنا، ما پيشنهاد ميکنيم که به جاي اصطلاح ضد علمي و يهودي مأبانه «سامي» از اصطلاح «زبانهاي صياغي» استفاده شود.
در ترکي نيز قانون ثابت بودن ريشه و ساختار التصاقي پسوندها اساسيترين قانون نحوي است و از اين منظر در تقابل کامل با زبان عربي است. ساختار التصاقي زبانهاي ترکي چنان نيرومند است که اشخاص بيسواد را به بيان جملههاي سادهاي قادر ميسازد که ترجمه آنها به زبانهاي ديگر مستلزم استفاده از چندين جمله پياپي و ارائه توضيحات اضافي است. لذا زبانهاي گروه ترکي را عمدتا بايد از طريق رديابي ساختار التصاقي آنها شناسائي کرد و اين نام گذاري مشروعيت تام را داراست. در مورد زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، هيچ قانون محوري در ساختار زبان وجود ندارد. بيشتر زبانهائي که در اين گروه طبقهبندي شدهاند، حاوي مقداري خصوصيات التصاقي، مقدار ديگري خصوصيات تحليلي و درجات متفاوتي ظرفيتهاي ترکيبياند. همين مسأله موجب شده است که بنيانگذاران نظريه هند و اروپائي نتوانند هيچ گونه شاخص عمده دستوري را براي کشف پيوند تاريخي اين زبانها معرفي کنند و مجبور شدهاند اين نوع پيوندهاي مفروض تاريخي را صرفا در حوزه کلمات و الفاظ زبان جستجو کنند که، چنانکه ديديم، به تنهائي شاخص معتبري محسوب نميشود، و لذا شناسائي زبانهاي خويشاوند با مشکلات جدي مواجه است. تنها ارتباط زبانهاي بسيار نزديک مانند فرانسوي و ايتاليائي که تشابهات لفظي و دستوري آنها در هر گام به صورت تقريبا نعل به نعل قابل مشاهده است، مشهود و معتبر است. از اينرو پذيرش گروهي موسوم به گروه زبانهاي «هند و اروپائي» که نزديک ٢٠٠ سال بر ذهنيت زبانشناسان اروپائي حکم رانده است، غير ممکن مينمايد. خويشاوندي زبانهاي «سامي» يا «صياغي» با يکديگر هيچ شک و ترديدي در هيچ محفلي از زبانشناسان يا اشخاص عادي را موجب نميشود، زيرا اين خويشاوندي بر اساس نشانههاي کاملا مشخص، يعني قواعد دستوري بنيادين و شباهتهاي لفظي آشکار و ترديد ناپذير تثبيت ميشود. اما چنين معيارهاي محکمي در تأييد خويشاوندي زبانهاي موسوم به «هند و اروپائي» وجود ندارد. برعکس، تمامي شباهتهاي لفظي مورد ادعاي طرفداران آن نظريه چنان سطحي و سرسري و مبتني بر حدس و گمان و شانس و اقبال و از اين نوع مقولات است که حتي ديدگاههاي متخصصين مختلف زبانهاي موسوم به «هند و اروپائي» اکثرا بسيار واگرا و ناهمگون است.
اما در خصوص خويشاوندي زبان يوناني با زبانهاي اروپائي، اين امر يک چشم بندي و يک دغلکاري آشکار براي تصاحب ميراث فرهنگي يونان و ايجاد سد حائلي بين آن زبان و زبانهاي «صياغي» به منظور نفي هر نوع احتمال تداخل تاريخي آنها بوده است. مشترکات محدودي که بين زبان يوناني و ساير زبانهاي اروپائي يافتهاند، انگشت شمار است و از اين تعداد کم هم، تشخيص اين که آيا کلمات مورد اشاره کلمات مشترک تاريخيند يا کلمات دخيل، مشکل و بعضا غير ممکن است. مختصر اين که اثبات خويشاوندي تاريخي زبان يوناني و عربي بسيار آسانتر از اثبات خويشاوندي تاريخي آن با زبانهاي اروپائي است.
«چندين دهه قبل، کاوشگران حدود سه هزار خشت سفالي داراي نوشتار در جزيره کرت و جنوب آبخستسانه (!) يونان پيدا کردند، شماري از اين خشتها که قديميترند (به نام Linear A) هنوز به طور قطعي خوانده و تفسير نشدهاند و احتمال ميرود که اصلا هند و اروپائي نباشند. تعداد ديگري از اين خشتها (Linear B) که قدمت آنها به حدود ١٢٠٠ سال پيش از ميلاد ميرسد، به يکي از گويشهاي يوناني کهن به نام مايسيني (Mycenaean) نوشته شدهاند. اين نوشتهها و آثار باستانشناسي و وجود واژههاي غير هند و اروپائي (به ويژه نام مکانها) در زبان يوناني کهن نشان ميدهد که يونانيان بوميان اصلي آن سرزمين نبوده و به آنجا کوچ کردهاند». (منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشههاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤، ص ٢٨)
دقت کنيم که آريان پور صنايع دستي و زبان يوناني کهن را «غير هند و اروپائي» ارزيابي ميکند و از اين طريق استنتاج ميکند که يونانيان باستان بوميان آن سرزمين نبودهاند و به آنجا کوچ کردهاند. ولي آريانپور از کجا ميداند که ساکنين اصلي يونان بايد قومي هند و اروپائي بوده باشند؟ اين است نمونه آن طرز تفکر تخيلمحور که به موجب آن اگر واقعيت بيروني با تخيلات ما مطابقت نداشت، به جاي اصلاح طرز تفکر خود، بايد واقعيت بيروني را تغيير دهيم، تا تخيلات ما دستنخورده باقي بماند! اما همين مقدار از اعترافات دکتر آريانپور کاشاني از ديد ما حائز اهميت بسيار است. وي زبان يوناني کهن را حد اقل از منظر کلمات، زباني غير هند و اروپائي شناسائي کرده است که در آن صورت بايد کلمات محدود شبيه به کلمات اروپائي را که در اين زبان مشاهده ميکنيم، کلماتي دخيل و عاريتي شناسائي کنيم.
نام کشور يونان به زبان يوناني Ελλάδα: (هللادا)، مشتق از کلمه «هليوس» به معني کشور خورشيد است. اهل يونان يا شهروند يوناني Έλληνας (هلناس) و زبان يوناني ελληνικά (هلنيکا) همگي کلماتي هستند که از کلمه ήλιος (خورشيد) مشتق شده اند که آن هم آشکارا کلمهاي غير اروپائي است. در نقشههاي قرون وسطي نام اين کشور همواره به صورت (Hellas) ضبط شده است. نويسندگان اسلامي اين کشور را «يونان» و بعضا «روم» ناميدهاند و به نظر ميرسد که نامگذاري جديد اين کشور به صورت Greece (مأخوذ از نام قبائل محدود ساکن اين خطه) امري بسيار جديد و متعلق به دوره استعمار باشد.
از طريق رهگيري قواعد دستوري زبان يوناني اثبات هر نوع خويشاوندي با زبانهاي اروپائي غير ممکن است، زيرا زبانهاي موسوم به هند و اروپائي، چنانکه شرح آن آمد، هيچگونه ويژگي دستوري خاصي مثل عربي يا ترکي ندارند که بتوان با تمسک به آن خويشاوندي آنها را مورد تحقيق قرار داد. اما مثلا وجود «تثنيه» در يوناني باستان دليل بسيار نيرومندي بر عدم خويشاوندي آن با زبانهاي اروپائي است، زيرا چنين خصوصيتي تنها در بعضي زبانهاي صياغی وجود دارد. از اين رو مطالعه خود را با مروري بر برخي کلمات بنيادين يوناني پي ميگيريم:
در زبانهاي اروپائي هيچ ريشه مشترکي براي کلمه «خون» شناخته نشده است. شکل امروزين اين کلمه در برخي زبانهاي منسوب به گروه موسوم به هند و اروپائي چنين است:
|
معادل کلمه «خون» در زبانهاي مختلف | ||||||||||
|
انگليسي |
آلـمـانـي |
ســوئدي |
ايتاليائي |
فـرانــسـه |
پرتـغـالي |
روســــي |
لهسـتاني |
بـلـغـاري |
فارســـي |
يوناني |
|
blood |
Blut |
blod |
sangue |
sang |
sangue |
кровь (کرو) |
krew (کرو) |
кръв |
خون |
αίμα (حيما) |
چنانکه ملاحظه ميشود، گروه زبانهاي اسلاو و لاتين و ژرمن هر يک براي مفهوم «خون» کلمه جداگانهاي به کار ميبرند و کلمه فارسي «خون» هم به هيچ يک از آنها شباهت ندارد. اما زبان يوناني نيز طبق معمول، هويت مستقل خود در اين زمينه را به نمايش ميگذارد. کلمه يوناني αίμα (حايما، حَيما) ضمن مغايرت کامل با همه زبانهاي به اصطلاح هند و اروپائي، حقيقت ظريفي را در طول هزاران سال در خود حفظ کرده است. اين کلمه کلمهاي سامي (صياغي) به معني «حيات» است که شکل فنيقي آن «حَيم» بوده است و در يوناني به صورت «حيما» تجلي کرده است. اين کلمه در کلمات معاصري مانند هِموفيلي (يک نوع بيماري انعقادي در خون)، هِموگلوبين (ماده فعالي در خون)، هِماتولوژي (دانش خون شناسي) و امثال آن حضور دارد. طبيعي است که تفکر معيني در خصوص ارتباط بين خون و حيات در شکل گيري اين کلمه تأثير داشته است و در اديان متعدد يوناني که اهداء خون به خدايان مرسوم بوده است، مقصود طلب نيروي زندگي از خدايان بوده است.
يکي ديگر از کلمات مشترک بين زبانهاي سامي و يوناني کلمه ξίφος (زيفوس) به معناي شمشير است. ميدانيم که اين کلمه در عربي معاصر «سيف» است.
يکي ديگر از کلمات مشترک سامي و يوناني کلمه πουκάμισο (پوئوکاميسو) به معناي پيراهن است. ريشه اين کلمه در يوناني «کاميسون» است که با کلمه عربي «قميص» به همين معني همريشه است. اين کلمه از طريق زبان يوناني يا عربي وارد زبانهاي اروپائي شده و در انگليسي به صورت camise و همچنين در زبان فرانسه به صورت chemise (شميز) به همين معني حضور دارد. همچنين ممکن است کلمه «قماش» از همين ريشه باشد. بعضي از مشتقات اين کلمه در عربي عبارتند از: «قَمَّصَ» (پوشانيد)، «قَمَصَ» و «تَقَمَّصَ» (پوشانيد)، «قَمَّصَ الثّوبَ» (پارچه را بريد) و امثال آن. همچنين است کلمه κάπα (کاپا) به معني «قبا». در مقاله بعدی به تحليل کلمات يونانی بيشتری خواهيم پرداخت.
منابع مورد استفاده:
١ – ريشههاي آفريقائي و آسيائي تمدن يونان، مارتين برنال، استاد مطالعات خاور نزديک، دانشگاه کرنل
٢ – فرهنگ لغت بزرگ انگليسي- يوناني In.gr
٣ - منوچهر آريان پور کاشاني، فرهنگ ريشههاي هند و اروپائي زبان فارسي، نشر جهاد دانشگاهي اصفهان ١٣٨٤
٤ – American Heritage Dictionary of The English Language

